رفتار خواص موجب شد تا امام حسن صلح کند
آنچه در ادامه میخوانید سخنان رهبر فرزانه انقلاب اسلام درباره صلح امام حسن (ع) است:
امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام به خاطرِ وضعیت آن روز جامعهی اسلامی به شهادت رسید. بعد نوبت امامت به امام حسن علیهالسلام رسید و در همان وضعیت بود كه آن حضرت نتوانست بیش از شش ماه دوام بیاورد. تنهای تنهایش گذاشتند. امام حسن مجتبی علیهالسلام میدانست كه اگر با همان عدهی معدود اصحاب و یاران خود با معاویه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقی زیادی كه بر خواص جامعهی اسلامی حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگیرند! تبلیغات، پول و زرنگیهای معاویه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت یكی دو سال، مردم خواهند گفت امام حسن علیهالسّلام بیهوده در مقابل معاویه قد علم كرد. لذا، با همهی سختیها ساخت و خود را به میدان شهادت نینداخت؛ زیرا میدانست خونش هدر خواهد شد.
گاهی شهید شدن آسانتر از زنده ماندن است! حقا كه چنین است! این نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك میكنند. گاهی زنده ماندن و زیستن و تلاش كردن در یك محیط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهید شدن و به لقای خدا پیوستن است. امام حسن علیهالسّلام این مشكل را انتخاب كرد.
وضع آن زمان چنین بوده است. خواص تسلیم بودند و حاضر نمیشدند حركتی كنند. یزید كه بر سرِ كار آمد، جنگیدن با او امكانپذیر شد. به تعبیری دیگر: كسی كه در جنگ با یزید كشته میشد، خونش، به دلیل وضعیّت خرابی كه یزید داشت، پامال نمیشد. امام حسین علیهالسّلام به همین دلیل قیام كرد. وضع دوران یزید به گونهای بود كه قیام، تنها انتخابِ ممكن به نظر میرسید. این، بهخلاف دوران امام حسن علیهالسّلام بود كه دو انتخابِ شهید شدن و زنده ماندن وجود داشت و زنده ماندن، ثواب و اثر و زحمتش بیش از كشته شدن بود. لذا، انتخاب سختتر را امام حسن علیهالسّلام كرد. اما در زمان امام حسین علیهالسّلام، وضع بدان گونه نبود. یك انتخاب بیشتر وجود نداشت. زنده ماندن معنی نداشت؛ قیام نكردن معنی نداشت و لذا بایستی قیام میكرد. حال اگر در اثر آن قیام به حكومت میرسید، رسیده بود. كشته هم میشد، شده بود. بایستی راه را نشان میداد و پرچم را بر سرِ راه میكوبید تا معلوم باشد وقتی كه وضعیت چنان است، حركت باید چنین باشد. (1)
ملت هوشیار
خدا را شكر مىكنیم كه ملت ما بیدار است. خدا را شكر مىكنیم كه جوانان ما بیدارند. خدا را شكر مىكنیم كه شما دانشجویان بیدارید. اما دانشجویان! بیدار بمانید. این وضعِ دانشگاهى كه امروز هست، من به شما صریح بگویم: من این وضعیت را نمىپسندم. دانشجویى كه اصلاً نفهمد در دنیا چه مىگذرد، این دانشجو، دانشجوى زمان خودش نیست؛ مرد زمان خودش نیست. دانشجو باید احساس سیاسى داشته باشد، درك سیاسى داشته باشد، تحلیل سیاسى داشته باشد. بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مكرّراً گفتهام كه، چیزى كه امام حسن مجتبى علیهالسّلام را شكست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند. چیزى كه فتنه خوارج را بهوجود آورد و امیرالمؤمنین علیهالسّلام را آنطور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آنگونه مظلوم كرد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود واِلّا همه مردم كه بىدین نبودند. تحلیل سیاسى نداشتند. یك شایعه دشمن مىانداخت؛ فوراً این شایعه همه جا پخش مىشد و همه آن را قبول مىكردند!
