برای کریمه اهل بیت(ع)؛

آیت الله بهجت:ملائکه آسمان در این حرم رفت و آمد می کنند

|
۱۳۸۹/۱۲/۲۴
|
۱۳:۲۰:۰۰
| کد خبر: ۲۹۴۷۸
آیت الله بهجت:ملائکه آسمان در این حرم رفت و آمد می کنند
سلام کردم و تعارف و اینها، فرمودند که آقای مسعودی به این خدّام حرم بگویید در داخل حرم و دور ضریح دادوقال نکنند!
باشگاه جوانی برنا/

اهل بیت (ع ) همه نور واحدند، لذا انسان به هر كدام متوسل شود، از دیگرى جواب مى گیرد. البته مصححى در كار است . هم چنان كه از حضرت رسول (ص) حاجت خواسته اند و ایشان به حضرت امیر (ع ) و آن حضرت به امام حسن (ع) تا امام زمان (عج) حواله داده اند؛ زیرا، مجرى امور، در این زمان ، آن حضرت است .

پارسال شخصى در مشهد كنار من آمد و گفت: دیشب در حرم امام رضا (ع) پنج كرامت از آن حضرت مشاهده كردم . هم چنین عجیب این كه امسال شنیدم ، دو نفر عرب كه از معاودان مقیم مشهد بودند، به بیمارى سختى مبتلا شدند و جداگانه براى شفا و قضاى حاجت خویش به امام رضا (ع ) متوسل شدند و هر دو گفتند: همان شب توسل ، در خواب ، حضرت معصومه (ع) را دیدیم كه فرمود: حضرت رضا (ع )به یكى از آن دو كه كنار سرش به عمل جراحى احتیاج داشته فرمودند: حاجت شما برآورده شده است دیگر احتیاجى به عمل ندارى .

و به دیگرى فرموده : خیلى گریه كردى! زیاد گریه نكنید؛ زیرا، حضرت از گریه شما زوار و دوستان متاذى و متاثر مى شوند. اینان و اهل بیت (ع ) با هم اتحاد و اتصال دارند. خواهر و برادر را ببینید كه از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است، از این جا استفاده مى شود كه حضرت رضا و حضرت معصومه (علیهماالسّلام ) با هم اتّحاد و اتّصال دارند، بلكه همه نور واحدند، لذا انسان به هر كدام كه متوسّل شود، از دیگرى جواب مى گیرد(1).


پدر و مادرم به فدایش...!

حضرت معصومه ـ علیهاالسّلام ـ از قبیل امامزاده هاى مطلق نیست كه هنگام زیارت او زیارت نامه ى مطلق امام زاده ها خوانده شود، بلكه زیارت مخصوص به خود دارد؛ زیرا در روایت است: مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ "هر كس او را زیارت كند، بهشت بر او واجب مى گردد."

خیلى كلمه بزرگى است ! نقل شده كه روزى حضرت امام موسى كاظم (ع) در مدینه، در خانه تشریف نداشتند، شخصى آمد كه سوالى از آن حضرت بنماید، حضرت معصومه ـ علیهاالسّلام ـ كه در سنّ كودكى بودند و در خانه تشریف داشتند، مى فرمایند: آن حضرت تشریف ندارند، چه كار دارید؟ آن شخص عرض كرد: مساله اى دارم، مى فرماید، بنویس، مى نویسد، ایشان پاسخ آن را مى دهد، بعد كه حضرت امام كاظم(ع)به خانه بر مى گردد، مادرش جریان را به آن حضرت عرض مى كند، حضرت مى فرماید : بِأَبِى هِىَ وَ أُمِّى، حَكَمَتْ بِما حَكَمَ اللّه‏ُ! "پدر و مادرم به فدایش، به آن چه خداوند حكم فرموده، حكم نموده است".اینها افراد عادى نبوده اند، خدا می‌داند این خاندان چه شخصیّت‌هایى بوده اند، این همه كرامات براى ایشان ذكر كرده اند(2).


فضلای مدرسه برهان

حضرت آیة الله ‌العظمی بهجت با اینکه خودش انسان کامل عارف واقعی بود برای انسان‌های عارف در عالم خلقت اعم از ذکور یا انس احترام بسیار بسیار قائل بود من‌جمله برای کریمه اهل بیت حضرت معصومه علیها‌السلام، سالیان سال با آن نهایت ضعف و نقاهت جسمی‌ای که داشتند بین‌الطلوعین‌شان باید در حرم حضرت معصومه باشد، و برای آقاسیدعبدالعظیم چون آقا‌سیدعبدالعظیم علاوه بر اینکه امامزاده است و یک شخصیت آقازادگی دارد یک عالم عارف کاملی بوده و معرفتش به ذات مقدس احدیت و مقام ولایت بسیار بسیار قوی بوده، آیة الله ‌العظمی بهجت و بسیاری از بزرگان دیگر مقیّد بودند خدمت آقاسیدعبدالعظیم شرفیاب بشوند.

حتی یک بار که البته اینجا شاید در همین منزل آیة الله ‌العظمی بهجت متجاوز از سی بار با اهل بیت‌شان تشریف آوردند و قدم روی چشم ما گذاشتند، آیة الله ‌العظمی بهجت یک بار که مشرف شده بودند حرم، این فضلای مدرسه برهان درسا از ایشان خواستند که ایشان نصیحتی بفرمایند همانجا آیة الله ‌العظمی بهجت چون اجازه نمی‌دادند کسی اینجا بیاید و می‌فرمودند نه کسی را خبر کن نه کسی اینجا بیاید، اینجا می‌آمدند بدون سر و صدا می‌رفتند نه از علما نه غیر علما هیچ کس اینجا نمی‌آمد.

همانجا در صحن که ایستادند ایشان فرمودند که الان که ما اینجا ایستادیم با خود حرم یا با آن ستون چقدر فاصله داریم با آن ستون حرم؟ اگر بخواهیم به ستون حرم برسیم باید به طرف پشت سر عقب سر حرکت نکنیم این فاصله را کمتر کنیم تا برویم برسیم به حرم، فرمودند ما با ذات مقدس احدیت الله الان یک فاصله‌ای داریم اگر ما بخواهیم این فاصله را کوتاه کنیم و قربمان را به خدا بیشتر کنیم باید به این فکر باشیم کارهایی که ما را به عقب می‌برد مبعِّد است انجام ندهیم و کارهایی که مقرِّب است آنها را انجام بدهیم(3).


اینها پاکی می‌آورد

یکی از کارهای بسیار مهم ایشان این بود که هر روز صبح حرم مطهر حضرت معصومه مشرّف می‌شد حضرت معصومه امامزاده است امام نیست اما ایشان این‌قدر مقیّد بود که همان‌جوری که به درسش و به عبادتش مقید بود به رفتن حرم مقید بود و هر روز بدون استثناء به حرم مشرف می‌شد، خوب خیلی از ماها در قم هستیم کداممان هر روز حرم مشرّف می‌شویم هر روز، یعنی ایشان اگر هفتاد سال یا بیشتر در قم بودند تمام این مدت را ایشان حرم مشرف می‌شدند.

در تابستان هم که مشهد مشرف بودند هر روز حرم حضرت رضا (ع) مقید بودند که مشرف بشوند، من از آقازاده محترمشان پرسیدم چی می‌خواندند ایشان آنجا؟ ایشان گفتند من زیارت جامعه کبیره را حفظم و حفظ کردن زیارت جامعه کبیره برای من یک امر اختیاری خودم نبود که مثلاً بنشینم زیارت جامعه کبیره حفظ کنم نه چون پشت سر ایشان با ایشان می‌رفتم حرم و ایشان زیارت جامعه کبیره را می‌خواندند من از خواندن ایشان زیارت جامعه کبیره را حفظ شدم.

یعنی اکتفا نمی‌کرد در حرم حضرت معصومه فقط به زیارت حضرت معصومه، زیارت‌های دیگر هم می‌خواندند زیارت جامعه کبیره می‌خواندند امین‌الله می‌خواندند، عرض کردم عاشورا را مداومت داشتند خوب اینها پاکی می‌آورد صفا می‌آورد نورانیت برای انسان می‌آورد، مردم هم طالب همین هستند اصلاً خدای متعال انسان را خلق کرد که عبادت خدا کند که نورانی بشود، این یک مطلب بود که باعث می‌شد که مردم به ایشان علاقمند بشوند(4).

به خدّام حرم بگویید!

یک روز همین در آمد و رفت من در صحن به ایشان رسیدم سلام کردم و تعارف و اینها، فرمودند که آقای مسعودی به این خدّام حرم بگویید در داخل حرم و دور ضریح دادوقال نکنند داد نزنند، بعد فرمودند برای چی برای اینکه ملائکه‌های آسمان می‌آیند اینجا برای دور ضریح آمدورفت می‌کنند عین جمله است و اینها که داد می‌زنند آنها ناراحت می‌شوند. این یکی از چیزهایی بود که من از ایشان شنیدم و بعد ایشان می‌فرمودند که راه سلوک یک چیز است اگر کسی بخواهد به خدا برسد یک کار باید بکند، گفتم آقا یک کار که خیلی آسان است، گفت من حالا می‌گویم یک کار، فقط ترک معصیت بکنند، از اوامر و واجبات هرچی می‌توانند از واجبات لازم نیست زیادی، همان واجبات را انجام بدهند اما معصیت ترک کنند.

اگر کسی در راه عرفان معصیت خدا را ترک کرد این به یک مقاماتی می‌رسد و خیلی هم جالب می‌شود، اگر کسی معصیت بکند هرچی هم دعا بخواند نماز بخواند عوامل اوامر را انجام بدهد این مثل این می‌ماند که یک سر سوزن آتش بیاید و همه این خرمن را بسوزاند، راه سلوک این است که انسان از معصیت کناره بگیرد، چشمش زبانش دستش قلبش پایش معصیت نکند، این وضع سلوکی ایشان بود.

من حدود پانزده سال است که از طرف آقای خامنه‌ای تولیت اینجا را دارم، پنج شش سال قبل بود اینها را دقیق هرچی من می‌گویم پخش کنید اضافه نکنید کم هم نکنید تا مردم بفهمند چه خبر است، همین‌جا نشسته بودم جای شما نگاهم افتاد به گنبد، گفتم من بلند بشوم بروم بالای پشت بام گنبد ببینم گنبد چه خبر است، این طلایی که شما الان می‌بینید اینجا روی گنبد است این در حدود 125 یا 150 سال قبل طلا شده بود در زمان یکی از شاه‌ها، طلا شدن اینجا هم می‌دانید چی هست که یک پوسته زیر دارد آجری، یک پوسته رو مس است، مس را روی آن را طلا می‌کنند می‌آورند نصب می‌کنند آنجا.
من رفتم بالا متوجه شدم که این پوسته رو که طلایی است این دارد برمی‌آید از آن پوسته زیری، حدودی یک مقدار فاصله گرفته ممکن است یک وقت خراب بشود، خیلی نگران شدم آمدم اینجا نشستم معاون اداری مالی را من خواستم گفتم که این گنبد را شما به یک نفر بگو که برود برآورد کند ببیند پول چقدر می‌خواهد خرجش است که تمام این را برداریم از نو طلا کنیم و درست کنیم چقدر خرجش است چقدر زمان می‌برد و طلا چقدر می‌خواهد.

ایشان که نشسته بود گفت که بسیار خوب، شاید امروز یا فردا صبحش به یکی از استادهای فن مهندسی گفت رفت بالا و آمدند و رفتند و آمدند و گفتند که ایشان رفته آمده، گفتم چی؟ گفت آقاجان این 240 کیلو طلا می‌‌خواهد، 25 تن مس می‌خواهد، حدود 400، 500 میلیون تومان هم دستمزد، چهار سال هم کار تا این را برداریم از نو به تمام معنابا فن امروزی این را طلا کنیم.

من به ایشان گفتم که خوب عین جمله‌ها است گفتم خوب ما که پولش را که نداریم چهار میلیارد تومان آن روز شش سال هفت سال قبل پول می‌خواهد، چهارصد پانصد میلیون تومان هم پول دستمزد می‌خواهد چهار سال هم که وقت می‌خواهد خوب من نه عمرش را دارم دست من است من چه می‌دانم من شاید فردا صبح رفتیم، پول هم که نداریم پس رهایش می‌کنیم ولش کنید هرچی خدا خواست.

بیست و چهار ساعت شاید این حرف‌ها شد یکی دو روز گذشت علی‌آقای بهجت پسر ایشان به من زنگ زد که آقا فرمودند بیایید اینجا، یا این بود یا خودم رفتم این دفعه اول را خودم رفتم کار داشتم کارهای امور خمس و زکات و اینها می‌دادند به ما می‌رفتیم می‌دادیم، رفتم آنجا آن منزلشان هم منزل قبلی بود این منزل نبود یک منزلی داشتند دو سه تا اتاق خیلی ناجور و شکسته و اینها بود که چندین سال در آن زندگی می‌کردند.

من رفتم در اتاق اولی نشستم و آقا آمد و من هم رفتم آنجا و به محض اینکه من از در رفتم بیرون نشستم آقای بهجت به من فرمودند که فلانی چرا این گنبد را درست نمی‌کنید این گنبد دارد خراب می‌شود، من یک دفعه گفتم مگر ایشان رفته بالای گنبد دیده گنبد را که دارد خراب می‌شود، نرفته است که، کسی هم که دیروز تابحال به ایشان خبر نداده که گنبد دارد خراب می‌شود، فرمودند که بله این گنبد را شما درست کنید این گنبد دارد خراب می‌شود و خدا پولش را هم می‌رساند.

بعد فرمودند که خدا عمرش را هم می‌دهد، بدون اینکه ما یک کلمه صحبت بکنیم، اینها چیزهایی نیست که آدم بتواند خدای‌نکرده دروغ درست کند اینجا چیزهایی است که خودم بودم و دیدم و من متوجه شدم که خوب ایشان دارد به ما می‌گوید با یک وضع دیگری دارد می‌گوید نصیحت نمی‌خواهد بکند می‌‌خواهد بفرماید که باید انجام بشود، خدا پولش را می‌دهد و درستش کنید.

گفتم چشم آقا انشاءالله، اما در فکر خودم این بود که چشمی که دارم می‌گویم خوب من پول ندارم که، چهار میلیارد پول می‌خواهد 240 کیلو طلا می‌خواهد نمی‌دانم چقدر پول مزد می‌خواهد و اینها، گفتم چشم آقا چشم، شاید چشم‌های اینجوری هم می‌گفتیم دیگر، ایشان یک وقت صدا کرد علی آقا پنج میلیون تومان بدهید به ایشان برای طلاکاری گنبد، من در دل خودم و فکر خودم گفتم آقا ما چهار میلیارد تومان پول می‌خواهیم آقا پنج میلیون تومان می‌دهد چه تناسبی دارد.

آقا فرمودند که علی آقا پنج میلیون تومان دیگر هم به ایشان بدهید، ده میلیون تومان برای خرج گنبد، خوب ما آمدیم و ایشان هم ده میلیون تومان ریختند به حساب آستانه برای گنبد، چون ما هیچ وقت حساب شخصی نداریم حساب مال آستانه است. من آمدم اینجا فکر کردم که آخر ما که پولی نداریم با ده میلیون تومان نمی‌توانیم کار بکنیم. یک دو سه روزی گذشت علی آقا ایندفعه زنگ زد گفت آقا می‌فرمایند بیایید اینجا.

من رفتم پیش ایشان، ایشان فرمودند که چرا شروع نمی‌کنید گنبد را، خراب است درستش کنید دیگر، عرض کردم آقا آخر با ده میلیون تومان ایشان فرمودند که خدا پولش را می‌رساند کار درست می‌شود، گفتم چشم آقا، من متوجه شدم که قطعاً یک راهی یک کاری اینجا هست این انجام خواهد شد، ما در حدود دو سه سال قبل از این یک زمینی در تهران خریده بودیم که این را بسازیم و به قول آقایان بسازبفروش بکنیم اگر منافعی دارد بیاوریم اینجا صرف بکنیم، این نیمه‌تمام مانده بود ما پول نداشتیم خرجش بکنیم کسی هم نمی‌خرید.

من اینجا نشسته بودم همین‌جا دیدم که یک آقایی زنگ زد از تهران گفت که آقا من شنیدم شما یک ساختمان نیمه‌تمام دارید اینجا این را من آماده‌ام برای خریدش بگیرم تمامش کنم ما هم که خوب از خدا می‌خواستیم که این کار بشود بالاخره پول که نداریم چه کار کنیم، گفتم خیلی خوب، گفت پس من کی بیایم، گفتم شما دو سه روز دیگر بیا اینجا با هم صحبت می‌کنیم.

آمد صحبت کردیم و ما با یک نفر دیگر هم شریک بودیم ساختمان بزرگی هم بود، شریک بودیم و ایشان بالاخره اینجا را خریدند هشتصد میلیون تومان سهم ما شد که به ما بدهد، بنا شد که خوب امور محضری‌ و قانونی‌اش درست بشود و پول را بریزند به حساب ما، ما در این ضمن که ایشان این پول را گفتند می‌دهیم زنگ زدم به آقای رئیس‌جمهور وقت که آقای خاتمی بود، زنگ زدم که ما اینجا گنبد را می‌خواهیم طلایش را عوض بکنیم شما دستور بدهید به بانک مرکزی 240 کیلو طلا به ما بدهند سود از ما نگیرند با آن پولی که خریدند به ما بدهند.

خوب آنها کمتر می‌خریدند این را، ایشان گفتند که شما باید بروید پیش آقای نوربخش رئیس کل بانک مرکزی، رئیس کل آن وقت آقای نوربخش بود فوت شده، و با ایشان صحبت بکنید، من رفتم پیش ایشان گفتم آقا ما می‌خواهیم این را طلا بکنیم 240 کیلو طلای بیست و چهار عیار می‌خواهیم آقای خاتمی هم گفتند بیاییم پیش شما. ایشان گفت اگر آقای خاتمی دستور بدهد راضی باشد من انجام می‌دهم. گفتیم خوب چه کار کنیم، گفت دو سه روز بگذرد من با ایشان صحبت بکنم.

دو سه روز گذشت و دیدم زنگ زدند که برای شما 240 کیلو طلا گذاشتیم هشتصد میلیون تومان پولش می‌شود، دقت کنید جریان‌ها را، من واقعاً یک مقداری تکان خوردم که چی هست جریان از کجا اینها درست می‌شود، زنگ زدم به آن آقا که آقا پول ما، گفت پول شما آماده است گفتم بریز به حساب بانک مرکزی، اصلا ما پول نگرفتیم هشتصد میلیون تومان را ریختند به حساب بانک مرکزی بابت 240 کیلو طلا.

من بلند شدم با یکی از بچه‌هایم با ماشین شخصی خودم رفتم بانک مرکزی در خزانه طلا با آن آقای جلیلیان که متصدی بوده 240 کیلو طلا وزن کردند دادند به ما گذاشتیم در ماشین شخصی برداریم بیاییم. شما دقت می‌کنید که 240 کیلو طلا را بگذاریم در یک ماشین نه من در امنیت هستم نه ماشین، اصلاً چی هست جریان،‌240 هزار تومان را بگذاری آدم نگران می‌شود ما اساساً بطور کلی توجه به این نداشتیم که حالا، ما خیال کردیم 240 کیلو آهن است برمی‌داریم می‌آییم. گذاشتیم در ماشین آمدیم اینجا، شب بود آمدیم اینجا من گفتم خدایا حالا چه کار کنم، خودم ماشین را بردم در منزل و خودم هم در ماشین خوابیدم.

صبح آوردیم 240 کیلو طلا را دادیم به خزانه و گذاشتند و خوب این طلا، حالا چه کار کنیم بقیه‌اش را، بقیه‌اش اینکه پول کارگری و اینها می‌خواهد دیگر، یک آقایی به من زنگ زد اسمش هم نمی‌برم گفت که هرچه مزد اینجا باشد شما اعلام کردید من می‌دهم، گفتیم حدود 500 میلیون تومان می‌شود گفت هرچی می‌خواهد باشد، گفتیم خیلی خوب، ریخت به حساب ما 500 میلیون تومان.

فکر کردیم که خوب دیگر حالا کار درست است، 100 میلیون تومان از این را برداشتیم بردیم تجهیز آبکاری طلاکاری خریدیم وان می‌خواهد و چیزهای دیگر می‌خواهد که الان داریم اینجا دستگاه آبکاری طلایش اینجا موجود است، خوب حالا استاد می‌خواهد استاد طلاکاری می‌خواهد باید معلوم باشد چون شما می‌دانید طلاکاری چند رقم است اخیرا یک رقمش بوده که با برق انجام می‌دهند.

گفتند یک استاد طلاکاری در مشهد هست که گنبد علی ابن موسی‌الرضا علیه‌السلام را طلاکاری کرده آن در این جهت استاد است. ما به ایشان زنگ زدیم که آقا ما می‌خواهیم این کار را بکنیم اینها را که من می‌گویم در ظرف بیست روز الی یک ماه درست شده، که شما بیا اینجا استادکاری بکن و اینها، گفت من در پیشگاه علی ابن موسی الرضا کار می‌کنم و نمی‌توانم اینجا را رها کنم که، من اینجا رسمی هستم اینجا.

خوب یکی دو سه روز گذشت من دیدم که خود آن آقا به نام پاکدل الان هم اینجا هست در طلاکاری ما موجود است، زنگ زد که آقا من دو روز است بازنشسته شدم. من نمی‌دانم آقای بهجت مثل اینکه همه اینها را می‌دیده آقا پولش می‌رسد نمی‌دانم ناراحت نباش چی می‌شد، پانزده میلیون تومان ایشان داد ما چهار میلیارد تومان اینجا خرج کردیم. خوب ایشان آمد اینجا چهار سال وقتش شد دو سال و دو سه ماه، این گنبد را که می‌بینید کلش را از پایین تا بالا ما همه را برداشتیم مس‌هایش را برداشتیم شماره کردیم الان در انبار موزه ماست، از نو مس جدید طلای جدید با آبکاری جدید 240 کیلو طلا روی این گنبد طلاکاری شده، دو سال و نیم هم بیشتر طول نکشید، از چهار سال شد دو سال و نیم و این از چیزهایی بود که من به آقای خامنه‌ای به مقام معظم رهبری گفتم جریان این است ایشان فرمود که عین جمله آیةالله بهجت هرچی بگویند من چشم‌بسته قبول می‌کنم ولی پول ندارم بدهم، گفتم آقا ما پول نمی‌خواهیم خدای متعال همه اوضاع پولی‌اش را هم درست کرده.

خوب یک مقداری هم از آن پول اضافه آمد و از آن چیز که ایوان را طلا کردیم، ایوان طلای اینجا طلایش مال ده بیست سال قبل بود از بین رفته بود همه را برداشتیم با بهترین مقرنس‌کاری طلاکاری‌اش کردیم.(5).

آقای بهجت به ما یاد دادند
آقای بهجت به ما یاد دادند و آن توسل به اولیای خدا و در اینجا مخصوصا برای ما قمی‌ها و ساکنین قم توسل به بارگاه حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها که ولی‌نعمت همه ما هستند و برکاتشان شامل حال همه شیعیان می‌شود و در درجه اول ما مسئولیت بیشتری برای شکرگزاری این نعمت و استفاده از این برکات و خدا محبت ما را نسبت به این خانواده و نسبت به شخص حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها بیشتر کند و ما را مشمول عنایاتشان قرار بدهد انشاءالله. والسلام(6).


1- فرمایشات آیة الله بهجت (ره)

2- فرمایشات آیة الله بهجت (ره)

3-سخنان حجت الاسلام منفرد درباره احوالات آیت الله بهجت(ره)

4- سخنان حجت الاسلام ابن‌الرضا درباره احوالات آیت الله بهجت(ره)

5- سخنان آیت الله مسعودی تولیت قبلی آستان حضرت معصومه(س) درباره احوالات آیت الله بهجت(ره)

6- سخنان آیت الله مصباح درباره احوالات آیت الله بهجت(ره)



***

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه