گزارش برنا از لبیک شاعران به مطروحه رهبر فرزانه انقلاب

رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه‌ی دل...

|
۱۳۹۰/۰۴/۳۱
|
۱۶:۵۹:۳۱
| کد خبر: ۶۴۴۹۳
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه‌ی دل...
در دیدار شاعران آئینی با رهبر معظم انقلاب، ایشان مطروحه‌ای را با موضوع جانبازان شهید مطرح کردند، در این گزارش به لبیک شاعران به این مطروحه پرداخته‌ شده است.

به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، در دیدار شاعران آئینی با رهبر معظم انقلاب، كه روز 25 خرداد سال 90 برگزار شد، معظم‌له در رهنمودهای‌شان شاعران را به موضوع دفاع مقدس و پاسداشت یاد شهیدان دعوت كردند و از مباحث مهم در این‌باره كه كمتر به آن پرداخته شده، به مقوله‌ی «جانبازان شهید» اشاره فرمودند.

یكی از شاعران از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خواست كه در این موضوع، «مطروحه‌ای» را طرح فرمایند تا شاعران به استقبال آن، شعر بسرایند. ایشان نیز ساعتی پس از پایان محفل، مطروحه‌ (رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه‌ی دل/ خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه‌ی دل) را بر صفحه‌ی كاغذ نگاشتند و از شاعران آئینی خواستند تا بر اساس آن، شعر بسرایند.

به گزارش برنا آنچه در این گزارش آمده است لبیک شاعران به مطروحه‌ی رهبر فرزانه انقلاب است. 

*غلام‌رضا سازگار
رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه دل
خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل

در هر دیاری که هستید، نورید در خانه دل
ماه‌اید برقله جان، مهرید بر شانه دل

اول به شمع رخ دوست، دل را به آتش کشیدید
آنگاه از پای تا سر، گشتید پروانه دل

آغازتان با خدا بود، پایانتان تا خدا بود
تا آن سوی آفرینش، جستید از خانه دل

ما مست دلدار بودیم، دیوانه دل نبودیم
در دل شما را که دیدیم، گشتیم دیوانه دل

*علیرضا قزوه
امشب كه عطر خیالت، پیچیده در خانه دل
من با خیال تو مستم، در كنج میخانه دل

می‌خواهم امشب به یادت، شعری معطر بگویم
«خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل»

در سینه داغ تو دارم، چون لاله خونین تبارم
گل كرده در حنجر من، بغض غریبانه دل

می‌خواهم امشب ز داغت، یك شعله آتش برقصم
آتش برقصم ز داغت، با بال پروانه دل

از رزم تو ای تهمتن! آباد شد باغ میهن
بنگر تو دست خدا را، ای خوب! بر شانه دل

خواندی «غزل - حكمتی» با، لحن صمیمانه دل
دل بردی از ما به یغما، ای پیر فرزانه دل

*امیر عاملی
بگذار تا جان بگیرد، عشق تو در خانه‌ دل
پرگردد از شور مستی از شوق پیما‌نه‌ دل

شمعی و جانباز نامت، می‌سوزی و می‌گدازی
باید كه دورت بگردد، تا صبح پروانه‌ دل

جانبازی و جان نثاری، رسم حسین است آری
كو مدعی تا بفهمد، تفسیر افسانه‌ دل

جانباز عاشق شهید است، هم مسلك بایزید است
گوید شهادت چو عید است، استاد دیوانه‌ دل

بر تخت تنهایی خود، با شور و شیدایی خود
می‌سوزد و می گدازد، جانباز جانانه‌ دل

مردانه عاشق شدی و مستانه جان دادی ای مرد
«رندانه آخر ربودی جامی زخمخانه دل»

تصویر پروازت ای خوب در بند كرده قفس را
«خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه‌ دل

*رضا اسماعیلی
امشب كه عطر خیالت، پیچیده در خانه دل
من با خیال تو مستم، در كنج میخانه دل

می‌خواهم امشب به یادت، شعری معطر بگویم
«خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل»

در سینه داغ تو دارم، چون لاله خونین تبارم
گل كرده در حنجر من، بغض غریبانه دل

می‌خواهم امشب ز داغت، یك شعله آتش برقصم
آتش برقصم ز داغت، با بال پروانه دل

از رزم تو ای تهمتن! آباد شد باغ میهن
بنگر تو دست خدا را، ای خوب! بر شانه دل

خواندی «غزل - حكمتی» با، لحن صمیمانه دل
دل بردی از ما به یغما، ای پیر فرزانه دل

*میلاد عرفان‌پور 
ای مانده بر عهد و پیمان! دلخوش به شور تو بودیم
اكنون كه دور از شهیدان، سر رفته پیمانه دل

ای زخم، ای زخم خندان! ای درد، ای درد پنهان!
در سینه تو چه كرده ست، با شعله پروانه دل؟

اینك مهیای یاری، آن را كه باید تو داری
هم صبر مردانه جان، هم شوق جانانه دل

خاتم شكست و نگین ماند، رفتند یاران و دین ماند
سیل آمد و بر زمین ماند، آوار ویرانه دل

آخر زمان سفر شد، سجاده‌ات باخبر شد
بعد از تو خون جگر شد، شعر غریبانه دل

*الهام یاوری
«رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه دل
خونین چو برگ شقایق رنگین چو افسانه دل»(1)

با این كه جان عاریت بود، قیمت دو چندان گرفتی
روزی به دل كندن از جان، روزی به شكرانه دل

با یاد یك شط تشنه بی‌دست و پا پر كشیدی
دستت ضریح دعا شد، پایت شفاخانه دل

فهمیده بودم كه گهگاه با یاد قد قامت ماه
سر می‌گذاری شبانگاه، آرام بر شانه دل

فهمیده بودم كه تنگ است دیوار دنیا برایت
گفتی كه بی‌تاب گلهاست، در پیله پروانه دل

فهمیده بودم كه . . . اما جا ماندم از ارتفاعت
تنها تماشاست سهمم از اوج مردانه دل

بگذار این قوم نادان گوساله را زر بگیرند
گنج خیال تو اینجاست: الواح دهگانه دل

*مریم شریف‌رضویان
رندانه آخر ربودی، جامی ز خمخانه‌ی دل
خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه‌ی دل

رفتی در آغوش خورشید، پروا نكردی از آتش
در شعله‌ها دیدنی بود، پرواز پروانه‌ی دل

باران طعن و تمسخر، خامش نكرد آتشت را
آتش به عالم كشانید، توفان دیوانه‌ی دل

از باغ‌های گل سرخ، مهجور افتاده بودی
خواندی برای رفیقان، شعر غریبانه‌ی دل

آمد خطابت كه برخیز! این پرده خلوتگه ماست
بی بال و پر، پر گشودی، سوی نهانخانه‌ی دل

وقتی كه رفتی نسیمی، عطر گل سرخ آورد
حسرت به دلها نشانید، آن رقص مستانه‌ی دل

در جمع یاران همدل، ما را به خاطر بیاور
تنها تو می‌دانی ای دوست، اندوه جانانه‌ی دل

كامت در این كامرانی، شیرین‌تر از انگبین باد
رندانه آخر ربودی، جامی ز خمخانه‌ی دل

*مصطفی كارگر
پشت نگاه تو خیس است در كوی رندانه‌ دل
همچون مسافر كه چشمش مانده به افسانه‌ دل

من روبروی تو هستم وقتی تو آیینه هستی
خون است و طوفان شیون سهم من از خانه‌ دل

لحن غرور تو درد است درد تو تفسیر مرد است
گل می‌دهی عاشقانه در متن كاشانه‌ دل

ای ابتدای رسیدن در چشم‌های تو پیدا
جنس تو یعنی تپیدن در كنج ویرانه‌ی دل

ای عاشقی را نشانه‌ای بال و پر را بهانه
در پهنه‌ آسمان‌ها همدرس جانانه‌ دل

آرامش‌ات غرق غوغا دستی بكش بر سر موج
دریا پر از اتفاق است در پیش پروانه‌ دل

ای همنفس با شهیدان پیوسته از روز میدان
پیش از قنوت پریدن رو كن به خمخانه‌ دل

واكردی آخر گره را از پای خونین پرواز
یاد تو تا هر چه ایام ماند به پایانه‌ دل

*داود محمدی
بشنو حدیث رهایی، از بوی میخانه دل
تا پر كند گوش جان را، از باده افسانه دل

دامست عالم برای، آنكس كه شد عاشق تو
باور نداری؟ بپرسیم از پیر فرزانه دل

جادوی چشم نگارم، آن دلبر سربدارم
منصور جان را كشیده است بر دار دیوانه دل

جانبازی و جان‌نثاری رسم خوش عاشقان‌ست
سر می‌كشد عاشق دوست لاجرعه پیمانه دل

راهی بزن مطرب عشق، تا جان عاشق ببازیم
در پای پیر خرابات، با حكم فرزانه دل

كردی ز جانانه یادی، قربان آن جان كه دادی
دادی دل و جان خود را، در پیش جانانه دل

مطروحه‌ای آمد از پیر، آن مقتدای جهانگیر
فرمود شعری بگوییم، با لفظ رندانه دل

فارغ ز تزویر زاهد، عشقی نهان كرده «شاهد»
با شوقت ای رهبر جان، در گنج ویرانه دل

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر