ابوالفضل زرویی نصرآباد:
ساعتمان را با ساعت جهان تنظیم کنیم
شاعر مثنوی ˝با معرفتهای عالم˝با تاکید بر عدم آشنایی طنزپردازان به ویژه جوانان با آثار شاخص جهانی گفت: نمیگویم ظاهر و فرهنگ را، اما باید ساعتمان را با جهان تنظیم کنیم در غیر این صورت راه به جایی نمیبریم.
سرویس فرهنگ و هنر برنا:
آی جماعت، چطوره احوالتون/ قربون اون فهم و کمالاتتون/ گردنتون پیش کسی خم نشه/ از سربنده، سایهتون کمنشه/ راز و نیاز و بندگیتون درست/ حساب کتاب زندگیتون درست/ بنده میشم غلام دربستتون/ پیش کسی دراز نشه دستتون/ از لبتون خنده فراری نشه/ خدا نکرده، اشکی جاری نشه...
چهار، پنج سال پیش بود که ابوالفضل زرویی نصرآباد مثنوی "با معرفتها" را در حضور مقام معظم رهبری و در جمع شاعران خواند و این صدای گرم تبدیل به بلوتوثهایی شد که دست به دست بین مردم میچرخید که البته گاهی خواننده را نمیشناختند. صدای گرم شاعر آنقدر زیبا بود که حس و حال عجیبی را به شنونده میداد. گرچه مخاطبان گلآقا پیش از این مثنوی هم، شاعر را میشناختند.
در هر حال، این شاعر و طنزپرداز توانا که به گفته بسیاری، خوش قریحهترین طنزپرداز روزگار است و با سبیلهای معروفش شناخته شده بود، این روزها ساکن احمد آباد شده و به همراه خانواده در خانه پدری زندگی میکند. مدتی نزدیک به یک سال است که دیگر از سبیلهای معروفاش خبری نیست و هر چه شاعران با اشعار خود اصرار کردند، سبیل به جای خود بازنگشته است.
در ادامه، گفتوگوی خبرنگار ادبیات برنا با این شاعر خوشقریحه و مطرح را در باب طنز و طنزپردازی و کمی گلایه به جوانان میخوانید.
طنزپردازان از آثار طنز جهانی غافل شدهاند
یکی از مواردی که ابوالفضل زرویی نصرآباد در این گفتوگو بر آن تاکید کرد، بحث ترجمه در عرصه طنز و طنزپردازی بود. وی با بیان این که متون ترجمه مغفول ماندهاند، اظهار کرد: مشکل اصلی این جاست که ترجمه ما از انگلیسی به فارسی است در حالی که ابتدا باید، لغتنامهای از فارسی به انگلیسی داشته باشیم. Humor و... همه را در فارسی برابر طنز ترجمه کردهایم در حالی که اگر چند داستان و نثر طنز نمونه humor را بخوانیم، میبینیم که برابر فکاهه هستند و دیگر طنز نامیده نمیشوند. حال تصور کنید کسی قرار باشد همین "بامعرفتهای عالم" را به انگلیسی ترجمه کند، نمیداند آن را در کدام یک از این اصطلاحات بنامد.
زبان انگلیسی زبان بینالمللی است که همه با آن صحبت میکنند و تقریبا تمام آثار و تحلیلها به زبان انگلیسی موجود است اما ما همیشه با این تصور که "هنر نزد ایرانیان است و بس" هیچ تلاشی برای شناخت آثار جهانی نداشتهایم. تکجملههایی از طنزپردازان مطرح شنیده و ترجمه کردهایم که متاسفانه به همان دلیلی که ذکر کردم همه را در برابر طنز قرار دادهایم. نمیگویم ظاهر و فرهنگمان را، اما ساعتمان را باید با جهان تنظیم کنیم چراکه در غیر این صورت راه به جایی نمیبریم.
مثال دیگری میزنم. درباره دنکیشوت که در ایران هم منتشر شده است، در دنیا تحلیلها و مقالات بسیاری منتشر شده است. دیگر وقت آن نیست که ما هم بیاییم و درباره دنکیشوت بنویسیم اما لااقل میتوانیم یکی از میلیونها صفحهای که در اینترنت به تحلیل دنکیشوت اختصاص دارد، را ترجمه کنیم. آن وقت است که متوجه خواهیم شد دنکیشوت که در دنیا به عنوان اولین رمان تاریخ بشر شناخته شده، نه تنها دیوانه نیست که عاقلی است که در میان دیوانهها گیر افتاده است و ابله مردم اطراف او هستند.
مترجمان بدون توجه به المانهای فرهنگی دست به ترجمه طنز میزنند
وی سپس به آسیبشناسی ترجمههای صورت گرفته از آثار طنز پرداخت و گفت: اختلاف فرهنگی اجازه درک درست را نمیدهد. مترجمها بدون توجه به المانهای فرهنگی دست به ترجمه میزنند و همین سبب میشود که ما طنز جهانی را درک نکنیم و بالعکس. و تصور کنیم که چرا اینقدر خارجیها بینمک هستند. مثلا گوشتکوب تنها یک وسیله برای کوبیدن گوشت نیست و در ادبیات ما یک نماد است. اگر همین نماد را در شعری برای یک اسپانیایی بگویید، نمیخندد و باید ابتدا برای او معنای نمادین را توضیح داد. کسانی که دست به ترجمه میزنند، برای بسیاری از المانها نظیرهایی در نظر میگیرند که همخوانی ندارد.
فکر میکنم بد نیست کسانی که میخواهند در این زمینه فعالیت کنند، به شیوه میرزا حبیب اصفهانی اقتدا کنند. وی اولین کسی است که دستور زبان امروزی را نوشت و جزو اولین مترجمان است. او دو اثر "حاجی بابا اصفهانی" از جیمز موریه و "خاطرات ژیل بلاس سانتیلانی" از آلن رنه لوساژ را ترجمه کرده است. در برابر هر بخش طنز، شعری از سعدی آورده است، نامها را کاملا ایرانی کرده و حتی شوخیها را نیز ایرانیزه کرده است. نمیگویم به این غلظت اما اگر قرار باشد یک خارجی از شعر من هیچ نفهمد و لذتی نبرد، منِ شاعر ذوقزده میشوم.
به اعتقاد زرویی خوب است مترجمانی که میخواهند دست به ترجمه طنز بزنند، آموزشی در این زمینه ببینند.
کسانی وارد عرصه طنز میشوند که سواد لازم را ندارند
مشکل دیگر طنز و طنزپردازی که زرویی انتقادی جدی نسبت به آن دارد، کمسوادی است. او در این باره تصریح کرد: یکی از انتقادهایی که من همیشه داشتهام این است که عدهای به طنز روی آوردهاند از سایر گونههای ادبی وامانده اند. شاعری که وزن و قافیه را نمیشناسد، تصور میکند که هر عیب و ایرادی در طنز قابل چشمپوشی است و اگر غزل جدی نمیتواند بگوید غزل طنز را میتواند. البته عدهای از بزرگان، به صورت هدفمند، اشتباهاتی را در وزن و قافیه آوردهاند.
منظور من از سواد، سواد خواندن و نوشتن نیست بلکه منظور مطالعه است. درصد مطالعه میان طنز پردازان ما پایین است و سوژههای طنزشان متکی به اطلاعات روزنامهای است. شعر قدیم و جدید را نمیدانند. غالبا از منابع ترجمه بیخبرند.
همین است که باید بگویم، غنای ادبی در طنز کم و این کوتاهی متوجه طنزپردازان است و نه فرد دیگری.
تصور حاکم بر فرهنگ شرقی عدم توجه به طنز را به همراه داشته است
این شاعر و طنزپرداز در ادامه صحبتهای خود، با بیان این که طنز یکی از شقوق ادبی است و تفاوت زیادی با شاخههای دیگر ندارد، تصریح کرد: همان طور که به ادبیات و مبانی آن کمتوجهی میشود به طنز هم بی توجهی صورت گرفته. در حوزه طنز کوتاهیهایی صورت گرفته است که به طنزپردازان بر نمیگردد چراکه تولید کنندگان یک گونه ادبی موظف نیستند که کار تئوریک را هم خود انجام دهند. مثلا در حوزه دستور زبان، ابتدا مردم سخن میگویند و بر اساس ساختار سخن آنان، دستور زبان تالیف میشود که منبعی باشد برای کسانی که میخواهند بیاموزند و طنز هم همین گونه است. ا
بتدا باید طنز یا شاخههای دیگر تولید شود و بعد درباره ساختار آن صحبت کنیم و بنویسیم اما با گذشت قدمت زیادی که طنز پارسی دارد، مورد بیعنایتی اهل پژوهش قرار گرفته است. پژوهشگران که درباره انواع ادبی صحبت کردهاند قدری نسبت به طنز بیمهری داشته و دارند و تصورشان این بوده که اگر به طنز بپردازند موجب سبکی بار پژوهششان میشود. کما این که پیش از برگزاری "در حلقه رندان" شاعران کمتری رغبت پیدا میکردند که شعر طنز بخوانند و بیشتر تمایل داشتند شعر جدی بگویند. همین امروز هم، کسانی که کار جدی میکنند تواناییهای شگرفی در طنز دارند اما هنوز این باور اشتباه در ذهنشان است که اگر به سمت طنز بروند دیگر سنگینی و وقارشان خشهدار خواهد شد.
