گزارشی از بازارچه خیریه بنیاد رشد؛
میلیونرها اینجا می لرزند تا مدرسه ای ساخته شود!
کسانی را داریم که راننده شخصی شان با ماشین 200 میلیونی دنبال آنها می آید و چنین افرادی در سرمای هوا در غرفه ای می ایستند تا جنس بفروشند.
باشگاه جوانی برنا/ قصه از آنجا شروع شد که دعوت نامه ای از بنیاد رشد، برای شرکت در پنجمین بازارچه خیریه این مرکز به خبرگزاری رسید، بازارچه در محله چیذر برگزار می شد، در محل دفتر این بنیاد خیریه و در همسایگی مدرسه هایی. ازدحام آدم ها و ماشین ها در خیابان فیروزه مثل پلاکاردی همه را به طرف بنیاد و بازارچه راهنمایی می کرد. در حیاط مجموعه بعضی از خیرین در حال پارک کردن ماشین هایشان بودند و در دفتر بنیاد همین که وارد می شدی داوود رشیدی را می دیدی، با لبخندی که روی لب های اش نشسته. او یکی از مهمانان ویژه آن روز بنیاد برای حضور در بازارچه بود.
راه رسیدن به بازارچه کمی مشکل بود، باید از میان ساختمان های مختلف می گذشتی و بعد به بازارچه بزرگی می رسیدی که با چادرهای برزنتی سقفی برایش روبه راه کرده بودند. یکی از اعضای بنیاد برای راهنمایی آمد. جمعیت زیادی در بازارچه بودند؛ غرفه دارها، اعضای بنیاد رشد و خریدارها.

بازارچه کاملی بود با انوع کالا ها. بعضی غرفه ها البته جنس نمی فروختند. در غرفه چکاپ سلامتی قند خون و فشار خون افراد را اندازه گیری می کردند. مسوول این غرفه دکتر اعظم جباری بود و می گفت: منشا بسیاری از بیماری ها، عوارض، بیشترین علت مرگ و میر بالا بودن قند خون و فشار خون است. او برای خدمات غرفه اش قیمت 2 هزار تومان را مشخص کرده بود اما می گفت اگر کسی نخواهد از او پولی نمی گیرم.
اعضای جمعیت خیریه مردمی- دانشجویی امام علی (ع) هم غرفه ای در بازارچه داشتند.روسروی و پیراهن های آبی اعضای جمعیت همیشه مثل نشانه ای آنها را از سایرین جدا می کند.

تعداد غرفه هایی که ملزومات سفره عید را می فروختند زیاد بود. انواع شمع های تزیینی، تخم مرغ های رنگی، هفت سین، ظروف سفالی سفره هفت سین و مجسمه های تزیینی در بازارچه موجود بود.
شرکت کننده ها در بازارچه از شرکت های مختلف حضور داشتند. شرکت های فرش ماشینی و دست باف، انواع گلیم، صنایع دستی و ظروفی که با پارچه های سنتی تزیین شده بودند در بازارچه حضور داشتند. غرفه هایی هم بودند که هنوز به طور کامل جنس های شان را نیاورده بودند.


گلدان های تزیینی رنگارنگ و کاکتوس های گل دار و بدون گل هم جایی در بازارچه داشتند. خانم تنابادی مسوول این غرفه بود و می گفت انوع کاکتوس را از یکی از آشنایان شان که گلخانه دار است گرفته و برای فروش و کمک به خیریه به بازارچه آورده است. البته او گفت دخترش که مدرک مهندسی فضای سبز دارد، مسوولیت اصلی غرفه را بر عهده دارد.

بازارچه مجری ای هم داشت که در محوطه می چرخید و با هیجان و انرژی برنامه اجرا می کرد. او گاهی سراغ غرفه های مختلف می رفت و محصولات شان را معرفی می کرد. صدای او در نه فقط در بازارچه بلکه در تمام حیاط هم پیچیده بود.

فاطمه طاهری،بازیگر، روبروی غرفه هلال احمر نشسته بود، البته او میهمان بازارچه نبود. او گفت از اعضای داوطلب هلال احمر و دو سالی است که عضو هلال احمر است و بعد گفت هر وقت برنامه ای داشته باشند، شرکت می کنم. کار با اعضای هلال احمر را دوست داشتم. فاطمه طاهری گفت در مجموعه تلویزیونی تازه ای به نام تلنگر ایفای نقش کرده که بعد از عید نوروز پخش می شود.
هر چه از روز می گذشت و هوا رو به تاریکی می رفت تعداد بازدید کنندگان از بازارچه بیشتر می شد و بازار کارشان رونق می گرفت.

غرفه هایی که آش رشته می فروختند، طرفداران بیشتری داشتند و سرمای هوا مشتری های بیشتری برای آنها جور می کرد.
بعضی از غرفه ها را بچه ها می گرداندند، غرفه های فروش ماهی قرمز سفره هفت سین، ماشین های کنترلی اسباب بازی، شمع و لیوان های تزیینی.
بنیاد رشد تا به حال 12مدرسه در استان های خراسان جنوبی ایلام هرمزگان خراسان رضوی و کرمانشاه ساخته است و از بیش از 600 یتیم حمایت مالی و معنوی داشته و به 450 نفر از جوانان کارآفرینی را آموزش داده است.

در تمام بازارچه همه غرفه دارها با شور وشوق کار می کردند و همه سعی داشتند بازدیدکنندگان را جذب غرفه و اجناس شان کنند. در فضای باز و در زمین فوتبال بچه ها مشغول بازی بودند و خانواده ها مشغول کار. خلاصه کسی در بنیاد خیریه رشد بیکار نبود.

هوا تاریک شده بود و اعضای بنیاد رشد همچنان به کار مشغول بودند. مهدی مسکنی، مدیر امور خیریه بنیاد رشد و مسوول حرکت های جهادی بنیاد خیریه رشد برای گفتوگو دفتر کارش را پیشنهاد کرد. وقتی مشغول صحبت بود، میان حرف هایش صدای جیغ جمعیتی شنیده شد. نگران شد و بلافاصله با همکارانش در بازارچه تماس گرفت. ظاهرا برای لحظه ای برق بازارچه قطع شده بود.

دفتر کار او جای جالبی بود. روی میز بزرگی که روبروی میزکارش و در امتداد عرض اتاق قرار داشت کوله پشتی، کتاب تست و دفترهای زیادی دیده می شد که برای دانش آموزان و دانشجویان عضو بنیاد بود. بچه ها وسایلشان را روی میز رها کرده بودند و رفته بودند برای کمک. کاغذهای a4 که رویشان نام غرفه ها نوشته شده بود هم دیده می شدند. پوسترهایی از دکتر مصطفی چمران و امام موسی صدر در اتاق به دیوار چسبانده شده بود. عکس هایی دسته جمعی از اعضای بنیاد که از زمان دانش آموزی تا دانشجویی عضو بنیاد بودند. تقدیر نامه های فراوان قاب شده و نصب شده روی دیوار هم خود نمایی می کردند. تخته وایت بوردی هم بود که با نگاهی کوتاه به آن می توانستی از برنامه های اجرایی و کارهای بنیاد باخبر شوی؛ هماهنگی برای بلیط سفر های جهادی و ...

مهدی مسکنی میان صحبت هایش گفت: "در همین دفتر کوچک کارهای بزرگی انجام شده است. مردم را بر اساس رده سنی فرزندان شان و قشر دانش آموزی که دارند دسته بندی کرده ایم. برای هر کدام از آنهایی که فرزندانی در مدرسه ابتدایی، راهنمایی یا دبیرستان دارند مدل خاصی از کار طراحی کرده ایم. این مدل را طوری طراحی کرده ایم که بتواند تاثیر گذارباشد و در آینده منجر به ساختن انسان هایی با رویکرد های بشر دوستانه شود. وقتی کودکی می بیند پدرش که صاحب کارخانه ای بزرگ است به اینجا می آید، آموزش عملی می بینند. همانطور که حالا فرزندان صاحب بزرگ ترین کارخانه ها در بازارچه شرکت کرده اند و غرفه دارند. کسانی را داریم که راننده شخصی شان با ماشین 200 میلیونی دنبال آنها می آید و چنین افرادی در سرمای هوا در غرفه ای می ایستند تا جنس بفروشند.
این خانواده ها می خواهند کار خیر انجام دهند و کمک کردن را به فرزندان شان آموزش بدهند. همین موضوع آنها را به اینجا می کشاند.
او در بین صحبت هایش می گوید: جذب غرفه دارها فرآیندی دارد که باید طی شود. تیمی در مدارسی که آنها را هدف قرار داده ایم، می گذاریم و روی آنها سرمایه گذاری می کنیم؛سعی می کنیم خانواده ها را برای کمک جذب کنیم. "
مسکنی تاکید دارد بازارچه ها بیشتر از اینکه خیریه باشند با هدف تربیتی برگزاری می شوند. این بازارچه چهارمین بازارچه سالیانه بنیاد رشد است.
راه رسیدن به بازارچه کمی مشکل بود، باید از میان ساختمان های مختلف می گذشتی و بعد به بازارچه بزرگی می رسیدی که با چادرهای برزنتی سقفی برایش روبه راه کرده بودند. یکی از اعضای بنیاد برای راهنمایی آمد. جمعیت زیادی در بازارچه بودند؛ غرفه دارها، اعضای بنیاد رشد و خریدارها.

بازارچه کاملی بود با انوع کالا ها. بعضی غرفه ها البته جنس نمی فروختند. در غرفه چکاپ سلامتی قند خون و فشار خون افراد را اندازه گیری می کردند. مسوول این غرفه دکتر اعظم جباری بود و می گفت: منشا بسیاری از بیماری ها، عوارض، بیشترین علت مرگ و میر بالا بودن قند خون و فشار خون است. او برای خدمات غرفه اش قیمت 2 هزار تومان را مشخص کرده بود اما می گفت اگر کسی نخواهد از او پولی نمی گیرم.
اعضای جمعیت خیریه مردمی- دانشجویی امام علی (ع) هم غرفه ای در بازارچه داشتند.روسروی و پیراهن های آبی اعضای جمعیت همیشه مثل نشانه ای آنها را از سایرین جدا می کند.

تعداد غرفه هایی که ملزومات سفره عید را می فروختند زیاد بود. انواع شمع های تزیینی، تخم مرغ های رنگی، هفت سین، ظروف سفالی سفره هفت سین و مجسمه های تزیینی در بازارچه موجود بود.
شرکت کننده ها در بازارچه از شرکت های مختلف حضور داشتند. شرکت های فرش ماشینی و دست باف، انواع گلیم، صنایع دستی و ظروفی که با پارچه های سنتی تزیین شده بودند در بازارچه حضور داشتند. غرفه هایی هم بودند که هنوز به طور کامل جنس های شان را نیاورده بودند.


گلدان های تزیینی رنگارنگ و کاکتوس های گل دار و بدون گل هم جایی در بازارچه داشتند. خانم تنابادی مسوول این غرفه بود و می گفت انوع کاکتوس را از یکی از آشنایان شان که گلخانه دار است گرفته و برای فروش و کمک به خیریه به بازارچه آورده است. البته او گفت دخترش که مدرک مهندسی فضای سبز دارد، مسوولیت اصلی غرفه را بر عهده دارد.

بازارچه مجری ای هم داشت که در محوطه می چرخید و با هیجان و انرژی برنامه اجرا می کرد. او گاهی سراغ غرفه های مختلف می رفت و محصولات شان را معرفی می کرد. صدای او در نه فقط در بازارچه بلکه در تمام حیاط هم پیچیده بود.

فاطمه طاهری،بازیگر، روبروی غرفه هلال احمر نشسته بود، البته او میهمان بازارچه نبود. او گفت از اعضای داوطلب هلال احمر و دو سالی است که عضو هلال احمر است و بعد گفت هر وقت برنامه ای داشته باشند، شرکت می کنم. کار با اعضای هلال احمر را دوست داشتم. فاطمه طاهری گفت در مجموعه تلویزیونی تازه ای به نام تلنگر ایفای نقش کرده که بعد از عید نوروز پخش می شود.
هر چه از روز می گذشت و هوا رو به تاریکی می رفت تعداد بازدید کنندگان از بازارچه بیشتر می شد و بازار کارشان رونق می گرفت.

غرفه هایی که آش رشته می فروختند، طرفداران بیشتری داشتند و سرمای هوا مشتری های بیشتری برای آنها جور می کرد.
بعضی از غرفه ها را بچه ها می گرداندند، غرفه های فروش ماهی قرمز سفره هفت سین، ماشین های کنترلی اسباب بازی، شمع و لیوان های تزیینی.
بنیاد رشد تا به حال 12مدرسه در استان های خراسان جنوبی ایلام هرمزگان خراسان رضوی و کرمانشاه ساخته است و از بیش از 600 یتیم حمایت مالی و معنوی داشته و به 450 نفر از جوانان کارآفرینی را آموزش داده است.

در تمام بازارچه همه غرفه دارها با شور وشوق کار می کردند و همه سعی داشتند بازدیدکنندگان را جذب غرفه و اجناس شان کنند. در فضای باز و در زمین فوتبال بچه ها مشغول بازی بودند و خانواده ها مشغول کار. خلاصه کسی در بنیاد خیریه رشد بیکار نبود.

هوا تاریک شده بود و اعضای بنیاد رشد همچنان به کار مشغول بودند. مهدی مسکنی، مدیر امور خیریه بنیاد رشد و مسوول حرکت های جهادی بنیاد خیریه رشد برای گفتوگو دفتر کارش را پیشنهاد کرد. وقتی مشغول صحبت بود، میان حرف هایش صدای جیغ جمعیتی شنیده شد. نگران شد و بلافاصله با همکارانش در بازارچه تماس گرفت. ظاهرا برای لحظه ای برق بازارچه قطع شده بود.

دفتر کار او جای جالبی بود. روی میز بزرگی که روبروی میزکارش و در امتداد عرض اتاق قرار داشت کوله پشتی، کتاب تست و دفترهای زیادی دیده می شد که برای دانش آموزان و دانشجویان عضو بنیاد بود. بچه ها وسایلشان را روی میز رها کرده بودند و رفته بودند برای کمک. کاغذهای a4 که رویشان نام غرفه ها نوشته شده بود هم دیده می شدند. پوسترهایی از دکتر مصطفی چمران و امام موسی صدر در اتاق به دیوار چسبانده شده بود. عکس هایی دسته جمعی از اعضای بنیاد که از زمان دانش آموزی تا دانشجویی عضو بنیاد بودند. تقدیر نامه های فراوان قاب شده و نصب شده روی دیوار هم خود نمایی می کردند. تخته وایت بوردی هم بود که با نگاهی کوتاه به آن می توانستی از برنامه های اجرایی و کارهای بنیاد باخبر شوی؛ هماهنگی برای بلیط سفر های جهادی و ...

مهدی مسکنی میان صحبت هایش گفت: "در همین دفتر کوچک کارهای بزرگی انجام شده است. مردم را بر اساس رده سنی فرزندان شان و قشر دانش آموزی که دارند دسته بندی کرده ایم. برای هر کدام از آنهایی که فرزندانی در مدرسه ابتدایی، راهنمایی یا دبیرستان دارند مدل خاصی از کار طراحی کرده ایم. این مدل را طوری طراحی کرده ایم که بتواند تاثیر گذارباشد و در آینده منجر به ساختن انسان هایی با رویکرد های بشر دوستانه شود. وقتی کودکی می بیند پدرش که صاحب کارخانه ای بزرگ است به اینجا می آید، آموزش عملی می بینند. همانطور که حالا فرزندان صاحب بزرگ ترین کارخانه ها در بازارچه شرکت کرده اند و غرفه دارند. کسانی را داریم که راننده شخصی شان با ماشین 200 میلیونی دنبال آنها می آید و چنین افرادی در سرمای هوا در غرفه ای می ایستند تا جنس بفروشند.
این خانواده ها می خواهند کار خیر انجام دهند و کمک کردن را به فرزندان شان آموزش بدهند. همین موضوع آنها را به اینجا می کشاند.
او در بین صحبت هایش می گوید: جذب غرفه دارها فرآیندی دارد که باید طی شود. تیمی در مدارسی که آنها را هدف قرار داده ایم، می گذاریم و روی آنها سرمایه گذاری می کنیم؛سعی می کنیم خانواده ها را برای کمک جذب کنیم. "
مسکنی تاکید دارد بازارچه ها بیشتر از اینکه خیریه باشند با هدف تربیتی برگزاری می شوند. این بازارچه چهارمین بازارچه سالیانه بنیاد رشد است.
قرار است درآمد مالی این بازارچه صرف ساختن مدرسه ای در استان هرمزگان شهرستان میناب مدرسه ای با نام "ام کلثوم " شود. بازارچه خیریه بنیاد رشد تا 13 اسفند ماه در میدان چیذر،خیابان پارس،خیابان فیروزه،پلاک 12 از ساعت 16 تا 21 شب برپاست.
***
نظر شما