پشتپرده شکست طرحهای مسکن؛ از «وامهای کاغذی» تا پیمانکاران جیبخالی!
فروغمند اعرابی معتقد است بهجای تمرکز صرف بر نقدینگی، باید به فکر «تقویت ارکان سکونت» بود؛ چراکه خانهسازی بدون پیوند با زیرساختهای شهری و طراحی حرفهای، تنها به تولید واحدهایی بیکیفیت میانجامد که در بلندمدت، بار مالی مضاعفی بر دوش دولت و مردم خواهد بود.
بگذارید بیپرده شروع کنیم. دولتها مدام به دنبال افزایش سقف تسهیلات هستند. چرا شما این را یک «سادهانگاری خطرناک» میدانید؟
چون ما داریم صورتمسئله را عمداً کوچک میکنیم! فکر میکنیم بحران مسکن یعنی فقط «پولِ کم». اما تجربههای جهانی میگوید بحران مسکن با «پولپاشی» حل نمیشود. مسکن یک زنجیره است؛ از مدیریت زمین تا کیفیت اجرا و بیمه. وقتی فقط روی «پرداخت وام» تمرکز میکنیم و «ارکان سکونت» را رها میکنیم، در واقع داریم بنزین در باک ماشینی میریزیم که موتور ندارد.
در کشورهای دیگر هم بانکها همینقدر در بنبست هستند؟
در دنیا بانک تنها بازیگر نیست. آنها از ترکیبی از ابزارها استفاده میکنند: زمینِ خدماترسانیشده، یارانه هدفمند، اجارهداری اجتماعی و تعاونیها. آنجا نظام هماهنگی بین شهرداری، دولت و پیمانکار وجود دارد. ما اینجا فقط یک وام دستِ مردم میدهیم و آنها را در بازار آشفته رها میکنیم.
شما به «خطای بزرگ» در جدایی اقتصاد مسکن از معماری اشاره کردید. منظورتان این است که ما داریم خانههای بیکیفیت میسازیم؟
فراتر از بیکیفیت؛ ما داریم «هزینه تولید» میکنیم! مسکن فقط مصالح و دستمزد نیست؛ مسکن محل زندگی و سرمایه خانوار است. وقتی با وام ارزان، در بیابان و بدون مترو و مدرسه خانه میسازید، آن واحد شاید در ظاهر «ارزان» باشد، اما هزینه رفتوآمد، اتلاف وقت و ناامنی، کمر خانوار را میشکند. این هزینههای پنهان در هیچ محاسبه دولتی دیده نمیشود.
اما دولت میگوید برای «ارزانسازی» باید هزینههای جانبی مثل طراحی و نظارت مهندسی را حذف کرد. این منطقی نیست؟
این یک فاجعه است! حذف هزینه طراحی و مطالعات شهری، یعنی انتقال هزینه به آینده. طراحی ضعیف یعنی پرت مصالح، یعنی مصرف انرژی وحشتناک و عمر مفیدِ کوتاه ساختمان. در مسکن انبوه، اگر در طراحی اشتباه کنید، این خطا در هزاران واحد تکثیر میشود. هزینهی مشاوره و مهندسی «زائد» نیست؛ اتفاقاً باید بخشی از تسهیلات رسماً برای ابزارهای مدرنی مثل BIM و مدیریت چرخه عمر ساختمان کنار گذاشته شود تا آیندگان تاوانِ ندانمکاری ما را ندهند.
تفاوت سیاستهای حمایتی ما با دنیا در کجاست؟ چرا آنها موفقترند؟
تفاوت در نگاه به «عرضه» و «تقاضا» است. در دنیا، دولت فقط به توان خرید خانوار (تقاضا) نگاه نمیکند؛ بلکه توان ساخت، توان اجارهداری و توان نگهداری پروژه را هم میسنجد. آنها زمینِ خدماترسانیشده و وام ساخت ارزان به توسعهگر حرفهای میدهند. ما فقط وام میدهیم و اصلاً برایمان مهم نیست که آیا پیمانکار توان فنی دارد یا این پروژه اصلاً قابلیت سکونت دارد یا نه.
از پیمانکاران گفتید؛ چرا پروژههای مسکن ملی همیشه با تأخیرهای چندساله مواجه میشوند؟ مشکل از پول است یا آدمها؟
مشکل ساختاری است. در ایران، برخلاف ادعاها، ما با بحران پیمانکاران «بزرگ و فناور» روبهرو هستیم. بیشتر پیمانکاران ما خرد هستند و به جریان نقدی روزانه وابستهاند. وقتی فاصله بین معرفی به بانک و پرداخت وام زیاد میشود، کمر پیمانکار میشکند. تسهیلات باید به «زمان ساخت» و «جریان نقدی پروژه» وصل شود، نه اینکه فقط روی کاغذ به نام متقاضی ثبت شود.
اگر همین فرمان را ادامه دهیم چه اتفاقی میافتد؟
اگر تسهیلات مسکن از زنجیره «کیفیت طراحی، توان پیمانکار و زیرساخت شهری» جدا بماند، نتیجهاش چیزی جز تأخیر، افزایش قیمت و تولید «بافتهای فرسوده نوساز» نخواهد بود! تسهیلات باید از یک ابزار بانکیِ خشک، به اهرمی برای تقویت کل زنجیره سکونت تبدیل شود. مسکن نه با دولتِ تنها حل میشود و نه با بانکِ تنها؛ راهکار فقط در یک بسته کامل اقتصادی است که «کیفیت سکونت» را فدای «تعداد واحد» نکند.
انتهای پیام/