فرزند ایل سونام/ از ایل خودسرچشمه گرفتهام
باشگاه جوانی برنا/افتخار میکند که فرزند ایل شاهسون، متولد چادر عشایری و زیسته در دشتهای سرسبز، زیر آسمان آبی خداست. دشت مغان او را در دامانش پرورش داده است و نام خانوادگی او حتما برگفته از عظمت و زیبایی بینظیر همین دشت است.
شهروز مغانلو 26 ساله است و فارغالتحصیل رشته معماری در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد تبریز. او نفر اول بخش جوان کشاورز و روستایی زیر شاخه عشایر، جشنواره ملی جوان ایرانی است و البته علاوه بر اینها، عناوین بسیار دیگری هم در رشتههای طراحی، نقاشی، مستندسازی، عکاسی، مجسمهسازی، ساخت ماکت، نویسندگی، خوشنویسی دارد و قپوز (ساز سنتی آذربایجان) مینوزاد. انتخاب او به عنوان جوان برتر عشایر کشور انتخاب بر حقی بوده است؛ تنها 26 بهار از عمرش میگذرد، متأهل است و آن وقت فکر او تنها متوجه جوانهای ایل است، به اشتغال، خودباوری و خودکفاییشان فکر می کند، به ماندنشان در ایل، به اشتغال زنان و دختران و فراموش نشدن سنتها و هنرهای ایل، به استوار ماندن چادرهای عشایری و به زدودن غبار تشریفات از زندگیهاشان که روزی ساده بود و حالا به سوی شهری شدن میرود. میگوید حتی اگر حمایتش نکنند با حقوق کارگری و چوپانیاش برای پیشرفت ایران و جوان ایرانی با مشکلات میجنگد و همین که یکی از اهالی ایل خسته نباشیدی به او بگوید، برایش کافی است، برای امید به آینده و ادامه راه...
یکجا نشین شده اید یا هنوز هم کوچ میکنید؟
هنوز هم کوچ نشین هستیم.
روزها را چهطور میگذرانی؟
کار نظارت و اجرای ساختمانسازی میکنم. علاوه بر آن در زمینه پژوهشی و تحقیقاتی هم فعالیت دارم.
از بزرگترین مشکلی که به عنوان جوان عشایر با آن مواجه هستی، میگویی؟
مسوولان نباید بگذارند پیمانکارها شیره جانمان را بمکند، در حال حاضر با پیمان کارها کار میکنم و در اوقات فراغت از ساعت 5 عصر تا 12 نیمه شب به کارهای دیگر میپردازم. هر کسی در قبال وطن، خاک و میهنش وظایفی دارد که باید به آن بپردازد و تقریبا یک سالی میشود که کارهایم خیلی ضعیف شده است. دلیلش این است که پیمانکار اجازه رسیدن به فعالیتهای دیگر را به من نمیدهد!
و انتظارت چیست؟
هر کسی در حوزه فعالیت خودش میتواتد مفید باشد؛ مثلا من در حوزه عشایری، ساماندهی جوانان عشایری و ارائه طرحهای کاربردی کار میکنم. باید هر کسی را روانه کانال خودش کنند. اما متأسفانه این اتفاق نیافتاد و راهی کارهای اجرایی شدم. مرد کارهای اجرایی نیستم. به عنوان جوانی که از عشایر برخواستم و برایشان کار کردم، باید در همان کانال بمانم و فعالیتم در حوزه عشایری باشد.

چرا خودت را درگیر کار اجرایی کردی؟
مجبور شدم؛ چون کسی من را ندید و به طرف کارهای اجرایی پناه بردم. مثل گنجشکی که پرنده سیاهی دنبالش میدود، به سمت پیمانکار پناه بردم.
اگر دیده میشدی چه اتفاقی میافتاد؟
طرحهای پیشنهادیام را ارائه میدادم و روی آنها کار میشد.
مثلا طرحهایی که در حوزه عشایری ارائه دادی چه بودند؟ سال 85 طرح صنعت توریسم عشایری را به سازمان میراث فرهنگی ارائه دادم. سازمان این طرح را در استان فارس اجرا کرد، اما هنوز در اردبیل اجرا نشده است!
"طرح خودکفایی ایل"، برای جوانهایی که به شهرها هجوم میآورند، هم شهرها را دچار مشکل میکند و هم ایل را؛ جوانهایی که باید در کانال خودشان معرفی شوند تا در بوم خودشان بمانند و فعالیتشان هم در همان نقطه باشد. طرحهای اشتغالزایی، خودکفایی ایلی و عشایری و خیلی طرحهای دیگر.

چرا جوانها از زندگی روستایی و عشایری فراری هستند؟
فراری نیستند، مجبورند. مثل من که مجبور شدم، وارد کارهای دیگر شوم و به شهر فرار کنم، الان در اردبیل هستم، مناطق ییلاقیمان در دشت مغان است، پدرم آنجا مانده و من فرار کردهام و آمدهام اینجا. این اتفاق روز به روز شدیدتر میشود و روزی میرسد که در روستاها و ایلهای عشایری فقط پیرمردها را میبینند. این اتفاق نزدیک است!
برای به تاخیر انداختن این اتفاق باید چه کرد؟
باید مشاورههای شغلی وجود داشته باشد و جوانهای روستایی و عشایر که فارغ التحصیل میشوند در همان روستا و شهر خودشان بمانند و شروع به کار کنند. ماندن جوانها باعث توسعه و ایجاد اشتغال میشود. خودم جوان هستم و برای همه جوانهای عشایر برای ایجاد اشتغال زنان و دختران طرح دادهام و هیچ خبری از اجرایی شدن هیچ کدام نیست. مدیران طرحهایم را تأیید میکنند اما اجرا نمیشوند. چقدر به خاطر دیگران دوندگی کنم؟ خودم جوان هستم و زندگیام را به زور میتوانم بچرخانم، حالا فکر کنید بخواهم زندگی یک ایل را بگردانم! طرح "جمع آوری گیاهان دارویی" را برای زنان ارائه دادم. طرح" ترویج صنایع دستی" به این شکل که هر خانه تبدیل به کارگاهی شود.
بیشتر مراکز آموزشی عالی در شهرها استقرار دارند، جوان عشایر در شهرها درس میخواند و فرهنگ شهر را وارد ایل و روستا میکند. در کشورهای دیگر، گاهی فرهنگ روستایی وارد شهر و گاهی فرهنگ شهری وارد روستا میشود، اما در ایران برعکس است و فقط فرهنگ شهرنشینی به طرف روستاها روانه میشود.
زندگی ایل شاهسون مثل قدیم است؟ چیزی تغییر نکرده؟
سنتها رنگ باخته است، زمان قدیم وقتی وارد آلاچیق ایل شاهسون میشدی، مبهوت هنرشان بودی؛ اما حالا متأسفانه موکتها و فرشهای رنگارنگ جایگزین دست بافتههای عشایری شدهاند، الان پنیر بستهبندی شده جای تولیدات لبنی ایل را گرفته است، استفاده از تولیدات و محصولات خودشان کم رنگ شده است.
این اتفاق در خانواده شما هم افتاده است؟
سعی کردهام تا حدودی سنتها را حفظ کنم. جنگیدهام تا فرهنگ، آداب و سنن قدیمیام را حفظ کنم، چون سنت شناسنامه من است. جامعه عشایری در گذشته مصرفگرا نبود، خودکفا بود. مثلا بچهها اگر جوراب لازم داشتند، پشم گوسفند را میآوردند و می گفتند: مامان برایم جوراب بباف! اما متأسفانه الان عشایر مصرفگرا شدهاند. در این 20 سال نمیدانم چه اتفاقی افتاده است، این مسئله درد بزرگ و لطمه ای برای ما است. بحث اسکان مناطق عشایری سلسله ایل را از هم پاشیده است. در زمان قدیم 20 روز طول میکشید تا عشایر از نقطهای به نقطه دیگر کوچ کنند. امروز این کوچها یک روزه شده است و خانوادهها از ماشین استفاده میکنند. عروسی، عزاداری و کوچ سنتی خیلی کمرنگ است. همه چیز نمادین و در حد یک جشنواره شده است؛ مثل کشورهای اسکاتلند و اسپانیا جشنواره کوچ نمادین گذاشتهاند، 80 میلیون هزینه میکنند و در آخر بار مثبتی هم ندارد.
از سختیها و وجوه مثبت زندگی عشایری می گویی؟
دست رنج خانواده عشایر مثل لبنیات مستقیم توسط خودش استفاده میشود، عشایر با نیروهای طبیعت در ارتباط مستقیم هستند و این نکته مثبت زندگیشان است. کمبود مراکز آموزشی و امکانات علمی و فناوری، عدم دسترسی به امکانات و وسایل نقلیه مشکل ایل است. اگر این موارد در داخل ایل تقویت شود، آن وقت زندگی عشایری بهترین نوع زندگی است.
زندگی شهری برای عشایر مثل دیوار مرگی است که جلوی چشمهایمان کشیده شده است. دوست دارم در داخل ایلام زندگی کنم و به عنوان یک جوان حمایت شوم. در شهرها نمایندگیهای سازمان ملی جوانان وجود دارد، اما در روستاها هم وجود دارد؟ اگر کتابخانه سیار داشته باشیم، ایرادی دارد؟ چه ایرادی دارد اگر جوان چوپانی که مراقب گله است مطالعه هم بکند؟
سفری به چهار محال بختیاری داشتم. چوپانی 40 ساله را دیدم، با او صحبت کردم، یک نفر آلمانی هم همراهم بود، وقتی پیش او رفتیم چوپان شروع به صحبت با مهمان آلمانی شد. تعجب کردم، چوپان خودش را معرفی کرد و گفت: من دکتر ... هستم، برای تحقیق آمدهام یک ماه چوپانی کنم. فضاهای این چنینی در ایران وجود دارد، اما جمعبندی میخواهد. ما هم انسان هستیم و حق داریم از بعضی حقوق بهرهمند شویم، برای جوانهای شهری استاندارد فضای سبز تعریف شده است. به رسیدن به ذرهای از حقوق مان هم قانع هستیم.

متولد شدن در چادر حتما تجربه قشنگ و منحصر به فردی است، درست است؟
نشان میدهد که زندگی جونهای عشایر از بدو تولد با سختی همراه است. در حین کوچ، مادرم از روی شتر پیاده شده، من به دنیا آمدهام و بعد دوباره حرکت کرده است. وقتی این را میشنوم، همراه بودن سختیها و مشکلات از بدو تولدم با من، در ذهنم تداعی میشود. یک مشکل نمیتواند من را از پا در بیاورد. نمیگذارم ظلمهایی که در حق جوان عشایر میشود سد راهی برای من باشد و روز به روز برای پیشرفت کشور تلاش خواهم کرد، حالا هر سدی میخواهد وجود داشته باشد. مثلا هیچ کس نیامد بگوید آقا شما فلان استعداد را داری، بیا در حوزه مطالعات عشایری فعالیت کن، این را به من نگفتهاند؟ عیبی ندارد، کارگری و چوپانی میکنم، درآمد کارگری و چوپانی را صرف مطالعاتم میکنم تا دنیا بفهمد جوان ایرانی چه کسی است، اروپا المانهای مثبتی دارد و هر روز آن را به رخمان میکشد.
ایران سابقه، ریشه تاریخی و هنر دارد. کیف دستی جاجیمیام، سوغات کشورهای اروپایی است، یعنی اینقدر هنر در آن نهفته است. در کشور ما این هنر وجود دارد اما از آن حمایت نمیشود. سعی میکنم اینها را به رخ کشورهای دیگر بکشم. نمیخوابم. حتی اگر در این راه بمیرم، کوتاه نمیآیم. همه کارها را با سرمایه شخصی خودم انجام میدهم، یک ریال هم حمایت نشدم. فرزند سرمایهدار نیستم. فرزند چوپان هستم. از خانواری از دل ایل شاهسون، از پولی که درآوردهام یک ریال به خودم و زندگیام نرسیده ام و فقط برای ثابت کردن و فعالسازی المانهایی که در این کشور خوابیده است، هزینه کردهام.
ادارهها پر شده است از پسرخالهها و پسرعموها، این را به دکتر احمدی نژاد در سفر یک ماه پیش او به اردبیل هم گفتهام. گفتم همه بودجههای مطالعاتی که در کشور تصویب میشود یا در اختیار پسرخالههاست یا پسرعموها! و رییس جمهور گفت ما برنامهریزی میکنیم و بودجهها را هدایت و روانه استانها میکنیم، از آنجا به بعد به عهده خود شماست.
چقدر به آینده امیدواری؟
خیلی
دلیل این امیدواری، پشتوانهاش چیست ؟
40 درصد از جمعیت استان اردبیل را جامعه عشایری تشکیل میدهند. 5 درصد از این 40 درصد اگر پشتوانه من باشد (حتی در حد حرف و گفتن خسته نباشید) برایم کافی است. اعتباری که در داخل ایل خودم و سایر ایلهای کشور دارم برای من کافی است و بزرگترین امید است.
برنامهات برای آینده چیست؟
خودکفایی ایلات ایرانی و بازگشت آنها به وضع 20 سال قبلشان، البته در عین مدرن بودن و مکانیزه بودن تولیداتشان. برای خودکفایی ایلات، مخصوصاً ایل شاهسون تلاش خواهم کرد.
در کدام سبک نقاشی میکنی؟
رنگ و روغن و آبرنگ. بزرگترین استادی که داشتهام طبیعت بوده است، درسهایی که طبیعت به من آموخته است را هیچ جا نمیشود یاد گرفت. از طبیعت استقامت و استواری را آموختم.
یکی از سرودههایت را میخوانی؟
آنانین بطنیندی مندی دیل آچیب عاشورا ساقیسین سسله میشم
بو بالاجا اورگیمدی ائونون یكه آدینا من یئر ساخلامیشام
دوقوزآی آنام ابوالفضل سسلیب مندی آنایا بسله میشم
آنا بطنیندی تكجه ائونون آدین آنا اورگینه سسله میشم
دونیایه گلندی هامی اینقه یالقیزلیقدا ائونو سسله میشم
گوزلریم آچیلاندا هامی آنانی آنجاغ من ساقینی گورموشم
قولاغ وئریب الله اكبر سسیندن ائونی آخداریب تاپیشام
بو دونیادی ابوالفضلین آدی دیلیمدی ائولماغا من آپارمیشام
بو ذلتی دونیادی تكجه ابوالفضلین آدینا باریشمیشام
ویژدانیمه ابولفضلی دئوزچاغریب ائوندان قاینایب قاریشمیشام
سوزله ویرانه اورگلری سوكیب ویران ائدیب قاریشدیرمیشام
وفا صاحیبی كوسمز كوسنلری ابوالفضلینن باریشدیرمیشام
رسوم خاصی برای ازدواج در بین ایل شاهسون وجود دارد؟
آداب و سنن مراسم خواستگاری و ازدواج در شاهسون خیلی غلیظ بود، اما حالا کمرنگ شده است. مراسمها خیلی سنتی و آسان بود. کل زندگی جوانها بار دو شتر بود. الان زندگیشان دو نیسان بار است و همه وسیلهها دست رنج خودشان بود و تشریفاتی در کار نبود.
دو نفر از ریش سفیدان ایل و خانمها برای خواستگاری میرفتند و با خانواده دختر صحبت میکردند، پسر و دختر همدیگر را ندیده بودند. بعد که بله برون انجام میشد،بزرگترها میرفتند و به پسر میگفتند: "فلان دختر را برایت گرفتیم." متأسفانه الان اینطور نیست!
یعنی فکر میکنی این که بیهیچ شناختی با هم ازدواج میکردند، اتفاق خوبی بوده؟
حالا ناسازگاری روحی بین جوانها خیلی زیاد شده است. برای جوانهای قدیم بحث تشریفات، طلاق و نابسامانی خیلی کم بود، دو نفر که ازدواج میکردند به سرعت سر خانه و زندگیشان میرفتند، ولی حالا حداقل یک سال سیر مراحل تشریفات طول میکشد. تشریفات جوانها را خفه کرده است و نفسی برای ادامه زندگی برایشان نمیگذارد! خانواده دختر جشن مختصری میگرفتند و طول دوران نامزدی جوانهای عشایری خیلی کوتاه بود، چند آلاچیق میزدند و در داخل آنها عروسی و شادمانی انجام میشد.
پیشنهادی برای تیتر این گفتوگو داری؟
جوانی که از ایل خودسرچشمه گرفته است.
حرف آخر؟
در سفر رییس جمهور به اردبیل تنها جامعهای که از آن نامی برده نشد جامعه عشایری بود تقاضای کوچکی دارم؛ کاش به عنوان بخشی از این کشور، برای این جامعه هم ارزشی قائل شوند. در حدی که در توانم است در حد پیشرفت کشورم قدم بر میدارم.
سوابق علمی شهروز مغانلو :
علمی - تحقیقاتی : رتبه سوم المپیاد علمی در رشته نقشهکشی معماری در سال 1380/ رتبه دوم کشوری تحقیق و پژوهشگری در سال 1382/ رتبه اول استانی مقاله نویسی هنر و معماری تبریز در سال 1382/ رتبه دوم نهج البلاغه شعر و نقاشی دانشگاه تبریز در سال 1383 / رتبه سوم سومین سه سالانه کتاب مجسمه سازی صنعتی شریف در سال 1384 / رتبه نخست هجم و معماری در همایش هنر و معماری دانشگاه تهران در سال 1386/ رتبه اول جشنواره شعر عاشورایی و دفاع مقدس 1388/ جزء نخبگان علمی فرهنگی وهنری عشایر در سازمان آموزش عشایری ایران/ رتبه نخست فرهنگ و هنر عشایری کشور / پیشکسوت در ارائه پرونده های ثبتی میراث ملموس،ناملموس و هویت های فرهنگی صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی/ تألیف کتاب معماری انعطاف پذیر/ تألیف کتاب ساوالان آتا شعر ترکی/ تألیف کتاب شعر حسرت سال / تألیف کتاب شعر آذری آنا آلدی بیلیور؛راهی که مادرم به من یاد داد/ تألیف کتاب دلبافته ها صنایع دستی عشایر ایل شاهسون/ ارائه مقالات در مراکز علمی و پژوهشکده ها/ چاپ مقاله آلاچیق در فصل نامه ذخایر انقلاب / چاپ شعر به زبان ترکی و فارسی در روزنامه،هفته نامه، ماه نامه و فصل نامه های داخل کشور/ ارائه مقالات علمی و کاربردی در پژوهشکده و مراکز اداری استان،/ همکاری با سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری در شناسایی هویت فرهنگی ایران و سایر ملل/ ارائه طرح های گردشگری در اردبیل/پیشکسوت در اجرای صنعت توریست عشایری در مناطق ییلاقی و قشلاقی کشور/ عضو هیأت مطالعه و تحقیق استان اردبیل/ دبیر کل انجمن علمی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز / مسوول انجمن ادبی ساوالان/ عضو انجمن شاعران جوان استان اردبیل/ عضو پژوهشکده دانشگاه تهران/ عضو خیرین جوان استان اردبیل آذربایجان شرقی و غربی/عضو پژوهشکده دانشگاه صنعتی شریف/ عضو پژوهشکده مرمت آثار و بافت های تاریخی ایران/ عضو انجمن پژوهش سازمان امور عشایری ایران/ عضو باشگاه پژوهشگران جوان/ عضو پژوهشگران استان/
سوابق فرهنگی -هنری: شرکت در بیش از 14 نمایشگاه گروهی طراحی، عکس، ماکت، نقاشی، شعر، معماری و مجسمه/ برپایی نمایشگاه آفتابی شاید با موضوع شعر و حجم / برپایی اولین نمایشگاه فرهنگ و هنر ایل شاهسون/ ثبت بیش از 25 قطعه از دلبافته های عشایری ایران در سازمان بین المللی حفظ آثار فرهنگی هنری یونسکو،/ کسب مُهر اصالت یونسکو/برپایی نمایشگاه عکس با عنوان سرد و گرم/شرکت در مستندسازی فیلم های چیغ بافی، کوزه، اردبیل سرزمین چشمه های بهشتی / ساخت سازهای سنتی/ گلیم بافی/ آلاچیق سازی
گفت و گو : الهام عطائی