کاش هر روز، غروب جمعه باشد برای نوشتن
باشگاه جوانی برنا/
السلام علیک یا حبیب الباکین
خوبی آقا؟ چه خبر؟ از آمدن؟ از خودت؟ از یارانت؟
ما که خوب نیستیم آقا جان، یعنی تا زمانی که آمدن شما را به چشم نبینیم نباید خوب باشیم، آخر مگر می شود شیعه درد فراق امام در سینه داشته باشد و خوب زندگی کند؟ نه عزیز دلم نمی شود، خود خوب می دانی که نمی شود.
ما هم خوب می دانیم که کوچکیم و همتمان کم است در خواستنت و شرمنده ایم؛ و باز خوب می دانیم که این شرمندگی سبب گشایشی نخواهد شد جز به عمل. کوچکیمان را ببخش و یاریمان رسان تا سربلند شویم در خواستنت.
و چندیست غریبه دلش بی تاب است که هر روز غروب جمعه باشد برای نگاشتن و نمی شود به سبب گرد و غبار دنیا.
و با خود می اندیشد در این هیاهو زمین ای کاش بزرگ نمی شد حتی به روزی تا برای امام همیشه چون کودکی بماند که تشنه ی محبت است و التماس خواستن دستان نوازشگر می کند.
محبوبم، دست محبت خود را از سر این کودکی که لباس عقل به تن دارد بر مدار که این لباسی بیش نیست اگر دستان شما نباشد.
*به نقل از وبلاگ مولای سکوت