بازی‌های آسیایی از بیانیه استقلال در دهلی  نو تا اسارت در تله المپیزم

|
۱۴۰۵/۰۶/۲۹
|
۱۰:۳۲:۰۲
| کد خبر: ۲۳۹۱۳۱۳
بازی های آسیایی ناگویا
برنا - گروه ورزشی: عضو هیات علمی دانشگاه علم و فرهنگ و معاون اندیشکده سیاستگذاری و حکمرانی در ورزش در خصوص تاریخچه بازی‌های آسیایی و فلسفه آن صحبت کرد.

مصطفی محمدی رئوف، عضو هیات علمی دانشگاه علم و فرهنگ و معاون اندیشکده سیاستگذاری و حکمرانی در ورزش در خصوص تاریخچه بازی‌های آسیایی و فلسفه آن به صحبت پرداخت که متن این گفت و گو به شرح زیر است:

برای ورود به بحث، بیایید به نقطه صفر برگردیم. سال ۱۹۵۱، دهلی‌نو. چه شد که نخبگان سیاسی و ورزشی قاره در آن برهه تاریخی تصمیم گرفتند بازی‌های آسیایی را بنیان بگذارند؟ فلسفه وجودی و اهداف اعلام‌شده و نانوشته این بازی‌ها در آن مقطع چه بود؟

برای فهم بازی‌های آسیایی، نباید کار را از سوت آغاز مسابقات شروع کرد. باید آن را در بستر جامعه‌شناسی تاریخی و ژئوپلیتیک پسا‌استعمار فهمید.  سال ۱۹۵۱ یعنی تنها چهار سال پس از استقلال خونین هند از زیر یوغ امپراتوری بریتانیا، دورانی که امواج استعمارزدایی سراسر آسیا را درمی‌نوردید. تا پیش از آن، ورزشی که در آسیا جریان داشت، عمدتاً در قالب بازی‌های خاور دور تعریف می‌شد که از سال ۱۹۱۳ با نفوذ میسیونرهای آمریکایی و انجمن مسیحی مردان جوان شکل گرفته بود. یعنی رویدادی که عملاً برای تربیت جسمانی سوژه‌های استعماری و گسترش نفوذ فرهنگی غرب طراحی شده بود. در چنین فضایی، دو چهره کلیدی وارد میدان شدند یکی جواهر لعل نهرو، معمار هند نوین و از پایه‌گذاران جنبش عدم تعهد، و دیگری گورو دات سوندی، از پیشگامان هندی تبار جنبش المپیک. هدف آن‌ها صرفاً این نبود که جوانان آسیایی بدوند و بپرند آن‌ها در پی یک مانیفست هویتی و بیانیه حاکمیتی بودند. شعار معروفی که برای آن بازی‌ها انتخاب شد، یعنی همواره به پیش که خود نهرو پیشنهاد داد، یک پیام روشن به غرب که آسیا از خواب قرون وسطایی و رخوت استعماری بیدار شده و به سن بلوغ رسیده است.

اهداف محوری در ۱۹۵۱ بر سه اصل استوار بود که نخست باید به احیای اعتمادبه‌نفس پسااستعماری اشاره کنم. اثبات اینکه انسان شرقی می‌تواند بدون قیمومیت و نظارت ارباب سفیدپوست، سازه‌های بین‌المللی پیچیده را مدیریت کند. اصل بعدی خلق هویت جمعی یا پان‌آسیایی‌گرایی بود که هدفش ترمیم پیوندهای ملت‌هایی که خطوط مرزی استعماری آن‌ها را تکه‌تکه و با هم بیگانه کرده بود. اما اصل سوم بازتعریف دیپلماسی عمومی کشورهای جنوب جهانی و به تعبیر غربی ها جهان سوم است. اساس این بازی های نشان دادن اینکه توسعه صرفاً از لوله‌های تفنگ یا معاهدات تجاری نابرابر غربی نمی‌گذرد، بلکه از میدان ورزش مشترک عبور می‌کند. بازی‌های دهلی با ۱۱ کشور و کمتر از ۵۰۰ ورزشکار آغاز شد، اما بار هویتی و آرمانی آن معادل یک رفراندوم قاره‌ای برای اعلام پایان عصر استعمار بود.

این پیام بلندپروازانه در غرب چگونه بازتاب یافت؟ کشورهای غربی و امپراتوری‌های رسانه‌ای آنها طی دهه‌های بعد، این میل آسیا به استقلال ورزشی را چگونه دیدند و چه واکنشی نشان دادند؟

پاسخ غرب یک واکنش خطی نبود، بلکه یک تکامل از تحقیر پدرسالارانه به بایکوت رسانه‌ای و نهایتاً به پدیده‌ای بود که در نظریه‌های انتقادی به آن شرق‌شناسی فناورانه می‌گویند. در دهه‌های نخست، رسانه‌های غربی به بازی‌های آسیایی به چشم یک شبیه‌سازی ضعیف و کاریکاتورگونه از المپیک نگاه می‌کردند. نگاه مسلط آن دوره دقیقاً منطبق بر مفهوم شرق‌شناسی ادوارد سعید بود. تصویری از شرق به عنوان موجودیتی بی‌نظم، ناکارآمد، احساساتی و فاقد بلوغ سازمانی که اگر یک مستشار اروپایی بالای سرش نباشد، حتی توانایی اداره یک پیست دوومیدانی را ندارد اما هرچه به دهه‌های پایانی قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم نزدیک شدیم، آسیا با جهش‌های اقتصادی خیره‌کننده پاسخ داد. وقتی پکن، گوانگژو، دوحه، اینچئون و هانگژو میزبان شدند، کیفیت زیرساخت‌ها، حمل‌ونقل و استفاده از هوش مصنوعی نه تنها با المپیک برابری می‌کرد، بلکه المپیک‌های غربی مثل آتن ۲۰۰۴ یا لندن ۲۰۱۲ و پاریس ۲۰۲۴ را در حوزه سازمان‌دهی لجستیک به چالش کشید. در این نقطه، استراتژی رسانه‌های مسلط غربی دوگانه شد.  استراتژی اول آنها، سکوت و بایکوت خبری بود. شما در رسانه‌های معتبر اروپایی و آمریکایی، پوشش بازی‌های آسیایی با ۱۲ هزار ورزشکار را در حد چند ستون کوچک می‌بینید. نوعی سانسور غیررسمی برای حفظ مرکزیت غرب در تخیل ورزشی جهان و استراتژی دوم، شرق‌شناسی فناورانه به این معنی که وقتی دستاوردهای هانگژو یا ناگویا غیرقابل انکار می‌شود، روایت غربی تغییر لحن می‌دهد. غرب پیشرفت آسیایی‌ها را دیگر خلاقیت و اصالت انسانی نمی‌خواند. بلکه آن را سازمان‌دهی ماشینی، ارتش‌های رباتیک، نظم پادگانی و سرکوب فردیت توسط دولت‌های خودکامه تفسیر می‌کند. به تعبیر ساده اگر پاریس در المپیک از هوش مصنوعی استفاده کند، .نوآوری تمدنی است. اما اگر هانگژو یا ناگویا دقیقاً همان و پیشرفته‌تر از آن را اجرا کنند، استبداد ماشینی و تهدید سایبری برچسب می‌خورد.

شما اشاره کردید که آسیا می‌خواست با بازی‌های آسیایی از سلطه غرب رها شود. اما بسیاری از منتقدان معتقدند آسیا خودش با دست خودش وارد زمین بازی غرب شد و در تله افتاد. این تناقض عمیق چگونه شکل گرفت؟ چگونه جنبشی ضداستعماری، خود کارگزار تجمل و استانداردهای غربی شد؟

این همان پارادوکس غم‌انگیز تاریخ ابر رویدادهای ورزشی است. برای اینکه عموم مخاطبان متوجه شوند و در عین حال دقت علمی بحث حفظ شود، این فرایند تحت عنوان هم‌شکلی نهادی  و تله وابستگی به مسیر مطرح می شود. روزی که جواهر لعل نهرو و هم‌پیمانانش بازی‌ها را راه انداختند، یک اشتباه راهبردی کردند. آن‌ها برای اینکه به رویداد خود مشروعیت بین‌المللی ببخشند و ثابت کنند که این یک رویداد دست‌چندم نیست، پذیرفتند که بازی‌های آسیایی باید مطابق منشور المپیک و با تأیید و نظارت کمیته بین‌المللی المپیک  برگزار شود. آن‌ها برای کسب اعتبار، به استانداردهای غرب تن دادند. اگر امروز داوری در بازی‌های آسیایی حق ورزشکاری را تضییع کند، یا بر سر یک تصمیم سیاسی اختلافی پیش بیاید، مرجع حل اختلاف کجاست؟ دادگاه داوری ورزش در سوئیس! اگر کشوری متهم به دوپینگ شود، چه کسی حکم نهایی را می‌دهد؟ آژانس جهانی مبارزه با دوپینگ در مونترال! یعنی آسیا حتی پس از گذشت هفت دهه، هنوز نتوانسته یا نخواسته یک«دادگاه داوری ورزش آسیایی مستقل یا یک ساختار حقوقی بومی ایجاد کند. نرم‌افزار، کتابچه قوانین، استاندارد اخلاقی و نظام مجازات‌ها همگی ساخت لوزان، ژنو و مونترال است. در این ساختار، آسیا صرفا کارگر، سرمایه‌گذار و اجراکننده سخت‌افزار این نمایش شده است. بنابراین، ادعای رهایی از استعمار در سطح پوسته یعنی برگزاری رویداد باقی ماند، اما در مغز و استخوان ساختار، بازی‌های آسیایی کاملاً در زنجیره ارزش و نظام سلطه نهادهای غربی هضم شد. آسیا در واقع به مستعمره نهادی تبدیل شده است که هزینه‌هایش را می‌پردازد اما قوانین بازی را دیگران برایش دیکته می‌کنند.