چرا باید اینطور باشد؟! اگر ملت، هوشیارى لازم را داشته باشد، شایعه دشمن مثل برف و یخى زیر آفتاب است. چه كسى باید این كار را بكند؟ شما جوانان باید بكنید. بنده با شما جوانان عزیزمان، حجّت خدا را تمام مىكنم. من به شما عرض كردم و گفتم. (2)
قدر نعمت را ندانستند
مردم كوفه، وقتى نعمت امیرالمؤمنین را فهمیدند، كه حجاج بالاى سرشان آمد؛ مردم مدینه نعمت وجود امیرالمؤمنین و امام حسن را آن روز فهمیدند، كه مسلمبنعقبه بالاى سرشان آمد، قتلعامشان كرد، زنهاشان را بىناموس كرد، بعد هم گفت همهتان باید اقرار كنید كه بردهى یزید هستید. مردم یكى یكى آمدند و جلویش اقرار كردند و هر كس اقرار نكرد، گردنش را زد. آن مردم، آن وقت فهمیدند كه حكومت امیرالمؤمنین و حكومت امن و امان و حكومت احترام و تكریمِ به مردم در دورانِ قبل، چقدر ارزش داشته است. دوم، نعمت را از او دانستن. سوم، از خدا سپاسگزار بودن. نه اینكه بگوییم نعمت را خدا داده و وظیفهاش بوده كه بدهد؛ نه، بلكه بدهكار بودن در مقابل خداى متعال. و چهارم، این نعمت را به كار گرفتن؛ مثل یك پلّكان. وقتى نعمتى را به شما مىدهند، این پلهاى از یك نردبان است كه پایتان را روى آن گذاشتهاید، تا بالا بروید؛ حالا نوبت پلهى بعدى است. اگر دسترسى به پلهى بعدى پیدا كردهاید، پس این هم یك نعمت است؛ از آن استفاده كنید و پایتان را روى آن بگذارید و بروید بالا. آن كسى كه دسترسى به پلّكانِ نردبان پیدا مىكند، اما پایش را روى آن نمىگذارد، شكر نكرده است. شما ببینید خود این شكر با این اركان، چه نعمت بزرگ خدایى است. امام حسین (علیهالسلام) در دعاى عرفه عرض مىكند كه من اگر هر كدام از نعمتهاى تو را شكر كنم، خود آن شكر، یك نعمت است؛ پس من اگر تا آخر دهر زنده بمانم، با همهى وجودم گواهى مىدهم كه شكر یك نعمت تو را نمىتوانم بهجا بیاورم؛ چون همین كه آن نعمت را شكر كنم، خود اینكه توفیق شكر پیدا كردهام، یك نعمت دیگر است و باید آن را شكر كنم و همینطور تسلسل پیدا مىكند تا ابد. (3)
امروز دشمن قادر نیست
در صدر اسلام بزرگترین و مهمترین ضربهاى كه بر اسلام وارد شد، این بود كه حكومت اسلامى از امامت به سلطنت تبدیل شد. حكومت امام حسن و حكومت علىبنابىطالب علیهمالسّلام به سلطنت شام تبدیل شد! البته امام حسن مجتبى علیه آلاف التّحیة والثناء آن روز به خاطر یك مصلحت بزرگتر - كه حفظ اصل اسلام بود - مجبور شد این تحمیل را به جان بپذیرد. حكومت را از امام حسن گرفتند. وقتى حكومت از مركز دینىِ خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، بدیهى است كه بعد هم حادثه كربلا پیش مىآید. آن وقت حادثه كربلا حادثهاى نیست كه بشود جلوش را گرفت؛ اجتناب ناپذیر مىشود. بیست سال بعد از آن كه حكومت اسلامى از دست محور اصلى آن - كه امامت است - گرفته شد، امام حسینِ فرزند پیامبر در كربلا با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیده شد. اساس حمله و نقشه دشمن این است كه حكومت را از محور اصلى - محور امامت، محور دین - خارج كند. بعد خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد!
من به شما عرض كنم كه امروز دشمن قادر نیست. امروز به بركت ملتِ هوشیارى مثل ملت ایران، به بركت افكار برانگیختهاى مثل افكار ملت ایران، به بركت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ایران، نه امریكا و نه بزرگتر از امریكا - اگر در قدرتهاى مادّى باشد - قادر نیستند حادثهاى مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنیاى اسلام تحمیل كنند. اینجا اگر دشمن زیاد فشار بیاورد، حادثه كربلا اتّفاق خواهد افتاد. (4)
گاهی شهید شدن آسانتر از زنده ماندن است!
امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام به خاطرِ وضعیّت آن روز جامعهی اسلامی به شهادت رسید. بعد نوبت امامت به امام حسن علیهالسّلام رسید و در همان وضعیت بود كه آن حضرت نتوانست بیش از شش ماه دوام بیاورد. تنهای تنهایش گذاشتند. امام حسن مجتبی علیهالسّلام میدانست كه اگر با همان عدّهی معدود اصحاب و یاران خود با معاویه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقی زیادی كه بر خواص جامعهی اسلامی حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگیرند! تبلیغات، پول و زرنگیهای معاویه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت یكی دو سال، مردم خواهند گفت امام حسن علیهالسّلام بیهوده در مقابل معاویه قد علم كرد. لذا، با همهی سختیها ساخت و خود را به میدان شهادت نینداخت؛ زیرا میدانست خونش هدر خواهد شد.
گاهی شهید شدن آسانتر از زنده ماندن است! حقّاً كه چنین است! این نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك میكنند. گاهی زنده ماندن و زیستن و تلاش كردن در یك محیط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهید شدن و به لقای خدا پیوستن است. امام حسن علیهالسّلام این مشكل را انتخاب كرد. (5)
امام حسین(ع)، جزو مدافعان ایدهى صلح امام حسن(ع) بود
در باب صلح امام حسن(علیهالسّلام)، این مسأله را بارها گفتهایم و در كتابها نوشتهاند كه هر كس - حتّى خود امیرالمؤمنین(ع) - هم اگر به جاى امام حسن مجتبى(ع) بود و در آن شرایط قرار میگرفت، ممكن نبود كارى بكند، غیر از آن كارى كه امام حسن كرد. هیچكس نمىتواند بگوید كه امام حسن، فلان گوشهى كارش سؤالبرانگیز است. نه، كار آن بزرگوار، صددرصد بر استدلال منطقىِ غیر قابل تخلف منطبق بود.
در بین آل رسول خدا(صلّی اللَّهعلیهوالهوسلّم)، پُرشورتر از همه كیست؟ شهادتآمیزترین زندگى را چه كسى داشته است؟ غیرتمندترین آنها براى حفظ دین در مقابل دشمن، براى حفظ دین چه كسى بوده است؟ حسینبن على(علیهالسّلام) بوده است. آن حضرت در این صلح، با امام حسن(ع) شریك بودند. صلح را تنها امام حسن نكرد؛ امام حسن و امام حسین این كار را كردند؛ منتها امام حسن(ع) جلو بود و امام حسین(ع) پشت سر او بود.
امام حسین(علیهالسّلام)، جزو مدافعان ایدهى صلح امام حسن(ع) بود. وقتى كه در یك مجلس خصوصى، یكى از یاران نزدیك - از این پُرشورها و پُرحماسهها - به امام مجتبى(علیهالصّلاةوالسّلام) اعتراضى كرد، امام حسین با او برخورد كردند: «فغمز الحسین فى وجه حجر». هیچكس نمیتواند بگوید كه اگر امام حسین به جاى امام حسن بود، این صلح انجام نمىگرفت. نخیر، امام حسین با امام حسن بود و این صلح انجام گرفت و اگر امام حسن(علیهالسّلام) هم نبود و امام حسین(علیهالسّلام) تنها بود، در آن شرایط، باز هم همین كار انجام مىگرفت و صلح مىشد.
صلح، عوامل خودش را داشت و هیچ تخلف و گزیرى از آن نبود. آن روز، شهادت ممكن نبود. مرحوم «شیخ راضى آل یاسین»(رضواناللَّهتعالىعلیه)، در این كتاب «صلح الحسن» - كه من بیست سال پیش، آن را ترجمه كردم و چاپ شده است - ثابت مىكند كه اصلاً جا براى شهادت نبود. هر كشته شدنى كه شهادت نیست؛ كشته شدنِ با شرایطى، شهادت است. آن شرایط، در آنجا نبود و اگر امام حسن(علیه السّلام)، در آن روز كشته مىشدند، شهید نشده بودند. امكان نداشت كه آن روز كسى بتواند در آن شرایط، حركت مصلحت آمیزى انجام بدهد كه كشته بشود و اسمش شهادت باشد و انتحار نكرده باشد. (6)
اگر مردم هوشیار نباشند...
اگر مردم هوشیار نباشند، همان بلایى بر سرشان خواهد آمد كه بر سر مردم مسلمان در دورهى امام حسن(ع) و بعضى از دورههاى دیگر آمد. در آن زمان، چون مردم هوشیار و آگاه نبودند، جریان حق شكست خورد. اگر آگاهى و هوشیارى باشد، وحدت كلمه هم هست. مراقب باشید كه وحدت كلمه را حفظ كنید؛ موقعیت ها را بدرستى درك كنید و بدانید كه امروز اساسیترین كار ما، توجه به این امور است.
باید در سایه وحدت كلمه، دست به دست هم دهیم و كشورمان را بسازیم و آباد كنیم. باید با امكانات فراوانى كه این كشور به فضل پروردگار دارد، زمینه ایجاد زندگى مرفه را براى عامهى مردم، مخصوصاً قشرهاى فقیر و محروم فراهم كنیم. باید رهنمودهاى امام(ره) را كه در همهى زمینهها بیان شده است و هماكنون در اختیار ماست، مورد بهرهبردارى قرار دهیم و یقیناً كمك الهى هم با ما خواهد بود. (7)
پی نوشت:
1. بیانات در دیدار فرماندهان لشكر 27 محمد رسولالله (ص) / عوام و خواص - 20/3/1375
2. بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار دانشآموزان و دانشجویان به مناسبت «روز ملى مبارزه با استكبار» - 12/8/1372
3. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى -29/3/1385
4. بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار با جوانان در مصلّاى بزرگ تهران 1/2/1379
5. بیانات در دیدار فرماندهان لشكر 27 محمد رسولالله (ص) / عوام و خواص ـ 20/3/1375
6. سخنرانى در دیدار با اقشار مختلف مردم(روز پانزدهم ماه مبارك رمضان و میلاد امام حسن مجتبى«ع») 22/1/1369
7. سخنرانى در مراسم بیعت جمع كثیرى از عشایر عرب خوزستان و مردم نجف آباد - 19/3/1368
***