اندیشه متعالی

هیتلر نابغه و توجیه نژادپرستی ژرمن‌ها در افکار هگل+ عکس

|
۱۳۹۰/۰۴/۲۸
|
۱۳:۳۵:۰۲
| کد خبر: ۶۴۰۹۸
هیتلر نابغه و توجیه نژادپرستی ژرمن‌ها در افکار هگل+ عکس
در میان نژادها بعضی نژادها هستند كه روح‏ زمان، آنها را برای تكامل صالح می‏‌داند، و معتقد شده كه نژاد ژرمن چنین‏ نژادی است.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، هگل سخنی دارد كه از بعضی جهات قابل توجه است او معتقد است به چیزی‏ كه آن را "روح زمان" می‏‌نامد ، و نظریه بسیار جالبی است. چنین چیزی ممكن نیست آنها كه از جنبه الهی‏ می‏‌خواهند توجیه كنند می‌‏خواهند بگویند كه خداوند متعال هرگز نظام عالم را اینطور قرار نداده كه یك وقت در یك مسأله همه افراد بشر اشتباه كنند سخن هگل درباب "روح زمان" چنین سخنی است ، منتها او می‏‌گوید روح‏ زمان متكامل است.

همچنین او ذهن و عین را یكی می‏‌داند ، یعنی ذهن و عین را دو وجهه از یك حقیقت به شمار می‏‌آورد. اختلاف زیادی میان ذهن و عین قائل‏ نیست "افكار اشتباه نمی‏‌كنند" یا "زمان در وجود عینی‌‏اش اشتباه‏ نمی‌‏كند" هر دو از نظر او تقریبا یك چیز است، منتها او سخنی دارد و آن اینكه در مسأله نوابغ بعضی از افراد را مظهر روح زمان می‏‌داند ، و این‏ كه می‏‌گویند دیكتاتوری را توجیه كرده به این دلیل است، و در عین حال‏ نظریه نژاد هم تأیید می‏‌شود: در میان نژادها بعضی نژادها هستند كه روح‏ زمان، آنها را برای تكامل صالح می‏‌داند، و معتقد شده كه نژاد ژرمن چنین‏ نژادی است ، و باز در این نژاد بعضی افراد هستند كه مركز تجلی روح زمان‏ هستند و او امپراطور آلمان را چنین شخصی می‏‌داند. این نظریه البته اینطور كه او می‌‏گوید ، قابل قبول نیست ولی اصل نظریه‏ قابل بحث است.

شهید مطهری درباره نظریه هگل و بررسی نظریه او در یکی از سخنرانی‌هایش که در کتاب "فلسفه تاریخ جلد اول" جمع آوری شده است می‌گوید: گویا در یكی از جلسات گذشته نیز در این باره بحث‏ كردیم كه اصلا ما در چه صورتی می‏‌توانیم برای تاریخ ضابطه و قاعده قائل‏ باشیم و آن را تصادف به همان معنا كه عرض كردیم ندانیم؟ ظاهرا مطلبی‏ گفتم كه اكنون باید متممی برایش عرض كنم. گفتیم اگر ما در میان اجزاء جامعه هیچ نوع وحدت و همبستگی قائل نباشیم، یعنی جامعه را مجموع عوامل‏ مختلف و متفرقی بدانیم كه هیچ وابستگی میان این عوامل نیست مثل اجتماعی‏ كه عده زیادی از مردم در صحرا پدید می‏‌آورند ، یكی از این طرف می‌‏رود یكی‏ از آن طرف فقط اراده‌های فردی حاكم است، البته در این بین‌ها هم ممكن‏ است كه اراده یك فرد وضع همه افراد را عوض كند، مثلا در مثال مذكور اگر فردی در یك جا حریقی ایجاد كند ، تمام آن وضع تغییر می‌‏كند .



گروهی كه از وضع موجود منتفع هستند خود بخود و مكانیكی‏‌وار ،طرفدار بقاء وضع موجود و قوانین موجود می‏‌شوند ، و گروهی كه سود خود را در تغییر می‏‌بینند قهرا روشنفكر می‏‌شوند گروه اول‏ خود بخود مرتجع و تاریك فكر می‏‌شوند ، وجدانشان یك وجدان منحط می‏‌شود و می‏‌خواهند جامعه را در وضع موجود نگاه دارند، و گروه دوم طبعا وضع زندگی‏شان آنها را روشنفكر می‏‌كند، و مسأله‏ روشنفكری ما سوای مسأله سواد و معلومات و این حرفهاست و هیچ به سواد و معلومات مربوط نیست از نظر اینها ممكن است كسی بی‏سواد باشد و روشنفكر، و ممكن است با سواد باشد و تاریك فكر مبارزه قهرا در می‏‌گیرد، شكل قهری دارد بدون اینكه هدف داشته باشد، جبری و قهری صورت می‏‌گیرد آنچنان كه عوامل مكانیكی تأثیرشان جبری و قهری است.

اگر شما سه كیلو بار را در یك كفه ترازو بگذارید و دو كیلو و نهصد و نود و نه گرم را در كفه دیگر بگذارید ، و بعد التماس كنید كه آقا این یك‏ گرم دیگر چیزی نیست، خواهش می‌‏كنم بلند شو ، او بلند نمی‌‏شود ، او حسابش مشخص است، تا آن یك گرم دیگر را در آن كفه ترازو نگذارید محال‏ است بلند شود پس یك مشخص تأثیر عوامل مكانیكی ، جنبه قهری و جبری آن‏ و مشخص دیگرش جنبه بی‏‌هدفی آن است این كفه كه بلند می‌‏شود هدف ندارد، كشیده می‏‌شود، زور بالایش می‏‌آید، نه اینكه هدف دارد و می‏‌خواهد به آسمان‏ نزدیك شود. قهرا این امر، یعنی تقسیم جامعه به دو گروه مرتجع و روشنفكر به‏ مبارزه كشیده می‏‌شود، ولی ابزار تولید جدید بالاخره كار خودش را می‏‌كند ابزار كهن تلاش می‌‏كند در جهت حفظ وضعی كه قابل نگهداری نیست ، كهنه‏ است و به حكم طبیعت و قانون طبیعت محكوم به زوال است این نیروی جدید قهرا بر او پیروز می‌‏شود و او را شكست می‏‌دهد دو مرتبه ابزار تولید تكامل‏ پیدا می‏‌كند ، و باز همان وضع تكرار می‏‌شود : " تز ، آنتی‏تز ، سنتز " بنابراین نظریه ماركسیسم بر اساس همبستگی اجزاء و گروهها و افراد جامعه‏ است اما همبستگی‏‌ای كه از حد همبستگی مكانیكی تجاوز نمی‏‌كند این یك نوع‏ همبستگی است .
یك نظریه دیگر درباره تركیب جامعه هست و آن این است كه : به‏ معنی واقعی نه به صورت شعر و مجاز "بنی آدم اعضای یك پیكرند" یعنی واقعا جامعه حكم یك پیكر را دارد و یك حیات بر جامعه‏ حكمفرماست .

گفتیم تركیب جامعه نوعی تركیب است كه با تركیبهای دیگر شباهت ندارد، مختص به خودش است، ضمن اینكه افراد استقلال دارند در حدی كه حتی می‏‌توانند بر ضد این اندام قیام كنند، در عین حال یك روح بر جامعه حكمفرماست كه افراد و اجزاء را در خدمت خود دارد، یعنی واقعا نه‏ مجازا هر فردی حكم یك سلول را دارد، كه این همان مسأله شخصیت جامعه‏ است كه عرض كردیم ما باید این را مستقل بحث بكنیم چون قطع نظر از حرفهای امروزیها این مسأله مورد بحث بوده كه آیا قرآن برای جامعه شخصیت‏ قائل است یا شخصیت قائل نیست؟

همان مسأله حیات اقوام است كه اقوام‏ زندگی دارند: "لكل امة اجل" امت به خودی خود حیات و عمر دارد، و پایان و اجل دارد، كه این در میان جامعه شناسان جدید هم نظریه خیلی‏ قویی هست و دوركهیم معروف نظریه‌اش درباب جامعه همین است، معتقد است كه جامعه از خودش یك تشخص دارد، از خودش یك حیات دارد، از خودش روح دارد و از خودش اصالت دارد، منتها تا حدی پیش می‏روند كه‏ می‏گویند اصلا فرد امر اعتباری است، فقط جامعه است و فرد نیست اینها برخلاف كسانی كه فرد را اصیل و جامعه را اعتباری می‏دانند و در واقع برای‏ جامعه هیچ حكمی قائل نیستند ، جامعه را اصیل می‏دانند و فرد را اعتباری‏ البته در این حد كه حرفشان درست نیست ولی تا آن مقدار درست است .

حال اگر اینطور باشد حرف هگل هم می‏‌تواند تا این حد درست باشد كه‏ جامعه به اعتبار اینكه خودش یك حیات دارد می‏‌تواند متكامل باشد چون یك‏ شخصیت است، امر اعتباری نیست و افراد به منزله سلولهای بدن جامعه‏ هستند در یك اندام دائما سلولها عوض می‏‌شوند ولی آنكه اصالت دارد خود آن اندام است كه باید باقی بماند و باقی می‏‌ماند اگر این حرف را بگوییم‏ ، جامعه به حسب سرشت خود متكامل است ، جامعه یك سرشت پیدا می‏‌كنند، برخی انقراض پیدا می‌‏كنند، جامعه اجل دارد، مرگ دارد، و حتی لازم نیست كه در یك زمان خاص، مجموع جوامع بشری از یك زمان‏ خاص ماقبل آن جلوتر باشد و مثلا اگر ما قرن دوازدهم هجری را در نظر بگیریم، بگوییم حتما باید قرن دوازدهم هجری دنیا ( حتی در مجموع جامعه‏ های دنیا ) از قرن ششم هجری دنیا جلوتر باشد این هم لزومی ندارد، ولی‏ اگر مجموع جامعه‌ها را در مجموع زمانها و به عبارت دیگر بشریت را در مجموع زمانها در نظر بگیریم متكامل است، كه این از خصلت خاص زندگی‏ اجتماعی و خصوصیت بشر سرچشمه می‌‏گیرد.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه