رزق معنوی/حسادت

من عین روسری آن دختر را می‌خواهم!

|
۱۳۹۰/۰۴/۰۶
|
۱۲:۵۵:۰۷
| کد خبر: ۵۹۶۰۲
من عین روسری آن دختر را می‌خواهم!
امروز روسری جدید بنفشم را سر کرده‌ام. کلی ذوقش را دارم... وسط مسافرهای مترو، یک روسری بنفش چشمم را می‌گیرد.
باشگاه جوانی برنا/ این روزها داشتن زندگی آرام برای خیلی ها آرزو شده است. زندگی بدون حرص و جوش. هر جا را که نگاه می کنی انگار که یک چیزی قلقلک می دهی که مثلا تو هم باید لباسی به قشنگی لباس فلانی داشته باشی یا چرا من این را ندارم؟ چرا من آن را ندارم ؟ سخت است زندگی کلی باید مناعت طبع داشته باشی برای گذر از این مادیات...و داستان امروز:

"دیروز که با خواهرم رفته بودم خرید، وقتی سوار بر پله‌های برقی طبقات مرکز خرید را خوب بالا و پایین کردیم، و وقتی با وسواس یک‌یک مغازه‌ها را گشتیم و نشان کردیم و مدام بین مغازه‌های نشان‌کرده‌مان رفتیم و آمدیم، و بالاخره وقتی لیست خریدهای من دانه‌دانه خط خوردند و دستم سنگین و سنگین‌تر شد، آن‌قدرخوشحال بودم که تازه فهمیدم «در پوست خود نگنجیدن» دقیقاً یعنی چی! امروز با مانتو و روسری جدیدم از خانه زده‌ام بیرون. کلی ذوقشان را دارم ــ ذوق همان رنگ بنفشی را که همیشه می‌خواستم. خودم را توی مترو شلوغ می چپانم. ‌از فرصت استفاده می‌کنم و حالا که چسبیده‌ام به در، توی شیشه خودم را ورانداز می‌کنم. از تماشا کردن صورتم، توی این روسری تازه، حس خوبی دارم. مدت‌ها دنبال روسری‌ای با این طرح و رنگ بازارها را متر کرده بودم. مترو کم‌کم خلوت می‌شود و حالا، هم می‌شود نفس تازه کرد هم دیگر به در منگنه نشد! جایم را عوض می‌کنم. فروشنده‌ای دوره‌گرد دارد تبلیغ جنس‌های توی پلاستیکش را می‌کند و محکم به‌ من می‌خورد. ولی من که از دیروز توی پوست خودم نیستم، اصلا شانه‌های سفت او را که به شانه‌ام کوبیده شده حس نمی‌کنم! حالا که مترو خلوت شده، او هم می تواند راحت راه برود و تأکید کند که تک‌پوش‌های توی پلاستیکش را دارد زیرقیمت می‌دهد.

 یکهو، جایی یک چیز بنفش چشمم را می گیرد: دختری که سه نفر آن‌طرف‌تر ایستاده روسری‌اش بنفش است. خیلی قشنگ است! بته‌جقه‌های زرد و ارغوانی‌اش نه آن‌قدر بزرگ‌ است که توی ذوق بزند نه آن‌قدر ریز که جلوه نکند. محو حاشیه‌ی بادمجانی‌رنگ روسری‌اش شده‌ام... آخرین ایستگاه است. درهای مترو باز می‌شود. تمام لذتی که خط خوردن دانه به دانه‌ی لیست خریدم به من داده بود، از بین رفته است. حالا توی پوست خودم هستم. جیغ می‌زنم وقتی مسافری دستش به‌ام می‌خورد.بیرون، توی همه‌ روسری‌فروشی‌ها، روسری بنفش آن دختر را می‌بینم كه ظاهر می‌شود."( به نقل از پنج روز)

امام صادق (ع) :
آدم دین‏دار چون مى‏‌اندیشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى‌‏كند متواضع است. چون قناعت مى‏‌كند، بى‏‌نیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایى را برگزیده از دوستان بى‏‌نیاز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدى‏‌ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است.مردم را نمى‌‏ترساند پس از آنان نمى‏‌هراسد و به آنان تجاوز نمى‏‌كند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمى‌‏بندد پس به رستگارى و كمال فضیلت دست مى‏یابد و عافیت را به دیده بصیرت مى‏‌نگرد پس كارش به پشیمانى نمى‏‌كِشد.
امالى مفید، ص 52، ح 14



نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه