تب مصرف‌گرایی؛ نیاز به پاشویه فرهنگی داریم

|
۱۳۹۰/۰۴/۳۱
|
۱۷:۳۸:۰۶
| کد خبر: ۶۴۸۶۰
تب مصرف‌گرایی؛ نیاز به پاشویه فرهنگی داریم
مریم یارقلی

در زندگی امروز بسیاری از ما با صفت‌هایی همچون "بزرگ‌ترین"، "باکیفیت‌ترین"، "بلندترین"، "مهم‌ترین"، "بهترین"، "شیک‌ترین"، ارزان‌ترین" و هزارن صفت مواجه شدیم که در کنار قاعده‌های تکرار، تکیه بر ارزش‌ها، تکیه بر جنبه‌های عاطفی، برانگیزاندن احساسات مخاطب، استفاده از جاذبه‌های تصویر و رنگ و... از سوی مبلغان دنیای صنعتی مورد استفاده قرار می‌گیرد تا ناخودآگاه تداعی کننده معانی خواستنی و مهملات شادی بخش برای افرادی شوند که خسته و ملول از دنیای کار و تلاش در پی کسب شادی‌اند.
 
اما چرا این واژه‌ها و صفات برای همه جهانیان مهم شده است؟

"هربرت مارکوزه" یکی از متفکرین مکتب انتقادی جامعه شناسی است او در کتابش به این نکته اشاره می‌کند که نظام سرمایه‌داری با استفاده از شیوه‌های نادرست به دنبال ایجاد همبستگی اجتماعی و پیوند میان افراد است. از این حیث نظام سرمایه‌داری برای اینکه بقا و دوام کارکردی خویش را تضمین نماید به توده‌سازی و همانند نمودن افراد بر اساس خلق نیازهای کاذب و طفره رفتن از ارضای نیازهای راستین و حقیقی آنان دست میزند.

باید یادآور شد که از دیدگاه مارکوزه نیازهای حقیقی نیازهایی هستند که ارضای آنها به رشد و شکوفایی استعدادهای فردی منجر شده و موجب تقویت استعدادهای انسانی می‌شود.اما در چرخه مصرف گرایی( نیازی کادب و مفهومی نزدیک به مدگرایی) انسان‌ها کمتر به چرایی علت اعمال خود می‌اندیشند، بلکه چگونگی انجام عمل برای دستیابی به هدف در نزد آنان اولویت دارد، استفاده از مدل‌های لباس ،اجناس لوکس و حتی افکار خارج از عرف و ارزش‌های جامعه از جمله مواردی هستند که در این میان به نحو فزاینده ای بروز می‌کنند.

با نیم نگاهی به نظریات مارکوزه و در کنار آن "پیر بوردیو" که در نظریاتش به شکلی دقیق و زیبا مفهوم سبک زندگی را مطرح می‌کند می‌توان گفت با ادامه روند تبلیغات از سوی سرمایه‌داری غربی و مصرف‌گرایی از سوی مخاطبانی که در یک چرخه تقلید از هم حرکت می‌کنند دغدغه داشتن "ترین"ها که در زیبا"ترین" قالب نشانده شده است آرام، آرام در زندگی شهری خزیده و در میان مردم جامعه‌ای که با روی خوش از آن استقبال می‌کنند ریشه می‌دواند و توده‌ای می شود و این روند یعنی پیروزی تبلیغات نظام سرمایه‌داری در همه‌گیر کردن فرهنگ مصرفی...

اما همانطور که مارکوزه اشاره می کند نکته مهم در این چرخه لطمه‌هایی است که به فرهنگ بومی وارد می‌شود. در این چرخه همانگونه که طبقات پایین‌تر جامعه از نوع و شیوه زندگی طبقات بالاتر جامعه پیروی می‌کنند در بعدی وسیع‌تر کشورهای در حال توسعه نیز از کشورهای پیشرفته تر پیروی می‌کنند و همین جا است که لطمات جبران ناپذیری بر فرهنگ ملت‌ها وارد خواهد آمد.

با نگاهی ژرفاتر می‌توان گفت پیروی از سبک و الگوهای زندگی غربی مانند (نوع لباس پوشیدن ، طرز غذا خوردن ،نوع تفکر و اندیشه و...) جوامع را به سوی بی‌هویتی و از خودبیگانگی نسل‌های جدید تر سوق می‌دهد. چرا که زندگی مصرفی فرهنگ خاص خود را به دنبال خواهد داشت که این فرهنگ ریشه در فرهنگ همان کشورهای مبدا دارد و بنابراین تدریج باعث ایجاد تغییرات اساسی فرهنگی در سبک و شیوه زندگی کشورهای مقصد می شود.

اگر این تب مصرف و مدرنیزه بدون هیچ پاشویه فرهنگی از سوی کشورهای مقصد بالا برود به مرور زمان تنها دغدغه مردم تنها رفع نیازهای اساسی و مصرف‌گرایی در شیوه‌های مادی آن خلاصه نمی‌شود بلکه مردم در مناسبات و رفتارهای اجتماعی هم دنبال منزلت‌هایی کاذب اند و در نهایت شخصیت انسانی مردم جامعه عملا دال بر چیزی نمی‌شود جز استفاده از کالاهای "ترین" دار تا فرد بتواند با این پسوندها به "ترین" باشد.
 
اگر بر این باور باشیم که فرهنگ و سنت‌های هر جامعه ای از مهم ترین ارکان هویت و موجودیت افراد جامعه بشمار می‌رود و گسترش تکنولوژی و مدرن بودن تا جایی شایسته است که کوچک‌ترین آسیبی به این سنت‌ها و باورهای ارزشمند و اصیل وارد نکند شاید بتوان مسیر این سبک زندگی غربی و سیلی مصرف گرایی که می‌تواند جامعه را به قهقرای مصرف گرایی و بی هویتی و از خودباختگی فرهنگی سوق دهد عوض کرد.

بی شک باز تولید فرهنگ اصیل کار سختی است اما یادمان نرود که در حال حاضر این فرهنگ غربی است که با غول‌های رسانه ای اش دنبال بازتولید! فرهنگی کاذب و پاره‌کردن زنجیره‌های فرهنگی جوامع توسعه نیافته است. اگر دیر بجنیم بهای گزافی را باید در قبال بیهویتی و بی‌ریشگی ها فرهنگی در کشور بپردازیم.


نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر