داستانک/

فرصت

|
۱۳۸۹/۱۲/۲۰
|
۱۱:۳۰:۰۰
| کد خبر: ۲۷۹۵۶
فرصت
چشمم به یک پرچم سیاه افتاد که رویش با با خط سرخ نوشته شده بود: ˝کیست مرا یاری کند؟˝
باشگاه جوانی برنا/ حمزه ولی‌پور-تهران

توی هیئت بودم که دیدمش. دلم برایش سوخت. پسرک نابینا را می گویم که چتر به دست جلوی نگاه های بی تفاوت عابران می‌لرزید کنار خیابان و فال می‌فروخت. می‌خواستم بی تفاوت بگذرم که چشمم به یک پرچم سیاه افتاد که رویش با با خط سرخ نوشته شده بود: "کیست مرا یاری کند؟" چیزی توی دلم لرزید. دستم را توی جیبم بردم و همه فال‌هایش را خریدم. پسرک خوشحال شد. امشب هم گرسنه می‌خوابم، بی‌خیال. باران شدید می‌بارد.



* اثر منتخب سومین جایزه ادبی داستان کوتاه کوتاه عاشورایی





***

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر