به دنبال کار/ ۷
ایده و فکر پول میآورد
اگر جوانی فرهنگ کارپذیری داشته باشد و بر اساس شرایط روز جامعه، رشته تحصیلیاش را انتخاب کند، حتما نیمی از راه را با موفقیت طی میکند.
باشگاه جوانی برنا/جوانان میتوانند با سرمایه اندک، کار ایجاد کنند؟ در این راه چه پیشنهادات و ایدههایی را برای جوانان ارائه میدهید؟
مهبد افراشته مدیرعامل برگزیده در چهارمین جشنواره ملی تولید کنندگان جوان (صنایع تجهیزات پزشکی، اورژانس، امداد و نجات و ماشینهای آمبولانس پیشرفته): در ابتدا بگذارید صحبت را از تجربه زندگیام آغاز کنم با اینکه از نظر مالی مشکلی نداشتم و پدرم سالها مرا تامین میکرد، باز هم کم نمیآوردم.
پدرم اصرار داشت که من از سن 7 سالگی کار کنم و در 25 سالگی متوجه شدم که بابت شاگردیم، به استادکار پول میداد تا من کار یاد بگیرم. به همین منوال وارد بازار اجتماع شدم، نه بازار کار.
در بازار اجتماع، انسان بسیاری از رفتارها و کارهایی را که باید بداند را یاد میگیرد و کارهایی که باید به موقع انجام شود را انجام میدهد.
در بازار اجتماع، یاد میگیرد که با مال مردم، مثل آن مالی که خودش دارد، رفتار کند و پلهای پشت سرش را خراب نکند. همه این عوامل در بازار اجتماع سبب میشود که اجتماع همچون یک موج- درست مثل ازدحام جمعیت در هنگام سوار شدن در مترو- فرد را به هر سمتی که میخواهد بکشاند؛ در این حالت، فرد همیشه روی آب است اما غرق نمیشود، زندگی تلاطم دارد اما غرقشدنی در کار نیست، چون دیگران اجازه غرق شدن به او را نمیدهند.
در بحث تجاری هم باید بگویم طبق تجربههای به دست آمده، جوان های ما حاضرند به کشورهای دیگر بروند و شغلهای نازل را انجام دهند، اما حاضر نیستند در ایران، در یک کارگاه تراشکاری شاگردی کنند تا کار یاد بگیرند و بعد در کار مهارت پیدا کنند.
فیلمهای سینمایی که ساخته میشوند، 90 درصد داستاناند و بقیه واقعیتهای جامعه. برای مثال کم ندیدیم شاگردهای حجرههای بازار یا کارخانهای، که به دلیل صداقتشان، صاحبکار مال و دخترش را به او میدهد و به طور کلی کار را به او واگذار میکند.
سیاست نامناسب اقتصادی و عدم فرهنگپذیری کار در بین خانواده ها و جوانهای کشور- بر خلاف کشورهای دیگر، دهانشان برای غذا دادن پدر و مادر به آنها همیشه باز است و به دنبال زحمت کشیدن نیستند- فرهنگ شغلی ایران را شکل داده است.
چرا جوانی تحصیلکرده، بعد از اتمام درسش، شغلی ندارد؛ چون فکری پشت درس خواندنش نیست. چرا جوانهایی که کاری پیدا میکنند باز بیکارند؛ چون جدیت پشت کارشان نیست. چرا جوانها حاضرند شغلهای نازل در کشورهای دیگر داشته باشند و در ایران شاگردی نکنند؛ چون عجول هستند.
اگر جوانی شرایط اجتماعی اصولی را پیش بگیرد و فرهنگ کارپذیری داشته باشد یا جوانهای ما بر اساس شرایط روز جامعه، رشته تحصیلیشان را انتخاب کنند، بخش اجتماعی قضیه حل میشود.
و فقط بخش مادیاش میماند؛ یکی از استادکارهایم به من نصیحت میکرد که "بر اساس نیازهای روز جامعه پیش برو و بر همان اساس، سرمایهگذاری کن". وقتی برندی مثل "آیس پک"، به همین نام همهگیر میشود به خاطر فکر و ایده است و پول در موفقیت آن تاثیر چندانی ندارد.
جامعه اعتبار را به کسی نمیدهد، بلکه اعتبار را شخص ایجاد میکند و جامعه نیز ارزش میدهد و ارزش افزوده ایجاد میکند.
جوانها میتوانند با همفکری و مشورت با افراد باتجربه ایدههای خود را پرورش دهند. چرا که الان جامعه شدیدا نیازمند علم جوانهای تحصیلکرده خوشفکر است.
***
مهبد افراشته مدیرعامل برگزیده در چهارمین جشنواره ملی تولید کنندگان جوان (صنایع تجهیزات پزشکی، اورژانس، امداد و نجات و ماشینهای آمبولانس پیشرفته): در ابتدا بگذارید صحبت را از تجربه زندگیام آغاز کنم با اینکه از نظر مالی مشکلی نداشتم و پدرم سالها مرا تامین میکرد، باز هم کم نمیآوردم.
پدرم اصرار داشت که من از سن 7 سالگی کار کنم و در 25 سالگی متوجه شدم که بابت شاگردیم، به استادکار پول میداد تا من کار یاد بگیرم. به همین منوال وارد بازار اجتماع شدم، نه بازار کار.
در بازار اجتماع، انسان بسیاری از رفتارها و کارهایی را که باید بداند را یاد میگیرد و کارهایی که باید به موقع انجام شود را انجام میدهد.
در بازار اجتماع، یاد میگیرد که با مال مردم، مثل آن مالی که خودش دارد، رفتار کند و پلهای پشت سرش را خراب نکند. همه این عوامل در بازار اجتماع سبب میشود که اجتماع همچون یک موج- درست مثل ازدحام جمعیت در هنگام سوار شدن در مترو- فرد را به هر سمتی که میخواهد بکشاند؛ در این حالت، فرد همیشه روی آب است اما غرق نمیشود، زندگی تلاطم دارد اما غرقشدنی در کار نیست، چون دیگران اجازه غرق شدن به او را نمیدهند.
در بحث تجاری هم باید بگویم طبق تجربههای به دست آمده، جوان های ما حاضرند به کشورهای دیگر بروند و شغلهای نازل را انجام دهند، اما حاضر نیستند در ایران، در یک کارگاه تراشکاری شاگردی کنند تا کار یاد بگیرند و بعد در کار مهارت پیدا کنند.
فیلمهای سینمایی که ساخته میشوند، 90 درصد داستاناند و بقیه واقعیتهای جامعه. برای مثال کم ندیدیم شاگردهای حجرههای بازار یا کارخانهای، که به دلیل صداقتشان، صاحبکار مال و دخترش را به او میدهد و به طور کلی کار را به او واگذار میکند.
سیاست نامناسب اقتصادی و عدم فرهنگپذیری کار در بین خانواده ها و جوانهای کشور- بر خلاف کشورهای دیگر، دهانشان برای غذا دادن پدر و مادر به آنها همیشه باز است و به دنبال زحمت کشیدن نیستند- فرهنگ شغلی ایران را شکل داده است.
چرا جوانی تحصیلکرده، بعد از اتمام درسش، شغلی ندارد؛ چون فکری پشت درس خواندنش نیست. چرا جوانهایی که کاری پیدا میکنند باز بیکارند؛ چون جدیت پشت کارشان نیست. چرا جوانها حاضرند شغلهای نازل در کشورهای دیگر داشته باشند و در ایران شاگردی نکنند؛ چون عجول هستند.
اگر جوانی شرایط اجتماعی اصولی را پیش بگیرد و فرهنگ کارپذیری داشته باشد یا جوانهای ما بر اساس شرایط روز جامعه، رشته تحصیلیشان را انتخاب کنند، بخش اجتماعی قضیه حل میشود.
و فقط بخش مادیاش میماند؛ یکی از استادکارهایم به من نصیحت میکرد که "بر اساس نیازهای روز جامعه پیش برو و بر همان اساس، سرمایهگذاری کن". وقتی برندی مثل "آیس پک"، به همین نام همهگیر میشود به خاطر فکر و ایده است و پول در موفقیت آن تاثیر چندانی ندارد.
جامعه اعتبار را به کسی نمیدهد، بلکه اعتبار را شخص ایجاد میکند و جامعه نیز ارزش میدهد و ارزش افزوده ایجاد میکند.
جوانها میتوانند با همفکری و مشورت با افراد باتجربه ایدههای خود را پرورش دهند. چرا که الان جامعه شدیدا نیازمند علم جوانهای تحصیلکرده خوشفکر است.
***
نظر شما