در این میان، تلاش‌هایی هم برای شکستن این تله وجود داشت. مثل بازی‌های گانفو در سال ۱۹۶۳ که سوکارنو در اندونزی راه انداخت. چرا آن تجربه شکست خورد و نتوانست جایگزین ساختار IOC شود؟

گانفو که مخفف بازی های کشورهای نوظهور است شجاعانه‌ترین و در عین حال خام‌ترین شورش تاریخ علیه هژمونی ورزشی غرب بود. در سال ۱۹۶۲، اندونزی به عنوان میزبان بازی‌های آسیایی چهارم در جاکارتا، به دلایل ایدئولوژیک و پسااستعماری از دادن ویزا به کاروان‌های اسرائیل و تایوان خودداری کرد در مقابل کمیته بین المللی المپیک و فدراسیون‌های جهانی بلافاصله واکنش نشان دادند و اندونزی را تعلیق و تحریم کردند. احمد سوکارنو که رهبری ضدامپریالیست و کاریزماتیک بود، خشمگین شد و مانیفست تاریخی خود را داد که ورزش از سیاست جدا نیست. المپیک خودش ابزار امپریالیسم است، پس ما المپیک نیروهای نوظهور را می‌سازیم. در سال ۱۹۶۳ گانفو با حضور ۵۱ کشور از آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و بلوک شرق در جاکارتا با شکوه برگزار شد. اما چرا گانفو بعد از یک دوره به محاق رفت؟ سه دلیل ساختاری داشت. اول، تکیه افراطی بر اراده فردی و سیاست دولت‌ها در واقع حیات گانفو به جیب دولت اندونزی و شخص سوکارنو وصل بود. با کودتای نظامی ۱۹۶۵ ژنرال سوهارتو در اندونزی و سقوط سوکارنو، پروژه بی‌پدر شد. هم‌زمان چین هم درگیر طوفان انقلاب فرهنگی شد و شوروی هم به دلیل شکاف با پکن کنار کشید. دوم، کمیته بین‌المللی المپیک هر ورزشکاری را که در گانفو مسابقه داد از المپیک توکیو ۱۹۶۴ محروم کرد. ورزشکاران نخبه متوجه شدند شرکت در گانفو به معنی خودکشی حرفه‌ای است.  دلیل سوم به نظرم این بود که گانفو فقط شعار و سوبسید دولتی بود و شبکه پایداری از حامیان مالی نداشت. درس ماندگار گانفو برای امروز ما این است که نظامات جهانی را نمی‌توان با ایجاد سازه‌های موازی، شتاب‌زده، منزوی و متکی بر احساسات درهم شکست و با قهر کردن از نهادهای بین‌المللی نتیجه‌اش انزوای ورزشی خواهد شد به نظرم راه حل تغییر ساختار از طریق افزایش کیفیت رویدادها، مدل اقتصادی پایدار و چانه‌زنی از درون زمین بازی است.

با این تفاسیر، امروز بازی‌های آسیایی چه کارکردی پیدا کرده است؟ آیا هنوز نشانی از آن همبستگی دهه ۵۰ باقی مانده است؟

متاسفانه خیر، کارکرد بازی‌ها دچار استحاله کارکردی  شده است. ما امروز با سه دگرگونی عظیم روبرو هستیم. نخست انفجار ملی‌گرایی است که اتفاق افتاده است . با اینکه هدف اولیه نهرو برادری آسیایی بود. اما امروز بازی‌های آسیایی به رینگ تسویه‌حساب‌های تاریخی، ارضی و حیثیتی درون‌آسیایی تبدیل شده است. رقابت چین و ژاپن، تنش‌های دهلی و اسلام‌آباد، کری‌خوانی‌های شرق و غرب آسیا. بازی‌ها اکنون پلتفرمی برای تقویت ناسیونالیسم افراطی داخلی است تا رهبران بتوانند از سکوهای مدال برای تقویت مشروعیت سیاسی در داخل مرزهایشان استفاده کنند. همچنین از زمان تأسیس شورای المپیک آسیا  در سال ۱۹۸۲، مرکز ثقل مدیریتی و مالی از آسیای پسااستعماری جنوب به سمت حاشیه خلیج‌فارس جابه‌جا شد. دوحه ۲۰۰۶، دوحه ۲۰۳۰ و ریاض ۲۰۳۴ نماد این چرخش هستند. در اینجا دیگر حرفی از مبارزه با امپریالیسم نیست. بازی‌ها ابزاری برای تنوع‌بخشی اقتصادی، پروژه برندسازی شهری، نمایش توان مالی و مقابله با اتهامات نقض حقوق بشر از طریق سرمایه‌گذاری ورزشی است.

در کنار این دو مورد موضوع بعدی این است که پارادایم امروز آسیا این نیست که بگوید ما مخالف غربیم. بلکه می‌گوید ما مدرنیته، رفاه، فناوری و نظم را بهتر از غرب اجرا می‌کنیم، اما بدون اینکه نیازی به قبول ارزش‌های هنجاری و فرهنگی لیبرال-دموکراسی غرب داشته باشیم.

به عنوان بخش پایانی، وظیفه مشخص دولت‌ها و تصمیم‌گیران ارشد ورزش (به‌ویژه کشورهایی مانند ایران) را در قبال این رویداد پیچیده چه می‌دانید؟ چطور باید با این بازی‌ها مواجه شد؟

بزرگ‌ترین خطای راهبردی نهاد ورزش در کشور ما و بسیاری از کشورهای منطقه این است که به بازی‌های آسیایی صرفا به چشم یک جدول توزیع مدال نگاه می‌کنند. یعنی هواپیمایی از ورزشکاران بفرستیم، مدالی بگیریم، در فرودگاه با دسته گل عکس بیندازیم و بگوییم کار تمام شد. این نوع نگاه، نشانه بارز کوته‌بینی خط‌مشی‌گذارانه است. معتقدم کشورها به خصوص ایران ما که در این یک سال اخیر نشان دادیم که مقاومت و ضداستعمار بودن را خوب  بلدیم به دور از احساسات باید یک نقشه راه  پیاده کنیم. اول اینکه از دیدار و دست دادن های بیخودی و تحت عنوان دیپلماسی عبور کنیم و دیپلماسی قاعده مندی پایه ریزی کنیم . ما میلیاردها تومان خرج مدال گرفتن در رشته‌هایی می‌کنیم که قوانین، اوزان و محرومیت‌هایش را دیگران در لوزان یا پاریس می‌نویسند. دولت‌ها باید برای تسخیر کرسی‌های تصمیم‌ساز شورای المپیک، کمیته‌های فنی، فدراسیون‌های بین‌المللی و کمیته‌های تدوین مقررات سرمایه‌گذاری دیپلماتیک کنند. ما باید در هیئت رئیسه‌ها حضور داشته باشیم، نه فقط روی تاتامی و تشک.

ثانیا کشورهای پیشروی آسیا باید ائتلافی برای تأسیس دادگاه مستقل داوری ورزش آسیا  و آژانس‌های نظارتی مستقل قاره‌ای تشکیل دهند. چرا باید هر دعوای حقوقی یک باشگاه یا فدراسیون آسیایی با میلیون‌ها فرانک سوئیس در اروپا حل‌وفصل شود؟ این استقلال نهادی، رهایی واقعی از استعمار مدرن است.

راهبرد بعدی برگزاری اجلاس‌های حاشیه‌ای سران کشورهای آسیایی است . بازی‌های آسیایی گردهمایی رهبران سیاسی و روسای جمهور است. نباید اجازه داد این فضا صرفا تشریفاتی باشد. دولت‌ها باید در حاشیه بازی‌ها، .اجلاس‌های چندجانبه‌گرایی کوچک در حوزه‌های مهم روز مثل سلامت عمومی و محیط زیست، اقتصاد، گردشگری و... تشکیل دهند. سخن آخر من این است؛ بازی‌های آسیایی یک ابزار حکمرانی فوق‌العاده است. اگر با تفکر توسعه‌یافته و مبتنی بر شواهد علمی به آن نزدیک شویم، می‌تواند به اهرم بازدارندگی، استقلال فرهنگی و اهرم توسعه اقتصادی بدل شود. اما اگر در خواب غفلت خط‌مشی‌گذاری بمانیم، تنها مصرف‌کننده پرهزینه نمایشی خواهیم بود که بلیت آن را ما خریده‌ایم، اما سناریوی آن را دیگران در آن سوی اقیانوس‌ها نوشته‌اند.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر