قافیه‌های جوانی/ محمدحسین جعفریان

شاعر جانبازی که شعرش را رهبر به جانبازان تقدیم کرد

|
۱۳۹۰/۰۴/۰۸
|
۱۸:۴۴:۳۸
| کد خبر: ۵۹۹۷۱
شاعر جانبازی که شعرش را رهبر به جانبازان تقدیم کرد
رهبر حکیم انقلاب فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی كنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان كنند.
باشگاه جوانی برنا/

مثل آجیل عید می‌ماند،

یك مشت برمی‌داری

هم كشمش در آن هست و هم بادام

هم فندق و هم نخود!

این همه سال را می‌گویم كه مشت مشت

از كیسة پیش رو برداشته، در جیب‌هایم ریخته‌ام

مزه مزه كرده‌ام

تا امروز،

كه دست ‌لرزان، در كیسة تهی

چیزی نمی‌یابد

عجیب آنكه

بهانه نمی‌گیرم

بغض نمی‌كنم،

نفس می‌كشم، عمیق‌تر از همیشه

شادمان از پایان این آمد و شد

و كمی منتظر برای لحظة باشكوه بعد.


زمستان 81 ـ مشهد

*****

شعر تیتراژ اخراجی‌های3

فصل‌های پیش از این هم ابر داشت/ بر کویرم بارشی بی صبر داشت

پیش از اینها آسمان گلپوش بود/ پیش از اینها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند/ بعد کوچ کوه ها آرش شدند

از بلند از حلق آویزها/ قلب‌های مانده در دهلیزها

بذرهایی ناشناس و گول و گند/ از میان خاک و خون قد می‌کشند

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند/ ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند/ عده‌ای را بنزها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند/ از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند

ای بی جان ها! دلم را بشنوید/ اندکی از حاصلم را بشنوید

توچه می‌دانی تگرگ و برگ را/ غرق خون خویش،‌ رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست/ بین ابروها رد قناسه چیست

تو چه می‌دانی سقوط "پاوه" را/ "عاصمی" را "باکری" را "کاوه" ‌را

هیچ می دانی "مریوان" چیست؟‌ هان!/ هیچ می‌دانی که "چمران" ‌کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟/ هیچ می‌دانی "دو عیجی"‌ در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است/ این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان‌هایم که در دین غش زدند/ ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق‌ها احد را ساختند/ خون فروشی کرده خود را ساختند

زنده‌های کمتر از مردارها/ با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت در شما/ بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست/ باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همان هایم که بعد از آن ولی/ شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟/ باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد!/ این سکوت مرده را درهم نورد

از نسیم شادی یاران بگو/ از "شکست حصر آبادان" بگو!

از شکستن از گسستن از یقین/ از شکوه فتح در "فتح المبین"

از "شلمچه"، "فاو"‌ از "بستان" بگو!/ از شکوه رفته! از "مهران"‌ بگو!

از همان‌هایی که سر بر در زدند/ روی فرش خون خود پرپر زدند

شب شکاران سحر اندوخته/ از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گلها که می بردی بگو!/ از "بقایی" از "بروجردی" بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند/ از پلنگانی که مهتابی شدند

عشق بود و داغ بود و سوز بود/ آه! گویی این همه دیروز بود

اینک اما در نگاهی راز نیست/ تیردان پرتیر و تیرانداز نیست

نسل های جاودان فانی شدند/ شعرها هم آنچه می دانی شدند

روزگاران عجیبی آمدند/ نسل های نانجیبی آمدند

ابتدا احساس هامان ترد بود/ ابتدا اندوهامان خرد بود

رفته رفته خنده ها زاری شدند/ زخم هامان کم کمک کاری شدند

خواب دیدم دیو بیعار کبود/ در مسیل آرزوها خفته بود

خواب دیدم برفها باقی شدند/ لحظه‌های مرده ام ساقی شدند

ای شهیدان! دردها برگشته اند/ روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند/ چشم‌ هامان مست و جادوگر شدند

روح‌هامان سخت و تن آلوده‌اند/ آسمان‌هامان لجن آلوده‌اند

هفته ها در هفته ها گم می‌شوند/ وهم‌ها فردای مردم می‌شوند

فانیان وادی بی سنگری!/ تیغ ها مانده در آهنگری

حاصل آغازها پایان شده است؟/ میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

شعله ها! سردیم ما، سردیم ما/ رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما

"یسطرون" ‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم/ بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم

بحر مرداب است بی امواج،‌آی!/ عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!

یک نفر از خویش دلگیر است باز/ یک نفر بغضش گلوگیر است باز

زخمی‌ام، اما نمک... بی فایده است/ درد دارم، نی لبک... بی فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت/ لشگر چنگیز از روحم گذشت


"محمدحسین جعفریان" زاده ۱۳۴۶ در مشهد و شاعر، مستندساز، روزنامه‌نگار و خبرنگار جنگی است که دودوره رایزن فرهنگی ایران در افغانستان بوده است. بیشتر شهرت جعفریان به سراییدن شعرهای بلند و نیز از گزارش‌ها و مستندهایش در مورد جنگ‌های جهان (افغانستان-تاجیكستان-بوسنی-كوزوو-پاكستان وكشمیر-عراق-لبنان و...) به ویژه ساخت مستند معروف «حماسه ناتمام» یا «شیردره پنجشیر» از زندگی احمدشاه مسعود است.

وی در سال1372 در شمال شرق افغانستان مجروح و از یک پا فلج شد. جعفریان یکی از معدود خبرنگاران جهان است که با ملا محمد عمر رهبر طالبان دیدار داشته‌است. او از كارشناسان خبره ایرانی در امور افغانستان است.

جعفریان همچنین چندین دوره در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری شعر خوانده است. در سال 88 و در جریان دیدار شاعران با رهبر فرزانه انقلاب، ایشان در واکنش به شعر او که مطلعش "دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو! اینجا باتلاق است"، بود، فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی كنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان كنند.

جعفریان که خودش جانباز است، این شعر را به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء تقدیم کرد.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه