گزارش تشریحی برنا از بزرگداشت شمس آل احمد
خانه پدری شمس و جلال را به رستوران تبدیل نکنید
غلامرضا امامی نویسنده و پژوهشگر با اشاره به رایزنیهای میراث فرهنگی برای خرید خانه پدری شمس و جلال گفت: خواهش میکنم این خانه را به رستوران تبدیل نکنید و بگذارید برای نسل بعد و تاریخ بماند.
به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، مراسم بزرگداشت مرحوم شمس آل احمد نویسنده، همزمان با چهلمین روز درگذشت وی با حضور جمعی از اهالی قلم و دوستداران شمس در سالن مهر حوزه هنری برگزار شد. در این مراسم خانواده مرحوم شمس آل احمد نیز حضور داشتند.
در ابتدای این مراسم، کریم منصوری قاری، چند دقیقهای آیاتی از قرآن کریم را قرائت و سپس، مجری، برنامه را با اشعاری از حافظ آغاز کرد: من و همصحبتی اهل ریا دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس/ قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس/ بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین/ کین اشارت به جهان گذران ما را بس/ یار با ماست چه حاجت که زیارت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس...
دلمان گرم بود...
سپس امیرحسین فردی نویسنده و مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری، برای صحبت روی سن رفت. او ضمن تسلیتی دوباره به خانواده مرحوم شمس آل احمد، گفت: ما هم عزادار هستیم. ما هم غمگین هستیم. درست است که نتوانستیم رسم شاگردی را به جا بیاوریم. درست است که ما کوتاهی کردیم. انشاءالله که این کوتاهی را بر ما ببخشایید. تا شمس بود فکر میکردیم به جایی تکیه داریم. دلمان گرم بود که در گوشهای از شهر کسی زندگی میکند که به این سرزمین وفادار است. وقتی رفت فهمیدیم که چه عزیزی را از دست دادیم. ماییم و یار عزیز سفرکرده که امید است خدا این توفیق را نصیبمان کند قدردان زحمتهای مرحوم شمس باشیم.
وی افزود: پیش از این که روی سن بیایم، یادنامهای را که برای این عزیز منتشر شده، تورق کردم و میخواستم ببینم کدام بخش از آن بر دل من مینشیند و همان بخش را به عنوان یک هدیهای عرضه کنم. آن بخش از فرمایشات شمس را بیشتر پسندیدم که خاطرات خود را از دیدار با امام خمینی (ره) میگوید: "سال چهل رفتیم دیدن آقای خمینی. به محض این که وارد شدم، دیدم، پدرم نشسته آنجا! در دو، سه حرکت چهره ایشان آن چنان شباهت با پدرم داشت که من غم و غصهام یادم رفت. بعد از سه سال من مجددا پدرم را دیدم، از آن روز برای من آقای خمینی شدند یک هدف..."
فردی ادامه داد: با بیان این خاطرات میخواهم بگویم در زندگی هر فردی انتخابهای گوناگونی به وجود میآید. انتخابهایی که بسیار سرنوشتساز هستند. انتخابهایی که نقطه عطف در زندگی هر کسی میشوند و به گمان من بزرگترین انتخاب مرحوم شمس در حین انقلاب و بعد از آن اتفاق افتاد و آن این بود که مرحوم شمس به اردوگاه انقلاب پیوست و از کانون نویسندگان برید در حالی که بهترین دوستانش در آن کانون بودند. شمس جبهه انقلاب را انتخاب کرد و به فرهنگ انقلاب کمک کرد. او تا آخر عمر با نجابت تمام در فضای انقلاب حضور داشت.
مدیر مرکز آفرینشهای حوزه هنری افزود: شمس نسبت به برادر خود بسیار وفادار بود و در برابر او مودبانه رفتار میکرد. چقدر با نیکی از او یاد میکرد. این وفاداری چیز کمی نیست همه اینها خصلتهای بزرگی هستند که من در خاطرات ایشان دیدم.
وی در پایان مجددا فقدان مرحوم شمس آل احمد را به خانواده وی تسلیت گفت.
در ادامه این مراسم فیلمی از تشییع جنازه مرحوم شمس آل احمد پخش شد و سپس تصاویری از شمس و صحبتهای وی به همراه نظرات برخی از نویسندگان چون احمد دهقان، محمدرضا بایرامی، امیرحسین فردی، محسن مومنی و سمیرا اصلانپور .
خانه پدری شمس و جلال را به رستوران تبدیل نکنید
سپس نوبت به سخنرانی غلامرضا امامی نویسنده، مترجم و پژوهشگر رسید. وی پیش از آغاز صحبتهای خود از حاضران خواست به احترام شمس و جلال آل احمد و تمامی اهالی قلم به پا خیزند و فاتحهای بخوانند.
امامی افزود: آن چه در شمس میبینم، شمسی بود در سایه. خورشیدی در سایه جلال. خود را فدایی جلال میدانست. آنچه در پس سالها به یاد میآورم، سال 1345 است، کافه فیروز. دوشنبهها همه اصحاب قلم آنجا جمع میشدند و شمع محفل نیز جلال بود. من نیز که جوانی 18-19 ساله بودم، به آن جا میرفتم. در این محفل بود که شمس را شناختم. به قامت، شبیه جلال اما موها افشانتر. بر خلاف جلال که پرجوش بود، آرام و ساکت و در خود فرورفته. جلال من را به او معرفی کرد. در ادامه ارتباطات ما گستردهتر شد و به خانه او رفت و آمد داشتم. نزدیک انقلاب به شدت فعال بود. در جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر و جنبش به جد و جان میکوشید.
این نویسنده و مترجم ادامه داد: شمس عشق به قدرت نداشت اما قدرت عشق را دریافته بود. به زندگی عشق می ورزید اما در این عشق، هرگز حقیقت را فدای مصلحت نکرد. او پیش از این یک انسان بود. شمس بار فرزندی و برادری جلال را به دوش کشید. اگر هنر فتح آسمانی زمین باشد، شمس یک هنرمند بود. اگر هنر عشق و دانایی باشد، شمس یک هنرمند بود. هنر در وجود شمس موج میزد.
وی در ادامه با اشاره به رایزنی های سازمان میراث فرهنگی برای خرید خانه پدری جلال و شمس و همچنین خانه جلال آل احمد، تصریح کرد: یک خواهش بزرگ دارم، بگذارید خانه همان خانه بماند. عمر سیمین دراز باد اما خانه جلال، خانه تاریخ است. بگذاریم این خانه بماند برای نسل بعد و برای تاریخ. خانه شمس و جلال باید برای تاریخ بماند. خواهش میکنم این خانه را به رستوران تبدیل نکنید. رستورانسازی و برجسازی را بگذارید برای جای دیگر.
همچنین در این مراسم ویلیام کاربو ریکاردو سفیر کوبا لوح تقدیری را از سوی سفارت کشور کوبا و همچنین انجمن دوستی ایران و کوبا به خانواده شمس آل احمد تقدیم کرد. در این بخش از مراسم از همسر مرحوم شمس دعوت شد که به روی سن بیاید و به جای وی، احمد پسر بزرگ شمس برای دریافت لوح تقدیر روی سن آمد.
ریشههای انزوای شمس مورد بررسی قرار گیرد
همچنین سید محمود دعایی در این مراسم گفت: شمس آل احمد بخشی از مفیدترین سالهای عمرش را در انزوا به سربرد، انزوایی که بسیار تلخ بود.من پیشنهاد میکنم ریشههای انزوای شمس مورد بررسی قرار گیرد. همان طور که شمس از دیدگان جلال دید و نوشت من نیز از دیدگان خواهر زاده از داییام میگویم. دایی شمس پیش از آن که وارد عرصه ادبیات شود دو گروه ارادتمند داشت، یکی خانواده و دیگری رفقا.
وی افزود: شمس آل احمد از خانوادهای پر اولاد بود، بیش از 10 سال پیش که درباره خانواده خود تحقیق میکردم، آمار زاد و ولد و مرگ و میر خانوادهام را بررسی کردم و متوجه شدم در سال 17 بچه جدید به دنیا می آید و 5 نفر از دنیا میروند به هر تقدیر تمام اعضای این خانواده بزرگ بدون استثنا شمس و جلال را دوست میداشتند، این دو برادر همواره مایه افتخار و امید ما بودند.
دعایی تاکید کرد:دایی شمس و جلال ما را بر شانههای خود گذاشتند و افقهای تازهای در مقابل چشمان ما گشودند. از آنها آموختم عکاسی کنم، کتاب بخوانم و فیلم ببینم. شمس یک پارچه مهربانی بود و ما نتوانستیم دین خود را به او ادا کنیم.
وی سپس به دوستان شمس اشاره کرد و گفت: شمس به معنای واقعی کلمه رفیق باز بود. دفترچه تلفن خصوصی داشت که برای هر حرف، چهار تا پنج صفحه اسامی دوستانش را نوشته بود و در هر هفته چند شب این دوستان دور هم جمع میشدند، اما افسوس که برخی از این دوستان بنا به موضع گیریهای سیاسی او، حریم دوستی را شکستند.
دعایی در ادامه به تحلیل زندگی شمس و جلال آل احمد پرداخت و افزود: مقایسه زندگی این دو اجتناب ناپذیر است. برتری جلال در ادبیات نباید به معنی کم انگاشتن شمس تلقی شود. جلال و شمس هر دو میخواستند خودشان باشند و هیچ یک نسبت به خود بودنشان احساس حقارت نمیکردند. شمس با استقلال تمام شمس آل احمد بود. تنها چیزی که موجب میشود برخی در این مورد اشتباه کنند این بود که موضوع کار شمس، جلال آل احمد بود.
وی در پایان گفت: مرحوم شمس در مورد جلال بسیار فداکاری و مهربانی به خرج میداد و پس از مرگ جلال کارهای نیمه کاره خود را رها کرد و کار حفظ و نشر آثار جلال را در اولویت قرار داد. من بر این باورم شمس با این حرکت، استقلال خودش را به درستی ثابت کرد.
عباس براتیپور شاعر، نیز در این مراسم به ذکر خاطرهای از مرحوم شمس آل احمد و آیتالله مکارم شیرازی پرداخت و گفت: شمس شخصیتی بسیار متواضع و مهربان و بی تکلف داشت.
در ادامه سید محمود سجادی نیز شعر خود را در رثای مرحوم شمس قرائت کرد و سفیر کوبا، ویلیام کاربو ریکاردو لوح تقدیری را به خانواده مرحوم شمس آل احمد اهدا کرد. این لوح از طرف انجمن دوستی ایران و کوبا و همچنین سفارت کوبا به احمد آل احمد فرزند مرحوم شمس، اهدا شد.
همچنین خوانساری مسئول انجمن دوستی ایران و کوبا که شمس آل احمد از اعضای هیات موسس این انجمن بوده است، چند جملهای درباره شخصیت شمس صحبت کرد.
مراسم بزرگداشت مرحوم شمس آل احمد عصر روز گذشته توسط حوزه هنری برگزار شد. قرار است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مراسم بزرگداشتی را برای آن مرحوم برگزار کند.
در ابتدای این مراسم، کریم منصوری قاری، چند دقیقهای آیاتی از قرآن کریم را قرائت و سپس، مجری، برنامه را با اشعاری از حافظ آغاز کرد: من و همصحبتی اهل ریا دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس/ قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس/ بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین/ کین اشارت به جهان گذران ما را بس/ یار با ماست چه حاجت که زیارت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس...
دلمان گرم بود...
سپس امیرحسین فردی نویسنده و مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری، برای صحبت روی سن رفت. او ضمن تسلیتی دوباره به خانواده مرحوم شمس آل احمد، گفت: ما هم عزادار هستیم. ما هم غمگین هستیم. درست است که نتوانستیم رسم شاگردی را به جا بیاوریم. درست است که ما کوتاهی کردیم. انشاءالله که این کوتاهی را بر ما ببخشایید. تا شمس بود فکر میکردیم به جایی تکیه داریم. دلمان گرم بود که در گوشهای از شهر کسی زندگی میکند که به این سرزمین وفادار است. وقتی رفت فهمیدیم که چه عزیزی را از دست دادیم. ماییم و یار عزیز سفرکرده که امید است خدا این توفیق را نصیبمان کند قدردان زحمتهای مرحوم شمس باشیم.
وی افزود: پیش از این که روی سن بیایم، یادنامهای را که برای این عزیز منتشر شده، تورق کردم و میخواستم ببینم کدام بخش از آن بر دل من مینشیند و همان بخش را به عنوان یک هدیهای عرضه کنم. آن بخش از فرمایشات شمس را بیشتر پسندیدم که خاطرات خود را از دیدار با امام خمینی (ره) میگوید: "سال چهل رفتیم دیدن آقای خمینی. به محض این که وارد شدم، دیدم، پدرم نشسته آنجا! در دو، سه حرکت چهره ایشان آن چنان شباهت با پدرم داشت که من غم و غصهام یادم رفت. بعد از سه سال من مجددا پدرم را دیدم، از آن روز برای من آقای خمینی شدند یک هدف..."
فردی ادامه داد: با بیان این خاطرات میخواهم بگویم در زندگی هر فردی انتخابهای گوناگونی به وجود میآید. انتخابهایی که بسیار سرنوشتساز هستند. انتخابهایی که نقطه عطف در زندگی هر کسی میشوند و به گمان من بزرگترین انتخاب مرحوم شمس در حین انقلاب و بعد از آن اتفاق افتاد و آن این بود که مرحوم شمس به اردوگاه انقلاب پیوست و از کانون نویسندگان برید در حالی که بهترین دوستانش در آن کانون بودند. شمس جبهه انقلاب را انتخاب کرد و به فرهنگ انقلاب کمک کرد. او تا آخر عمر با نجابت تمام در فضای انقلاب حضور داشت.
مدیر مرکز آفرینشهای حوزه هنری افزود: شمس نسبت به برادر خود بسیار وفادار بود و در برابر او مودبانه رفتار میکرد. چقدر با نیکی از او یاد میکرد. این وفاداری چیز کمی نیست همه اینها خصلتهای بزرگی هستند که من در خاطرات ایشان دیدم.
وی در پایان مجددا فقدان مرحوم شمس آل احمد را به خانواده وی تسلیت گفت.
در ادامه این مراسم فیلمی از تشییع جنازه مرحوم شمس آل احمد پخش شد و سپس تصاویری از شمس و صحبتهای وی به همراه نظرات برخی از نویسندگان چون احمد دهقان، محمدرضا بایرامی، امیرحسین فردی، محسن مومنی و سمیرا اصلانپور .
خانه پدری شمس و جلال را به رستوران تبدیل نکنید
سپس نوبت به سخنرانی غلامرضا امامی نویسنده، مترجم و پژوهشگر رسید. وی پیش از آغاز صحبتهای خود از حاضران خواست به احترام شمس و جلال آل احمد و تمامی اهالی قلم به پا خیزند و فاتحهای بخوانند.
امامی سپس سلامی را نثار خاندان شمس، جلال، سیمین دانشور و تمامی دوستان و نزدیکان شمس کرد و گفت: همیشه امتناع دارم از این که در تجلیل زندگان و در سوگ رفتگان، سخن بگویم چراکه بسیار چیزها باید گفت و بسیار چیزها نباید گفت. اما به دستور خاندان شمس این امر را پذیرفتم و به مهر دوستان حوزه هنری به آن چه درباره شمس در تشییع جنازه ایشان، در باغ هنرمندان گفتم، اعتقاد کامل دارم. با هیچ خبرنگار و خبرگزاری در داخل و خارج نیز صحبتی نکردهام و هر آن چه از من چاپ شده را نوشتهام. از ارباب مطبوعات خواهش میکنم آن چه نگفتم را به زنده نبندند و مردگان که جای خود دارد. نام خبرگزاری را نمیبرم اما جایی به اسم من گفتگویی را اشتباه گذاشته است. من مصاحبه اختصاصی نکردهام و نگفتهام که شمس زیباترین کتاب عالم را نوشت. گفتم شمس زیبا زیست و زیبا رفت و بهترین کتاب نیز قصه زندگی اوست.
امامی افزود: آن چه در شمس میبینم، شمسی بود در سایه. خورشیدی در سایه جلال. خود را فدایی جلال میدانست. آنچه در پس سالها به یاد میآورم، سال 1345 است، کافه فیروز. دوشنبهها همه اصحاب قلم آنجا جمع میشدند و شمع محفل نیز جلال بود. من نیز که جوانی 18-19 ساله بودم، به آن جا میرفتم. در این محفل بود که شمس را شناختم. به قامت، شبیه جلال اما موها افشانتر. بر خلاف جلال که پرجوش بود، آرام و ساکت و در خود فرورفته. جلال من را به او معرفی کرد. در ادامه ارتباطات ما گستردهتر شد و به خانه او رفت و آمد داشتم. نزدیک انقلاب به شدت فعال بود. در جمعیت دفاع از آزادی و حقوق بشر و جنبش به جد و جان میکوشید.
این نویسنده و مترجم ادامه داد: شمس عشق به قدرت نداشت اما قدرت عشق را دریافته بود. به زندگی عشق می ورزید اما در این عشق، هرگز حقیقت را فدای مصلحت نکرد. او پیش از این یک انسان بود. شمس بار فرزندی و برادری جلال را به دوش کشید. اگر هنر فتح آسمانی زمین باشد، شمس یک هنرمند بود. اگر هنر عشق و دانایی باشد، شمس یک هنرمند بود. هنر در وجود شمس موج میزد.
وی در ادامه با اشاره به رایزنی های سازمان میراث فرهنگی برای خرید خانه پدری جلال و شمس و همچنین خانه جلال آل احمد، تصریح کرد: یک خواهش بزرگ دارم، بگذارید خانه همان خانه بماند. عمر سیمین دراز باد اما خانه جلال، خانه تاریخ است. بگذاریم این خانه بماند برای نسل بعد و برای تاریخ. خانه شمس و جلال باید برای تاریخ بماند. خواهش میکنم این خانه را به رستوران تبدیل نکنید. رستورانسازی و برجسازی را بگذارید برای جای دیگر.
همچنین در این مراسم ویلیام کاربو ریکاردو سفیر کوبا لوح تقدیری را از سوی سفارت کشور کوبا و همچنین انجمن دوستی ایران و کوبا به خانواده شمس آل احمد تقدیم کرد. در این بخش از مراسم از همسر مرحوم شمس دعوت شد که به روی سن بیاید و به جای وی، احمد پسر بزرگ شمس برای دریافت لوح تقدیر روی سن آمد.
ریشههای انزوای شمس مورد بررسی قرار گیرد
همچنین سید محمود دعایی در این مراسم گفت: شمس آل احمد بخشی از مفیدترین سالهای عمرش را در انزوا به سربرد، انزوایی که بسیار تلخ بود.من پیشنهاد میکنم ریشههای انزوای شمس مورد بررسی قرار گیرد. همان طور که شمس از دیدگان جلال دید و نوشت من نیز از دیدگان خواهر زاده از داییام میگویم. دایی شمس پیش از آن که وارد عرصه ادبیات شود دو گروه ارادتمند داشت، یکی خانواده و دیگری رفقا.
وی افزود: شمس آل احمد از خانوادهای پر اولاد بود، بیش از 10 سال پیش که درباره خانواده خود تحقیق میکردم، آمار زاد و ولد و مرگ و میر خانوادهام را بررسی کردم و متوجه شدم در سال 17 بچه جدید به دنیا می آید و 5 نفر از دنیا میروند به هر تقدیر تمام اعضای این خانواده بزرگ بدون استثنا شمس و جلال را دوست میداشتند، این دو برادر همواره مایه افتخار و امید ما بودند.
دعایی تاکید کرد:دایی شمس و جلال ما را بر شانههای خود گذاشتند و افقهای تازهای در مقابل چشمان ما گشودند. از آنها آموختم عکاسی کنم، کتاب بخوانم و فیلم ببینم. شمس یک پارچه مهربانی بود و ما نتوانستیم دین خود را به او ادا کنیم.
وی سپس به دوستان شمس اشاره کرد و گفت: شمس به معنای واقعی کلمه رفیق باز بود. دفترچه تلفن خصوصی داشت که برای هر حرف، چهار تا پنج صفحه اسامی دوستانش را نوشته بود و در هر هفته چند شب این دوستان دور هم جمع میشدند، اما افسوس که برخی از این دوستان بنا به موضع گیریهای سیاسی او، حریم دوستی را شکستند.
دعایی در ادامه به تحلیل زندگی شمس و جلال آل احمد پرداخت و افزود: مقایسه زندگی این دو اجتناب ناپذیر است. برتری جلال در ادبیات نباید به معنی کم انگاشتن شمس تلقی شود. جلال و شمس هر دو میخواستند خودشان باشند و هیچ یک نسبت به خود بودنشان احساس حقارت نمیکردند. شمس با استقلال تمام شمس آل احمد بود. تنها چیزی که موجب میشود برخی در این مورد اشتباه کنند این بود که موضوع کار شمس، جلال آل احمد بود.
وی در پایان گفت: مرحوم شمس در مورد جلال بسیار فداکاری و مهربانی به خرج میداد و پس از مرگ جلال کارهای نیمه کاره خود را رها کرد و کار حفظ و نشر آثار جلال را در اولویت قرار داد. من بر این باورم شمس با این حرکت، استقلال خودش را به درستی ثابت کرد.
عباس براتیپور شاعر، نیز در این مراسم به ذکر خاطرهای از مرحوم شمس آل احمد و آیتالله مکارم شیرازی پرداخت و گفت: شمس شخصیتی بسیار متواضع و مهربان و بی تکلف داشت.
در ادامه سید محمود سجادی نیز شعر خود را در رثای مرحوم شمس قرائت کرد و سفیر کوبا، ویلیام کاربو ریکاردو لوح تقدیری را به خانواده مرحوم شمس آل احمد اهدا کرد. این لوح از طرف انجمن دوستی ایران و کوبا و همچنین سفارت کوبا به احمد آل احمد فرزند مرحوم شمس، اهدا شد.
همچنین خوانساری مسئول انجمن دوستی ایران و کوبا که شمس آل احمد از اعضای هیات موسس این انجمن بوده است، چند جملهای درباره شخصیت شمس صحبت کرد.
مراسم بزرگداشت مرحوم شمس آل احمد عصر روز گذشته توسط حوزه هنری برگزار شد. قرار است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مراسم بزرگداشتی را برای آن مرحوم برگزار کند.
نظر شما