روایت فرشتهای سرگردان در سایتهای مجازی
باشگاه جوانی برنا/علیرضا قزوه
ما همه
سرانجام خم می شویم
بر درگاه امامزاده ای
و می شکنیم
کنار سنگ مزاری
و عکس یادگار می گیریم با کسی
به نام کوچک مرگ.
***
تو فرشته سرگردانی
در سایت های مجازی
تو
بارانی حقیقی
که سر در آورده ای از اینترنت
اگر برق نرود
این خانه را سیل خواهد برد...
***
ما همه غافلگیر شدیم
صبحی زلزله آمد در آسمان
و بعد همه
پرتاب شدیم به گوشه ای
و از یک جا سردر آوردیم
یکی مثل تو از چت روم
یکی مثل من از همین سایت.
***
زمین در مداری خاص می چرخد
و بادها در مداری خاص
انسان روزگار من نمی چرخد
ایستاده
در بی مداری خیابان ها
و دست تکان می دهد
برای فاضلاب ها...
***
شاعر یک صندلی خواست
یک صفحه سپید کاغذ
بر کاغذ نوشت صندلی
و بر صندلی نوشت کاغذ
و اتفاق تازه ی خود را جشن گرفت.
او امروز می خواهد برعکس
بر صندلی وارونه بنشیند
و عکس بیندازد
بی دوربین...
***
امروز شاعر ما اتوبوس را
در کیف جیبی اش پنهان کرد
جاده را ایمیل کرد برای دوستش
راننده تاکسی
دوباره می گوید :
رسیدیم
پیاده شو پسرم...
خدا به جوانی همه شان رحم کند
انگار شاعرند...
*شعرهایی از دفتر پیچ امین الدوله و باران در اینترنت