خاطرات ناگفته رزمندگان از مردم شیمیایی حلبچه
باشگاه جوانی برنا/حامد حسن زاده خراسانی
حلبچه از شهرهای کردنشین عراق و در 10 – 15 کیلومتری مرز ایران است. در جریان حمله عراق به ایران، ساکنان حلبچه در تاریخ 16 تا 17 مارس 1988 توسط رژیم وقت عراق طی عملیاتی بمباران شیمیایی شدند و هزاران نفر به ویژه کودکان و زنان و سالخوردگان آن کشته شدند.
مرتضی مصطفوی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس که در عملیات بیت المقدس 4 حضور داشته و از نزدیک بمباران شیمیایی حلبچه توسط رژیم بعثی عراق را دیده است؛ درباره آن می گوید:تقریبا روزهای پایانی سال 66 و نزدیک به عید نوروز عراق، حلبچه را شیمیایی کرد.
برای عملیات بیت المقدس 4 و برای رفتن به شاخ شمیران، به عراق رفته بودیم تا اینکه به حلبچه رسیدیم و آن وضع فجیع را دیدیم. مردم کرد عراق از رزمندگان ایرانی استقبال کردند و صدام با بمباران کردن آن شهر به دنبال گرفتن زهر چشم از آنان بود تا دیگر چنین اتفاقاتی تکرار نشود. پس از شیمیایی شدن شهر، وارد حلبچه شدیم و با مردم شیمیایی شده مواجه شدیم و توانستیم بسیاری را از شهر خارج کنیم.تقریبا تمام مردم شهر کشته شده بودند، حتی حیوانات و پرندگان شهر نیز مرده بودند و علاوه بر این روستاهای اطراف حلبچه و بسیاری از رزمنده های ایرانی نیز شیمیایی شدند.
رزمنده ها به مردم شهر کمک کردند و آنها را به بیمارستان های صحرایی منتقل کردند و برخی نیز ماسکهایشان را از صورت بر داشتند و به مردم شیمیایی شده، دادند. مردم شهر حلبچه، همه غیر نظامی و بسیاری از آنان زن و بچه بودند. فاجعه ای مانند آنچه در حلبچه اتفاق افتاد، در دنیا انعکاس زیادی داشت. شهید فلاحت پور، شهید جانبزرگی از جمله کسانی بودند که در آن عملیات حضور داشتند.
مرتضی مصطفی درباره خاطرات آن روزها می گوید:روز تحویل سال میخواستیم چند شهروند کرد عراقی و مجروحان را خارج کنیم. پیرمرد و زنی که پایش قطع شده بود و نوجوانی به نام محمود عبدالقادر را پشت وانتی سوار کردیم و این در حالی بود که همگی آنها همه چیزشان را از دست داده بودند و گریه میکردند.
از شهر خارج میشدیم که نگاهی به درختان اطراف جاده کردم و دیدم درختان شکوفه دادهاند، در پیچ و خمی که به سمت ارتفاعات میرفتیم دستم را به درختی انداختم،بسیاری از این شکوفهها در دستانم آمدند و به آنها دادم و گفتم: می دانید امروز چه روزی است؟ گفتند :نه. گفتم: امروز عید نوروز ما ایرانیها است. تو را به خدا کمی شاد باشید و انشاءالله خداوند به شما صبر دهد. کمی لبخند بر چهرهشان نشست و من شروع کردم از ایام عید گفتن و تعریف از نوروز.
مصطفوی وقتی به یاد خاطرات آن روزها می افتد می گوید: مردم آن شهر نمی خواستند از رزمنده ها جدا شوند. با گریه از آنان جدا شدیم. دوست دارم امروز آنان را پیدا کنم و ببینم. شاید یک روز به دیدن مردم آنجا بروم.
اتفاقات عجیب و تکان دهنده ای را دیدیم
محمدرضا فتحیان از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است و آن روزها در حلبچه حضور داشته و درباره آن می گوید: عراق از موانع عبور کرده و در حال پیشروی بود.ما نیز باید در سیستم نظامی عراق اختلال ایجاد کرده و در عملیات های ایذایی حرکت می کردیم و مناطق را از آنها می گرفتیم. از جمله مناطقی که گرفته شد، شهر حلبچه بود.
هیچ کس فکر نمی کرد عراق چنین دیوانگی انجام دهد و مردم خود را با بمبهای شیمیایی به کشتن بدهد. عراق قبل از این نیز حملات شیمیایی داشت اما نه با این حجم؛ نه ما تجربه اش را داشتیم و نه انتظارش را کسی داشت. وارد شهر حلبچه شدیم و اتفاقات عجیب و تکان دهنده ای را دیدیم.
یکی از آن اتفاقات عجیب این بود که ساعاتی بعد از حمله، پس از ورود به شهر، وارد یک غسال خانه خانه شدم. پنجاه یا شصت نفر در آنجا منتظر بودند تا مرده ای را غسل کنند که در اثر حمله و برخورد بمب شیمیایی در آنجا، همگی در غسال خانه ایستاده، مرده بودند.
در محله ای وارد شدیم که هیچ کس در آنجا زنده نمانده بود و تنها یک خروس زنده مانده بود و به دنبال آن می دویدیم تا بتوانیم آن را بگیریم و هر کجا می رفت به دنبال آن می رفتیم و مکان هایی که احتمال داشت انسان ها در آنجا زنده مانده باشند را به ما نشان می داد. عکسهای منتشر شده از حلبچه گواه جنایت های صدام هستند.
دشمن از مردم انتقام گرفت
"در عملیات والفجر 4 كه جوانان رزمنده كرد و فارس و بقیه جوانان رزمنده رفتند براى اینكه آتش دشمن را خاموش كنند و مریوان را از زیر آتش توپخانه دشمن بیرون بیاورند، و این كار را هم كردند، دشمن بعثى شهر مریوان را با توپخانه دوربرد خودش مرتب زیر آتش قرار میداد. این جوانان مبارز، رزمندگان سپاه پاسداران و بسیج، متشكل از مردم مناطق مختلف از جمله دلاوران و جوانهاى كرد، عملیات والفجر 4 را سازماندهى كردند و آتش دشمن را خاموش كردند و دشمن را عقب راندند؛ حتى شهر حلبچه عراق را هم توانستند از تصرف دشمن خارج كنند. دشمن به انتقام این كار میدانید چه كرد؟ نمیتوانست به اینجا نفوذ كند؛ چون دلاوران ما ضرب شصت به او نشان داده بودند. دشمن بعثى بىرحم دور از انسانیت، شهر حلبچه را بمباران شیمیائى كرد، صدها و شاید هزارها نفر در آن بمباران شیمیائى از مردم كرد حلبچه و آن مناطق از بین رفتند، به خاطر اینكه صدام حسین میخواست از مردم كردى كه در مقابله با نیروهاى مومن جمهورى اسلامى مقاومت نكرده بودند و با آغوش باز آنها را پذیرفته بودند، انتقام بگیرد." (1)
قدرتهاى استكبارى این گونهاند!
"در این هفده سالى كه از شروع انقلاب اسلامى مىگذرد و مردم ایران چشمشان باز شده است و قضایاى دنیا را مىبینند، اگر شما حساب كنید، صدها قضیه از این قبیل پیدا مىكنید. آن روزى كه همین امریكاییها و دستگاههاى صهیونیستى دنیا و قدرتهاى دروغگوى عالم، طرفدار عراق بودند، شما دیدید كه دولت عراق، شهر حلبچه را بمباران شیمیایى كرد و روز روشن، با هواپیما بر سر هزاران انسان داروى شیمیایى ریخت و آنها را مثل چوب خشك و مرده، داخل خیابانها انداخت! اصلا حادثه عجیبى بود كه از شنیدن آن، تن انسان مىلرزید. تمام دوربینهاى تلویزیونى هم، این را دیدند و فهمیدند و فیلمبردارى كردند؛ ولى عراق را محكوم نكردند و بسیارى از محافل جهانى - چه برسد به دولتها - به رو نیاوردند! البته، جمهورى اسلامى در دنیا قیامتى راه انداخت و عدّهاى مجبور شدند و دیدند كه در مقابل افكار عمومى، چارهاى ندارند و به همین خاطر، دو كلمه حرفى زدند، والاّ نمىگفتند! ولى بعد از گذشت دو یا سه سال، از همان عراق به عنوان غول مهیبى یاد كردند و در مقابلش صفآرایى نمودند؛ چون آن روز، عراق با ایران اسلامى مبارزه مىكرد!
عزیزان من! قدرتهاى استكبارى این گونهاند. مساله خطر حاكمیت استكبار بر بشریت، یك مساله جدى است. تا چند صباح قبل از این، دو قدرت شرق و غرب بودند كه باز مقدار رقابتى بینشان بود و از این طریق، مقدارى یكدیگر را كنترل مىكردند. امروز، استكبار مطلقالعنان است و امریكاییها این قدر پر رو شدهاند كه در سراسر دنیا راه افتادند و به كشورهاى دیگر مىگویند كه شما بیایید با جمهورى اسلامى - كه ما با آن خوب نیستیم - قطع رابطه كنید! این قدر وقاحت؟! البته، اروپاییها و كشورهاى دنیا، به دهنشان زدند و اعتنایشان نكردند؛ اما وقاحت اینها این اندازه است."(2)
1)بیانات رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با مردم مریوان26/2/1388
2)بیانات رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با جمع كثیرى از كارگران، معلمان و فرهنگیان كشور
12/2/1375
***