سروش آسمانی کذایی همان هاله نور بود
نامه سرگشاده و افشاگرانه محمدرضا رحیمی خطاب به محمود احمدی نژاد مهر تاییدی بود بر همه آنچه که منتقدان رئیس جمهور دولت های نهم و دهم در هشت سال این دو دولت می نوشتند و بر زبان می آوردند.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری برنا، محمدرضا رحیمی در نامه ای سرگشاده خطاب به محمود احمدی نژاد جملاتی را به کار برد که نه فقط تکان دهنده بودند بلکه نشان می داد همه آن حرف هایی که در هشت سال گذشته منتقدان محمود احمدی نژاد می نوشتند و بر زبان می آوردند درست و از سر دلسوزی بود.
رحیمی نامه اش را با تاریخچه ای از «رفاقت خود و احمدی نژاد» شروع می کند. او می گوید که هم محمود احمدی نژاد و هم محمدرضا رحیمی دو استاندار دولت هاشمی بودند و هر دو از این دولت فعالیت سیاسی خود را آغاز کرده اند. در واقع بر خلاف آنچه که در روزهای گذشته مخالفان دولت های سازندگی و اصلاحات در بوق و کرنا کرده اند، این فقط رحیمی نبود که حکم استانداری دولت سازندگی را داشت بلکه محمود احمدی نژاد هم از همان دولت برای استانداری استان تازه تاسیس اردبیل حکم گرفت. علیرغم شبهه هایی که در خصوص استانداری آقای احمدی نژاد در اردبیل وجود دارد اما هم او، هم رحیمی و هم بسیاری از سیاستمداران گذشته و فعلی ایران دوره سیاست آموزی خود را در دوران سازندگی سپری کرده اند و همین بس که از همان دوران سه رئیس جمهور به کشور معرفی شده؛ سید محمد خاتمی (وزیر ارشاد دولت هاشمی)، محمود احمدی نژاد (استاندار دولت هاشمی) و حسن روحانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی). در واقع بستن فساد اقتصادی محمدرضا رحیمی به دوران هاشمی به مثابه آبی می ماند که در هاون کوبیده می شود.
اگر بگذریم از لجبازی های رئیس جمهور نهم و دهم در خصوص سرپیچی از قانون و تمایل فراوان به ایستادگی مقابل آنچه که او با توهم «باند زر و زور» می نامید! و اگر بگذریم از لجبازی احمدی نژاد در تلاش برای «از حد نساب انداختن دولت» که در آغاز نامه رحیمی به احمدی نژاد آمده اما نمی توان گذشت از آنچه که در چند سال گذشته و از همان ابتدای دولت احمدی نژاد منتقدان هشدار دادند و حامیان اصولگرای احمدی نژاد رد کردند.
محمدرضا رحیمی می گوید: «زمان گذشت و رفته رفته احمدی نژاد و رفتارهایش متفاوت از سال های گذشته شد. هر بار که به مشورت می نشستیم به سروش آسمانی کذایی بیشتر توجه می کردید تا مشورت های ناشی از تجربه های مختلف من». این جملات فقط یک حرف نیست، فقط یک ادعا نیست، فقط یک تصور شخصی نیست بلکه همانی است که احمدی نژاد در حضور آیت الله جوادی آملی ادعا کرد، همان هاله نوری است که در سازمان ملل دید و به جامعه منتقل کرد، همان ادعای ارتباط با حضرت مهدی (عج) است که هر روز، هر هفته، هر ماه از زبان احمدی نژاد و یارانش خارج می شد. این جملات رحیمی به قدری تکان دهنده است که نه می توان آن ها را خواند و رد شد و نه می توان به آن ها فکر کرد. اینکه رئیس دولت نهم و دهم به جای مشورت به سروش آسمانی کذایی که ناشی از یک توهم نابخردانه بود توجه می کرد و بر اساس آنچه که در توهماتش به عنوان سروش آسمانی می گذشت عمل می کرد به قدری تکان دهنده است که هر انسان منصفی را متاسف و افسرده می سازد.
این جملات همان هایی است که در چند سال گذشته منتقدان احمدی نژاد تحت عناوینی همچون خرافه گرایی، رمالی و ... از طریق تریبون های مختلف فریاد می زدند و در مقابل حامیان احمدی نژاد انگ های سیاسی و اعتقادی به این مخالفان نسبت می دادند. شاید اگر لجبازی های حامیان احمدی نژاد در هشت سال گذشته نبود و شاید اگر نظر دلسوزانه منتقدان احمدی نژاد شنیده می شد نه امروز پدیده هایی به نام فساد اقتصادی، ارتشاء، قانون گریزی، خرافه گرایی و ... وجود داشت و نه کشور دچار بحران های پی در پی که هنوز اثراتش صدر تا ذیل کشور را فرا گرفته، می شد.
در بخش دیگری از نامه رحیمی می گوید: «به یاد دارید که خودم را در فضای سیاسی و رسانه ای سپر کردم تا خانم دکتر دستجردی که پرتلاش و مردانه در میدان کار بود از دولت خارج نشود؟ اما متاسفانه شما لجبازی کردید و به بهانه تعلل در عزل رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران که فردی توانمند و متعهد بودند او را عزل کردید.» اینکه رحیمی چرا با وجود علم به این همه ناکارآمدی و به این همه بی کفایتی همچنان در کنار احمدی نژاد ماند و اینکه خود او در همین نامه اعتراف می کند برایش همان پست کافی بود تا در قبال اقدامات نابخردانه احمدی نژاد ایستادگی نکند خود جای تقدیر دارد اما شاید برای حامیان دیروز احمدی نژاد که امروز در صف مخالفان او ایستاده اند این جملات یک بار دیگر اثبات کند که از چه ظلمی در هشت سال دوران احمدی نژاد حمایت کرده اند. فردی که لجبازی می کند و به بهانه تعلل در عزل رئیس دانشگاه، وزیرش را عزل می کند اساسا آیا صلاحیت قرار گرفتن در رأس قوه مجریه را دارد. چه بسا اگر نبود تدابیر مقام معظم رهبری در ماجرای عزل وزیر اطلاعات و اصرار معظم له بر ادامه کار آقای مصلحی، اوضاع امروز به مراتب بدتر می بود و شاید اگر نبود تدبیر رهبری در قبال معاون اولی اسفندیار رحیم مشایی چه بسا امروز نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان!
جمله به جمله نامه محمدرضا رحیمی به معنای واقعی کلمه تکان دهنده است. اینکه از یک نهاد فاسد گرفته و به برخی افراد برای کاندیداتوری مجلس پرداخت می شود و اینکه همان پول ها زمینه یک انتخابات را فراهم می آورند در کنار اینکه یک اتفاق غیرقانونی رخ داده است این سوال را در ذهن پدید می آورد که اگر حتی یک نفر از طریق آن پول ها کسب رأی کرده و بر کرسی قدرت نشسته باشد آیا این رأی و این قدرت حلال است؟!
این نامه باید به عنوان یک سند در تاریخ ثبت شود، شاید نامه رحیمی همه آن چیزی باشد که هشت سال منتقدان احمدی نژاد گفتند و در قبال جمله به جمله شان هزینه دادند و حامیان دیروز احمدی نژاد آن ها را قبول نکردند.