گفت وگو با راوی کاروان‌های راهیان نور؛

خالکوبی تنش،مانع بریدن پایش نشد

|
۱۳۸۹/۱۲/۲۴
|
۱۸:۱۴:۰۰
| کد خبر: ۲۹۴۲۹
خالکوبی تنش،مانع بریدن پایش نشد
خاطره ای از شهید˝حسین اسماعیلی˝ برایمان تعریف کرد.شهیدی که قبل از انقلاب اعتیاد داشت و بر بدنش خالکوبی می کرد. یاد˝مجید سوزوکی˝ فیلم اخراجی‌ها افتادم.
باشگاه جوانی برنا/

صدایش گرفته است. از آن دلسوخته‌هایی که به گفته شهید باکری، بعد از جنگ مانده و با دیدن زیرپا گذاشته شدن ارزش‌های دفاع مقدس، خون دل می خورد. می گوید:"راوی گری را نباید سیاسی کرد. باید شور نسل جوان حفظ شود."

صدای "سید ابوالفضل کاظمی" مرا یاد لحن حاج منصور ارضی و نصیحت‌هایش انداخت. "کاظمی" 54 ساله است. بر خودش تکلیف دیده و روایت روزهای جوانمردی می کند.

خاطره ای از شهید "حسین اسماعیلی" برای‌مان تعریف کرد. شهیدی که قبل از انقلاب اعتیاد داشت و بر بدنش خالکوبی می کرد. یاد "مجید سوزوکی" فیلم اخراجی ها افتادم.

البته شهید اسماعیلی به خاطر گرفتن رضایت از پدر دختر مورد علاقه اش، پا به میدان نگذاشت. با انقلاب اسلامی، درون او هم منقلب شد.

پهلوان متحول شده، در کربلای 5 دلاوری‌ها نشان داد و آنقدر آر.پی.جی زده بود که از گوش‌هایش خون می آمد.در عملیات کربلای 8، حسین را راس ستون گذاشتند.

سید ابوالفضل کاظمی، ادامه ماجرای او را اینگونه شرح داد:"فرماندهی گردان‌ها را مشخص کردیم و قبل از اینکه کار بررسی شود؛ درگیری شروع شد. من روی بی سیم قادر 2 بودم. پشت بی سیم گفتند یکی از کفترهای ما رفت روی پشت بام. نگو حسین می رود روی مین.

پای حسین قطع می شود. تکه جدا شده پا آویزان می ماند. نیرو هم پشتش زمین گیر شده بود. کارد سنگری را از کمرش در می آورد و پا را جلوی نیروها می بُرد. این حرکت باعث شد نیرو از زمین جدا شود و به سمت دشمن حرکت کند."

این داستان حسین بود. با خودم فکر می کنم اگر من جای او بودم جرات چنین کاری را داشتم؟ هنوز سوالم تمام نشده، جوابش جلوی چشمانم می آید. کسی که از دنیا دل می بُرد،می تواند پایش را قطع کند. امثال حسین اگر دل بریده دنیا نبودند هیچ وقت نمی توانستند مردانه، جلوی دشمن بایستند.
 
کاظمی، ادامه داد:"در مرحله دوم این عملیات، با گردان شهادت، عراق را به عقب راندیم. شبی که فردایش، شب آخر بود با یکی از بچه ها، نیمه های شب صحبت می کردیم. من دیدم حاج اصغر پلاکش را کند و در کانال ماهی انداخت.

علت کارش را پرسیدم گفت:معلوم نیست زنده بمانیم یا نه اما من دوست دارم به تبعیت از حضرت زهرا(س) مفقود باشم. بعدا یکی از رزمنده ها تعریف کرد؛ یک گروهان نیرو از دوکوهه آمد. دم اذان صبح بود که درگیری شروع شد. دیدیم اصغر، تیربار را به سمت دشمن گرفته است. حالا بعد از سال ها، اصغر برنگشته است. شاید هم آمده و جزء گمنام‌ها است."

سید ابوالفضل کاظمی، از جوان آن روزها یاد کرد. بچه‌هایی که به هر قیمتی خودشان را خرج می کردند. با اینکه شهادت، اوج ایثار است ولی بچه ها، حتی راضی نمی شدند اسم‌شان به عنوان شهید معرفی بشود. دنبال نام نبودند.

به قول کاظمی، ما باید این فرهنگ را در جامعه ترویج بدهیم. امروز از آن فرهنگ جدا شده ایم.



***

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر