چیستا یثربی در گفت‌وگو با برنا

مطبم را در «بادها برای که می‌وزند» به روی صحنه نیاورده‌ام

|
۱۳۹۰/۰۴/۱۸
|
۱۹:۴۸:۰۴
| کد خبر: ۶۱۱۵۸
مطبم را در «بادها برای که می‌وزند» به روی صحنه نیاورده‌ام
نویسنده و کارگردان «بادها برای که می‌وزند» گفت: این کار یک نمایش کلینیکال زیبایی شناسی است و من با حرف منتقدانی که می‌گویند مطبم را به روی صحنه آورده‌ام، موافق نیستم.
«بادها برای که می‌وزند» تازه‌ترین نمایش چیستا یثربی این روزها در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه است. نمایشی سرشار از مسائل روانشناسانه و اجتماعی که ایفای چندین نقش توسط دو بازیگر و تغییر مکرر فضاها اجازه نفس کشیدن به مخاطب نمی‌دهد و او را در نمایش غرق می‌کند. به بهانه نگارش و اجرای «بادها برای که می‌وزند» با یثربی گفت‌وگویی داشتیم که می‌خوانید.

نقطه آغاز تصمیم شما برای اجرای «بادها برای که می‌وزند» کجا بود؟

این متن در سال 82 چاپ شد اما هیچ وقت فرصت اجرای آن به طور کامل به وجود نیامد. در جشنواره تئاتر فجر من با کار دیگری به عنوان "اتاق تاریک" شرکت داشتم که درباره زندگی رضا میرزاده عشقی بود و قرار شد در اجرای عمومی به روی صحنه برود.

سه نفر از بازیگران کار درگیر سریال و تله فیلم شدند و ممیزی‌های اساسی که به کار خورد باعث شد آن را با بازی عامر مسافر آستانه در نقش میرزاده عشقی برای اجرا در زمان مناسبی بگذاریم. آن کار که سوگنامه‌ای برای نمایشنامه‌نویسان از رضا میرزاده عشقی تا رضا کمال شهرزاد، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزاده تبریزی و اکبر رادی بود با استقبال بسیار عموم مواجه شد اما متاسفانه صندلی‌های آن نمایش در خانه ما خاک می‌خورد و من امیدوارم روزی حتما آن را اجرا کنم.



از زمان قطعی شدن عدم اجرای «اتاق تاریک» تا روی صحنه بردن «بادها برای که می‌وزند» چقدر طول کشید؟

به ما گفته شد که تا زمان اجرای نمایش در تالار قشقایی تنها 17 روز زمان دارید. متنی که گفتم سال 82 چاپ شده بود را انتخاب کردم اما دیدم کار قدیمی است. آن زمان دختر من 7 سال داشت و امروز 14 ساله است. دختر من امروز می خواهد به خیابان برود، خیابانی که من از موتورها و ماشین هایش می ترسم چرا که سابقه تصادف با آن ها را دارم. از خفاش شب می ترسم چرا که گیر افراد ناباب کرایه ای افتادم. چطور می توانم فرزندم را به خیابان بفرستم؟!



پس مضامینی که در کار مورد استفاده قرار گرفته اند، بعد عینی و حقیقی دارند؟

نمایش یک حدیث نفس و اتوبیوگرافیکال شد. به فاطمه گودرزی گفتم اگر دختر داری حتما نمایش را همراه با او ببین. نمایش در این باره است که اگر انسان با ترس هایش مواجه شود در می‌یابد این ترس‌ها در جامعه وجود دارند و باید راه مبارزه و مواجهه با آن‌ها را پیدا کند.

نمایش درباره ترس‌ها است و دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم. این نمایش یک بازی است که بر اساس اصول تئاتر درمانی که دکترایم را در این رشته گرفته‌ام کار شده است. در انتها می‌فهمیم تمام ماجراها بین بیمار و پزشک اتفاق می‌افتد و نه سهرابی به عنوان شوهر وجود دارد نه صوفی نه آرش.

مهم ترین مساله "بادها برای که می وزند" این است که مواجهه با ترس همیشه آگاهی می‌آورد و آگاهی شفا می‌آورد.

این زن بیمارستان را با ساکی که ابتدای نمایش دو نفری نمی‌توانند جابجایش کنند و 17 سال زندگی‌اش در آن است، ترک می‌کند، نجات پیدا می‌کند و به سراغ نسل چهارمی‌ها می‌رود.

دختری که در نمایش نوازندگی می‌کند متولد 68 است زن از او می‌پرسد: سوار می‌شوی؟ و او سرش را به نشانه فکر تکان می‌دهد و نمایش تمام می‌شود و این یعنی یعنی بچه‌های امروز مطالبات خود را می‌طلبند، جسور هستند و بهتر می‌توانند از حق خود دفاع کنند پس به راحتی سوار هر ماشین نمی‌شوند و اتفاقات بعدی که برای نسل ما افتاده است برایشان تکرار نمی‌شود.

این نمایش ادای دینی است به نسل چهارمی‌ها، دخترمن و بسیاری از دانشجویان خوبم نسل چهارمی هستند. آنها به دنبال حقشان هستند از استاد وحشت ندارند و منطقی هستند من جسارت آن ها را می ستایم و این نمایش را به آن ها تقدیم کرده ام.



17 روز زمان کمی برای به سرانجام رساندن این نمایش نبود؟

متن اصلی مربوط به سال‌ها پیش است که با هشت شخصیت تنها نام مشترکی با این داشت و تم آن گم شدن یک دختر بچه بود. من تمام نمایش را عوض کردم و آن را برای دو بازیگر نوشتم. در آن نمایش دختری واقعا گم می‌شد اما در این کار کسی واقعا گم نمی‌شود و براساس تئاتر درمانی شکل گرفته است.



برخی معتقدند ما در این نمایش بیشتر چیستا یثربی روانشناس را می‌بینیم تا یثربی کارگردان. خودتان چه نظری دارید؟

"بادها برای که می وزند" یک نمایش کلینیکال است اما کلینیکال زیبایی شناسی و من با حرف منتقدانی که می‌گویند چیستا یثربی مطبش را به روی صحنه آورده است موافق نیستم.

من در این نمایش با ترکیب عنصر طنز مشکلات مبتلا به خانواده‌ها را نوشته‌ام. مشکلاتی چون ترس‌ها و دغدغه‌ها و صبح بخیری که به عزیزانمان می‌گوییم اما شاید شب بخیری به دنبال نداشته باشد.

حال راه حل چیست؟ نگذاریم بروند؟ در یک اتاق امن زندانی شان کنیم؟ نه راه حل این نیست. باید بگذاریم آن‌ها بروند، تجربه کنند، شور پیدا کنند و برگردند و می‌دانیم که قدرتی ماورای ما هست و کسی که فرزندان ما را آفریده نگهدار آن‌ها خواهد بود. پس ابتدا به خدا بسپاریمشان و بعد به شور و آگاهی خودشان اطمینان کنیم.

جامعه، آموزش و پرورش و نهادهایی چون صدا و سیما وظیفه آگاهی بخش به این بچه‌ها را دارند تا اشتباهات ما را مرتکب نشوند.

در این نمایش مخاطبان هم می‌خندند و هم گاه جلوی خنده‌شان را می‌گیرند. گلاب آدینه می‌گفت پس از صحنه خفاش شب احساس می‌کردیم بد است بخندم. اما باید خندید چرا که این نمایش آنقدر تنش دارد که باید گاه این تنش را بیرون ریخت.



چطور به این ترکیب بازیگران رسیدید؟ و چطور به آن‌ها اطمینان کردید که از پس ایفای این نقش‌های متعدد برمی‌آیند؟

سوسن پرور و حسین کشفی اصل در «اتاق تاریک» بازی می‌کردند. کشفی اصل بعد از «جنایت و مکافات»، «حیاط خلوت» و «اتاق تاریک» برای چهارمین بار برایم بازی کرد. سوسن پرور را نیز از سال 79 که در اراک درس می‌دادم می‌شناسم و در " نمایش مهمان سرزمین خواب" در جشنواره دفاع مقدس جایزه گرفت. او بازیگر بسیار توانمندی است و با وجود شناخته شده‌تر بودنش در تصویر یک بازیگر تئاتری و جنس کار او تئاتر و مبالغه است.

در این کار بازیگرانی چون سیما تیرانداز، نسیم ادبی، محمد حاتمی و آتنه فقیه نصیری می‌خواستند با ما همکاری کنند. اما به این نتیجه رسیدم که بگذارم دو نفر از بچه‌‌های «اتاق تاریک» را در این کار بیاورم تا به حق و حقوق از دست رفته‌شان برسند.

سه نفر از اعضایی هم که خودشان سر سریال و تله فیلم رفتند شهره سلطانی، طوفان مهردادیان و مهسا کریم زاده بودند.

کار میرزا عشقی دچار ممیزی ممیزی های اساسی به کار میرزاده عشقی با بازی عامر مسافر آستانه خوردو شالوده متن در هم ریخت. اما بسیاری از مسایل کار «اتاق تاریک» از جمله ترس‌ها و درگیری‌ها را در این نمایش آورده‌ام. انگار که بادها در اتاق تاریک بوزند این دو را ترکیب کردم. سوسن پرور نقش پری آقابایف اولین بازیگر زن سینمای ایران را داشت. حسین کشفی اصل نیز سه نقش داشت که مهمترین آنها دستیار عشقی بود.

اینجا چیستایثربی ترسیده‌ای می‌بینید که می‌گوید:"کارگردانی نه! آدما رو له می‌کنه! گل‌های آپارتمان آقا، تکلیف آدم باهاش مشخصه" این منم! منی که بعد از عشقی دچار کمبود اعتماد به نفس شدم. من از تعطیلی کاری با 14 نفر ترسیدم. اما بعد به این نتیجه رسیدم که می شود کار کرد و عشقی را نیز یک روز به روی صحنه می برم.



برگردیم به «بادها برای که می وزند» که مضمونی اجتماعی دارد و حضور کمرنگی از شخصیت شوهر و پدر در آن می‌بینیم.

چون شخصیت مرد در حقیقت یک دکتر است و شوهر واقعی زن نیست و ما در پایان نمایش می‌فهمیم که او تنها نقش همسر، برادر و پدر را بازی کرده است. پس نمی‌توانیم بر روی شخصیت‌پردازی مانور دهیم. من از حسین کشفی خواستم در اینجا تیپیکال بازی کند. چرا که او دکتری است که بازی درمانی می‌کند. پس حضور کمرنگ ندارد و حضورش تیپیکال است.

تغییر متوالی فضاها در این نمایش، کار را برای این دو بازیگر بسیار دشوار می‌کند، از اجراهای اول نیز بازیگران تا این حد خوب بازی می‌کردند؟

بچه‌ها از ابتدا به همین خوبی بودند. گرچه تمرینات مکرر به بهتر شدن کار کمک می‌کند و بدیهی است اگر دو ماه وقت داشتیم نتیجه بهتری حاصل می‌شد. این دو پیش از این با من کار کرده بودند و مرا می‌شناختند.

ابتدا چند بازیگر حرفه‌ای برای این کار آورده بودم از بازیگران نامدار. اما آنها ابدا نمی‌توانستند به این شکل از پس کار بربیایند. پرسیدند یعنی ما 4 نقش دختر 18 ساله را بازی کنیم؟ این‌ها شبیه هم می‌شود! اصلا بازیگران نامدار تئاتر ما با این شیوه های بازی در کارهای من آشنا نبودند جز سیما تیرانداز که در آن ایام در خارج از کشور به سر می‌برد.

اما من حق سوسن پرور و کشفی اصل می‌دانستم که در «اتاق تاریک» نیز حضور داشتند و نمی‌خواستم به علت ممیزی‌های عجیب و غریب آنها را از دست بدهم.



«در بادها برای که می‌وزند» بیشتر بحث‌های روانشناسی مدنظرتان بود یا می‌خواستید نقدهای اجتماعی و سیاسی‌تان را مطرح کنید؟

کار ما روانشناسی اجتماعی است. روانشناسی فردی را در آثاری چون «کارناوال با لباس خانه» و «یک شب دیگر هم بمان سیلویا» استفاده کردم. اما در کارهایی چون «حیاط خلوت» و نمایش تازه‌ام روانشناسی اجتماعی مورد استفاده است.

بحث‌های اجتماعی این کار در زندگی شما نمود عینی داشته‌اند یا دیده‌هایتان را بازگو کرده‌اید؟

این کار پیوند علمی با روانشناسی دارد. در این نمایش می‌گویم ترس از یک خانواده به خانواده دیگر به ارث می‌رسد. ترس عاملی نیست که امروز داشته باشیم و فردا از بین برود بلکه یک فضای موروثی پدید می‌آورد و اگر ما بتوانیم آموختنی‌هایمان را درباره ترس به نسل‌های بعد انتقال ندهیم موفق هستیم.

من با «بادها برای که می‌وزند» ادای دینی به نسل چهارم بعد از انقلاب کردم. یعنی همان دختری که آهنگساز من است و متولد 68 است و با تیزهوشی بلد است حقش را در جامعه مطالبه کند و بلد است حرف بزند و مثل ما سرش کلاه نمی‌رود.

نمایش یک روانشناس اجتماعی است با نگاهی به معضلات و آسیب های اجتماعی که در هر جامعه ای وجود دارد و تنها مختص ایران نیست. ترس از موتور ترس از ماشین و تصادف و ترس از راننده کرایه‌ای که قاتل زنجیره‌ای از آب درمی‌آید در هر کشوری وجود دارد.

من خواستم بگویم باید با این ترس‌ها مواجه شویم. این کار یک روانشناسی کلینیکال مطبی نیست و یک کار تئاتر است که با عناصر زیبایی شناسی و طنز آن را به روی صحنه آورده‌ایم تا سختی و فهم آن برای تماشاگر قابل فهم و تحمل باشد. سعی کردم کاری انجام دهم که تماشاگر بعد از دیدن آن به قول رضا آشفته تا یکی دو روز روی آن فکر کند و ما به ازاهایش را در جامعه پیدا کنند.

سرویس فرهنگ و هنر برنا/مریم عرفانیان
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه