گزارشی از بزرگداشت سرداران شهید حمید و مهدی باکری
حواست باشد، یک کارت زرد از من گرفته ای!
با این نوری که شما انداختی ما فکر کردیم شما از نیروهای دیدبانی هستی و می خواهی با این کار دشمن جای ما را پیدا کند!
باشگاه جوانی برنا/ دلاوری ها و شجاعت رزمندگان دفاع مقدس تنها معجزه انقلاب اسلامی نبود و آنچه ما به آن افتخار می کنیم، رویش جوانان مومن و خداجوی بسیجی همچون حمید و مهدی باکری است که اخلاق و معرفت را به جوانان نسل امروز منتقل می کنند تا جوانانی که امروز هیچکدام آن لاله های شهید را ندیده اند این چنین شیفته و مجذوب شده اند تا بیست و ششمین سالگرد شهیدان باکری را بدون هیچ تشریفات و خودجوش برگزار می کنند.
نگاهی به اطراف و شرکت کنندگان در سالگرد شهادت شهیدان باکری می کنم که بیشتر آنها جوان هستند و در کنار یادگاران و جانبازان و سرداران هشت سال دفاع مقدس حضور دارند. در میان جمع جوانان سلحشور لشکر 31 عاشورا نیز آمده اند که روزگاری در کنار شهید حمید و مهدی باکری به دفاع از میهن پرداخته اند و پس از سالها هنوز عاشق فرمانده شهیدشان هستند و یاد او را زنده نگه می دارند. سردار سازگار، حسین دهقان، قاسم سلیمانی، دریادار شمخانی و فرماندهان بسیاری در این جمع حاضر شده اند و در میان حاضران شرکت کننده، "احسان باکری"، یادگار شهید حمید باکری نشسته است.
پس از پخش کلیپ زیبایی با زبان آذری و درباره شهید باکری سردار سازگار، از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و همرزم شهید مهدی باکری از خاطرات و اخلاق دوست شهیدش می گوید: افتخارات امروز ما به برکت خون شهیدان دفاع مقدس است. شهید مهدی باکری در جهاد با نفس پیروز میدان بود.
در عملیات والفجر چهار بخشی از نیروی لشکر داخل خاک عراق و جلوتر از دیگران مستقر بودند و قرار بود نزدیک صبح در مرحله دوم، عملیات ادامه پیدا کند و بخش دیگری از لشکر در مرحله دوم حرکت کند و به ما برسد.
شهید باکری در تاریکی آسمان و در کنار نیروهای دیگر رزمندگان ایستاده بودند تا اینکه وانتی از دور با چراغ روشن و نور بالا در جهت خاکریز حرکت می کرد. از دور همه به او اشاره می کردند تا چراغش را خاموش کند و دشمن متوجه حضورمان نشود اما راننده با بی اعتنایی به حرکت خود ادامه داد و در کنار شهید باکری متوقف شد و ایستاد.
همه منتظر بودند تا شهید باکری برخورد قاطعی با راننده ای که جان همه را به خطر انداخته کند و او را تنبیه نماید. باکری در کمال خونسردی جلو آمد و با زبان آذری و با لحنی مزاح گونه گفت: بنده خدا! اینجا بیا. نیروی کدام واحد هستی؟
پاسخ داد: نیروی تدارکات هستم. شهید باکری گفت: با این نوری که شما انداختی ما فکر کردیم شما از نیروهای دیدبانی هستی و می خواهی با این کار دشمن جای ما را پیدا کند! با این گفتار شهید باکری نیروها و رزمندگان چیزی نگفتند و سکوت کردند و آن رزمنده نیز شرمنده شد.
***
بعد از عملیات مسلم بن عقیل در یک پادگان مستقر شدیم. انتقادات و پیشنهادهایی نسبت به وضعیت نیروها داشتم. شهید باکری را در کناری دیدم و به او گفتم من انتقادات و پیشنهاداتی دارم.
همانجا دستم را گرفت و بر روی خاکها نشست و بلافاصله برگه ای از جیبش درآورد و گفت بفرما. نکات را به او گفتم. به هیچ وجه آمادگی چنین عکس العملی را از ایشان نداشتم. فکر می کردم حداقل بگویند برویم در چادر و با هم صحبت کنیم اما ایشان همان لحظه بر روی خاکها نشست و به حرفهایم گوش دادند.
مدتی پس از گذشت این ماجرا روزی مرا صدا کرد و گفت:به نکاتی را که شما گفته بودید فکر کردم و به ذهنم رسید تا اگر این کارها را انجام دهیم، می توانیم این مشکلات را حل کنیم. این رفتار شهید مهدی باکری تنها به پشتوانه معرفت ایشان بود.
***
شهید مهدی باکری فردی را به عنوان فرمانده گردان در نظر داشت. او را صدا کرد و گفت: "می خواهم شما را نوکر و خدمتگزار گردان معرفی کنم آمادگی داری؟" آن رزمنده گفت "آمادگی ندارم اما هرچه شما بگویید انجام می دهم." هنگام معرفی این فرمانده به نیروهای گردان خطاب به آنها گفت:"این برادر را به عنوان نوکر و خدمتگزار گردان شما معرفی می کنم."این ادبیات ایشان می خواست این نکته را بگوید که فرمانده گردان وظیفه اولش خدمتگزاری به نیروها است.
***
شهید باکری رابطه محبت آمیزی با تمامی بسیجیان داشت. قبل از عملیات والفجر مقدماتی تعداد زیادی نیرو به منطقه اعزام شده بود. روزی یکی از مسوولان لشکر من را صدا کرد و گفت: آقا مهدی گفته است برو به فلانی بگو حواست باشد تحت هر شرایطی شما به عنوان مسوول حق نداری با نیروهای بسیجی تند صحبت کنید. حواست باشد که یک کارت زرد از من گرفته ای."
پس از خاطره گویی سردار سازگار، گروه سرود با خوانندگی کیانوش یوسفی و شعر سیروس شریف زاده برنامه ای را اجرا می کند و خاطره شهیدان را برای همه زنده می شود.
***
نگاهی به اطراف و شرکت کنندگان در سالگرد شهادت شهیدان باکری می کنم که بیشتر آنها جوان هستند و در کنار یادگاران و جانبازان و سرداران هشت سال دفاع مقدس حضور دارند. در میان جمع جوانان سلحشور لشکر 31 عاشورا نیز آمده اند که روزگاری در کنار شهید حمید و مهدی باکری به دفاع از میهن پرداخته اند و پس از سالها هنوز عاشق فرمانده شهیدشان هستند و یاد او را زنده نگه می دارند. سردار سازگار، حسین دهقان، قاسم سلیمانی، دریادار شمخانی و فرماندهان بسیاری در این جمع حاضر شده اند و در میان حاضران شرکت کننده، "احسان باکری"، یادگار شهید حمید باکری نشسته است.
پس از پخش کلیپ زیبایی با زبان آذری و درباره شهید باکری سردار سازگار، از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس و همرزم شهید مهدی باکری از خاطرات و اخلاق دوست شهیدش می گوید: افتخارات امروز ما به برکت خون شهیدان دفاع مقدس است. شهید مهدی باکری در جهاد با نفس پیروز میدان بود.
در عملیات والفجر چهار بخشی از نیروی لشکر داخل خاک عراق و جلوتر از دیگران مستقر بودند و قرار بود نزدیک صبح در مرحله دوم، عملیات ادامه پیدا کند و بخش دیگری از لشکر در مرحله دوم حرکت کند و به ما برسد.
شهید باکری در تاریکی آسمان و در کنار نیروهای دیگر رزمندگان ایستاده بودند تا اینکه وانتی از دور با چراغ روشن و نور بالا در جهت خاکریز حرکت می کرد. از دور همه به او اشاره می کردند تا چراغش را خاموش کند و دشمن متوجه حضورمان نشود اما راننده با بی اعتنایی به حرکت خود ادامه داد و در کنار شهید باکری متوقف شد و ایستاد.
همه منتظر بودند تا شهید باکری برخورد قاطعی با راننده ای که جان همه را به خطر انداخته کند و او را تنبیه نماید. باکری در کمال خونسردی جلو آمد و با زبان آذری و با لحنی مزاح گونه گفت: بنده خدا! اینجا بیا. نیروی کدام واحد هستی؟
پاسخ داد: نیروی تدارکات هستم. شهید باکری گفت: با این نوری که شما انداختی ما فکر کردیم شما از نیروهای دیدبانی هستی و می خواهی با این کار دشمن جای ما را پیدا کند! با این گفتار شهید باکری نیروها و رزمندگان چیزی نگفتند و سکوت کردند و آن رزمنده نیز شرمنده شد.
***
بعد از عملیات مسلم بن عقیل در یک پادگان مستقر شدیم. انتقادات و پیشنهادهایی نسبت به وضعیت نیروها داشتم. شهید باکری را در کناری دیدم و به او گفتم من انتقادات و پیشنهاداتی دارم.
همانجا دستم را گرفت و بر روی خاکها نشست و بلافاصله برگه ای از جیبش درآورد و گفت بفرما. نکات را به او گفتم. به هیچ وجه آمادگی چنین عکس العملی را از ایشان نداشتم. فکر می کردم حداقل بگویند برویم در چادر و با هم صحبت کنیم اما ایشان همان لحظه بر روی خاکها نشست و به حرفهایم گوش دادند.
مدتی پس از گذشت این ماجرا روزی مرا صدا کرد و گفت:به نکاتی را که شما گفته بودید فکر کردم و به ذهنم رسید تا اگر این کارها را انجام دهیم، می توانیم این مشکلات را حل کنیم. این رفتار شهید مهدی باکری تنها به پشتوانه معرفت ایشان بود.
***
شهید مهدی باکری فردی را به عنوان فرمانده گردان در نظر داشت. او را صدا کرد و گفت: "می خواهم شما را نوکر و خدمتگزار گردان معرفی کنم آمادگی داری؟" آن رزمنده گفت "آمادگی ندارم اما هرچه شما بگویید انجام می دهم." هنگام معرفی این فرمانده به نیروهای گردان خطاب به آنها گفت:"این برادر را به عنوان نوکر و خدمتگزار گردان شما معرفی می کنم."این ادبیات ایشان می خواست این نکته را بگوید که فرمانده گردان وظیفه اولش خدمتگزاری به نیروها است.
***
شهید باکری رابطه محبت آمیزی با تمامی بسیجیان داشت. قبل از عملیات والفجر مقدماتی تعداد زیادی نیرو به منطقه اعزام شده بود. روزی یکی از مسوولان لشکر من را صدا کرد و گفت: آقا مهدی گفته است برو به فلانی بگو حواست باشد تحت هر شرایطی شما به عنوان مسوول حق نداری با نیروهای بسیجی تند صحبت کنید. حواست باشد که یک کارت زرد از من گرفته ای."
پس از خاطره گویی سردار سازگار، گروه سرود با خوانندگی کیانوش یوسفی و شعر سیروس شریف زاده برنامه ای را اجرا می کند و خاطره شهیدان را برای همه زنده می شود.
***
نظر شما