وی در ادامه این بحث خود، عدم توجه طنزپردازان به مبانی طنز را طبیعی توصیف کرد و گفت: پژوهش طنز به عهده طنزپرداز نیست. همان طور که توقع نداشتیم حافظ کتابی درباره صناعت شعری نوشته باشد. اما با این حال، عرصه پژوهش، عرصه خالی است.
این طنزپرداز سپس با یادی از برخی پژوهشگران عرصه طنز، گفت: با این وجود خوشبختیم در زمانهای زندگی میکنیم که دکتر حلبی، دکتر احمد مجاهد، دکتر حسین بهزادی در قید حیات هستند و فعالیت میکنند.
ابوالفضل زرویی نصرآباد شاعر، نویسنده و طنزپرداز معاصر پانزدهم اردیبهشت ماه 1348 متولد شد. او طی مدت خود با نشریات بسیاری چون همشهری، گل آقا، جام جم، انتخاب، زن، ایرانیان، مهر، كیهان ورزشی و ... همکاری داشته است.
رفوزهها (مجموعه شعرهای طنز)، حدیث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهی)، كلاغه به خونهاش نرسید (افسانههای امروزی)، تذكره المقامات و خاطرات سر حسنعلی خان مستوفی عنوان برخی از آثار زرویی است.
گفتوگو از سیده زهرا عباسی
آی جماعت، چطوره احوالتون/ قربون اون فهم و کمالاتتون/ گردنتون پیش کسی خم نشه/ از سربنده، سایهتون کمنشه/ راز و نیاز و بندگیتون درست/ حساب کتاب زندگیتون درست/ بنده میشم غلام دربستتون/ پیش کسی دراز نشه دستتون/ از لبتون خنده فراری نشه/ خدا نکرده، اشکی جاری نشه...
چهار، پنج سال پیش بود که ابوالفضل زرویی نصرآباد مثنوی "با معرفتها" را در حضور مقام معظم رهبری و در جمع شاعران خواند و این صدای گرم تبدیل به بلوتوثهایی شد که دست به دست بین مردم میچرخید که البته گاهی خواننده را نمیشناختند. صدای گرم شاعر آنقدر زیبا بود که حس و حال عجیبی را به شنونده میداد. گرچه مخاطبان گلآقا پیش از این مثنوی هم، شاعر را میشناختند.
در هر حال، این شاعر و طنزپرداز توانا که به گفته بسیاری، خوش قریحهترین طنزپرداز روزگار است و با سبیلهای معروفش شناخته شده بود، این روزها ساکن احمد آباد شده و به همراه خانواده در خانه پدری زندگی میکند. مدتی نزدیک به یک سال است که دیگر از سبیلهای معروفاش خبری نیست و هر چه شاعران با اشعار خود اصرار کردند، سبیل به جای خود بازنگشته است.
در ادامه، گفتوگوی خبرنگار ادبیات برنا با این شاعر خوشقریحه و مطرح را در باب طنز و طنزپردازی و کمی گلایه به جوانان میخوانید.
طنزپردازان از آثار طنز جهانی غافل شدهاند
یکی از مواردی که ابوالفضل زرویی نصرآباد در این گفتوگو بر آن تاکید کرد، بحث ترجمه در عرصه طنز و طنزپردازی بود. وی با بیان این که متون ترجمه مغفول ماندهاند، اظهار کرد: مشکل اصلی این جاست که ترجمه ما از انگلیسی به فارسی است در حالی که ابتدا باید، لغتنامهای از فارسی به انگلیسی داشته باشیم. Humor و... همه را در فارسی برابر طنز ترجمه کردهایم در حالی که اگر چند داستان و نثر طنز نمونه humor را بخوانیم، میبینیم که برابر فکاهه هستند و دیگر طنز نامیده نمیشوند. حال تصور کنید کسی قرار باشد همین "بامعرفتهای عالم" را به انگلیسی ترجمه کند، نمیداند آن را در کدام یک از این اصطلاحات بنامد.
زبان انگلیسی زبان بینالمللی است که همه با آن صحبت میکنند و تقریبا تمام آثار و تحلیلها به زبان انگلیسی موجود است اما ما همیشه با این تصور که "هنر نزد ایرانیان است و بس" هیچ تلاشی برای شناخت آثار جهانی نداشتهایم. تکجملههایی از طنزپردازان مطرح شنیده و ترجمه کردهایم که متاسفانه به همان دلیلی که ذکر کردم همه را در برابر طنز قرار دادهایم. نمیگویم ظاهر و فرهنگمان را، اما ساعتمان را باید با جهان تنظیم کنیم چراکه در غیر این صورت راه به جایی نمیبریم.
مثال دیگری میزنم. درباره دنکیشوت که در ایران هم منتشر شده است، در دنیا تحلیلها و مقالات بسیاری منتشر شده است. دیگر وقت آن نیست که ما هم بیاییم و درباره دنکیشوت بنویسیم اما لااقل میتوانیم یکی از میلیونها صفحهای که در اینترنت به تحلیل دنکیشوت اختصاص دارد، را ترجمه کنیم. آن وقت است که متوجه خواهیم شد دنکیشوت که در دنیا به عنوان اولین رمان تاریخ بشر شناخته شده، نه تنها دیوانه نیست که عاقلی است که در میان دیوانهها گیر افتاده است و ابله مردم اطراف او هستند.
مترجمان بدون توجه به المانهای فرهنگی دست به ترجمه طنز میزنند
وی سپس به آسیبشناسی ترجمههای صورت گرفته از آثار طنز پرداخت و گفت: اختلاف فرهنگی اجازه درک درست را نمیدهد. مترجمها بدون توجه به المانهای فرهنگی دست به ترجمه میزنند و همین سبب میشود که ما طنز جهانی را درک نکنیم و بالعکس. و تصور کنیم که چرا اینقدر خارجیها بینمک هستند. مثلا گوشتکوب تنها یک وسیله برای کوبیدن گوشت نیست و در ادبیات ما یک نماد است. اگر همین نماد را در شعری برای یک اسپانیایی بگویید، نمیخندد و باید ابتدا برای او معنای نمادین را توضیح داد. کسانی که دست به ترجمه میزنند، برای بسیاری از المانها نظیرهایی در نظر میگیرند که همخوانی ندارد.
فکر میکنم بد نیست کسانی که میخواهند در این زمینه فعالیت کنند، به شیوه میرزا حبیب اصفهانی اقتدا کنند. وی اولین کسی است که دستور زبان امروزی را نوشت و جزو اولین مترجمان است. او دو اثر "حاجی بابا اصفهانی" از جیمز موریه و "خاطرات ژیل بلاس سانتیلانی" از آلن رنه لوساژ را ترجمه کرده است. در برابر هر بخش طنز، شعری از سعدی آورده است، نامها را کاملا ایرانی کرده و حتی شوخیها را نیز ایرانیزه کرده است. نمیگویم به این غلظت اما اگر قرار باشد یک خارجی از شعر من هیچ نفهمد و لذتی نبرد، منِ شاعر ذوقزده میشوم.
به اعتقاد زرویی خوب است مترجمانی که میخواهند دست به ترجمه طنز بزنند، آموزشی در این زمینه ببینند.
کسانی وارد عرصه طنز میشوند که سواد لازم را ندارند
مشکل دیگر طنز و طنزپردازی که زرویی انتقادی جدی نسبت به آن دارد، کمسوادی است. او در این باره تصریح کرد: یکی از انتقادهایی که من همیشه داشتهام این است که عدهای به طنز روی آوردهاند از سایر گونههای ادبی وامانده اند. شاعری که وزن و قافیه را نمیشناسد، تصور میکند که هر عیب و ایرادی در طنز قابل چشمپوشی است و اگر غزل جدی نمیتواند بگوید غزل طنز را میتواند. البته عدهای از بزرگان، به صورت هدفمند، اشتباهاتی را در وزن و قافیه آوردهاند.
منظور من از سواد، سواد خواندن و نوشتن نیست بلکه منظور مطالعه است. درصد مطالعه میان طنز پردازان ما پایین است و سوژههای طنزشان متکی به اطلاعات روزنامهای است. شعر قدیم و جدید را نمیدانند. غالبا از منابع ترجمه بیخبرند.
همین است که باید بگویم، غنای ادبی در طنز کم و این کوتاهی متوجه طنزپردازان است و نه فرد دیگری.
تصور حاکم بر فرهنگ شرقی عدم توجه به طنز را به همراه داشته است
این شاعر و طنزپرداز در ادامه صحبتهای خود، با بیان این که طنز یکی از شقوق ادبی است و تفاوت زیادی با شاخههای دیگر ندارد، تصریح کرد: همان طور که به ادبیات و مبانی آن کمتوجهی میشود به طنز هم بی توجهی صورت گرفته. در حوزه طنز کوتاهیهایی صورت گرفته است که به طنزپردازان بر نمیگردد چراکه تولید کنندگان یک گونه ادبی موظف نیستند که کار تئوریک را هم خود انجام دهند. مثلا در حوزه دستور زبان، ابتدا مردم سخن میگویند و بر اساس ساختار سخن آنان، دستور زبان تالیف میشود که منبعی باشد برای کسانی که میخواهند بیاموزند و طنز هم همین گونه است. ا
بتدا باید طنز یا شاخههای دیگر تولید شود و بعد درباره ساختار آن صحبت کنیم و بنویسیم اما با گذشت قدمت زیادی که طنز پارسی دارد، مورد بیعنایتی اهل پژوهش قرار گرفته است. پژوهشگران که درباره انواع ادبی صحبت کردهاند قدری نسبت به طنز بیمهری داشته و دارند و تصورشان این بوده که اگر به طنز بپردازند موجب سبکی بار پژوهششان میشود. کما این که پیش از برگزاری "در حلقه رندان" شاعران کمتری رغبت پیدا میکردند که شعر طنز بخوانند و بیشتر تمایل داشتند شعر جدی بگویند. همین امروز هم، کسانی که کار جدی میکنند تواناییهای شگرفی در طنز دارند اما هنوز این باور اشتباه در ذهنشان است که اگر به سمت طنز بروند دیگر سنگینی و وقارشان خشهدار خواهد شد.
زرویی در این باره به فرهنگ شرقی اشاره کرد و گفت: فرهنگ حاکم بر جامعه و ادب شرقی این طور است. همه ما در خلوت خود، آدم دیگری هستیم و در بیرون قرص و محکم و مودب. بخشی از عدم توجه مردم و جامعه ادبی به طنز، از آن روست که فکر میکنیم سنگینی و وقارمان ما با گرایشهای شرقی مورد سوال قرار میگیرد. این که دیگران چه میگویند؟ سنات بالا رفته و سر شوخیات باز شده است؟ و این طور تصورات.
وی در ادامه این بحث خود، عدم توجه طنزپردازان به مبانی طنز را طبیعی توصیف کرد و گفت: پژوهش طنز به عهده طنزپرداز نیست. همان طور که توقع نداشتیم حافظ کتابی درباره صناعت شعری نوشته باشد. اما با این حال، عرصه پژوهش، عرصه خالی است.
این طنزپرداز سپس با یادی از برخی پژوهشگران عرصه طنز، گفت: با این وجود خوشبختیم در زمانهای زندگی میکنیم که دکتر حلبی، دکتر احمد مجاهد، دکتر حسین بهزادی در قید حیات هستند و فعالیت میکنند.
ابوالفضل زرویی نصرآباد شاعر، نویسنده و طنزپرداز معاصر پانزدهم اردیبهشت ماه 1348 متولد شد. او طی مدت خود با نشریات بسیاری چون همشهری، گل آقا، جام جم، انتخاب، زن، ایرانیان، مهر، كیهان ورزشی و ... همکاری داشته است.
رفوزهها (مجموعه شعرهای طنز)، حدیث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهی)، كلاغه به خونهاش نرسید (افسانههای امروزی)، تذكره المقامات و خاطرات سر حسنعلی خان مستوفی عنوان برخی از آثار زرویی است.
گفتوگو از سیده زهرا عباسی
نظر شما