خاک خرمشهر آغازگر ˝تنبیه متجاوز˝ بود
بیش از دو دهه از پایان جنگ تحمیلی می گذرد. نسل امروز مانده و صدها پرسش بی پاسخ که به مرور در حال تبدیل شدن به شبهه است. سرمایه امروز ما رزمندگانی هستند که با رسالت زینب گونه خود زوایای ناپیدای دفاع مقدس را روایت می کنند.
این نسل روایتگر باید آن چه در محفوظات خود دارند سینه به سینه به نسل امروز انتقال دهند و هم جوانانی را تربیت کنند که پا به پا و پس از آن ها به روایت دلاوری مردان جنگ بپردازند.
امثال شهید احمد کاظمی گنجینه هایی بودند که از دست دادیم و اگر از دیگر رزمندگان دوران جنگ مغفول بمانیم، همان اشتباهی را تکرار می کنیم که در زمان حیات شهید کاظمی مرتکب شدیم.
مساله دیگر انتقادی است که به راویان جوانی که در جنگ حضور نداشته اند و دانسته های خود را از انسان های بزرگی که با شهدا همنشین بوده و عمری را با آنها گذرانده اند به ارث می برند. این مساله که جوانان نمی توانند به درستی مفاهیم را انتقال دهند. در حالی که تربیت نیروی انسانی برای تدوام بخشیدن به فرهنگ غنی گذاشته از ملزومات است.
مسعود محمد حسینی متولد 60 است از همان جوان هایی که عشق و علاقه به شهدا و فضای جبهه او را به تلاش برای بازشناسی ارزش های دفاع مقدس با راوی شدن واداشت.
از سال 84 روایت جنگ می کند. هم آموزش دیده است و هم مطالعه دارد. خودش را حلقه واسطی بین قشرهای مختلف جامعه با کسانی می داند که دیدنشان برای خیلی ها مقدور نیست.
با هر کاروانی همراه می شود ابتدا مخاطب شناسی می کند. سطح علمی شان را محک می زند تا حرف هایش برای زایران تکراری و یا سنگین نباشد.
هر سال که به مناطق عملیاتی برای روایت می رود، نسبت به سال گذشته اطلاعاتش بیشتر می شود. چالش هایی که در بعضی اتوبوس ها به وجود می آید او را تشویق به دانستن بیشتر می کند.
می گوید:"شروع حرکتمان از دوکوهه است. هر صبح با بچه ها قرار می گذاریم و آن روز را با ذکر خاصی شروع می کنیم.
ساختمان های موجود در دوکوهه، خانه های سازمانی ارتش قبل از انقلاب بود که بعد از انقلاب متروکه می شود. در زمان جنگ تیپ 27 که از نیروهای تهرانی بودند در این خانه ها مستقر می شوند.
بین بچه هابحث درباره نام این تیپ می افتد. بین شان حاج احمد متوسلیان، حاج همت و عباس کریمی هم بودند که بچه ها اسم حضرت رسول را پیشنهاد می کنند.
حاج احمد می گوید به شرطی این اسم را قبول می کنم که هر وقت در جلسات فرماندهی این نام برده شد، صلوات هایش را بفرستید و برایتان عادی نشود."
محمد حسینی روایتی برای ما کرد و مخاطبش را قشر جوان قرار داد. صحبت های او پاسخ به یک شبهه بود: «چرا بعد از آزادسازی خرمشهر در خرداد سال 61 ما جنگ را ادامه دادیم.»
مسعود محمدحسینی این شبهه را با استدلال اینگونه تشریح کرد:"بعد از عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر، جنگ ما برون مرزی شد.
در همین ایام خبر حمله اسراییل به لبنان و طلب کمکشان به حاج احمد متوسلیان و چند نفر دیگر رسید. این افراد در تهران با هواپیمای C130 به سوریه و از آنجا به لبنان رفتند و جنگیدند.
رفتن تعدادی از رزمندگان به لبنان باعث شد جبهه های خودمان خالی از نیرو شود. به همین دلیل وقتی امام خمینی فرمودند:"راه قدس از کربلا می گذرد" نیروها به جز حاج احمد متوسلیان و 3 نفر دیگر که مفقودالاثر شدند به ایران برگشتند.
سخن امام یک استراتژی جدید در جنگ بود. اینکه باید جنگ را ادامه داد و بعد از آن به فکر قدس بوذ.
استراتژی فرمانده های ما هم همان حرف امام بود به این معنا که جنگ را در فاز جدیدی تحت عنوان "تنبیه متجاوز" ادامه بدهیم. یعنی کسی که آمده و به خاک متعرض شده باید تنبیه شده و غرامت بدهد.
مقصود گرفتن خاک عراق و تجاوز نبود. چرا که به لحاظ عقلی، منطقی و نظامی اگر خاکی گرفته شود برای حفظ آن باید 200 متر جلوتر سنگر بزنید تا خاکریز حفظ شود.
تا قبل از سال 67، شورای عالی امنیت هر قطعنامه ای که صادر می کرد، در آن متجاوز بودن عراق را قید نمی کرد و این در مسایل حقوقی، تبعات حقوقی از قبیل دادن غرامت را از دوش متجاوز برمی دارد. با این وجود سندی برای دریافت غرامت در دست نداشتیم.
دلیل دیگر عدم اعتماد به عراق برای اعلام آتش بس بود. امکان این می رفت که عراق در مدت آتش بس تجدید قوا بکند و دوباره حمله به ایران را آغاز نماید.
همان طور که می دانید بعد از پایان جنگ و بعد از عملیات چلچراغ منافقین (مرصاد) که افکار عمومی داخل، جنگ را تمام شده می دانستند؛ صدام به خاک ما حمله کرد.
یکی از فرماندهان وقت صدام در کتاب خود به نام "خرابی دروازه های شرقی" که منظورش از دروازه های شرقی بصره بود، آورده است:"نه تنها صدام آرام ننشست بلکه تمام استعداد و توانایی نیروهایش را به سه برابر افزایش داد. کار او بوی صلح نمی داد و فقط به معنای تجهیز برای حمله مجدد بود."
به همین دلایل ذکر شده ، در سال 61 که نیروها در مرز بین المللی قرار گرفتند ما خط پدافندی (خط دفاعی) از دهانه فاو، یعنی از خوزستان تا کردستان ایجاد کردیم. آن هم فقط به این خاطر که از تجاوز دوباره صدام ترس داشتیم. چرا که حالت فرسایشی خطرناکی برای نیروهای ما بوجود می آمد.
برگ برنده فرمانده سیاسی وقت، گرفتن نقطه ای استراتژیک از عراق بود تا عراق بر سر میز مذاکره شروط ما را قبول کند.
بصره موقعیت ژئوپلوتیکی برای عراق دارد و تنها راه ورود عراق به آب های آزاد است. بعد از آزاد سازی خرمشهر، تمام عملیات های ما با هدف گرفتن بصره طراحی می شد.
رزمنده ها در عملیات والفجر8 توانسند از رود اروند که سومین رود وحشی دنیا به دلیل اتصال به آب های آزاد است عبور کنند و خط را بشکنند و موفقیت های بسیار به دست بیاورند.
در سال 67 ، وقتی شورای عالی امنیت، عراق را متجاوز خواند قطعنامه صادر شد و جنگ به پایان رسید. اما عراق به تعهد خود عمل نکرد و هر چه بیشتر متجاوز بودن خود را به دنیا اعلام کرد.»