˝خون نوشت˝ با شرحی مصور از حوادث کربلا منتشر شد

|
۱۳۸۹/۱۲/۱۵
|
۱۲:۵۱:۰۰
| کد خبر: ۲۶۱۳۸
˝خون نوشت˝ با شرحی مصور از حوادث کربلا منتشر شد
˝خون نوشت˝ اثری داستانی و مصور است که در هفتادوسه فراز(قطره) درباره حوادث کربلا از ورود کاروان امام حسین(ع) به صحرای کربلا و حوادث روز عاشورا به چاپ رسیده است.
به گزارش خبرنگار ادبیاتن برنا «خون نوشت» اثر داستانی و مصور نوشته هادی شریفی است که در هفتادوسه فراز(قطره) درباره حوادث کربلا از ورود کاروان امام حسین(ع) به صحرای کربلا و حوادث روز عاشورا و همچنین پس از آن، اسارت اهل بیت(ع)و خطابه های امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س)در کوفه و شام و بازگشت کاروان به کربلا و مدینه و در فراز هفتادوسوم شامل مناجاتی از زبان خوانندگان با امام زمان(عج) است.

نویسنده این اثر به برنا گفت: نگارش و آماده سازی تصاویر برای این کتاب حدودا سه ماه به طول انجامید و هدف از نگارش آن آشنایی بیشتر نوجوانان و جوانان با حوادث عاشورا و قرابت و همدلی بیشتر با اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، با استفاده از ابزار و تکنیک های هنری و فنی روز برای تصویر سازی و جذابیت بیشتر آن بوده است.

وی برخی از منابع این کتاب را: لهوف ، منتهی الآمال، تاریخ طبری، احتجاج، تفسیر المیزان، نفس المهموم و فضائل الخمسه من الصّحاح السّته نام برد.

این کتاب در2000نسخه و 92صفحه در قطع رقعی از سوی انتشارات پیام آزادی و با همکاری کانون فرهنگ و اندیشه(کفا) منتشر و طراحی گرافیک آن اثر مؤلف است که با قیمت 1500 تومان وارد بازار شده است.

در قسمتی از این کتاب درباره حوادث پس از کربلا خطاب به حضرت زینب(س) آمده است:
«اکنون سخت ترین مرحله رسالتت آغاز شده است و چاره ای نداری جز اینکه با تن های بی سر و به سم اسب لگد مال شده به دستور عمرسعد وداع کنی. لازم نیست صورتش را ببینی تا بشناسی اش؛ هرکجا که حسین(ع) باشد احساسش می کنی! در آغوشش می گیری. «اللهمّ تَقَبَّلْ مِنّا هذا قَلیلَ الْقُرْبانَ؛ خدایا! این قربانی اندك را از ما بپذیر».
«حسینِ من، حسینِ من، حسینِ من...».

هنوز باورت نمی شود و کسی نیست تورا از این کابوس که دیگر حسین نیست بیدارت کند. هنوز باورت نمی شود...!»

همچنین در قطره هفتادو سوم خطاب به امام زمان(عج) آمده است:
«وقتی خسته و تنها، نا گریز و ناگزیر از تمام لحظه های سخت ، دل همچون غنچه نشکفته ، در گوشه عزلت بیتوته می کند تنها یک یاد و نام است که او را می شکفد و با جمله ای از نفیر دل رها می شود: «السلام علیک یا صا حب الزمان».
ناگهان دل پر می شود از گل های یاس کبود باغچه انتظار!
ناگهان نوری مملو از حضور تو، سراسر تاریکی دل را روشن می کند. گویی دل گمشده اش را به یکباره یافته است. غنچه دل می شکفد و زیباتر می شود و دل لحظاتی با یاد حضور نورانی ات خوش می گردد. اما یک چیز است که ناگهان تمام لحظات خوش افسانه ای دل را پرپر می کند و آن نبودن تو و شاید بهتر بگویم نبودن ما با تو است!
ناگهان چشم ها تر می گردند و دلها افسانه ای می شوند. آری ! رویای لحظه ی دیدن تو، بودن با تو است. با تو بودن می شود نیاز، امید ، رویا ...»

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه