داستانک/
با اشک هایت گفتی آری!
سرش را که روی زانوانت گرفتی، آرام گفت: «اوفیت؟»
باشگاه جوانی برنا/ مریم داعی- اصفهان
نماز ظهر بود.
ایستاده بود تا تیر نخوری.
سرش را که روی زانوانت گرفتی، آرام گفت: «اََوفَیتُ؟»
* اثر منتخب سومین جایزه ادبی داستان کوتاه کوتاه عاشورایی
نظر شما