روایت شریعتی از ایزدی که خودخواه و بی‌رحم است و عشق نمی‌فهمد

|
۱۳۹۰/۰۴/۳۱
|
۲۰:۵۷:۱۲
| کد خبر: ۶۴۹۲۶
روایت شریعتی از ایزدی که خودخواه و بی‌رحم است و عشق نمی‌فهمد
اینک زئوس که بر کینه و غضب و خودسری خویش، یعنی بر نفس خویش تسلط یافته است شایستگی آن‌را نیز که بر جهان تسلط یابد، بدست آورده است.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در اساطیر یونانی خدایان آفریدگار نیستند، فرمانروایان جهان و مظاهر طبیعت اند و با انسان در رقابت و مبارزه اند و همواره او را به عبادت و تسلیم خود می خوانند و عصیان در انسان از اینجا ناشی می شود؛ عصیان نه در برابر آفریدگار بلکه در برابر مظاهر طبیعت و فرمانروایان یعنی نیروهای این جهان آنچه جالب است این است که خود طبیعت و پدیده های آن (دریا، موج، نسیم و ...) با انسان مهربانند، اما این حاکمان و پادشاهان خلقت یعنی مظاهر این پدیده‌ها با وی دشمن‌اند و انسان در عصیان علیه آنها.

دکتر شریعتی در زمینه عصیان انسان در اساطیر می‌گوید: در اساطیر یونانی همه ایزدان و آدمیان و حتی خود زئوس مخلوق و مجبور زمان ابدی و سرمدی مطلق است. راسل در تاریخ فلسفه غرب می گوید: انکسمیندرس می‌گفت، یک حرکت دائم و ابدی وجود دارد که در ضمن این حرکت کائنات بوجود آمده است؛ خلق نشده بلکه تکامل یافته است.

زئوس، خدای بزرگ (نه خالق، رب الانواع) یک نو دولت خشن و خودخواهی است بی‌احساس و عاطفه که حتی معشوقان خود را با رنجهای جانکاه به خشم و حسد ایزدان دیگر می‌سپارد (... که این عجوزه، عروس هزار داماد است).

اما این زئوس که در آغاز روی کار آمدنش خودخواه و بی‌رحم است و عشق نمی‌فهمد و بگفته پرومته "چون همه نو قدرتان سنگدل است و عدالت اسیر هوس دل او است"، پس از آنکه بر جهان استقرار مطلق می‌یابد، پاسدار قانون دوستدار عدالت می‌شود و رحم و عاطفه بدلش می‌آید و "ایو" را از آوارگی می‌رهاند و خرد و اندام او را باز پس می‌دهد و از بزرگی و کامیابی و بازماندگان برخوردارش می‌کند و این می‌رساند که ستمکاری‌های او معلول ضعفش بوده است و به نظر من این تغییر ماهیت و تکامل زئوس ناشی از این بوده است که انسان از یک سو خود را ناچار به تبعیت از قدرت زئوس می‌بیند و از سویی دیگر به عدالت و عشق و عاطفه و مهربانی نیازمند است؛ از این رو زئوس را بدلخواه می‌سازد.

زئوس سوگند خورده بود که "پرومته" را هرگز نبخشاید. اما هراکلوس (هرکول) درگذر از قفقاز عقاب را به تیری می‌کشد و زئوس آنرا به خشنودی می‌پذیرد، اما برای حفظ سوگندش مقدر کرد که حلقه‌ای از زنجیر و پاره ای از صخره همواره بدو بسته بماند.

اینک زئوس که بر کینه و غضب و خودسری خویش، یعنی بر نفس خویش تسلط یافته است شایستگی آن‌را نیز که بر جهان تسلط یابد، بدست آورده است.

بالاخره، پرومته زئوس را از سرنوشت خویش آگاه می‌کند و رازی را که وی نمی‌دانست به او می‌آموزد که "اگر با تتیس ( زن اوکئانوس و مظهر باروری دریا؛ او از شوهرش بیش از سه هزار فرزند زائید یعنی رودهای جهان) گرد آید، فرزندی به جهان می‌آید، بسی نیرومند تر از پدر و پیروز بر او".

بدین طریق زئوس به کمک انسان خوب‌تر می‌شود و از نادانی و بدی نجات می‌یابد!

در تراژدی آگممنون و خشایارشا اثر اشیل باز انسان است که از مرز و حد خدایان می‌گذرد و گام به قلمرو آنان میگذارد و به شکنجه ای سخت دچار می‌شود.

پرومته نیز پس از عفو و پس از کمال زئوس عناد و عصیان را فرو می‌هلد و چون در طلب عدالت خود مرتکب هیبریس شده است و حد را شکسته است، رازی را که کتمان آن موجب سرنگونی زئوس میشد افشا کرد، زیرا سرنگونی حکومت آسمان و ایزدان در حد انسان نیست. اصلاً در فکر یونانی، اندازه و حد و مرز مطلق مسلم جای بزرگی دارد و مبنای عدالت در هستی و نیز در جامعه و در اخلاق و حتی در مزاج است و جه خوب اصطلاح عربی آن(عدل و عدالت) آنرا می‌رساند.

بدین طریق با عصیان انسان در برابر آسمان و زئوس و مبارزه آسمان با زمین و انسان و بالاخره با سازش و همدستی هم، عدالت و کمال هم در زمین و هم در آسمان تحقق می‌یابد.

اشیل مذهبی ترین نویسنده و شاعر یونان باستان و "پرومته در زنجیر" ضدمذهبی ترین تراژدی این دوران درخشان است. اشیل با تهور یک قهرمان حماسی که خود در سالامین و ماراتن درسی تا چهل سالگی با داریوش و خشایار جنگیده است: تولد، با اینکه مذهبی است، به جنگ با بی عدالتی آسمان رفته و در پایان این اثر، کفر مطلق به ایمان مطلق پایان یافته است.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه