واکاوی آخرین تاکتیکهای جریان مخالف نظام جمهوری اسلامی
آیا جریان سبز دست به سلاح خواهد برد؟
هرگاه قدرت سیاسی از دریچهی حق فردی یا جمعی نگریسته شود، باید به هر قیمتی، حتی به خطر افتادن منافع و امنیت اجتماع، آن را ستاند و ابزارهای کسب آن بسیار متنوع میشود و...
هرگاه قدرت سیاسی از دریچهی حق فردی یا جمعی نگریسته شود، باید به هر قیمتی، حتی به خطر افتادن منافع و امنیت اجتماع، آن را ستاند و ابزارهای کسب آن بسیار متنوع میشود و از دروغگویی تا توسل به خشونت و خونریزی قابلیت توجیه پیدا میکند.
نوع نگاه به قدرت سیاسی، ابزارهای کسب آن را تعیین میکند، بنابراین تصور قدرت سیاسی تنها به عنوان یک ابزار رسیدن به اهداف متعالی الهی و انسانی، مانع از توسل به هر وسیلهای جهت کسب آن میگردد. اما اگر قدرت سیاسی از دریچهی حق فردی یا جمعی نگریسته شود، باید به هر قیمتی، حتی به خطر افتادن منافع و امنیت اجتماع، آن را ستاند و ابزارهای کسب آن بسیار متنوع میشود؛ از دروغگویی گرفته تا توسل به خشونت و خون ریزی قابلیت توجیه پیدا میکند.
الگوی رفتاری جریان سبز از این منظر قابل تبیین است. غلبهی گفتمان لیبرالیستی و اومانیستی بر این جریان باعث شده که چنان حقانیتی برای خود قایل باشد که برای رسیدن به قدرت تمامی امکانات را تجربه کند؛ از تجمعهای غیرقانونی گرفته تا شورشها و ترورهای خیابانی.
یک باز خوانی تاریخی!
تحرکات جریان سبز در مقابله با نظام، تجربهی تاریخی را یادآوری میکند که شباهتهایی به اتفاقهای امروز داشته و ماجرای «بنی صدر» و نوع تقابل آن است. بنی صدر ورود به قدرت در نظام سیاسی پس از انقلاب را با یک حرکت تدریجی آغاز کرد. ابتدا با موضعگیریهای انقلابی توانست دل ملت انقلابی را به سوی خود متمایل کند و در بین مردم محبوبیتی کسب نماید و در نهایت پیروز انتخابات ریاست جمهوری شود. این روشن فکر تحصیل کردهی غرب با آن نگاه غیرالهی به قدرت، از همان ابتدا معامله با «سازمان مجاهدین خلق» را هم در دستور کار خود نهاد، البته نزدیکی فکریاش با این سازمان را هم نباید از نظر دور داشت. این پیوند نامبارک، خود را در غایلهی 14 اسفند 59 نشان داد. سخنرانی تحریک آمیز وی در دانشگاه تهران به مناسبت سالگرد «مصدق» باعث درگیری گسترده در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف آن شد که طی آن چماقداران بنی صدر شامل سازمان مجاهدین خلق و چند گروهک دیگر به جان جریانهای حزب الهی و مردم بیگناه افتادند.
تحرکات جریان سبز از سیاه نمایی و تخریب در جریان تبلیغات انتخاباتی شروع شد و با پشت سرنهادن مرحلهی قانونگریزی، به اغتشاشهای خیابانی کشید و اکنون شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ترور خیابانی در فاز بعدی این حرکت زیگزالی- صعودی، قرار دارد.
چندی بعد، بنی صدر دست در دست «مسعود رجوی» فرار کرد و پیوند بنی صدر با گروهکی که دستش به خون مردم بیگناه آلوده بود، آشکار شد. قرار گرفتن بنی صدر در مقابل نظام انقلاب در یک فرآیند تدریجی رخ داد. به نظر میرسد این فرآیند در مورد جریان سبز هم صادق است. تحرکات جریان سبز از سیاه نمایی و تخریب در جریان تبلیغات انتخاباتی شروع شد و با پشت سرنهادن مرحلهی قانونگریزی، به اغتشاشهای خیابانی کشید و اکنون شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ترور خیابانی در فاز بعدی این حرکت زیگزالی- صعودی، قرار دارد.
عاشورای 88، فاز اول خشونت
حرکت جریان سبز در تقابل با نظام و انقلاب از سیاه نمایی و تخریبها در فضای تبلیغاتی انتخابات دهم شروع شد، اما در پس ادعاهای خط امامی موسوی و کروبی کمتر میشد در ماهیت اهداف این طیف شک کرد و اقدامهای آنها درحد یک رقابت سیاسی و جناحی بازتاب داشت. اما صبح 23 خرداد 88 پرده برافتاد و چهرهی کریه جریانی قانون گریز و قانون ستیز نمایان شد و جریانی نامیمون تکوین یافت. حرکت اعتراضی این جماعت در قالب اغتشاشها و آشوبهای خیابانی تا عاشورای 88 چهرهی به ظاهر مسالمتآمیز - در کنار شعار مبارزهی بدون خشونت - داشت، هر چند ترورهای کور منافقین مانند قتل «نداآقا سلطان» مکمل تحرکات آنها بود، اما فاز جدی خشونت جریان سبز از هتک حرمت عاشورای حسینی و سنگ پرانی به سوی عزاداران حسینی و آتش زدن مغازهها و اموال عمومی در روز عاشورا آغاز گردید. به دنبال این رویداد، سیر رادیکالیزه شدن ادبیات سران سبز هم شروع شد تا جایی که موسوی نظام اسلامی را فرعونی خواند.
25 بهمن، فاز دوم خشونت
پس از رکود تقریباً یک ساله و ریزش قابل توجه بدنهی اجتماعی، تحولات منطقه باعث شد جریان سبز با بهانهی حمایت از قیام مردم مصر فاز دیگری از تحرکات خود را با چهرهی خشنتر آغاز کند. اتفاق 25 بهمن از دو جهت قابل تأمل و بررسی است:
1- موسوی و کروبی با علم به تحقق نیافتن خواستهی خود، درخواست صدور مجوز راهپیمایی کردند و به دنبال آن بدون دریافت مجوز، به فراخوان دست زدند. ماهیت غیرقانونی در مورد تمامی تجمعها و اغتشاشهای این طیف، صدق میکند ولی این بار بهانهی تجمع نه «تقلب» و «دزدیدن آرا»"!، بلکه یک حرکت به ظاهر مدنی در دفاع از مردم مصر بود. پیام آشکار این رفتار این بود که از این به بعد هر گروه صنفی یا سیاسی بخواهد تجمع و راهپیمایی برگزار کند، اگر مجوز دریافت نکرد با زیر پا نهادن خط قرمز قانون، میتواند فراخوان دهد، این یعنی آنارشیسم ناب.
2- حمایت دشمنان خارجی و اپوزیسیون معاند نظام از سبزها این بار چهرهی عریانتری به خود گرفت. مقامهای آمریکایی و اسراییلی به صراحت از این حرکت حمایت کردند و وزارت خارجهی آمریکا با توییتر فارسی به یاری سبزها در جنگ سایبری شتافت. چرا که بیداری اسلامی منطقهی خاورمیانه و شمال آفریقا دنیای غرب را چنان دستپاچه کرده بود که راهبرد عملی را در هدفگیری مبدأ و منشأ این تحولات یعنی جمهوری اسلامی میدیدند و استفاده از جریان وابستهی سبز، بهترین گزینهی تاکتیکی این راهبرد محسوب میشد. سایت رادیو اسراییل برای فراخوان اغتشاشها اول اسفند و خطدهی مستقیم به اغتشاشگران، صفحهی ویژهای راه اندزی کرد، منافقین هم این بار عملیاتیتر وارد صحنه شدند، «مریم رجبی» پا به پای موسوی و کروبی در فراخوان 25 بهمن و به دنبال آن اول اسفند، ورود پیدا کرد.
راهبرد جدید نظام سلطه برای خاموش کردن بیداری اسلامی، آمادگی گروهکهای معاند مسلح نظام مانند منافقین برای بهرهبرداری از این فرصت، در کنار تحرکات اخیر جریان سبز، موجب اتحاد نامیمونی برای وارد کردن ضربهی کاری به نظام جمهوری اسلامی شده است.
اتحاد نامیمون، فاز آیندهی خشونت سبز
بررسی کوتاهی در الگوی رفتاری و گفتمانی جریان سبز (تجمعها، بیانیهها و فراخوانها) از تندتر شدن فاز خشونتآخیر و احتمال راهاندازی ترورها و درگیریهای خیابانی و به عبارت بهتر دست به سلاح بردن این جریان به مانند منافقین و جریان بنی صدر در دههی 60 خبر میدهد. راهبرد جدید نظام سلطه برای خاموش کردن بیداری اسلامی منطقه با نشانهگیری مبدأ آن (انقلاب اسلامی)، آمادگی گروهکهای معاند مسلح نظام مانند منافقین برای بهرهبرداری از این فرصت، در کنار تحرکات اخیر جریان سبز، موجب اتحاد نامیمونی برای وارد کردن ضربهی کاری به نظام جمهوری اسلامی شده است. نمونههای زیر این فرض را تأیید میکند:
1- بنی صدر در مصاحبه با خبرگزاری اینترپرس: «دوستان من نامههایی را از سوی موسوی برایم میآورند و این نامهها مورد تأیید شخص موسوی میباشد.»[1]
2- مریم رجبی (به مناسبت فراخوان راهپیمایی اول اسفند): «...آتش قیام، بار دیگر میتواند و باید از زیر خاکستر خیانت شعله بکشد و بهای آن را هرچه باشد، باید بپردازیم.»[2]
3- اردشیر امیر ارجمند، مشاور موسوی (به مناسبت فراخوان راهپیمایی اول اسفند): «راهپیمایی اول اسفند تحت هر شرایطی برگزار میشود...»[3]
4- بیانیهی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی: «در صورت هرگونه آسیب رسیدن به هر یک از سران جنبش سبز؛ دانشجویان این دانشگاه ساکت ننشسته و دست به خشونتهای انقلابی بسیار گستردهای خواهند زد.»[4]
5- تلویزیون سی. ان. ان: «ایران مانند مصر نیست و بدون جنگ ]مسلحانه[ سرنگون نمیشود.»[5]
آخرین تحرک میدانی جریان سبز، برگزاری تجمع غیرقانونی اول اسفند، با فراخوان مشترک و گستردهی رسانههای صهیونستی، منافقین، سلطنت طلبان و سران جریان سبز در تهران و چند شهر دیگر بود که طی آن دو تیم ترور منافقین که مجهز به سلاح گرم و مواد منفجره بودند،توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند. کم بودن شرکت کنندگان این تجمعها، در کنار سطح خشونت بالا، تأیید دیگر بر فرضیهی یاد شده است.
[1] . به نقل از جهان رسالت،4/6/1389
[2] .سایت سازمان مجاهدین (منافقین)،30/11/89
[3] . جرس،1/12/89
[4] .گویانیوز،27/11/1389
[5] .سایت سازمان مجاهدین(منافقین)،29/11/89
منبع: برهان
نوع نگاه به قدرت سیاسی، ابزارهای کسب آن را تعیین میکند، بنابراین تصور قدرت سیاسی تنها به عنوان یک ابزار رسیدن به اهداف متعالی الهی و انسانی، مانع از توسل به هر وسیلهای جهت کسب آن میگردد. اما اگر قدرت سیاسی از دریچهی حق فردی یا جمعی نگریسته شود، باید به هر قیمتی، حتی به خطر افتادن منافع و امنیت اجتماع، آن را ستاند و ابزارهای کسب آن بسیار متنوع میشود؛ از دروغگویی گرفته تا توسل به خشونت و خون ریزی قابلیت توجیه پیدا میکند.
الگوی رفتاری جریان سبز از این منظر قابل تبیین است. غلبهی گفتمان لیبرالیستی و اومانیستی بر این جریان باعث شده که چنان حقانیتی برای خود قایل باشد که برای رسیدن به قدرت تمامی امکانات را تجربه کند؛ از تجمعهای غیرقانونی گرفته تا شورشها و ترورهای خیابانی.
یک باز خوانی تاریخی!
تحرکات جریان سبز در مقابله با نظام، تجربهی تاریخی را یادآوری میکند که شباهتهایی به اتفاقهای امروز داشته و ماجرای «بنی صدر» و نوع تقابل آن است. بنی صدر ورود به قدرت در نظام سیاسی پس از انقلاب را با یک حرکت تدریجی آغاز کرد. ابتدا با موضعگیریهای انقلابی توانست دل ملت انقلابی را به سوی خود متمایل کند و در بین مردم محبوبیتی کسب نماید و در نهایت پیروز انتخابات ریاست جمهوری شود. این روشن فکر تحصیل کردهی غرب با آن نگاه غیرالهی به قدرت، از همان ابتدا معامله با «سازمان مجاهدین خلق» را هم در دستور کار خود نهاد، البته نزدیکی فکریاش با این سازمان را هم نباید از نظر دور داشت. این پیوند نامبارک، خود را در غایلهی 14 اسفند 59 نشان داد. سخنرانی تحریک آمیز وی در دانشگاه تهران به مناسبت سالگرد «مصدق» باعث درگیری گسترده در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف آن شد که طی آن چماقداران بنی صدر شامل سازمان مجاهدین خلق و چند گروهک دیگر به جان جریانهای حزب الهی و مردم بیگناه افتادند.
تحرکات جریان سبز از سیاه نمایی و تخریب در جریان تبلیغات انتخاباتی شروع شد و با پشت سرنهادن مرحلهی قانونگریزی، به اغتشاشهای خیابانی کشید و اکنون شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ترور خیابانی در فاز بعدی این حرکت زیگزالی- صعودی، قرار دارد.
چندی بعد، بنی صدر دست در دست «مسعود رجوی» فرار کرد و پیوند بنی صدر با گروهکی که دستش به خون مردم بیگناه آلوده بود، آشکار شد. قرار گرفتن بنی صدر در مقابل نظام انقلاب در یک فرآیند تدریجی رخ داد. به نظر میرسد این فرآیند در مورد جریان سبز هم صادق است. تحرکات جریان سبز از سیاه نمایی و تخریب در جریان تبلیغات انتخاباتی شروع شد و با پشت سرنهادن مرحلهی قانونگریزی، به اغتشاشهای خیابانی کشید و اکنون شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ترور خیابانی در فاز بعدی این حرکت زیگزالی- صعودی، قرار دارد.
عاشورای 88، فاز اول خشونت
حرکت جریان سبز در تقابل با نظام و انقلاب از سیاه نمایی و تخریبها در فضای تبلیغاتی انتخابات دهم شروع شد، اما در پس ادعاهای خط امامی موسوی و کروبی کمتر میشد در ماهیت اهداف این طیف شک کرد و اقدامهای آنها درحد یک رقابت سیاسی و جناحی بازتاب داشت. اما صبح 23 خرداد 88 پرده برافتاد و چهرهی کریه جریانی قانون گریز و قانون ستیز نمایان شد و جریانی نامیمون تکوین یافت. حرکت اعتراضی این جماعت در قالب اغتشاشها و آشوبهای خیابانی تا عاشورای 88 چهرهی به ظاهر مسالمتآمیز - در کنار شعار مبارزهی بدون خشونت - داشت، هر چند ترورهای کور منافقین مانند قتل «نداآقا سلطان» مکمل تحرکات آنها بود، اما فاز جدی خشونت جریان سبز از هتک حرمت عاشورای حسینی و سنگ پرانی به سوی عزاداران حسینی و آتش زدن مغازهها و اموال عمومی در روز عاشورا آغاز گردید. به دنبال این رویداد، سیر رادیکالیزه شدن ادبیات سران سبز هم شروع شد تا جایی که موسوی نظام اسلامی را فرعونی خواند.
25 بهمن، فاز دوم خشونت
پس از رکود تقریباً یک ساله و ریزش قابل توجه بدنهی اجتماعی، تحولات منطقه باعث شد جریان سبز با بهانهی حمایت از قیام مردم مصر فاز دیگری از تحرکات خود را با چهرهی خشنتر آغاز کند. اتفاق 25 بهمن از دو جهت قابل تأمل و بررسی است:
1- موسوی و کروبی با علم به تحقق نیافتن خواستهی خود، درخواست صدور مجوز راهپیمایی کردند و به دنبال آن بدون دریافت مجوز، به فراخوان دست زدند. ماهیت غیرقانونی در مورد تمامی تجمعها و اغتشاشهای این طیف، صدق میکند ولی این بار بهانهی تجمع نه «تقلب» و «دزدیدن آرا»"!، بلکه یک حرکت به ظاهر مدنی در دفاع از مردم مصر بود. پیام آشکار این رفتار این بود که از این به بعد هر گروه صنفی یا سیاسی بخواهد تجمع و راهپیمایی برگزار کند، اگر مجوز دریافت نکرد با زیر پا نهادن خط قرمز قانون، میتواند فراخوان دهد، این یعنی آنارشیسم ناب.
2- حمایت دشمنان خارجی و اپوزیسیون معاند نظام از سبزها این بار چهرهی عریانتری به خود گرفت. مقامهای آمریکایی و اسراییلی به صراحت از این حرکت حمایت کردند و وزارت خارجهی آمریکا با توییتر فارسی به یاری سبزها در جنگ سایبری شتافت. چرا که بیداری اسلامی منطقهی خاورمیانه و شمال آفریقا دنیای غرب را چنان دستپاچه کرده بود که راهبرد عملی را در هدفگیری مبدأ و منشأ این تحولات یعنی جمهوری اسلامی میدیدند و استفاده از جریان وابستهی سبز، بهترین گزینهی تاکتیکی این راهبرد محسوب میشد. سایت رادیو اسراییل برای فراخوان اغتشاشها اول اسفند و خطدهی مستقیم به اغتشاشگران، صفحهی ویژهای راه اندزی کرد، منافقین هم این بار عملیاتیتر وارد صحنه شدند، «مریم رجبی» پا به پای موسوی و کروبی در فراخوان 25 بهمن و به دنبال آن اول اسفند، ورود پیدا کرد.
راهبرد جدید نظام سلطه برای خاموش کردن بیداری اسلامی، آمادگی گروهکهای معاند مسلح نظام مانند منافقین برای بهرهبرداری از این فرصت، در کنار تحرکات اخیر جریان سبز، موجب اتحاد نامیمونی برای وارد کردن ضربهی کاری به نظام جمهوری اسلامی شده است.
اتحاد نامیمون، فاز آیندهی خشونت سبز
بررسی کوتاهی در الگوی رفتاری و گفتمانی جریان سبز (تجمعها، بیانیهها و فراخوانها) از تندتر شدن فاز خشونتآخیر و احتمال راهاندازی ترورها و درگیریهای خیابانی و به عبارت بهتر دست به سلاح بردن این جریان به مانند منافقین و جریان بنی صدر در دههی 60 خبر میدهد. راهبرد جدید نظام سلطه برای خاموش کردن بیداری اسلامی منطقه با نشانهگیری مبدأ آن (انقلاب اسلامی)، آمادگی گروهکهای معاند مسلح نظام مانند منافقین برای بهرهبرداری از این فرصت، در کنار تحرکات اخیر جریان سبز، موجب اتحاد نامیمونی برای وارد کردن ضربهی کاری به نظام جمهوری اسلامی شده است. نمونههای زیر این فرض را تأیید میکند:
1- بنی صدر در مصاحبه با خبرگزاری اینترپرس: «دوستان من نامههایی را از سوی موسوی برایم میآورند و این نامهها مورد تأیید شخص موسوی میباشد.»[1]
2- مریم رجبی (به مناسبت فراخوان راهپیمایی اول اسفند): «...آتش قیام، بار دیگر میتواند و باید از زیر خاکستر خیانت شعله بکشد و بهای آن را هرچه باشد، باید بپردازیم.»[2]
3- اردشیر امیر ارجمند، مشاور موسوی (به مناسبت فراخوان راهپیمایی اول اسفند): «راهپیمایی اول اسفند تحت هر شرایطی برگزار میشود...»[3]
4- بیانیهی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی: «در صورت هرگونه آسیب رسیدن به هر یک از سران جنبش سبز؛ دانشجویان این دانشگاه ساکت ننشسته و دست به خشونتهای انقلابی بسیار گستردهای خواهند زد.»[4]
5- تلویزیون سی. ان. ان: «ایران مانند مصر نیست و بدون جنگ ]مسلحانه[ سرنگون نمیشود.»[5]
آخرین تحرک میدانی جریان سبز، برگزاری تجمع غیرقانونی اول اسفند، با فراخوان مشترک و گستردهی رسانههای صهیونستی، منافقین، سلطنت طلبان و سران جریان سبز در تهران و چند شهر دیگر بود که طی آن دو تیم ترور منافقین که مجهز به سلاح گرم و مواد منفجره بودند،توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند. کم بودن شرکت کنندگان این تجمعها، در کنار سطح خشونت بالا، تأیید دیگر بر فرضیهی یاد شده است.
[1] . به نقل از جهان رسالت،4/6/1389
[2] .سایت سازمان مجاهدین (منافقین)،30/11/89
[3] . جرس،1/12/89
[4] .گویانیوز،27/11/1389
[5] .سایت سازمان مجاهدین(منافقین)،29/11/89
منبع: برهان
نظر شما