به مناسبت شهادت پدر امام رئوف
درباره مردی که جرعه تلخ را گوارا مینوشید/ شما میدانید و خدا!
تا نزدیک طلوع خورشید در سجده به سر میبرد. آنقدر از خوف خدا گریه میکرد که محاسنش تر میشد.
آنچه در ادامه میخوانید گوشههایی از اخلاق عملی و عبادت امام موسی کاظم(ع) به مناسبت شهادت ایشان است که میتواند به عنوان الگوی حسنه و نیکویی برای مسلمانان جهان راهنمای آنان در زندگیشان قرار بگیرد.
درباره عبادات و پرستش امام کاظم(ع) نوشتهاند ایشان عابدترین فرد بود. نافله شب را میخواند آنگاه نماز صبح را میخواند. تا نزدیک طلوع خورشید در سجده به سر میبرد. آنقدر از خوف خدا گریه میکرد که محاسنش تر میشد. از طلوع خورشید تا زوال ظهر در سجد بود.
شب را با نماز و قرائت قرآن زنده میداشت. از محراب روی بر نمیتابید. هنگام نماز اعضای بدنش میلرزید و اشکش جاری بود. در شب مشغول نماز با خشوع و ناله و گریه تا به صبح بود. در سجده این ذکر را بسیار بر زبان جاری میکرد: " الهی عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک". ربیع بن یونس وزیر هارون میگوید ده سال وی را از طلوع خورشید تا زوال ظهر در سجده میدیدم. (این سخن دلیل بر این نکته نیز میباشد که حضرت همواره سخت تحت مراقبت حکومت بوده است.) حضرت در اتاقی که تنها یک حصیر داشت نماز میخواند.
در هنگام نماز آن مقدار خشوع و حضور قلب داشت که وقتی از مقابلش رفت و آمد میشد به هیچ چیز جز خدا توجه نداشت و فرمود:" آنکه من برای وی نماز میخوانم از همه نزدیک تر است".
این موارد برخی از شرح حال عبادت و پرستش امام کاظم(ع) است. اگر اندیشه عترت شفاف و زلال در توحید است رفتار عبادی عترت نیز این گونه اسوه است. عترت شاخصهای همانند موسی بن جعفر(ع) دارد که این گونه خدا را پرستش مینماید و این گونه در بندگی پیش میتازد. عترت در پرستش اوج بندگی و قله و کمال بندگی را فتح مینماید و بالندگی را پدیدار میسازد.
عبادت، بندگی و بالندگی را باید از عترت آموخت که با حضور قلب و با خشوع، شب را تا به صبح در نماز و تهجد است. بلکه تمام شبانه روز را در زندان و غیر زندان به ذکر و نام و یاد خدا سپری مینماید. این گونه بندگی آن بالندگی و اوج را در پی خواهد داشت که اسوه و سالار و سردار عترت علی(ع) فرمود: "هیچ تیر پروازی به بلندای اوج من نمیرسد". تیر پروازی و اوج در ملکوت پایه در اساس بندگی و پرستش و شب زنده داری دارد. آری عترت در اندیشه و رفتار، در بندگی و بالندگی این گونه الگوی همگان است.
سخاوت
امام که الگوی دیگران است در صفات انسانی و ارزش های الهی باید از دیگران برتر باشد. به همین خاطر امامان معصوم(ع) در صفات والای انسانی از همگان برترند. صفات انسانی در جان آنان مستقر شده و در رفتار آنان آشکار پدیدار میگردد.
امام صادق(ع) فرزند برومندش را به علم و درک آنچه که مردم به آن نیازمند هستند و سخاوت و جود، رفتار نیکو و حسن هم جواری و... میستاید.
بذل و بخشش امام موسی(ع) زبانزد همگان و ضربالمثل بین عموم شده است. شبها همراه مقداری دینار از منزل بیرون میآمد و به نیازمندان بخشش میفرمود.
حبیب الله احمدی در کتاب خود با نام "امام کاظم(ع) الگوی زندگی" ماجرایی از بخشش باب الحوائج نقل میکند: شخصی به نام عیسی بن محمد که زراعتش را ملخ نابود ساخته بود، در پیش امام شـِکوه نمود. امام از وی پرسید چه مقدار خسارت متوجه شما شده است. وی میگوید صد و بیست دینار و قیمت دو شتر. امام دستور داد صد و پنجاه دینار به وی بپردازند.
آری در زیارت جامعه کبیره به شاخصان عترت این گونه خطاب میکنیم:"عادتکم الاحسان و سجیـّتکم الکرم. یعنی عادت شما احسان، و كرم و بزرگواری سرشت شما و نهاد خانوادهی شماست".
کاظم یعنی...
کاظم یعنی کسی که غیظ و غضب خویش فرو مینشاند. کسی که جرعه تلخ را گوارا مینوشد. که امام کاظم(ع) مصداق روشن آیه « و الکاظـِمینَ الغیظ و العافینَ عَن الناس» "فروبرندگان خشم و عفوکنندگان مردم" میباشد. البته خاستگاه این روحیه و این اخلاق و این ارزش بردباری و حلم فرد است. اگر بردباری نباشد توان تحمل دیگران و ناهنجاریها نخواهد بود و امام موسی بن جعفر(ع) به همین صفت و اخلاق کاظم نامیده شده است.
شخص ناهنجاری در مدینه تا آن حد امام کاظم(ع) را آزار میرساند که همراهان امام از امام اجازه خواستند تا وی را به قتل برسانند. امام با پیشنهاد آنان موافقت نکرد و سراغ محل کار وی را گرفت. گفتند در مزرعه ای بیرون مدینه است. امام در محل کار وی به مزرعه مراجعه کرد. در آنجا هم رفتارهای زشت از آن فرد سر زد. لیکن امام با احسان و نیکی در برابر زشتیهای وی آنگونه محبت وی را فراهم آورد که وی به دست و پای حضرت افتاد. وی هنگامیکه به شهر و مسجد برگشت امام کاظم(ع) را در مسجد دید و شناخت امامت وی را نیز باور نمود و گفت: خدا آگاه است که مسوولیت هایش(مانند نبوت و امامت) را به چه کسی واگذار نماید.
امام کاظم(ع) سوار بر مرکب خویش از طرف کوه مروه میآمد. ابن هیـّاج شخصی را وادار ساخت برود افسار مرکب امام را بگیرد و ادعا کند که از من است! وی نیز این ماموریت را انجام داد. امام از مرکب پیاده شده و به غلامان خویش فرمود زین آن را بردارید مرکب را به ایشان واگذار کنید. ابن هیـّاج شخص را وادار ساخت زین را هم ادعا کند. امام فرمود این ادعا دروغ آشکار است. زین، از محمد بن علی است و مرکب را هم ما خریداری نموده بودیم، اما تو خود میدانی و خدا.
امام به راحتی از مشاجره و اثبات ادعای خویش در مورد مرکب صرف نظر میکند و وی را به خدا واگذار مینماید. زندگی حضرت سراسر از این نمونه رفتارهاست که به راحتی در برابر دشمنی و کدورت صبر پیشه میکنند.
درباره عبادات و پرستش امام کاظم(ع) نوشتهاند ایشان عابدترین فرد بود. نافله شب را میخواند آنگاه نماز صبح را میخواند. تا نزدیک طلوع خورشید در سجده به سر میبرد. آنقدر از خوف خدا گریه میکرد که محاسنش تر میشد. از طلوع خورشید تا زوال ظهر در سجد بود.
شب را با نماز و قرائت قرآن زنده میداشت. از محراب روی بر نمیتابید. هنگام نماز اعضای بدنش میلرزید و اشکش جاری بود. در شب مشغول نماز با خشوع و ناله و گریه تا به صبح بود. در سجده این ذکر را بسیار بر زبان جاری میکرد: " الهی عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک". ربیع بن یونس وزیر هارون میگوید ده سال وی را از طلوع خورشید تا زوال ظهر در سجده میدیدم. (این سخن دلیل بر این نکته نیز میباشد که حضرت همواره سخت تحت مراقبت حکومت بوده است.) حضرت در اتاقی که تنها یک حصیر داشت نماز میخواند.
در هنگام نماز آن مقدار خشوع و حضور قلب داشت که وقتی از مقابلش رفت و آمد میشد به هیچ چیز جز خدا توجه نداشت و فرمود:" آنکه من برای وی نماز میخوانم از همه نزدیک تر است".
این موارد برخی از شرح حال عبادت و پرستش امام کاظم(ع) است. اگر اندیشه عترت شفاف و زلال در توحید است رفتار عبادی عترت نیز این گونه اسوه است. عترت شاخصهای همانند موسی بن جعفر(ع) دارد که این گونه خدا را پرستش مینماید و این گونه در بندگی پیش میتازد. عترت در پرستش اوج بندگی و قله و کمال بندگی را فتح مینماید و بالندگی را پدیدار میسازد.
عبادت، بندگی و بالندگی را باید از عترت آموخت که با حضور قلب و با خشوع، شب را تا به صبح در نماز و تهجد است. بلکه تمام شبانه روز را در زندان و غیر زندان به ذکر و نام و یاد خدا سپری مینماید. این گونه بندگی آن بالندگی و اوج را در پی خواهد داشت که اسوه و سالار و سردار عترت علی(ع) فرمود: "هیچ تیر پروازی به بلندای اوج من نمیرسد". تیر پروازی و اوج در ملکوت پایه در اساس بندگی و پرستش و شب زنده داری دارد. آری عترت در اندیشه و رفتار، در بندگی و بالندگی این گونه الگوی همگان است.
سخاوت
امام که الگوی دیگران است در صفات انسانی و ارزش های الهی باید از دیگران برتر باشد. به همین خاطر امامان معصوم(ع) در صفات والای انسانی از همگان برترند. صفات انسانی در جان آنان مستقر شده و در رفتار آنان آشکار پدیدار میگردد.
امام صادق(ع) فرزند برومندش را به علم و درک آنچه که مردم به آن نیازمند هستند و سخاوت و جود، رفتار نیکو و حسن هم جواری و... میستاید.
بذل و بخشش امام موسی(ع) زبانزد همگان و ضربالمثل بین عموم شده است. شبها همراه مقداری دینار از منزل بیرون میآمد و به نیازمندان بخشش میفرمود.
حبیب الله احمدی در کتاب خود با نام "امام کاظم(ع) الگوی زندگی" ماجرایی از بخشش باب الحوائج نقل میکند: شخصی به نام عیسی بن محمد که زراعتش را ملخ نابود ساخته بود، در پیش امام شـِکوه نمود. امام از وی پرسید چه مقدار خسارت متوجه شما شده است. وی میگوید صد و بیست دینار و قیمت دو شتر. امام دستور داد صد و پنجاه دینار به وی بپردازند.
آری در زیارت جامعه کبیره به شاخصان عترت این گونه خطاب میکنیم:"عادتکم الاحسان و سجیـّتکم الکرم. یعنی عادت شما احسان، و كرم و بزرگواری سرشت شما و نهاد خانوادهی شماست".
کاظم یعنی...
کاظم یعنی کسی که غیظ و غضب خویش فرو مینشاند. کسی که جرعه تلخ را گوارا مینوشد. که امام کاظم(ع) مصداق روشن آیه « و الکاظـِمینَ الغیظ و العافینَ عَن الناس» "فروبرندگان خشم و عفوکنندگان مردم" میباشد. البته خاستگاه این روحیه و این اخلاق و این ارزش بردباری و حلم فرد است. اگر بردباری نباشد توان تحمل دیگران و ناهنجاریها نخواهد بود و امام موسی بن جعفر(ع) به همین صفت و اخلاق کاظم نامیده شده است.
شخص ناهنجاری در مدینه تا آن حد امام کاظم(ع) را آزار میرساند که همراهان امام از امام اجازه خواستند تا وی را به قتل برسانند. امام با پیشنهاد آنان موافقت نکرد و سراغ محل کار وی را گرفت. گفتند در مزرعه ای بیرون مدینه است. امام در محل کار وی به مزرعه مراجعه کرد. در آنجا هم رفتارهای زشت از آن فرد سر زد. لیکن امام با احسان و نیکی در برابر زشتیهای وی آنگونه محبت وی را فراهم آورد که وی به دست و پای حضرت افتاد. وی هنگامیکه به شهر و مسجد برگشت امام کاظم(ع) را در مسجد دید و شناخت امامت وی را نیز باور نمود و گفت: خدا آگاه است که مسوولیت هایش(مانند نبوت و امامت) را به چه کسی واگذار نماید.
امام کاظم(ع) سوار بر مرکب خویش از طرف کوه مروه میآمد. ابن هیـّاج شخصی را وادار ساخت برود افسار مرکب امام را بگیرد و ادعا کند که از من است! وی نیز این ماموریت را انجام داد. امام از مرکب پیاده شده و به غلامان خویش فرمود زین آن را بردارید مرکب را به ایشان واگذار کنید. ابن هیـّاج شخص را وادار ساخت زین را هم ادعا کند. امام فرمود این ادعا دروغ آشکار است. زین، از محمد بن علی است و مرکب را هم ما خریداری نموده بودیم، اما تو خود میدانی و خدا.
امام به راحتی از مشاجره و اثبات ادعای خویش در مورد مرکب صرف نظر میکند و وی را به خدا واگذار مینماید. زندگی حضرت سراسر از این نمونه رفتارهاست که به راحتی در برابر دشمنی و کدورت صبر پیشه میکنند.
نظر شما