فرهنگ قربانی هزینههای غیرضروری!
بابک رضایی
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر برنا، «بابک رضایی» مدیرعامل انجمن موسیقی ایران یادداشتی درباره اجاره بالای سالنهای کنسرت به رشته تحریر درآورده است که متن آن را در زیر میخوانید.
سالن دارها هزینه ها و اجاره بهای خود را در حالی مانند بهترین سالن های دنیا به دلار تعیین میکنند که اولا مردم ما درآمدشان بر اساس ریال محاسبه میشود، و ثانیا هیچ یک از امکانات سالن های داخلی ما از نظر کیفیت قابل مقایسه با سالن های خارجی نیست.
شاید در شرایطی که یک کارمند دستمزد 4هزاردلاری در یک ماه دریافت میکند، قیمت بلیت 50 دلاری نیز منطقی به نظر برسد، اما در کشور ما با دستمزدهایی که بر اساس ریال محاسبه میشود، چنین قیمت بلیتی نامعقول است.
هزینه سالنها قابل مقایسه با خدماتشان نیستند
برخی آقایان میگویند بهترین سالنهای کنسرت دنیا حدود 15 هزار دلار هزینه اجاره آنها است. همین آقایان لطفا بروند و نگاهی به کیفیت همین سالن ها و ارائه خدمات و سایر مسائلشان بیندازند و بعد مقایسه کنند در کدام زمینه قادر به رقابت با آنها هستند. تازه آن قیمت ها همان طور که قبلا هم گفتم منطبق با درآمدهای مردم آن کشورها است و هیچ دوگانگی در رفتار سالن دارهای شان در این زمینه دیده نمیشود.
شاید موضوع افزایش دستمزد نوازنده ها و صدابردار و طراح صحنه و اینگونه موارد با توجه به تورم موجود منطقی باشد، اما افزایش هزینه اجاره سالنهای کنسرت آن هم با این کیفیتهای پایین قطعا قابل پذیرش نیست.
حتی درها هم جوابگوی مخاطبان نیستند!
به عنوان مثال، در سالن همایشهای برج میلاد، تنها دو در ورودی تعبیه شده و برای بررسی بلیت 1600 نفری که قرار است وارد این سالن شوند همیشه شاهد صفهای طولانی مردم مقابل این ورودیها بودهایم و هستیم و معمولا این نوع خدمات دهی باعث می شود کنسرت ها حداقل با نیم ساعت تاخیر برگزار شود. یا در مورد پارکینگ طبقاتی همین مجموعه باید گفت به دلیل اینکه تنها از یک ورودی و خروجی استفاده میشود معمولا قبل و بعد از کنسرت ها مردم در زمان های طولانی میان دود اگزوز اتومبیل ها مجبورند از این خدمات دهی ضعیف پارکینگ استفاده کنند. این سالنداران محترم کجای این خدمات دهی را میخواهند با خدمات دهی بهترین سالن های دنیا مانند سالن شیخ راشد دبی مقایسه کنند که هزینه هایشان را نیز می خواهند مطابق آنها تعیین میکنند؟ این در حالی است که شهرداری یکی از وظایف اصلی اش حمایت و تسهیل برگزاری کنسرتها و برنامه های فرهنگی برای عموم شهروندان است و باز هم شاهد تعیین چنین هزینه های سنگینی آن هم مثلا توسط سالن برج میلاد که متعلق به خود شهرداری است هستیم.
فرهنگ قربانی هزینههای غیرضروری!
متاسفانه در مملکت ما همیشه آن چیزی که در تنگناهای اقتصادی از سبد خانوار حذف شده کالاها و خدمات فرهنگی است. مردم از خورد و خوراک و اجاره بهای مسکن و هزینههای اینگونه شان نمیتوانند بزنند و باالطبع این فرهنگ است که از سبد خانوار حذف میشود. وقتی در چنین شرایطی ما نیز هزینه اجاره سالن ها و قیمت بلیت های کنسرت را افزایش می دهیم درصد بالایی از مردم را از دیدن چنین برنامه هایی حذف می کنیم.
وقتی حقوق یک کارمند عالی رتبه بین 600 تا 800 هزار تومان است، قیمت بلیتهای کنسرت را نیز 50 هزار تومان تعیین می کنند طبیعتا اگر یک کارمند بخواهد همسر و دو فرزند خود را برای استفاده از برنامههای فرهنگی به یک کنسرت ببرد می بایست حداقل 200 هزار تومان معادل یک سوم تا یک چهارم حقوق ماهیانه خود را صرف کند. قطعا چنین رقمی غیرمنطقی است.
نکته دیگر اینکه مسوولان دقت داشته باشند برگزاری برنامه های رایگان در بوستانهای شهر تهران یک اتفاق فرهنگی محسوب نمیشود، زمانی اتفاق فرهنگی در جامعهای روی میدهد که کالا و خدمات فرهنگی در فهرست مصرفی سبد خانوار قرار بگیرد. مسوولان و دست اندرکاران باید به این موضوع دقت داشته باشند و فریب نخورند.
ادامه چنین روندی پایانش به بن بست ختم می شود و من برای برون رفت از آن چند پیشنهاد دارم، اول اینکه نهادها و سازمانها و وزارتخانههایی چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهرداری تهران باید با توجه به وضع معیشتی مردم سوبسیدی به سالن ها بدهند تا حداقل اجاره 20 میلیون تومانی آنها برای گروهها ارزان تر تمام شود و تاثیر مستقیم آن را در قیمت بلیت های کنسرت ها ببینیم. دوم اینکه چند سالن استاندارد و متمرکز در جغرافیای تهران تاسیس شود. سوم اینکه همانطور که رئیس جمهور کشورمان نیز در دیدار از ارکستر سمفونیک تهران تاکید کرد حداقل ساخت یک سالن 5 هزار نفری برای شهر تهران ضروری است.
و اما یک گلایه هم از شهرداری تهران دارم؛ و آن اینکه متاسفانه در یک سال و نیم گذشته تقریبا اکثر فعالیتهای موسیقایی فرهنگسراها به حالت تعطیلی درآمده و دلیلی نیز برای آن ذکر نشده است. فرهنگسرای ارسباران یکی از نمونههای شاخص در این زمینه بود که پایگاه نسل جوان موسیقی ما محسوب میشد.
من در این زمینه هم با شواری شهر تهران و هم با معاونت فرهنگی شهرداری تهران مذاکراتی را داشته ام؛ اما جواب قانع کننده ای دریافت نکرده ام و امیدورام مسئولان و دست اندر کاران این پتانسیل و ظرفیت بسیار ارزشمند را از جوانان ما دریغ نکنند.
سالن دارها هزینه ها و اجاره بهای خود را در حالی مانند بهترین سالن های دنیا به دلار تعیین میکنند که اولا مردم ما درآمدشان بر اساس ریال محاسبه میشود، و ثانیا هیچ یک از امکانات سالن های داخلی ما از نظر کیفیت قابل مقایسه با سالن های خارجی نیست.
شاید در شرایطی که یک کارمند دستمزد 4هزاردلاری در یک ماه دریافت میکند، قیمت بلیت 50 دلاری نیز منطقی به نظر برسد، اما در کشور ما با دستمزدهایی که بر اساس ریال محاسبه میشود، چنین قیمت بلیتی نامعقول است.
هزینه سالنها قابل مقایسه با خدماتشان نیستند
برخی آقایان میگویند بهترین سالنهای کنسرت دنیا حدود 15 هزار دلار هزینه اجاره آنها است. همین آقایان لطفا بروند و نگاهی به کیفیت همین سالن ها و ارائه خدمات و سایر مسائلشان بیندازند و بعد مقایسه کنند در کدام زمینه قادر به رقابت با آنها هستند. تازه آن قیمت ها همان طور که قبلا هم گفتم منطبق با درآمدهای مردم آن کشورها است و هیچ دوگانگی در رفتار سالن دارهای شان در این زمینه دیده نمیشود.
شاید موضوع افزایش دستمزد نوازنده ها و صدابردار و طراح صحنه و اینگونه موارد با توجه به تورم موجود منطقی باشد، اما افزایش هزینه اجاره سالنهای کنسرت آن هم با این کیفیتهای پایین قطعا قابل پذیرش نیست.
حتی درها هم جوابگوی مخاطبان نیستند!
به عنوان مثال، در سالن همایشهای برج میلاد، تنها دو در ورودی تعبیه شده و برای بررسی بلیت 1600 نفری که قرار است وارد این سالن شوند همیشه شاهد صفهای طولانی مردم مقابل این ورودیها بودهایم و هستیم و معمولا این نوع خدمات دهی باعث می شود کنسرت ها حداقل با نیم ساعت تاخیر برگزار شود. یا در مورد پارکینگ طبقاتی همین مجموعه باید گفت به دلیل اینکه تنها از یک ورودی و خروجی استفاده میشود معمولا قبل و بعد از کنسرت ها مردم در زمان های طولانی میان دود اگزوز اتومبیل ها مجبورند از این خدمات دهی ضعیف پارکینگ استفاده کنند. این سالنداران محترم کجای این خدمات دهی را میخواهند با خدمات دهی بهترین سالن های دنیا مانند سالن شیخ راشد دبی مقایسه کنند که هزینه هایشان را نیز می خواهند مطابق آنها تعیین میکنند؟ این در حالی است که شهرداری یکی از وظایف اصلی اش حمایت و تسهیل برگزاری کنسرتها و برنامه های فرهنگی برای عموم شهروندان است و باز هم شاهد تعیین چنین هزینه های سنگینی آن هم مثلا توسط سالن برج میلاد که متعلق به خود شهرداری است هستیم.
فرهنگ قربانی هزینههای غیرضروری!
متاسفانه در مملکت ما همیشه آن چیزی که در تنگناهای اقتصادی از سبد خانوار حذف شده کالاها و خدمات فرهنگی است. مردم از خورد و خوراک و اجاره بهای مسکن و هزینههای اینگونه شان نمیتوانند بزنند و باالطبع این فرهنگ است که از سبد خانوار حذف میشود. وقتی در چنین شرایطی ما نیز هزینه اجاره سالن ها و قیمت بلیت های کنسرت را افزایش می دهیم درصد بالایی از مردم را از دیدن چنین برنامه هایی حذف می کنیم.
وقتی حقوق یک کارمند عالی رتبه بین 600 تا 800 هزار تومان است، قیمت بلیتهای کنسرت را نیز 50 هزار تومان تعیین می کنند طبیعتا اگر یک کارمند بخواهد همسر و دو فرزند خود را برای استفاده از برنامههای فرهنگی به یک کنسرت ببرد می بایست حداقل 200 هزار تومان معادل یک سوم تا یک چهارم حقوق ماهیانه خود را صرف کند. قطعا چنین رقمی غیرمنطقی است.
نکته دیگر اینکه مسوولان دقت داشته باشند برگزاری برنامه های رایگان در بوستانهای شهر تهران یک اتفاق فرهنگی محسوب نمیشود، زمانی اتفاق فرهنگی در جامعهای روی میدهد که کالا و خدمات فرهنگی در فهرست مصرفی سبد خانوار قرار بگیرد. مسوولان و دست اندرکاران باید به این موضوع دقت داشته باشند و فریب نخورند.
ادامه چنین روندی پایانش به بن بست ختم می شود و من برای برون رفت از آن چند پیشنهاد دارم، اول اینکه نهادها و سازمانها و وزارتخانههایی چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهرداری تهران باید با توجه به وضع معیشتی مردم سوبسیدی به سالن ها بدهند تا حداقل اجاره 20 میلیون تومانی آنها برای گروهها ارزان تر تمام شود و تاثیر مستقیم آن را در قیمت بلیت های کنسرت ها ببینیم. دوم اینکه چند سالن استاندارد و متمرکز در جغرافیای تهران تاسیس شود. سوم اینکه همانطور که رئیس جمهور کشورمان نیز در دیدار از ارکستر سمفونیک تهران تاکید کرد حداقل ساخت یک سالن 5 هزار نفری برای شهر تهران ضروری است.
و اما یک گلایه هم از شهرداری تهران دارم؛ و آن اینکه متاسفانه در یک سال و نیم گذشته تقریبا اکثر فعالیتهای موسیقایی فرهنگسراها به حالت تعطیلی درآمده و دلیلی نیز برای آن ذکر نشده است. فرهنگسرای ارسباران یکی از نمونههای شاخص در این زمینه بود که پایگاه نسل جوان موسیقی ما محسوب میشد.
من در این زمینه هم با شواری شهر تهران و هم با معاونت فرهنگی شهرداری تهران مذاکراتی را داشته ام؛ اما جواب قانع کننده ای دریافت نکرده ام و امیدورام مسئولان و دست اندر کاران این پتانسیل و ظرفیت بسیار ارزشمند را از جوانان ما دریغ نکنند.
نظر شما