درد هم از جسم هم از جان بود درد جان از فکرت بی جان بود
به گزارش خبرگزاری برنا، هرگونه گزند و آسیب جسمی، از یک عامل خارجی (مثل افراد دیگر، محیط و ...) یا عدم رفع نیازهای ضروری (از قبیل آب، غذا، هوا، نور خورشید و ...)، به وجود می آید. این گونه ناراحتی ها را بیماری جسمی می نامند. درد و رنج ناشی از بیماری های جسمی واقعی است و علت آن نیز شخص یا چیزی است که موجب درد و رنج می شود. مثلا اگر میخ را الف و درد را ج بنامیم، به طور منطقی می توان نتیجه گرفت که الف علت ج است.
اما ناراحتی روانشناختی همیشه توسط شخص در برابر افراد دیگر به وجود می آید؛ به بیان دیگر، محیط هیچ گونه ناراحتی روانی در ما ایجاد نمی کند و فقط باعث درد و رنج جسمی می شود. بنابر این می توان گفت که دو نوع درد و رنج وجود دارد: جسمی و روانشناختی.
اگر کودکی به مادر خود بگوید: من از تو متنفرم، ممکن است مادر از این گفته فرزند خود، افسرده، عصبانی و ناراحت شود، چرا که مطلب ناخوشایندی را از زبان فرزندش شنیده است. اگر در اینجا گفته کودک را الف و واکنش مادر را ج بنامیم، آیا می توان نتیجه گرفت که الف ( گفته کودک)، علت ج (ناراحتی مادر) است؟ جواب منفی است.
از آنجایی که کلماتی همچون چاقو، تصادف، کمبود آّب و غذا و ... موجب صدمه و آسیب نمی شوند، پس گفته کودک نمی تواند علت اصلی ناراحتی مادر باشد.
با این همه، این مادر آزرده و رنجیده خاطر شده است. پس اگر علت ناراحتی او گفته ناخوشایند کودک نیست، چه چیز دیگری می تواند باشد؟
در واقع علت اصلی، تصورات و تفکراتی است که پس از شنیدن سخن کودک به ذهن او خطور کرده است. این تصورات، نگرش ها و گفته های درونی مادر را ب می نامیم. پس می توان گفت ب( تصورات مادر) علت ج( ناراحتی او) است، نه الف( گفته کودک).
تصورات و اندیشه های انسان بر احساسات او تاثیر مستقیمی به جای می گذارد، لذا اگر مادر پس از شنیدن سخن کودک، در ذهن خود تصورات توام با خشم و عصبانیت داشته باشد (نقطه ب)، احساس عصبانیت خواهد کرد( نقطه ج) و اگر تصوراتی پر از غم و اندوه به ذهنش خطور کند ( نقطه ب)، احساس افسردگی و نا امیدی خواهد کرد( نقطه ج).