یاد یاران یاد باد

امروز علم‌الهدی شهید می‌شود

|
۱۳۸۹/۱۰/۱۸
|
۱۱:۴۸:۰۰
| کد خبر: ۴۵۸۲
امروز علم‌الهدی شهید می‌شود
پس از محاصره هویزه توسط دشمن بعث در 18 دی سال 1359، تعدادی از بسیجیان به فرماندهی سیدمحمدحسین علم‌الهدی به دفاع برخاسته و به نبردی سخت پرداختند. این مقاومت به شهادت این پاسداران جان بر كف منتهی شد.

سرویس فرهنگ و هنر برنا/ در سال 1327 شمسی همزمان با سالروز وفات امام موسی بن جعفر (ع) در خانه روحانی متعهد و مجاهد مرحوم آیت‌الله علم الهدی پا به دنیا گذاشت. پدر بزرگوارش سید مرتضی و مادر پارسایش نام او را حسین نهادند. و از همان ابتدا حسین وار او را تربیت کردند. در عاشورای سال 53 محمدحسین به همراه گروهی از دوستانش یک راهپیمایی بسیار منظم و منسجم را تشکیل داده بودند در حالی که جملاتی از امام حسین (ع) را بر سینه چسبانیده بودند و حسین با طنین زیبای صدایش آیات قرآن که در وصف جهاد و حمایت از مستضعفین بود را تلاوت و سپس معنی می‌کرد.

حسین در جبهه‌های نبرد علیه دشمن همراه با رهبر فرزانه انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای، چمران و دیگر مسوولین برای تقسیم نیرو‌ها و موقعیت دشمن و مسایل دیگر هر روز جلساتی را در اهواز تشکیل می‌دادند اما حسین به چیز دیگری می‌اندیشید و روحش را به گونه‌ای دیگر پرورش داده بود او به جایی غیر از شهر تعلق داشت جایی که بتواند عشقش را به زیباترین شکل ترسیم کند و در اینجا بود که گمنام‌ترین و مظلوم‌ترین شهر که همان هویزه است را برای ادامه فعالیت‌هایش انتخاب کرد شهری که کمترین تجهیزات و نیروها در آن مستقر بودند و از نظر استراتژیک و سوق الجیشی اهمیت فراوان داشت.

* نحوه شهادت

حسین و یارانش برای عملیات به هویزه رفته بودند و آن روز نیز دشمن با ضرباتی که قبلا از این نیروهای چریکی نامنظم خورده بود حمله بزرگی را با انبوه تانک‌های خود آغاز کرد. تانک‌ها به حدود 50 متری خاکریزش رسیده بودند که حسین از جا بلند شد و نزدیکترین تانک را نشانه گرفت گلوله درست به وسط تانک خورد غیر از حسین دو نفر دیگر هم آر . پی . جی داشتند که دو تا تانک دیگر را هم نشانه گرفتند بقیه تانک‌ها سرجایشان ایستادند و خاکریزها را به گلوله بستند از میان همه افراد گروه‌ها فقط او زنده مانده بود که با قامت استوار از جا بلند شد و به خاکریز دیگر رفت در حالی که دو گلوله آر . پی . جی در دست داشت. پشت خاکریز خوابیده بود و پس از مدتی اولین گلوله‌اش را شلیک کرد در این زمان چهار تانک به ده متری خاکریزش نزدیک شده بودند این شهید بزرگوار آخرین تیر پیکان خود را رها کرد و سه تانک باقیمانده همزمان به طرف خاکریز حسین شلیک کردند و جسد پاک و مطهرش به هوا پرتاب شد و به آرزوی دیرینه و حقیقی خود که همان وصال محبوب ازلی و ابدی است دست یافت.

* فرازی از یادداشت شهید سید‌محمد حسین علم‌الهدی

خدایا این سرزمین پاک در دست ناپاکان است، در همین 20 کیلومتری من در همین تاریکی شب علی برمی‌خاست و به نخلستان می‌رفت، فاطمه وضو می‌گرفت، پیامبر به سجده می‌رفت و حسن و حسین به عبادت می‌پرداختند. این خانه کوچک، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونی‌های بر هم تکیه داده شده پر از حرف است، فریاد است، غوغاست ... تنهایی عمیق‌ترین لحظات زندگی یک انسان است. خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفته‌ام، بوی خاک گرفته‌ام، رنگ خاک گرفته‌ام، حال می‌فهمم که چرا پیامبر، علی ابن ابیطالب را ابوتراب نامید.

خدایا اگر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری، لحظات چگونه می‌گذرد. عبور زمان مانند عبور آب بحری از جلوی چشمان کاملا ملموس است. اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پر طپش است یک دل خاکی است در زمین خدا در متن پاکی نمی‌تواند تکرار پذیر باشد آری ... تنها موهبتی است. الهی در تنهایی از تنهایی بدر می‌آییم در تنهایی به خدا می‌رسیم ... و در سنگر تنها هستم ...

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر