گزارش تشریحی برنا از بزرگداشت احمدرضا احمدی

احمدی: چه خوب شد من را در ویترین نگذاشتند

|
۱۳۸۹/۱۰/۲۴
|
۱۰:۲۵:۰۰
| کد خبر: ۷۲۵۸
احمدی: چه خوب شد من را در ویترین نگذاشتند
بزرگداشت احمدرضا احمدی نویسنده و شاعر هم‌زمان با سیزدهمین سالگرد تاسیس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، پنجشنبه 23 دی‌ماه در خانه هنرمندان برگزار شد.
به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، در بدو ورود به تالار "بتهوون" خانه هنرمندان یک زن در لباس سنتی انتظار می‌کشد. روی صندلی نشسته و به یاد مادربزرگ قصه‌های احمدی، در حال بافتن است. مادربزرگ قصه‌های احمدی همیشه می‌بافد و می‌بافد و ته‌مانده کلاف‌های او همه روی سن، خودنمایی می‌کنند.

صحنه بزرگداشت، یک کافه قدیمی است. یک کافه با چند میز و صندلی و فانوس و سیب‌های سبز و قرمز و گلدان‌های شمعدانی که تقدیم دوستان احمدی می‌شوند .

به من نگاه اما "احمدی" را تشویق کنید
اولین سخنران این مراسم، مهدی حجوانی نویسنده کودک و نوجوان بود که دلایل "اولین سخنران بودن" خود را به شوخی این گونه توضیح داد: شاید این انتخاب برای این بوده که دیدند جمعیت در سالن بسیار زیاد هستند و خواستند این جمعیت را پراکنده کنند. شنیدم برنامه‌‌ها خیلی نوآورانه هستند و فکر کردم شاید چاله‌ای، چیزی روی سن باشد و بهترین کسی که می‌توانست پیش‌مرگ همه شود، من بودم. یا دیده‌ایم و شنیده‌ایم که در کنسرت‌های خارجی ناگهان از وسط صحنه کسی بالا می‌آید، گفتم شاید این جا قرار است کسی پایین برود و آن کس من باشم. جدا هنوز هم متوجه نشده‌ام که چرا من باید خوشامد بگویم؟

وی افزود: برنامه امروز هم سالگرد انجمن است و هم برنامه‌ای که یکی از بزرگترین و قدیمیترین اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان تجلیل می‌شود. امکانات انجمن در حد یک نهاد مستقل است. هر جا کمی و کاستی و نقصی بود، ببخشایید. به هر حال دکور پست مدرن و نوآورانه این مراسم هم به ما این اجازه را می‌دهد که اگر نقصی بود، بگوییم عمدی و برنامه‌ریزی شده بوده است!

این نویسنده کودک و نوجوان در ادامه به ذکر مطلبی جالب برای حاضران پرداخت و گفت: جایی کسی سخنرانی داشت و نرفت. جمعیت زیادی هم به سالن آمده بودند و مسئولان برگزاری دیدند چه کنند؟ یک جوان خوش صحبت و دانایی را یافتند و دیدند خیلی جوان است. پیرمرد خوش چهره‌ای را هم آوردند و به جمعیت گفتند به پیرمرد نگاه کنید و به حرف‌های جوان گوش دهید. حالا می‌گویم به چهره من نگاه کنید اما برای احمدرضا احمدی کف بزنید.

مهدی حجوانی با هدیه گرفتن یک سیب سبز و یک سیب قرمز در کنار یک گلدان شمعدانی، از روی سن پایین رفت.


تمام رنگ‌های دنیا را تقدیم احمدرضا احمدی می‌کنم
سخنران بعدی مراسم، دوست و همشهری احمدرضا احمدی بود. افسانه شعبان‌نژاد شاعر و نویسنده کودک و نوجوان و از اعضای انجمن نویسندگان کودکان و نوجوانان. وی متنی را برای احمدی نوشته بود که در این مراسم خواند: احمدرضا احمدی کودکی است که مثل من از بلندی می‌ترسد. و گاه به گفته همسرش از یخچال بستنی بر می‌دارد و مخفیانه می‌خورد. هنوز همچون کودکان از مادرش یاد می‌کند. آنقدر تعداد دوستانش زیاد است که به او حسودی‌ات می‌شود. برای دختر و همسرش کودکی مهربان و بازیگوش است که باید ظرف شیرینی را از او پنهان کنند. چون کودکان مشکلات را جدی نمی‌گیرد و حتی از مشکلاتش که مسلما او را می‌رنجاند، با خنده یاد می‌کند. و این کودک دلی دارد به وسعت آسمان پرستاره کرمان. امیدوارم سایه مهربانت همیشه بر سر دخترت ماهور و همسرت شهره و دوستانت باقی بماند. در پایان اثری از تو را که خیلی دوستش می‌دارم تقدیم می‌کنم به همه دوستدارانی که برای بزرگداشت تو دور هم جمع شده‌اند.

وی سپس شعری از احمدرضا احمدی را خواند و در پایان گفت: تمام رنگ‌های دنیا را به احمدرضا احمدی تقدیم می‌کنم.


احمدی: چه خوب شد من را در ویترین نگذاشتند

در نیمه مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی و از آن جایی که وی به دلیل کسالت نتوانسته بود به خانه هنرمندان بیاید، ارتباط تلفنی با وی برقرار شد. احمدی در این ارتباط چند دقیقه‌ای برای حاضران صحبت و آن‌ها را به شنیدن شعری مهمان کرد.


وی گفت: در فیلمی که در مراسم برای شما پخش شد، گفتم که من 30 کتاب زیر چاپ دارم. چنین چیزی نیست! یکی از مشکلات من در زندگی‌ام این است که وقتی ابراهیم حقیقی (فیلم‌بردار و تهیه کننده فیلم بزرگداشت احمدرضا احمدی)، را می‌بینم، به شدت دست و پایم را گم می‌کنم.

احمدی همچنین شوخی دیگری را نیز با شورای کتاب کودک کرد و افزود: شنیدم که از شورا هم در مراسم هستند. از آن‌ها بسیار متشکرم. شورای کتاب کودک لطف بسیاری به من دارد و هر سال اول فروردین من را امیدوار می‌کند تا فروردین سال دیگر کارم را منتشر کنند.

این نویسنده و شاعر سپس از برخی از دوستان خود نام برد و از آن‌ها در کنار ناشرانی چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نشر چمشه، افق و ... تشکر کرد.

او با شنیدن صدای تشویق حاضران و حضور جمعیت بسیار در سالن بتوون، اظهار کرد: من بسیار احساساتی شده‌ام و امیدوارم همه کسانی که زحمت کشیده‌اند و در این مراسم حاضر شده‌اند، سلام و تشکر من را بپذیرند.

احمدی سپس حاضران را به شعری که به گفته خود، شهره حیدری همسرش بسیار دوست دارد، میهمان کرد:

زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد
زاده قول تو هستم
در غبار
پس می دانم
که رنج در خانه است
در انتهای پله ها خانه دارد
تنها انزوای من است
که در باران مرا شکر می کند
که تا صبح فردا زنده هستم
چرا
تمام هفته را با پاروی شکسته
در خانه ماندم
خانه کوچک بود
در خلوتی خانه
از میان همه عادت ها
و سوگندها
فقط ترا صدا کردم.
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد.

این شاعر و نویسنده سپس گفت: شاید یک کار کوچکی در ادبیات کودک و نوجوان کرده باشم. نهالی است که تازه کاشته شده و من نمی‌گویم کارم کامل است. اشکال زیاد دارد.

وی در پایان خطاب به حاضران در بزرگداشت خود اظهار کرد: امیدوارم لایق این محبت باشم. شاید سهمی بیشتر از محبت شما گرفته باشم و از حد من بیشتر باشد. دلم می‌خواهد در همین خاکی که متولد شدم، بمیرم و دوست ندارم جای دیگری بروم.



چیزی بین من و احمدرضا بود که نمی‌گذاشت بخوابم
کریم نصر نقاش که تصویرگر "اسب و سیب و بهار" بوده است، نیز یکی از مهمانان مراسم بود. او وقتی به روی سن آمد، بر خلاف دیگران روی صندلی ننشست و ایستاده و قدم‌زنان مطلبی را این چنین برای حاضران گفت: من نقاشم اما الان آمده‌ام برای عده‌ای شاعر و نویسنده صحبت کنم. به خودم تبریک می‌گویم که همین مسافت را تا این جا آمده‌ام. نطق غرایی را آماده کرده بودم اما آنقدر اساتید حرفه‌ای این جا هستند که مایلم حرف‌هایم را کوتاه کنم. می‌خواستم راجع به چهره‌پردازی صحبت کنم و بعد می‌خواستم درباره چشم‌های شاعران و نویسندگان صحبت کنم و بعد از آن می‌خواستم راجع به لب‌هایشان صحبت کنم که به نظر من آینه واژه‌هایشان هستند. اما الان از همه این‌ها صرف‌نظر می‌کنم و بخش آخر صحبت‌های خود را می‌گویم.

وی ادامه داد: وقتی مصطفی خرامان به من تلفن کرد و از من خواست به این مراسم بیایم. گفتم "مطمئن نیستم" و دودل بودم. تمام آن روز فکر کردم و تمام وقت صرف شام نیز فکر کردم و به نتیجه‌ای نرسیدم. چند ساعت گذشت. وقت خواب، از این پهلو به آن پهلو شدم و به نتیجه‌ای نرسیدم. آن وقت یک نویسنده به دادم رسید. یادم افتاد تولستوی وقتی رپین نقاش خواسته بود چهره‌اش را بکشد، نخوابیده بود. دیدم چیزی بین من و احمدرضا است که نمی‌گذارد بخوابم. یاد چشم‌های او افتادم. گفتم یک کاغذ می‌گذارم و شعر او را می‌خوانم و اجازه می‌دهم اشیا هر طور که می‌خواهند وارد صفحه شوند. فقط اشیایی را حذف می‌کنم که فکر می‌کنم با ساختار ذهنی احمدرضا نمی‌خواند. آن وقت کاری می‌کنم که تصویر با ساختار ذهنی احمدرضا یکی شود. وقتی خرامان مجدد تلفن کرد، گفتم "می‌آیم". "می‌آیم و همین ماجرا را تعریف می‌کنم و می‌گویم کار به این نحو پیش رفت.

قایق‌های کاغذی به خانه احمدرضا احمدی رفتند
بعد از صحبت‌های کریم نصر، مجری برنامه، به حاضران یاد داد که با کاغذهای رنگی که میان‌شان پخش شده بود، قایق کاغذی بسازند. قایق‌های کاغذی بسیاری ساخته شد که همه با نام، در یک سبد حصیری، به خانه احمدرضا احمدی رفتند. سبدی از قایق‌های کاغذی برای شاعر قایق‌های کاغذی.



آرزویم این است که تا وقتی زنده هستم، آثارم چاپ شوند

سپس فیلمی از احمدرضا ساخته ابراهیم حقیقی به نمایش در آمد. احمدی در این فیلم درباره خود صحبت کرد و گفت: کتاب اولم به نام "من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید" با تصویرگری عباس کیارستمی منتشر شد. نسبت به زمان خودش، هم متن مدرنی داشت و هم تصویرگری نویی. از بخت بد من، این کتاب در کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود، به عنوان آخرین کتاب‌های منتشر شده. محمدرضا (شاه پهلوی) رفته بود برای بازدید. کتاب من را برداشته و تورق کرده بود. جمله‌ای داشت که "در شهر ما خشکسالی بود و ما میوه نداشتیم و عکس میوه‌ها را در مجلات می‌دیدیم و ..." شاه بخش اول را نخوانده و گفته بود "نوشته شده در این مملکت میوه وجود ندارد" و گفته بود که نویسنده را بگیرید و ببرید. همان جا ادبیات کودک و نوجوان را رها کردم و عباس کیارستمی هم اولین و آخرین کاری بود که برای کودکان تصویرگری کرد.

وی سپس ادامه داد: بعد از انقلاب، دوباره با کمک نادر ابراهیمی به این عرصه بازگشتم و شروع به نوشتن در حوزه کودک و نوجوان کردم. الان هم نمی‌دانم، فکر می‌کنم حدود 30- 35 کتاب زیر چاپ دارم. تمام آرزویم این است که تا وقتی زنده هستم منتشر شوند.

احمدی در ادامه صحبت‌های خود در این فیلم، اظهار کرد: همیشه از قصه‌هایی که از یک جنگل تاریک شروع می‌شوند و معلوم نیست که جنگل کجاست، نفرت داشتم. سال‌ها طول کشید اثبات کنم نویسنده کودک هستم. به من اتهام می‌زنند که این آثار را کودکان نمی‌فهمند. یک اشکال به ادبیات کودکان وارد است. نویسنده‌ها خاطرات و دنیای بچگی خود را می‌نویسند. من سعی کردم این طور نباشم. هیچ وقت فکر نکردم چه می‌خواهم بنویسم. قدم به قدم رفتم و قدم به قدم پیدا کردم. همیشه فکر کردم تاریکی می‎‌آید و به وحشت می‌رسیدم.

وی افزود: شاید علت بقایم در کار شعر، ذهن بچه‌گانه‌ام باشد، خوشحالم که از این نظر پیر نشده‌ام. سال‌های اولیه به آثارم چندان توجه نکردند. و چه خوب شد من را در ویترین نگذاشتند. اولین کار هنر ارضای خود هنرمند است. قدم دوم این است که از اثر لذت ببرند و قدم سوم این که آن را بخرند. یعنی هنرمند توانسته تخیل و رویای خود را به فروش بگذارد. اگر آدم را در ویترین بگذارند، دیگر خود را نمی‌بیند. من معتقدم تا کسی زنده است نباید پرونده‌اش را بست. شاید من در آخر عمرم، معجزه کنم هیچ معلوم نیست چه می‌شود.


مدیون احمدرضا هستیم

سخنران بعدی این مراسم، فریدون عموزاده خلیلی بود. او گفت: چگونه داستان می‌تواند عامل آزادی باشد. باید ببینیم داستان چطور ساخته می‌شود. داستان‌ها به گمان من با گرته‌برداری از زندگی ساخته می‌شوند. بستگی به روح و جان قصه نویس، داستان می‌تواند تاثیرگذار باشد. نویسنده‌ای که ظرف جانش آمیخته از عشق، آزادی و انسان است، داستانی که خلق می‌کند سرشار از عشق، آزادی و انسان است و از همین رو است که من فکر می‌کنم عشق، آزادی و انسان را مدیون احمدرضا احمدی هستیم. او زندگی‌های متراکمی را که به دنیای انسانی ما اضافه کرده سرشار از عشق، آزادی و انسان است.

وی افزود: قصه‌های احمدرضا احمدی، سرشار از زندگی هستند. نشانه‌هایی مثل درخت، پرنده، دریا، اسب و ... نشانه‌های کودکی. کلاف‌های رنگی، بادکنک، رنگین کمان، قایق‌های کاغذی. قایق‌های کاغذی در قصه‌های او رها می‌شوند و به تلنگری دور می‌شوند، آن قدر دور و آن قدر دور که کودکی که چشم‌های آبی دارد و آن‌ها را رها کرده در ساحل دریا، به انتظار می‌نشیند و به پیری می‌رسد. قصه‌های احمدرضا از انسان سرشارند، پسرک غمگینی که در همه قصه‌ها حضور دارد، مادرهایی که خاموش شال زمستانی می‌بافند و پدرهایی که به سفر می‌روند و رد پایشان روی ابرها می‌ماند، پدربزرگ‌هایی که قصه‌های غمگین می‌گویند، مادربزرگ‌هایی که سرفه‌شان هیچ وقت بند نمی‌آید و پسرک دنبال شربت سینه است.



تقدیر از برگزیدگان کارگاه قصه انجمن نویسندگان کودک و نوجوان

پس از صحبت‌های عموزاده، تربن یکی از شاعران کودک و نوجوان بیانیه سیزده سالگی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان را قرائت کرد و پس از آن، به بهترین قصه‌هایی که از سوی شرکت‌کنندگان در کارگاه قصه انجمن نوشته شده بود، هدیه‌ای تقدیم شد. در کنار هدیه انجمن، یک کلاف کاموای رنگی نیز به برگزیدگان اهدا شد. سرور کُتُبی، فرهاد حسن زاده، نوید سید علی اکبر افرادی بودند که در این مراسم، تقدیر شدند.



محقق: احمدرضا بیشتر از آثارش برای من ارزشمند است

جواد محقق نویسنده نیز گفت: برای من خود احمدرضا بیش از آثار و پیش از آثارش ارزشمند و بزرگوار است. فروغ فرخزاد برای احمدرضا نامه‌ای نوشته بود و نکاتی را به او اشاره کرده بود؛ اگر چه احمدرضا به برخی از آن‌ها هیچ توجه نکرد و به برخی به شدت توجه کرد: از زندگی قلابی روشنفکری تهران دور بمان و درگیر آن نشو، زیاد شعر نگو، وزن را جدی بگیر به توان هزار که احمدرضا این دو توصیه اخیر را هیچ وقت جدی نگرفت. او طبع موزون نداشت و این بسیار قابل تامل است. احمدرضا توانست چهره بسیار متفاوتی باشد و مخاطبان زیادی داشته باشد. در دورانی که بسیاری از جامعه روشنفکری ما گرفتار مشکلات بسیاری بودند، زندگی بسیار سالم و سرشار از شادابی و طراوت را در کنار خانواده داشت. این می‌تواند الگویی باشد برای کسانی که می‌خواهند در زندگی هنری، یک زندگی سالم داشته باشند.

این مراسم عصر روز گذشته (پنجشنبه) در تالار "بتهوون" خانه هنرمندان برگزار شد.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر