باشگاه کتاب/

نامه‌های مرد زن ذلیل و رفوزه‌های گل‌آقایی

|
۱۳۹۰/۰۴/۱۸
|
۱۷:۳۰:۵۹
| کد خبر: ۶۲۰۱۲
نامه‌های مرد زن ذلیل و رفوزه‌های گل‌آقایی
با این‌که تو همین دهات و شهری/ با من دو ماه آزگاره قهری/ نیومد از تو نامه‌ای، کلامی/ نه تو پیام‌گیرمون، پیامی/ بهم ندادی از موارد ذیل/ نه آی دی و نه پی ام و نه جی میل.
باشگاه جوانی برنا/ "ابوالفضل زرویی نصرآباد" نویسنده و طنزپرداز کشورمان، در کتاب «رفوزه‌ها» اصرار داشته که اشعار گذشته‌اش را در کنار اشعار امروز بیاورد تا اگر مخاطب این احساس را داشته باشد که سر سوزن ذوقی دارد، آن را جدی بگیرد و از آن نگذرد. مطالب موجود در کتاب «رفوزه‌ها» اولین بار در سال ۷۷ در هفته نامه مهر منتشر شد و این کتاب محصول آن زمان است.

زرویی درباره این کتاب می‌گوید: گاهی افراد باد به غبغب می‌اندازند و می‌گویند از اول می‌دانستند چه می‌شود و در انتها به جایی که امروز قرار دارند می‌رسند اما من از این نوع افراد نیستم. واقعیت این است که شاید یک اتفاق و دعای خیر باعث شده امروز به این جایگاه برسم و آثار خلق شود که باب میل مخاطب باشد. البته در بعضی از کتاب‌هایم این اتفاق نیفتاده؛ کتاب «تذکره المقامات» از این دست است.

رفوزه‌ها، شش بخش دارد؛ شعر نو، حکایت، از هر دری، اخوانیات، خودمانی‌ها و اصل مطلب. بخش‌هایی از این کتاب را در ادامه می‌خوانید:


طنز گل‌آقایی

جز بدهکاری موروثی بابایی ما
حیف کافزوده نشد هیچ به دارایی ما

در بدهکاری ما، هست مقصر بی‌شک
زن ما، بچه ما، خاله ما، دایی ما

باغبان وطن ار فکر درختان نکند
برگ‌ریزان شود ایام شکوفایی ما

در جوادیه و گمرک، بکنید ای وزرا
گاهگاهی گذر از خانه ویلایی!ما

گاهگاهی به سر سفره ما بنشینید
تا خجل‌تان کند اسباب پذیرایی ما

در ترازوی الهی، به خدا می‌چربد
بر مواعید شما، صبر و شکیبایی ما

وعده از دوست عزیز است، ولیکن نشود
قند ما، روغن ما، لپه ما، چایی ما

هست همسایه بالایی ما دولت، لیک
غافل از ما شده همسایه بالایی ما

درد خود پیش وزیری همه شب می‌گفتیم
بعد دیدیم که خوابیده به لالایی ما

تا قلم در کف ما بود، به حق کوشیدیم
پاک ماند همه جا کسوت ملایی ما

برده هر کس که ز انصاف و مروت بویی
متأثر شود از طنز گل آقایی ما


***


نامه‌های مرد زن ذلیل

چه حاجتی به قاصد و پست و پیک؟

عیال نازنین، سلام علیک

با خط و نامه هم اگه بتونم

به خدمتت سلام می‌رسونم

رفتی و دوریتو بهونه کردم

سلام گرم و عاشقونه کردم

دلت که سرد و خسته بود و غم داشت

سلام گرم و عاشقونه کم داشت

هم آشیون من تو این لونه‌ای

کفتر جلد بوم این خونه‌ای

پرهاتو چیدم که یه وَخ با پرت

پر نکشی پیش پدر مادرت

تو بی خبر رفتی و پر خریدی

تا چشم به هم زدم، یه هو پریدی

پر زدی و تو خونه کاشتی منو

دلت اومد تنها گذاشتی منو؟

با این‌که تو همین دهات و شهری

با من دو ماه آزگاره قهری

نیومد از تو نامه‌ای، کلامی

نه تو پیام‌گیرمون، پیامی

بهم ندادی از موارد ذیل

نه آی دی و نه پی ام و نه جی میل

هیچ نمی‌گی شوهرم الان کجاست؟

تاج سرم، سرورم الان کجاست؟

هیچ نمی‌گی موهاشو کی می‌جوره؟

هیچ نمی‌گی رخت‌هاشو کی می‌شوره؟

هیچ نمی‌گی خورد و خوارکش چیه؟

وصله رخت چاک چاکش چیه؟

دوری تو، پاک خل و دیوونم کرد

بیا و پر بزن به خونه برگرد...

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر