هفته جوان/ گزارشی از یک کسب و کار

باربر جوان: دغدغه دقیقا یعنی چه؟

|
۱۳۹۰/۰۴/۲۰
|
۱۶:۴۲:۴۰
| کد خبر: ۶۲۵۱۴
باربر جوان: دغدغه دقیقا یعنی چه؟
وقتی می‌خواهیم او را مجاب به گفت‌وگو کنیم پاسخ می‌دهد که «من بلد نیستم صحبت کنم !». با شنیدن این جمله که دغدغه زندگی‌اش چیست تنها پاسخی که می‌دهد«ها»! است.

باشگاه جوانی برنا/ راهروهای باریک بازار پذیرای جمعیت زیادی از رهگذران است که تند وتند با نایلون‌های سیاهی که در دست گرفته اند ,تنه زنان از کنار یکدیگر می‌گذرند،مردی بازاری با شکم بر آمده شاگردانش را در حجره گذاشته وخود مشغول تماشای باربرانی است که با چرخ های خود راه را بند آورده اند ، با عصبانیت زیر لب چیزی می گوید وبه داخل حجره اش بر می گردد.
 


باربران گونی را بر روی چرخ یا دوش خود می‌گذارند و با گفتن کلماتی مانند :«به پا» ،«"یا علی»و "«ببخشید» با سرعت راه خود را از میان جمعیت باز می کنند .برای اینکه بتوان با آنها صحبت کرد باید پا به پای آنها دوید حسن یکی از باربران جوانی است که کمی آهسته تر از دیگران به سمت حجره ای در حال حرکت است وقتی می خواهیم او را مجاب به گفت‌وگو کنیم پاسخ می دهد که «من بلد نیستم صحبت کنم !». با شنیدن این جمله که دغدغه زندگی اش چیست تنها پاسخی که می دهد«ها»! است.

به نظر می رسد که معنی کلمه «دغدغه»را نمی داند با دادن توضیح بیشتر و پرسیدن اینکه چه آرزویی در زندگی دارد می گوید: «هیچ آرزویی در زندگی ندارم»! بعد از به خرج دادن مقداری سماجت و گفتن اینکه مگر می شود که در زندگی هیچ آرزویی نداشت یا دوست نداشتی پول هایت را جمع می کردی و از خودت یک مغازه داشتی و برای خودت کار می کردی؟



جواب می دهد که «ما اینجا هستیم» ادامه می دهد: آخر خانه ما در تهران است . ربطی بین گفته ها ربطی پیدا نمی شود. ادامه می دهد « در شهرستان که بودیم درس می خواندم زمانی که به تهران آمدم برای تأمین معاش مجبور شدم که کار کنم و دیگر وقتی برای درس خواندن نماند» حالت چهره اش عوض می شود و می گوید «دوست داشتم معلم شوم»

در جواب به این که چه کاری را کسب و کار حلال می داند یک لبخند نصفه نیمه ای می زند مثل اینکه از سوال خوشش آمده و می گوید: کاری حلال است که با زور بازو و زحمت تلاش انجام شود.

گونی را بر روی چرخ می‌گذارد و حرکت می کند از برخوردهایی که هنگام جابه جایی بار با عابران اتفاق می افتد می گوید: بستگی دارد که با چه کسی برخورد کنیم. عصبانیت آقایان با یک معذرت خواهی فروکش می کند ولی گاهی اوقات خانم ها با کیف من را می زنند. هیچ وقت از قصد چرخ را به پای کسی نکوبیده ام. 



بار را تحویل می دهد و 2 هزار تومان دست مزد می گیرد . درباره درآمدش می گوید :روزی حدود بیست دفعه بار می برد و بستگی به اینکه چه مسافتی و چه کسی بار داشته باشد نرخ باربری اش متفاوت است. برای هر بار بری حداکثر سه، چهار هزار تومان بیشتر نمی گیرد ولی معمول آن هزار تا 2 هزار تومان است.به طور کلی روزی بیست، سی هزار تومان درآمد دارد ولی حرفه ای تر ها روزی 40 ، 50 هزار تومان نیز در می آورند.

در این حین صاحب بار می گوید این نرخ برای مشتریان گذری است ,ما کاسب ها یکی دو هزار تومان بیشتر نمی دهیم.

باربری که سن و سال بیشتری دارد علاقه ای به پاسخ دادن به سوالات را ندارد. می گوید: وقت ندارم! یک نگاهی به گونی های داخل حجره می کندو می رود.

یکی از بازاریان که حجره اش در محیط پر رفت و آمدی در بازار قرار دارد می گوید: باربران دسته بندی دارند یک سری پاتوقی هستند و جا ومشتریان مشخص دارند و درآمد بیشتری کسب می کنند و غریبه را نیز به محدوده خود راه نمی دهند و بعد از اینکه درهای بازار بسته شد فقط این باربران اجازه تردد دارند، یک سری هم چرخشی هستند و جای مشخصی ندارند.

حسن دوباره چرخ خالی خود را به حرکت در می آورد وکار خود را ادامه می دهد.شاید با خود این فکر می کند که آیا واقعا او مسوول بند آمدن راهروهای باریک بازار بزرگ است؟

گزارش از ابراهیم نژاد رفیعی

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر