تا روزگار بو نبرد.../
شکار غزال
بابایی و مشهدی مشغول شکار تانکها بودند که ناگهان رادیو به صدا در آمد و فضل ا... مشهدی گفت: بچهها مراقب باشید! که ناگهان پشت سر تانکها دو فروند غزال عراقی دیدم...
سرویس فرهنگ و هنر برنا// نگاهی به خاطرات رزمندگان جنگ تحمیلی
آن روز 9 ساعت پرواز عملیاتی داشتیم و از نظر پروازی رکورد جدیدی زده بودیم. برای آنکه زمان را از دست ندهیم حتی هلیکوپتر را بدون آنکه خاموش کنیم سوخت میزدیم و بلافاصله به پرواز در میآمدیم. من لیدر تیم بودم و سرهنگ بدیع همدانی همراه من بود. مأموریتمان نجات خلبانان ساقط شده بود و در ضمن هلیکوپترهای کبرا را نیز هدایت میکردیم.همه پروازهای ما موثر بود چرا که دشمن در منطقه فتحالمبین در دشت باز قرار گرفته بود و ما در هر سوتی پرواز تعدادی از ادوات و تجهیزات آنها را منهدم میکردیم و افراد دشمن را به کام مرگ میفرستادیم.
چیزی به غروب خورشید نمانده بود، عملا آخرین پرواز روز را انجام میدادیم. از منطقه "مولاب" به پرواز در آمدیم و مسیری را که صبح، در چهار دقیقه طی کرده بودیم، به علت عقبنشینی دشمن ده دقیقه طول کشید. یکی از هلیکوپترهای کبرا که حامل موشک "تاو" بود همراه ما بود و توسط سرهنگ بابی و سرهنگ فضل ا... مشهدی هدایت میشد. ما در حین درگیری از دو طرف مورد هجوم دشمن بودیم. از طرفی پدافند وسیع زمینی عراق به ما تیراندازی میکرد و از آسمان هم هواپیماهای عراقی تلاش میکردند ما را از حرکت باز دارند. در چنین شرایطی، در حین اجرای عملیات هر دو طرف را زیر نظر داشتیم که مورد هجوم ناگهانی دشمن قرار نگیریم.
بابایی و مشهدی مشغول شکار تانکها بودند که ناگهان رادیو به صدا در آمد و فضل ا... مشهدی گفت: بچهها مراقب باشید! پشت سر تانکها دو فروند هلیکوپتر دیدم. من بلافاصله محلی را که مشهدی اشاره کرده بود زیر نظر گرفته و متوجه شدم که دو فروند غزال عراقی حرکتهای دورانی انجام میدهند. این حرکت معنایی جز این نداشت که ما پس از انجام عملیات و در حال برگشت از پشت مورد اصابت آنها قرار خواهیم گرفت و بلافاصله با هلیکوپتر موشک انداز هماهنگ کرده و قرار شد که همزمان با شکار تانکها به سوی هلیکوپترهای عراقی نیز یورش ببریم.
در آن هنگام هلیکوپترمشهدی و بابایی فقط دو فروند موشک "تاو" داشت و باید خیلی دقت میکردند تا موشکها هدر نرود. بابایی با هماهنگی مشهدی اولین موشک را به سوی یکی از هلیکوپترهای عراقی شلیک کرد. موشک از هلیکوپترجدا شد و من با نگاهم مسیر موشک را به دقت دنبال میکردم. موشک رفت و رفت و در وسط هلیکوپترعراقی به هدف نشست و تلی از آتش از آسمان به زمین افتاد.
در آن لحظه آرزو کردم ای کاش یک تیم فیلمبرداری در هلیکوپتر ما حضور داشت و از این صحنه افتخار آفرین فیلم میگرفت.
هلیکوپتر دومی با دیدن این وضع در امتداد خاکریز شروع به فرار کرد. بابایی و مشهدی به دنبال آن پرواز کردند. خدمه تانکها و ضدهوایی با دیدن هلیکوپتر از پشت سلاحهای خود بیرون پریده و شروع به دویدن کردند. من با دیدن این وضعیت از روی تانکهای عراقی عبور کرده و به دنبال هلیکوپتربابایی و مشهدی پرواز کردم.
برای آنکه بتوانم صحنه درگیری هلیکوپتر کبرا با هلیکوپتر عراقی را به خوبی تماشا کنم کمی اوج گرفتم. هلیکوپتر کبرا خودش را به پشت سر هلیکوپتر غزال رساند. هلیکوپتر عراقی به صورت مارپیچ پرواز میکرد تا مورد هدف قرار نگیرد. هلیکوپتر کبرا با حوصله و صبر زیاد بدون اعتنا به نیروهای عراقی که در زیر پایمان بودند خود را به هلیکوپتر غزال نزدیکتر کرده و موشک را رها کرد. موشک پس از شکافتن هوا به بدنه هلیکوپتر غزال خورد و آن را نیز به تلی از آتش تبدیل کرد.
پس از انجام این عملیات از روی نیروهای عراقی دور زدیم و به طرف پایگاه خود "مولاب" به پرواز در آمدیم. آفتاب آخرین تشعشع خود را به روی زمین میپاشید و تاریکی با اصرار خود را به زمین تحمیل میکرد.
از لحظهای که ما هلیکوپترهای عراقی را زده بودیم تا آن هنگام که در حال فرود در پایگاه مولاب بودیم بیش از بیست دقیقه میگذشت. با خود گفتم فردا باید برای رسیدن به نیروهای عراقی زمان بیشتری صرف کنیم چون حتما تا آن موقع نیروهای عراقی باز هم عقبنشینی کرده و از ما دورتر خواهند شد.
سرهنگ خلبان حسن فرحی خواه
آن روز 9 ساعت پرواز عملیاتی داشتیم و از نظر پروازی رکورد جدیدی زده بودیم. برای آنکه زمان را از دست ندهیم حتی هلیکوپتر را بدون آنکه خاموش کنیم سوخت میزدیم و بلافاصله به پرواز در میآمدیم. من لیدر تیم بودم و سرهنگ بدیع همدانی همراه من بود. مأموریتمان نجات خلبانان ساقط شده بود و در ضمن هلیکوپترهای کبرا را نیز هدایت میکردیم.همه پروازهای ما موثر بود چرا که دشمن در منطقه فتحالمبین در دشت باز قرار گرفته بود و ما در هر سوتی پرواز تعدادی از ادوات و تجهیزات آنها را منهدم میکردیم و افراد دشمن را به کام مرگ میفرستادیم.
چیزی به غروب خورشید نمانده بود، عملا آخرین پرواز روز را انجام میدادیم. از منطقه "مولاب" به پرواز در آمدیم و مسیری را که صبح، در چهار دقیقه طی کرده بودیم، به علت عقبنشینی دشمن ده دقیقه طول کشید. یکی از هلیکوپترهای کبرا که حامل موشک "تاو" بود همراه ما بود و توسط سرهنگ بابی و سرهنگ فضل ا... مشهدی هدایت میشد. ما در حین درگیری از دو طرف مورد هجوم دشمن بودیم. از طرفی پدافند وسیع زمینی عراق به ما تیراندازی میکرد و از آسمان هم هواپیماهای عراقی تلاش میکردند ما را از حرکت باز دارند. در چنین شرایطی، در حین اجرای عملیات هر دو طرف را زیر نظر داشتیم که مورد هجوم ناگهانی دشمن قرار نگیریم.
بابایی و مشهدی مشغول شکار تانکها بودند که ناگهان رادیو به صدا در آمد و فضل ا... مشهدی گفت: بچهها مراقب باشید! پشت سر تانکها دو فروند هلیکوپتر دیدم. من بلافاصله محلی را که مشهدی اشاره کرده بود زیر نظر گرفته و متوجه شدم که دو فروند غزال عراقی حرکتهای دورانی انجام میدهند. این حرکت معنایی جز این نداشت که ما پس از انجام عملیات و در حال برگشت از پشت مورد اصابت آنها قرار خواهیم گرفت و بلافاصله با هلیکوپتر موشک انداز هماهنگ کرده و قرار شد که همزمان با شکار تانکها به سوی هلیکوپترهای عراقی نیز یورش ببریم.
در آن هنگام هلیکوپترمشهدی و بابایی فقط دو فروند موشک "تاو" داشت و باید خیلی دقت میکردند تا موشکها هدر نرود. بابایی با هماهنگی مشهدی اولین موشک را به سوی یکی از هلیکوپترهای عراقی شلیک کرد. موشک از هلیکوپترجدا شد و من با نگاهم مسیر موشک را به دقت دنبال میکردم. موشک رفت و رفت و در وسط هلیکوپترعراقی به هدف نشست و تلی از آتش از آسمان به زمین افتاد.
در آن لحظه آرزو کردم ای کاش یک تیم فیلمبرداری در هلیکوپتر ما حضور داشت و از این صحنه افتخار آفرین فیلم میگرفت.
هلیکوپتر دومی با دیدن این وضع در امتداد خاکریز شروع به فرار کرد. بابایی و مشهدی به دنبال آن پرواز کردند. خدمه تانکها و ضدهوایی با دیدن هلیکوپتر از پشت سلاحهای خود بیرون پریده و شروع به دویدن کردند. من با دیدن این وضعیت از روی تانکهای عراقی عبور کرده و به دنبال هلیکوپتربابایی و مشهدی پرواز کردم.
برای آنکه بتوانم صحنه درگیری هلیکوپتر کبرا با هلیکوپتر عراقی را به خوبی تماشا کنم کمی اوج گرفتم. هلیکوپتر کبرا خودش را به پشت سر هلیکوپتر غزال رساند. هلیکوپتر عراقی به صورت مارپیچ پرواز میکرد تا مورد هدف قرار نگیرد. هلیکوپتر کبرا با حوصله و صبر زیاد بدون اعتنا به نیروهای عراقی که در زیر پایمان بودند خود را به هلیکوپتر غزال نزدیکتر کرده و موشک را رها کرد. موشک پس از شکافتن هوا به بدنه هلیکوپتر غزال خورد و آن را نیز به تلی از آتش تبدیل کرد.
پس از انجام این عملیات از روی نیروهای عراقی دور زدیم و به طرف پایگاه خود "مولاب" به پرواز در آمدیم. آفتاب آخرین تشعشع خود را به روی زمین میپاشید و تاریکی با اصرار خود را به زمین تحمیل میکرد.
از لحظهای که ما هلیکوپترهای عراقی را زده بودیم تا آن هنگام که در حال فرود در پایگاه مولاب بودیم بیش از بیست دقیقه میگذشت. با خود گفتم فردا باید برای رسیدن به نیروهای عراقی زمان بیشتری صرف کنیم چون حتما تا آن موقع نیروهای عراقی باز هم عقبنشینی کرده و از ما دورتر خواهند شد.
سرهنگ خلبان حسن فرحی خواه
نظر شما