دیدوبازدید هم می روید اخلاص داشته باشید
سال 89 هم تمام. در آستانهی عید سال نود هستیم. خوب آخر سال روز 29 اسفند، روز ملی شدن نفت است و در خدمت برادران و خواهرانی هستیم كه در این وزارت و سازمان زحمت میكشند. گفتم: چه سفارشی برای مردم ایران دارید؟ گفتند: صرفهجویی. گفتیم: بنزین گران شده، مردم مجبور هستند صرفهجویی كنند. گفتند: با اینكه گران شده باز هم اسراف میشود. این پیام آقایان.
بحثی كه در نظر گرفتم، بحث فرصت است. یكسال رفت. لحظه به لحظه رفت و میرود. راجع به عمر و تلف كردن عمر و استفاده از فرصت، و از دست دادن فرصت، و سوء استفاده از فرصت، و تبدیل تهدیدها به فرصتها، اینها بحث امروز ما است.
بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع بحث: فرصت، اهمیت فرصت، استفاده از فرصت، سوء استفاده از فرصت، تبدیل تهدیدها به فرصت، اینها موضوعاتی است كه به درد همه میخورد و بحث دائمی هم است. یعنی كوچك و بزرگ، طلبه و دانشجو، كارمند و بازاری و كشاورز...
آرایشگاهی آمد ریشهای امیرالمؤمنین را اصلاح كند، لبها تكان میخورد. گفت: یا علی لبت را نگه دار، من روی لب را قیچی كنم. فرمود: لبم را نگه دارم، یك لحظه یك سبحان الله از من قطع میشود. از این چه میفهمیم؟ صد هستهی خرما بار شتر بود. از حضرت امیر پرسیدند، چیست؟ نفرمود: صد هستهی خرما. فرمود: صد درخت خرما. یعنی چه؟ یعنی به هر هستهای كه نگاه میكنیم باید نگاه یك درخت بكنیم.
خیلی فرصتها تلف میشود. ورزش چیز خوبی است. اما تماشای ورزش از دست دادن فرصت است. من هرچه فكر میكنم، فرق بین تماشای ورزش با تماشای پول چیست؟ آدم یك چهارپایه بگذارد صبح تا شب پولهای بانك را ببیند. گاهی هم كه ببیند پول زیاد است، سوت بكشد. صبح تا شب هم این پول را ببینی یك ریالش را به شما نمیدهند. خودت بلندشو پول پیدا كن. تماشای پول چه اثری دارد. ورزش خیلی مهم است. ولی تماشای ورزش، حالا یكوقت انسان پایش در گچ است، حالا هیچ كاری ندارد، حوصله ندارد، خوب برای آدمهای كم حوصله، بیحوصله، بیمار، خسته، خوب تماشای ورزش هم عیبی ندارد. اما اینكه انسان همینطور سه ساعت، سه ساعت، دو ساعت دو ساعت، این خیلی از دست دادن فرصت است.
1- در اسلام، فارغ التحصیلی و بازنشستگی نداریم
آیات زیاد است، روایات زیاد است. مثلاً ما در اسلام بازنشستگی نداریم. اینكه شما را بازنشسته میكنند، به خاطر قرارداد است، مثل اینكه قرار میگذارند مثلاً میگویند: شما شب منزل ما بیا. یا شب من منزل شما میآیم. ما به حسب قرارداد تعهد میكنیم. باید به تعهد عمل كنیم. شما قول دادی.
دولت میگوید: ماهی اینقدر از پولت برمیدارم، بعد از سی سال به عنوان بازنشستگی به تو میدهم. چون دولت در طول سال، پولمان را از حقوقمان كم كرده، حالا بعد از سی سال به ما میدهد، این قرارداد است. وگرنه در اسلام نه فارغ التحصیل داریم، فقط زن حامله فارغ میشود. تحصیل چیزی نیست كه آدم از آن فارغ شود. در اسلام نه فارغ التحصیل داریم نه بازنشستگی.
قرآن یك كلمهی «فراغ» دارد، میگوید: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» (شرح/7) یك كار جدید، دست به یك كار جدید بزن. منتهی كار جدید هم جهتدار باشد. هدفمند باشد. الآن دولت این كمكها را برداشته هدفمند كرده است. خیلی خوب، كار خوبی است. اما اسلام میگوید: همهی كارهای شما باید هدفمند باشد. چرا بیهدف آب را به صورتت میریزی؟ آب كه به صورتت میریزی قصد وضو كن. با یك نیت این آب را كه مصرف میشود هدفمند كن.
من كه برای دخترم گوشواره میخرم، همین گوشواره را هدفمند كنم. بگویم: اگر نمازت را بیغلط خواندی. همین گوشواره هدفمند میشود. ما كه میخواهیم عید دیدن برویم، بگوییم: اول برویم دیدن آن عمهای كه فقیر است. آن دایی كه وضعش كمرنگ است. از فقرا شروع كنیم. اول خانهی پولدارها نرویم. اول از فقرا شروع كنید. این هدفمند میشود.
یك جایزهای میخواهیم بدهیم. مثلاً میشود این جایزه را یك چیز مصرفی داد، میشود یك چیز تولیدی داد. روایت داریم پیغمبر ما وقتی جایزه میداد، درخت خرمای باردار میداد یا شتر حامله. امروز میخواهیم به خانم یك جایزه بدهیم، یك چرخ خیاطی یا یك چرخ ژاكت بافی، یك چیز تولیدی بدهیم. وگرنه میشود مثلاً یك جام داد، یك كاپ داد، روی طاقچه بگذارد.
2- هدفمند كردن همهی كارها برای خدا
این هدفمندی فقط برای یارانهها نیست. همهی كارهای ما باید هدفمند باشد، اینكه میگوید: فی سبیل الله، یعنی همهی كارهای شما، «وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ» (شرح/8) «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»، «وَ إِلى رَبِّكَ» یعنی برای خدا. به ماگفتند: اگر گوسالهای در چین كشته میشود كه گوشتش ایران بیاید، آن قصاب در چین مسلمان باشد و «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید. با اسم خدا گوساله را بكشد. چرا؟ یعنی آن گوشتی هم كه بناست سلول بدن ما شود، آن گوشت باید رنگ خدا داشته باشد. اگر قصابی بسم الله نگفت، گوشتش خوردنی نیست، حرام است. از استرالیا یك بزی را میخواهند به ایران بیاورند ما بخوریم، آن بز باید قصابش با هدف، با بسم الله بكشد. اینها چه میخواهد بگوید؟
از این غذا به آن غذا، مثلاً تا حالا گوشت میخوردی میخواهی پنیر بخوری. یا به عكس. اگر نوع غذایت عوض شد، یك بسم الله دیگر بگو. میخواهی بنشینی، حتی میخواهی یك سطر بنویسی. سوار مركب میشویم با بسم الله سوار شویم. یعنی همهی كارهای شما رنگ الهی داشته باشد؟ «صِبْغَةَ اللَّه!» (بقره/138) یعنی رنگ الهی داشته باشد.
راجع به ایام فراغت خیلی آیه و حدیث داریم. پیغمبر فرمود: «یَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ» (بحارالانوار/ج74/ص75) قدر پنج چیز را داشته باش، قبل از پنج چیز دیگر. 1- «شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ» قدر جوانیتان را داشته باشید.
تعطیلات عید است. من سراغ دارم آدمی را كه در تعطیلات عید یك كتاب نوشت. كتابش هم الآن چند صد هزار تا چاپ شده است. كتاب مفید كه به چند زبان دنیا ترجمه شده است. فقط هم در ایام عید نوشت.
یك مقدار خودمان را جمع و جور كنیم، اتلاف وقت. ببینید حضرت امام(ره) میفرماید: دور ریختن نصف لیوان آب اسراف است. در تحریر است. در بحث اسراف میگوید: دور ریختن نصف لیوان آب اسراف است. بعد میفرماید: اسراف گناه كبیره است. بعد میگوید: گناه كبیره انسان را فاسق میكند. این یعنی چه؟ یعنی وقتی بنده وضو میگیرم، زیاد برای وضو آب ریختم، چون آب زیاد ریختم اسراف كردم، حالا چه رسد به بنزین و نفت و چه رسد به كاغذ و كتاب و چه رسد به و الی آخر... دور ریختن نصف لیوان آب اسراف و اسراف گناه كبیره است.
گناه كبیره سبب فسق، یعنی شما دیگر پشت سر من نمیتوانی نماز بخوانی. چون این شیخ در وضو زیاد آب میریزد. اسراف میكند، اسراف گناه كبیره است، شیخ از عدالت میافتد، خلاص!
گاهی یك كسی میخواهد رییس جمهور شود یا شورای شهر شود، خوب یك عكسش را اینجا بزن، برو مثلاً سی متر دیگر هم یك عكس دیگر بزن. یك كوچهی دیگر بزن. همینطور كنار هم مثل آجر.
گاهی یك كسی میآید اینجا از من عكس میگیرد. دوباره از این طرف میگیرد. میگویم: بابا این سوراخ گوش با این سوراخ گوش، كه فرق ندارد. از این طرف میایستد تق، از این طرف میایستد تق! میگویم: بابا این گوش من با این گوش من چه فرقی كرد؟ فیلم مفت است، برای بیت المال است.
من بارها این مثل را زدم، یكبار دیگر هم شب عید است این مثال را بزنم. ببینید خدا میتواند كن فیكون، خدا به یك لحظه میتواند همه چیزی را خلق كند. در عین حال خود خدا چقدر صرفهجویی كرده است. یك شكاف در صورت گذاشته است، چقدر از این شكاف كار میكشد.
گرفتن اكسیژن، پس دادن كربن، سخنرانی، بوسیدن، سوت كشیدن، فوت كردن، حالا اگر به این مهندسها میدادی، چه میكردند؟ یك لولهكشی میكردند برای خروج كربن. از اینطرف یك لوله فرو می كردند برای ورود اكسیژن. یك دكمه برای چشیدن، بوسیدن، كلهی ما را پر از دودكش و دكمه میكردند. از خدا یاد بگیرید، كه خدا چه كرده است. یك انگشت شصت داده است، هشت تا وزارت خانه را در این انگشت شصت جاسازی كرده است. شما شصت را ببند، وزارت آموزش و پرورش تعطیل است. چرا؟ نمیتوانی قلم دست بگیری. وزارت كار، نمیتوانی پیچ گوشتی دست بگیری، بیل نمیتوانی دست بگیری، سوزن و نخ، وزارت بهداشت، نمیتوانی آمپول بزنی، از خدا یاد بگیریم. خدا كه دستش باز است، صرفهجویی كرده است. صرفهجویی كنیم.
3- استفاده از فرصت جوانی
امام صادق(ع) فرمود: نوجوانها را دریابید، قبل از آنكه دیگران كلههای اینها را از حرف انحرافی پر كنند. یعنی نوجوانی یك فرصت است. دو نعمت است كه قدر آن معلوم نیست. یكی سلامتی، یكی فراغت. سلامتی و فراغت!
به هر حال تفریح و عید و دید و بازدید سر جایش، اما غافل نشویم. یك وقتی یك كسی تلویزیون خریده بود، برفكهایش را هم میدید. گفتیم: بابا چشمت خراب میشود، گفت: پولش را دادم. اسراف در غذا، اسراف در مهمانیها، اسراف در لباس، هرخانهای از ما، خانهی فقیرهایمان یك ساك لباس زیادی داریم، حالا اغنیا كه كامیون كامیون لباس زیادی است. هرخانهای یك ساك لباس زیادی است، شما حساب كن چند میلیون ساك لباس زیادی هست؟ صرفهجویی و اسراف.
استفاده از فرصت، یوسف زندان رفت. دید افرادی منحرف هستند. فكر كرد كه چگونه اینها را هدایت كند، دو تا از این زندانیها خواب دیدند، به یوسف گفتند: خواب ما را تعبیر كن. گفت: برایتان تعبیر میكنم اما بگویید ببینم این بتها چیست كه میپرستید. یعنی آنجا استفاده كرد برای تبلیغ. برای تبلیغ استفاده كرد.
گاهی وقتها كسی نزد من میآید میگوید: حاج آقا یك استخاره كن. من تا میروم استخاره كنم نگاه میخورد میبینم حلقهی طلا دستش است؟ میگویم: قبل از آنكه استخاره كنم. اگر به من عقیده داری و میخواهی من استخاره تو را بكنم، می دانی حلقهی طلا برای مرد حرام است؟ نماز هم باطل است، نماز هم نخوانی همیشه در حال حرام هستی. خوب فیروزه دست كن. میگوید: آخر نامزدی است. میگویم: خوب حالا اگر گفتی: نامزدی، حرام خدا حلال شد؟
آن مثل را میزنم كه چند بار تا حالا گفتم. یك كسی جگر روی منقل گذاشت و شروع كرد باد زدن. گربهها جمع شدند. یك مرتبه به گربهها گفت: بلال بلال! فكر كرد اگر به جگر، بلال بگوید گربهها میروند. اینطور نیست كه اگر شما گفتی: حلقهی نامزدی، حرام خدا حلال شود. یا مثلاً میگوید: خواهر و برادر هستیم. خواهر و برادر هستیم یعنی چه؟ نامحرمی!
صلهی رحم بروید، خوب بالاخره دختر عمه، دختر خاله، اصلاً بعضیها میروند عمه را ببینند به خاطر دخترش. بالاخره نامحرم، نامحرم است. نه حالا این ارتباط بین پسر و دختر یك ارتباط علمی است. خواهش میكنم سر خودت كلاه نگذار. ما كه سرمان كلاه نمیرود. بچهها كه با هم رابطه پیدا میكنند برای بازی است. تاجرها هم با هم رابطه پیدا میكنند برای ایجاد شركت است.
یك دختر و پسر جوان رابطهشان غیر از رابطهی جنسی چه میتواند باشد؟ رابطهی دختر و پسر یا همان لحظهی اول حرام است، یا اگر لحظهی اول هم رابطه پاك است، خطر به حرام افتادن هست. نمیگوییم: دختر و پسر سالم نیست. هستند! اما بستر مثل زمین یخبندان است، زمین یخبندان بستر برای لیز شدن است. البته ممكن است آدمهایی روی یخ راه بروند و نیافتند. اما اگر پیدایش كردی، سلام مرا هم به او برسان.
4- روز قیامت، روز حسرت
امام سجاد(ع) در صحیفه میفرماید: «و استفرغ ایامی فی ما خلفتنی له» خدایا این فرصتهایی كه من دارم در یك فرصتی قرار دهم، كه بتوانم روز قیامت جواب بدهم. حدیث داریم روز قیامت لحظههای عمر جلوی آدم نشان داده میشود، مثل نوار قلب هست كه نشان میدهند. در بیمارستان قلب نوار قلب را نشان میدهند.
میگوید: لحظهها میآید از جلوی چشم آدم میرود، آن لحظههایی كه هدر رفته و فرصتهایی كه از دست داده یك حسرتی میخورد. قرآن میگوید: یكی از اسمهای قیامت «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» (مریم/39) یعنی میگوید: آخ! میتوانستم این كار را بكنم. چرا این كار را نكردم. چرا این كار را نكردیم؟
میروید میوه بخرید، ده كیلو میوه برای عید خریدید، سیزده كیلو بخرید. یك سه كیلو هم در خانهی فلانی بدهید. آن هم عید است. اصلاً پول بدهید خودش برود میوه بخرد. بالاخره اگر شما دید و بازدید دارید، فقرا هم دید و بازدید دارند.
ماشین خوب این نیست كه گازش بدهی برود. ماشین خوب یك ماشینی است كه اگر ماشینی در راه مانده است، بوكسل كند. بگذارید با هم بخندیم. چرا به هم میخندیم؟ با هم شاد باشیم. اگر شما غذا میخوری، یك گرسنه نگاهت میكند، وجدان داشته باشیم كه داریم، این غذا لذیذ نیست، هرچه هم غذا لذیذ باشد لذت ندارد. چون او گرسنهاش است.
5- بهرهگیری از فرصت و ثروت در راه خدا
استفاده از فرصت، خدایا طوری مرا قرار بده، آنوقت چیزهایی هم كه رنگ خدا نیست، میپرد. به خاطر پز، به خاطر سلام، مثلاً روز قیامت به بنده میگویند: آقا، شما چه كردی؟ میگویم: در این ماه هزار تا سلام كردم. میگوید: خوب كدام برای خدا بود؟ این را سلام كردی مدیر كل بود. این هم معاون وزیر بود. این هم وزیر بود، این هم آیت الله بود. یك كارگر افغانی را سلام كردی؟ یك كارمند شهرداری كه كوچهها را نظیف میكنند، یك سلام به این كردی؟
آقا من لباسهایم را به فقرا دادم. لباس خوبت را دادی، یا لباسهایی كه تنگ شده است؟ آن لباسی كه تنگ شده است و رنگش را نمیپسندی. قرآن میگوید: اگر میخواهید به خدا نزدیك شوید، « لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون» (آلعمران/92) آن چیزی كه دوست داریم به دیگران بدهیم. قرآن یك آیه دارد میگوید: اگر خودت فقیر بودی، این را به تو میدادند میگرفتی؟
یك حاجی مكه آمده بود. خیلی گرما خورده بود. حجش كه تمام شد. گفت: خدایا ما كه آمدیم. حالا خودت بودی میآمدی؟ از دست خدا عصبانی شده بود. میگفت: ما كه آمدیم، حالا خودت بودی میآمدی. قرآن میگوید. اینكه میگویم از قرآن است. قرآن میگوید: چیزی كه به فقیر كمك میكنی، اگر خودت فقیر بودی یك چنین لباس و خوراك به تو میدادند، میگرفتی؟ «وَ لَسْتُمْ بِآخِذیه» (بقره/267) یعنی خودتان اخذ نمیكردید. خودتان نمیگرفتید. «إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا» مگر اینكه اغماض كنید، دیگر خیلی در فشار قرار بگیرید، مثلاً قحطی شود، غذای مانده را هم بخورید.
اگر میخواهید در كارتان غصه نخورید، استفاده از فرصت این است كه كارهایمان را برای خدا انجام دهیم. آخر بعضیها میگویند: برای خداست اصلاً حرف پول نزن. من معنای كار برای خدا را بگویم كه اخلاص یعنی چه؟ معنای اخلاص این است.
6- نشانهی اخلاص در كارها
علامت اخلاص: 1- نه در دل و نه با زبان. در دل میگوید: «لا نُریدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» (انسان/9) «لا نُریدُ مِنْكُمْ جَزاءً» یعنی ما از شما جزا نمیخواهیم. یعنی در دل نیت پول نكردم. به زبان هم میگوید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً» (انعام/90) من با شما حرف پول نمیزنم. میگوید: برای پول نیامدم. به زبان هم نمیگویم پول بده. نمیگوید: نمیگیرم. اگر دادند بگیر. اگر دادند، بگیر. اما به قصد پول نیامدم، مثل خود شما. خود شما كه اینجا آمدید از اكسیژن استفاده میكنید، اما نه برای اكسیژن آمدید. و نه با زبان گفتید ما در سالن میآییم به شرطی كه اكسیژن باشد.
اخلاص یعنی از دنیا استفاده كنید اما برای دنیا كار نكنید. آنوقت اگر برای خدا كار كنید، وقتی ما به كمبود بنزین تهدید میشویم، وقتی به انواع تهدید، تهدید میشویم. دانشمندان ما، كارمندان ما، مردم ما، همه كمك هم میكنند مشكل را حل كنند. نیت پول نكنید ولی خوب حقوق هم بگیرید.
گرفتن حقوق ربطی به اخلاص ندارد. آدم هست حقوق می گیرد كارهایش هم خالص است. آدم هم هست حقوق نمیگیرد، كارش هم خالص نیست. چطور؟ بنده میآیم سخنرانی میكنم، پول هم نمیگیرم. چرا؟ برای اینكه بگویم: من را میبینید پول نمیگیرم. من را میبینید پول نمیگیرم. یعنی پول نمیگیرم كه صد جا پز بدهم كه من پول نمیگیرم. اینجا پول نگرفتن خدا نیست، پول نیست اما پز هست. ولی آدمهایی هستند میگویند: آقا این كار را خدا دوست دارد، من هم برای رضای خدا این كار را انجام میدهم. دادند، دادند چه بهتر. ندادند من كار به او ندارم.
ما عید خانهی فلانی نمیرویم، چرا؟ ایشان دیدن ما نیامد. در عروسی ما نیامد. خانهی نو خریدیم، نیامد. نمیدانم چه... ایام عید بروید دیدن كسانی كه با شما قطع رابطه كردند، این هنر است. اگر كسی را نشناختی و سلامش كردی هنر است. «صِلْ مَنْ قَطَعَك» (فقیه/ج4/ص177) «صِلْ مَنْ قَطَعَك» حدیث است، یك آیه هم نوشتم.
میگوید: «ادْفَعْ» یعنی دفع كن. «ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن» (مؤمنون/96) یعنی او با تو بدی كرد، تو بدیاش را به كار احسن دفع كن. «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ» (قصص/54) قران میفرماید: آدمهای خوب «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ» با كار حسنه و نیكو، «السَّیِّئَة» یعنی بدی، آدمهای خوب بدیها را با خوبی جواب میدهند. نمیگوید: دیدن من نیامد، من هم دیدن او نمیروم. چشمروشنی برای بچهی من، نوهی من نیاورد، من هم نمیبرم.
7- توجه به فقرا و فراموششدهها در عید
از عید استفاده كنید، عید یك فرصت است. تمام فامیلهایی كه فراموش شدند، دیدن فامیلهای فراموش شده بروید. آنهایی كه با شما قهر هستند. باید خودمان را بشكنیم. چه اشكالی دارد؟ عزت برای خداست. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (یونس/65) نه شكست من است كه من خواهر بزرگ، او باید دیدن من بیاید. بابا ول كن. بزرگ كیست، كوچك كیست؟ حدیث داریم «الْفَقْرُ وَ الْغِنَى بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ» (بحارالانوار/ج69/ص5) اگر میخواهید بدانید چه كسی غنی و چه كسی فقیر است، بعد از قیامت معلوم میشود.
در دنیا معلوم نمیشود چه كسی بزرگ است؟ این خانم بزرگ است، ممكن است خانم كوچك باشد. آن خانم كوچك است، ممكن است خانم بزرگ باشد. اول او باید دیدن من بیاید. او باید به من سلام كند. او باید... نه ایشان خانهی ما آمد یك ربع نشست، من هم خانهشان میروم یك ربع مینشینم.
بعضی از خانوادهها خیلی محاسبات بدی میكنند. دقیقه به دقیقه، ساعت به ساعت، ما مسلمان هستیم. «ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن» آیهی قرآن است. «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ» آیهی قرآن است. «صِلْ مَنْ قَطَعَك» روایت است. میگوید: از این فرصت، حالا كه عید دید و بازدیدها شروع میشود، از فقرا شروع كنیم. فرقی بین افراد نگذاریم. توجه به نسل نو داشته باشیم. در ایام عید خوب بالاخره لباس نو است، آرایش میكنند. در آرایشها مواظب محرم و نامحرم باشیم. عید، عید خوبی است. عید نوروز عید خوبی است. منتهی هم بستر عبادت است، هم بستر غیر عبادت.
8- نیّت خدایی حتی در خوردن و خوابیدن
پیغمبر فرمود: یا اباذر، «یَا أَبَا ذَرٍّ لِیَكُنْ لَكَ فِی كُلِّ شَیْءٍ نِیَّةٌ حَتَّى فِی النَّوْمِ وَ الْأَكْل» (وسایل الشیعه/ج1/ص48) الله اكبر! ای اباذر، اگر آقای رییس جمهور میخواهد یارانهها را هدفمند كند، پیغمبر به ابیذر گفت: همهی كارها را... «حَتَّى فِی النَّوْمِ»، «النوم» یعنی چه؟ «اكل» یعنی در خوردن و خوابیدنت هم نیت داشته باش. چطور؟ شما سحری كه میخوری، عبادت میكنی. چرا؟ برای اینكه میگویی: سحری میخورم، تا بتوانم روزه بگیرم. یعنی هدفت از سحری خوردن روزه گرفتن است.
با اینكه چیزی میخوری، ولی همین چیز خوردن هم مستحب است. همین چیز خوردن مستحب است. آدم گاهی وقتها میگوید: من این غذا را بخورم، دو ساعت مطالعه میكنم. من این غذا را بخورم... یك خاطره دارم برایتان بگویم. یادم آمد كه بد هم نیست.
در سفر حج مقداری مغز بادام و اینها را بدرقهی ما كردند، ما هم در مدینه كیسه را باز كردیم و تقسیم كردیم. بعد از مدینه مكه رفتیم. مكه شلوغ بود و داشتیم طواف میكردیم، دیگر از حال رفتم. به ذهنم آمد، كه اگر یك چند تا مغز بادامها را نگه میداشتی، الآن میخوردی، یك لیوان هم آب میخوردی، یك طواف دیگر میكردی. همه را مدینه دادی، حالا اینجا تو را ضعف گرفته و هیچ چیز نیست.
به ذهنم آمد كه چرا همه را یكجا دادیم. طواف من تمام شد، داشتم بیرون میرفتم، یك كسی گفت: حاج آقا تشریف بیاورید. بفرما! فكر كردم مسأله دارد. گفت: ما دیدیم تو داری در طواف از حال میروی. گفتیم: طواف تمام شود، یك مقداری مغز بادام داریم، به این شیخ بدهیم بگوییم: مغز بادام بخور. دست كرد یك مشت مغز بادام و مغز پسته به ما داد، اصلاً چیزی نبود ولی شیرینیاش بود كه آن چیزی كه به دل من آمد، كه چرا در راه خدا دادم، دیدم خدا همانجا پای كعبه جایش را پر كرد. غصه نخوریم.
من اگر به این سلام كنم كوچك میشوم. شما به این سلام كن خدا بزرگت میكند. خدا بزرگت میكند. من دیشب از یك خانمی شنیدم. خانم مورد اعتماد! كه فلان خانم با اینكه پزشك است در خانه كارهای دستی میكند. حتی قالیچه میبافد، حتی ژاكت میبافد، هفتهای دو روز هم مطب میرود.
بعضی دخترها همین كه لیسانس گرفتند، انگار از دماغ فیل افتاده! من استكان بشویم؟! توبه كن. دیپلم هستم. خوب دیپلم مگر سواد است؟ دیپلم كه سواد نیست. پنجاه تا، صد تا كتاب خواندی. دیگر امروز لیسانس و فوق لیسانس هم باری ندارد. لیسانس را بارها گفتم مثل دندان است. آدم كه دندانش درآمد، حالا اول خوردنش است نه آخر خوردنش.
آدمهایی كه لیسانس و فوق لیسانس میگیرند اول مطالعهشان است نه آخر مطالعهشان. كسی كه لیسانس گرفت، حالا راه به دنیای علم پیدا كرده است. حالا اولش است، این فكر میكند لیسانس گرفت، آخرش است. یك مقداری باید چیزهایی كه در سرمان است كنار بگذاریم. گاهی وقتها مشكل ما، علتی هم كه حركت نمیكنیم، من باید رییس جمهور شوم. من باید شورای شهر شوم. من باید وكیل شوم.
اول انقلاب یك كسی خودش را كاندید كرد رأی نیاورد. الآن هم فرار كرده خارج است. برای اینكه رأی بیاورد، هی میگفت: ملت قهرمان ایران! تا رأیها را شمردند، دیدند رأی نیاورد. فرار كرد خارج رفت، گفت: این تودهی ناآگاه! دیدیم اِ... پیش از ظهر قهرمان بودند، من باید پست بیاورم. پیش از ظهر میگفت: ملت قهرمان، بعد از ظهر گفت: تودهی ناآگاه! بازی نكنیم. سلامها، دید و بازدیدها، روابط، همه...
یك كسی پشت سر یك آقا نماز نمیخواند. گفتند: چرا؟ گفت: آقا من سلیقهی سیاسی آقا را قبول ندارم. مگر پیش نماز و پس نماز باید هم سلیقه باشند. مگر آزادی نیست؟ آقا در اسلام گفته: آزاد است. شما میتوانی پشت سر آقا نماز بخوانی، ركعت دوم بگو: آقا نمیخواهم ركعت دوم را اقتدا كنم. قصد فرادی كن، آزاد هستی. حتی در نماز آزادی است. هركجای نماز خواستید قصد فرادی كنید، میتوانید. آقا نماز مغرب را مسجد میخوانی، نماز عشا را نمیخواهی بخوانی؛ بلند میشوی میروی. نماز مغرب را مسجد میخوانی، نمیخواهی سخنرانی را گوش دهی، بلند میشوی میروی. اصل آمدن آزادی است.
نگفتند: حتماً فلان مسجد برو. این آقا را قبول نداری، یك مسجد برو كه آقایش را قبول داری. آزادی باید حفظ شود. همینطور كه تو آزاد هستی خوب آن آقا هم آزاد است. یك سلیقهای دارد، خوب حالا یا حق یا باطل! گناه كبیره كه نكرده است. تازه گناه كبیره را لازم نیست از آقا بپرسید آقا سلام علیكم، ببخشید، ما پشت سر شما نماز میخوانیم در عمرت هیچوقت گناه كبیره نكردی؟ به تو چه! (خنده حضار) شما كه گناه كبیره ندیدی، عادل است. لازم نیست از خودش بپرسی، ممكن است در بچگی در گوش یك نفر زده باشد.
ما یكوقتی پدر چهار شهید را به عنوان كشاورز نمونه معرفی كردیم. هم پدر چهار شهید و هم یك بیابانی را... وقتی در تلویزیون معرفی اش كردیم، یك تومار آمد فلان منطقه كه ایشان چرا كشاورز نمونه است؟ چرا معرفیاش كردید؟ گفتیم: بابا پدر چهار شهید است. این بیابان كویر را برداشته... گفت: آقا ایشان بچه كه بود یك چوب برداشت به سر من زد، هنوز هم جای بخیههایش هست. گفتم: آقاجان من كه كشاورز نمونه را معرفی میكنم، نباید از اول عمرش این را، از هبوط آدم ایشان كاری نداشته، وَر نرویم.
حدیث داریم اگر خواسته باشی وَر بروی، كه آدم بیعیب پیدا كنی، بیرفیق میمانی. همانهایی كه هستند. همانهایی كه هست. حدیث داریم اینهایی كه میخواهند دوست درجه یك بگیرند، بیدوست میمانند.
اینهایی كه ازدواجشان عقب میافتد برای این دختر خواستگار میآید، میگوید: حالا ببینیم یكی دیگر بیاید بلكه خوب، میگوید: این را هم ببینیم بلكه شاید سومی بهتر شد. بعد میبینی اِ... سن دختر بالا رفت دیگر خواستگار نیامد. پسر آمده نزد من گفته: آقای قرائتی میتوانی یك دختر برای من معرفی كنی كه صد در صد خوب باشد؟ گفتم: خدا را باید از خدایی عزل كنیم. چون اگر دختر صد در صد خوب باشد، یعنی خدایا دنبال كارت برو!
مثل دو دو تا، چهار تا. چه خدا باشد، چه خدا نباشد. بنا نیست، پس معنای توكل چیست؟ توكل این است كه من تحقیقاتم را میكنم. منتهی خیلی چیزها را هم خبر ندارم. ممكن است امروز صد در صد خوب باشد، فردا چه؟ ما چه تضمینی داریم آنهایی كه صد در صد خوب هستند، فردا چه شود.
اجازه بده، آقای قرائتی كه سی و دو سال است در تلویزیون است، یك تلفن میشود. الو! بفرمایید. از صدا و سیما برنامههای شما از سال نود قطع میشود. الو! بفرمایید. آقا این ماشین را، حفاظتی كه به شما دادیم، تا 24 ساعت برگردان. بعد یك دفعه میبینی من ضد انقلاب شدم.
در سرازیری هر بشكهای بیام و است. هر بشكهای تویوتا است. پژو است. من مجبورم وقتی گفتم: بی ام و اسم دو تا ماشین دیگر هم ببرم. وگرنه میگویند: كارخانه به قرائتی یك بیام و داده، كه اسم بیام و را در تلویزین ببرد. تا گفتم: بیام و باید اسم دو تا سه تا ماشین دیگر هم قاطی كنم كه گیر كردیم. خیلی سخت است.
یكی از دوستان میگفت: در جمهوری اسلامی آدم سه سال بیشتر نباید آبرو داشته باشد. چون یا خودش خراب میكند، یا خرابش میكنند. تو چطور ماندی؟ (خنده حضار) در جمهوری اسلامی سه سال كوپن آدم است. در این سه سال كه رییس بودی یا خودت خراب میكنی، یا اطرافیانت خرابت میكنند، یا خرابت میكنند، حالا حسادت است، حسود است، ناشیگری است، خط سیاسی است.
استفاده از فرصت، عید فرصت خوبی است برای آشتی دادن، برای كمك كردن، برای احوالپرسی از ضعفها، گاهی در جلسههای فامیلی یك مشكلی را حل كنید. مثلاً همهی فامیل جمع شدیم، میگوییم: فلانی یك مشكل دارد، از دَم نفری ده هزار تومان بدهیم. از دَم نفری یك میلیون بدهیم. از دَم نفری دویست هزار تومان بدهیم.
در جلسههای فامیلی در عید یك مشكلی را هم حل كنیم. بعد ثواب این مشكلی را كه حل كردی، هدیه به حضرت مهدی كن. به پیغمبر، به اهل بیت، بعد بگو: یا رسول الله، این گره را باز كردم، ثواب این گره برای تو. بعد بگو: خدایا تو هم گرههای مرا باز كن. یك گره باز كنید.
تخمه شكستن كه كاری نیست. حالا گیرم عید 5 كیلو تخمه شكستی، دو كیلو پسته و یك كیلو هم مغز بادام، چه كردی؟ در این دید و بازدیدها یك گرهای را باز كنید. یك مشكلی را حل كنید. چهار نفر قهر را آشتی بدهید. یك دو تا جهازیه جور كنید. دو تا پسر را داماد كنید. چهار تا وام درست كنید. از این كارها بكنید، و الا تخمه شكستن این حداقل است، اقل اقل است و شما حیف هستید.
*برگرفته از سایت حجت الاسلام محسن قرائتی
***