پارسینژاد: ارتباط منطقی بین دانشگاه و ادبیات وجود ندارد
وی ادامه داد: داستان نویسان ما، در کارگاهها و کلاسهای نویسندگی شرکت میکنند و با دستیابی به تکنیکها، شروع به نوشتن میکنند و بعد از مدتی در جشنوارهها شرکت میکنند و بعد هم کتابهایشان را چاپ میکنند. اما بعد از طی این فعالیتها نویسنده چه کار باید بکند؟ این کاری است که پژوهش انجام میدهد. پژوهشگر دست نویسنده را می گیرد و مسیر را به او نشان می دهد. پژوهش باید نقشه راه نویسندگان باشد و تا به حال چنین کاری انجام نشده است.
این نویسنده با تاکید بر این که جایگاه پژوهش در دانشگاهها، پژوهشگاهها و پژوهشکده ها است؛ عنوان کرد: ما داستان نویسان خود را بی نیاز از پژوهش میدانیم. بزرگترین داستان نویسان ما لزومی برای پژوهش آکادمیک نمیدیدند، در حالی که داستان با شعر متفاوت است و وقتی میخواهیم رمانی بنویسیم، باید درون مایه و اصولی را به مدت مدید حفظ کنیم. داستان نویسی فن پیچیدهایی است و یک نویسنده باید جامع الشرایط باشد. هر کجا داستان کنار شعر آمده، زمین خورده است. شعر و داستان عرصه های متفاوتی هستند و تاثیری که داستان می گذارد، بسیار گرهگشا تر از شعر خواهد بود. با یک رمان خوب، جهان بینی مخاطب تغییر می کند.
رودگر خاطرنشان کرد: متاسفانه سیاستورزی در امر پژوهش و ادبیات داستانی و مدیریتهای کلان اشتباه در عرصه پژوهش رخ داده است. متولی آکادمیک در عرصه پژوهش رمان نداریم. از دیگر مسائل موجود در این عرصه میتوان به این نکته اشاره کرد که ادبیات داستانی به عنوان رشته دانشگاهی در کشور نداریم. وقتی میخواهیم به عرصه ادبیات داستانی ورود کنیم مشکل پژوهش ما گسترده میشود.
این نویسنده ضمن اشاره به این نکته که اهالی ادبیات و پژوهش، نسبت نظری خود را در ادبیات داستانی ایران با امر واقعیت نمی دانند؛ عنوان کرد: معتقدم نه تنها در هنر انقلاب اسلامی، بلکه در ادبیات و حتی در ادبیات خاورمیانه، یک جریان ادبی تاثیرگذار نداریم. در ادبیات و دیگر شاخههای علوم انسانی و هنر، ایسمهای زیادی به گوشمان خورده است. اما در کشورمان حتی یک جریان کوچک در حاشیهای از این اسمها نمیبینیم.
وی با بیان این که داستاننویس باید پژوهشگر باشد؛ عنوان کرد: پژوهشگر و نویسنده باید علوم اجتماعی، تاریخ، فرهنگ کشور، فلسفه و عرفان و ... بداند. همچنین برای داشتن جریان مستقل ادبی باید بداند دیگر کشورها چه کردهاند. اگر آنها جریانساز بودهاند، به این دلیل بوده که هم زیر و بم فرهنگ خود را شناخته اند و هم دیگر فرهنگ ها را می شناسند.
این استاد دانشگاه با تاکید بر این که همیشه محدودیت ها وجود داشته است، گفت: نویسنده نمی تواند خود را معطل این محدودیت ها کند. اگر بتوانیم به واقعیت گرایی بومی برخاسته از سنت ایرانی برسیم، هیچ محدودیتی جلودار پژوهشگر و نویسنده نخواهد شد.
وی در پایان سخنانش تصریح کرد: تا وقتی که به ادبیات داستانی به عنوان یک رشته آکادمیک تخصصی نگاه نشود، نمی توانیم جریان ساز باشیم.
کامران پارسینژاد نویسنده و پژوهشگر نیز در سخنانی با بیان این که ارتباط منطقی بین دانشگاه و ادبیات معاصر کشور وجود ندارد، عنوان کرد: اساتید در گرو ادبیات کلاسیک و آثار منظوم هستند و سیستم به گونهای باعث شد که در ادبیات بومی کشور عقب بمانیم. بسیاری از پژوهشگران معتقدند ما وامدار ادبیات داستانی غرب هستیم. در حالی که در کشورمان ادبیات داستانی پیشینه ای کهن دارد و داستانهای مینی مال یا نمونههایی مانند تاریخ بیهقی را در ادبیات ایران داشتهایم.
وی افزود: به دلیل شرایط سیاسی که حاکم بوده و بی توجهی دستگاههای دولتی در گذر زمان و بیتوجهی به ادبیات داستانی امروز به چنین شرایطی در ادبیات رسیده ایم. امروز هم که متوجه شدهایم ادبیات داستانی نقش کلیدی میتواند ایفا کند و حتی امنیت و تمامیت ارضی ما را تامین کند، همچنان کاری در این زمینه نمی کنیم. وقتی آمریکا میخواهد به عراق حمله کند، ابتدا رمان هایی با محوریت عراق منتشر میکنند و ترس در دل جامعه غربی ایجاد میکنند و پس از آن حمله می کنند.
این نویسنده تصریح کرد: در کشور ما پیوند و ارتباط منطقی بین رمان و داستان و بخش های مختلف جامعه وجود ندارد. اساتید دانشگاه تماس میگیرند و می پرسند بهترین آثار ادبیات معاصر ما از آن چه کسانی است و کجا جایزه گرفتهاند و این خیلی بد است و لطمه بزرگی که می خوریم و تاثیر آن روی پژوهش هم ایجاد میشود، همین مقوله بی توجهی به ادبیات داستانی است. دولتمردان به این مسئله توجه نمیکنند و نشست های اینچنینی نیز به شکل کاربردی پیگیری نمیشود.
پارسینژاد اظهار داشت: در میان جوانان کشورمان، سعدیها و حافظها و بیهقیها وجود دارد، نمیخواهم نژادپرستانه صحبت کنم، اما تصور میکنم نسل ایرانیها، نسل برتری است، چرا که با وجود تمام محرومیتها و محدودیتها، در حوزههای مختلف از جمله ادبیات میدرخشند. با این حال متاسفانه امروز در حوزه پژوهش، کاری صورت نمی گیرد و دستمان خالی است.
وی با بیان این که در مسئله «پژوهش داستان»، نیازمند پژوهشهای کاربردی هستیم؛ گفت: یکی از مشکلات بزرگی که پژوهشگران در غرب هم به سراغ آن رفته اند، بی نظمی در جامعه است و این بی نظمی در ایران چند برابر است. نظام بروکراسی در غرب به همین دلیل پدید آمد و توانست منجر به پیشرفت شود، در حالی که در کشورمان چنین اتفاقی به سبب نظام بروکراسی رخ نداد. اگر در ادبیات داستانی نظام صحیح بروکراسی داشتیم، چهارچوبی تعیین میشد که هر کسی وظیفه خود را به درستی انجام دهد. پژوهشگر باید بر اساس قواعد مشخصی کار خود را انجام دهد تا به نظریهپردازی برسد. اما چنین اتفاقی در کشورمان رخ نمیدهد و به طور مثال یک نویسنده پیش از این که کار پژوهشی و علمی انجام داده باشد، دست به نظریهپردازی میزند و یا به طور ضمنی او را نظریه پرداز می دانند.
این نویسنده و پژوهشگر کشور ادامه داد: زیرشاخههای مختلف علوم انسانی ارتباطی انداموار با یکدیگر دارند و همه به هم متسل هستند، به همین دلیل پژوهشگر، وقتی درباره ادبیات کار میکند، باید دیگر زیر شاخههای علوم انسانی را هم بشناسد. البته در حال حاضر پژوهشگران خوبی هم در کشور حضور دارند و آثار خوبی تولید کردهاند، اما اگر کار پژوهشی صورت میگیرد، متولیان امر باید از آن اثر بهره ببرند. کوچکترین نظریات پژوهشگران در ادبیات غرب، به شکل کاربردی مورد استفاده قرار میگیرد. متاسفانه نویسندگان کشورمان هم حاضر نیستند که پژوهشگر باشند و درباره موضوعی که روی آن کار می کنند، تحقیقی انجام نمی دهند. در این بین بسیاری از پژوهشگران، آموزش صحیح و آکادمیک ندیده اند.
پارسینژاد در ارتباط با تاثیرگذاری ادبیات کشور در قالب جهانی، گفت: در کنار کاستیهای موجود، آن چیزی که در ادبیات به دست آوردهایم را هم نتوانستهایم در سطح جامعه به خوبی ارائه بدهیم و همچنین در سطح جهانی نیز موفق به صدور ادبیات کشورمان نبوده ایم. وقتی می گوییم نویسنده ، پژوهشگر باشد، به این معنا است که با ادبیات روز جهان لحظه به لحظه جلو برود، تبادل اندیشه و فکر در غرب وجود دارد. اگر نویسنده به زبانهای دیگر مانند انگلیسی مسلط نباشد، نمی تواند در سطح جهانی بدرخشد. یکی از مقولاتی که برای نویسندگان ادبیات روسی در نظر گرفته اند، سفر است. یا در آلمان ، سالی یک بار نویسندگان در یک ساختمان دعوت می شوند و با هم حرف می زنند و می بینیم نویسندگان در این کشورها رشد می کنند.
وی خاطرنشان کرد: یکی دیگر از معضلات ما این است که ادبیات کشورمان ، ادبیات سیاست زده ایی است. اما سیاست در هر شکلی اگر بر روی ادبیات و هنر سایه بیاندازد آن را خراب می کند. جبهه روشنفکر به یک شکل سیاست زده هستند و فکر می کنند فقط باید ضد جنگ بنویسد و در ادبیات انقلاب اسلامی نیز میبینیم که نویسندگان اغلب دچار کلیشه شده اند.