در بین الحرمین مدینه

مکه زمین باران نخورده بود/ رحمت عالمیان را می‌خواست!

|
۱۳۹۰/۰۴/۰۸
|
۱۶:۴۰:۳۵
| کد خبر: ۶۰۰۶۳
مکه زمین باران نخورده بود/ رحمت عالمیان را می‌خواست!
تصور کن در بین الحرمین مدینه ایستاده ای در حالی که در سمت راستت حرم نبوی است و سمت چپت لاله های بقیع و تمام دلت غربت بانوی یاس ها.

باشگاه جوانی برنا/

قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ
قصه از یک عشق آغاز شد عشقی که خدا نسبت به بنده داشت. قصه از یک صدا شروع شد صدایی که فرستاده‌اش در گوش بهترین مخلوق نجوا کرد نه شاید هم قصه از یک قحطی شروع شد قطحی پیامبر بر روی زمین. آری بیش از چند صد سال از ظهور عیسی بن مریم گذشته بود. اما پیامبری نیامده بود. مکه زمین باران نخورده شده بود. زمین بتان شده بود. زمین لات عزی شده بود. زمین شرک شده بود. شاید دیگر دل زمین هم به تنگ آمده بود از این همه قحطی! این همه تاریکی! این همه گناه ...



و علی(ع) در یکی از زیباترین خطبه های نهج البلاغه(89) آن دوران را اینگونه تعریف می کند: اَرْسَلَهُ عَلى حینِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ؛ دوره‌ای که فاصله میان پیامبرها زیاد شده بود. و طُولِ هَجْعَة مِنَ الاُْمَمِ، خواب غفلت امت‌ها طولانی شده بود، وَ اعْتِزام مِنَ الْفِتَنِ، فتنه‌ها جدی شده بود؛ وَ انْتِشار مِنَ الاُْمُورِ؛ امور حیات بشر از هم گسیخته بود؛ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ آتش جنگ‌ها شعله‌ور بود. وَالدُّنْیا کاسِفَةُ النُّورِ، و دنیا توی کسوف نور بود؛ ظاهِرَةُ الْغُرُورِ، دنیا روی فریبش را نمایان کرده بود، عَلى حینِ اصْفِرار مِنْ ورقها برگ‌های حیات زرد شده بود؛ وَ اِیاس مِنْ ثَمَرِها و همه از میوه دادن و بارور شدن حیات ناامید شده بودند؛ وَ اغْوِرار مِنْ مائِها. و آب حیات فروکش کرده بود، قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ الْهُدى، نشانه‌های هدایت کهنه شده بود؛ وَظَهَرَتْ اَعْلامُ الرَّدى. و نشانه های گمراهی نمایان شده بود...

...و اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ...

راز آنچه پیامبر نور و رحمت سفیرش بود در کلامش بود. در آنچه که قرآن کریم نامیده می شود و شبیه هیچ کدام از معجزات الهی نیست. شبیه خودش است و خودش. نمی دانم شاید راز پیامبری اش را بتوان در عطر غربت مدینه استشمام کرد. یا در کبوترهایی که بال می زنند و بر آستانش بوسه. راز پیامبری اش را شاید بتوان در کوچه پس کوچه های خاکی مدینه و در میان دستان مهربان و بوسه های پدرانه اش جستجو کرد و یا در...



می گویند رحمت العالمین بود و هست. این را از نگاه به گنبد خضرایش می توان فهمید. از فرش های سبز دور بارگاهش که اگر فرصت شود و دو رکعت نماز آنجا بتوانی بخوانی ته دلت را آرام می کند. آری رحمت العالمین است که دری از درهای بهشت میان منبر و قبرش نهفته است. آنجا را عاشقانش روضه رضوان می خوانند و دوستداران آل اش گوشه چشمانشان نمناک می شود از نجوای" اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و..."

زمین امروز شاد است و مدینه سجدگاه فرشتگان. تصور کن در بین الحرمین مدینه ایستاده ای در حالی که در سمت راستت حرم نبوی است و سمت چپت لاله های بقیع و تمام دلت غربت بانوی یاس ها. نجواها اینجا خریدار دارد آرام نجوا کن : اللهم صل محمد وآل محمد وعجل فرجهم

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه