عاشقانه‌های ناآرام یک زوج جوان در پایتخت+فیلم

|
۱۳۹۰/۰۶/۱۰
|
۱۳:۰۵:۰۴
| کد خبر: ۷۳۸۷۳
عاشقانه‌های ناآرام یک زوج جوان در پایتخت+فیلم
زمانی که زهرا سادات حظ می‌برد از لباس جدید سید رضا و یا زمانی که بغض راه گلوی هر دو را بسته وقتی می‌فهمند چه بلایی بر سر زهرا سادات آمده است.

به گزارش خبرنگار باشگاه جوانی برنا وقتی سادگی با احساس عاشقانه و زندگی عادی در همین حوالی جمع شود می شود روایت زندگی زهرا سادات و سید رضا که برای حفظ خانواده کوچک‌شان می‌جنگند، با انواع سختی‌ها و دشواری‌ها همچون بیماری همسر، نگهداری فرزندان، فقر و البته تربیت دست و پنجه نرم می‌کنند و در نهایت، تنها و تنها به دلیل سازش و فداکاری هر دو، زندگی غم‌بارشان را به شادمانی حقیقی تبدیل می کنند.

سراسر تا سر فیلم «طلا و مس» پر از سکانس هایی است که بوی عشق می دهد و طراوت محبت را دارد. زمانی که زهرا سادات حظ می برد از لباس جدید سید رضا و یا زمانی که بغض راه گلوی هر دو را بسته وقتی می فهمند چه بلایی بر سر زهرا سادات آمده است. 


برای مشاهده قسمت هایی از این فیلم اینجا کلیک کنید.



سید رضای طلبه برای کسب علم عشق از استادی به نام حاج رحیم راهی حوزه و کتابخانه می‌شود، اما به تعبیر حاج رحیم در سکانس نهایی فیلم، علم عشق در دفتر نباشد.

و سید رضا پس از دست و پنجه نرم كردن با مشكلات زندگی ، در می یابد می شود با مطیع محض خدا بودن و بنده ی خوب خدا شدن، پلكان عرفان و اخلاق را دو تا دوتا طی كرد!

او بی هیچ چشمداشتی به همسر بیمارش خدمت کرده و زندگیشان را از آن حالت غمبار به شادمانی تبدیل می كند ، شب و روز برای تامین مخارج دوا و درمان همسرش و زندگی شان كار می كند و نور چشم هایش را كم كم از دست می دهد.


«طلا و مس» تفکیک عشق آسمانی و عشق زمینی را بر هم می‌زند و یک عشق معرفی می‌کند: عشق حقیقی؛ که در صحنه‌ای با اشک ریختن سید رضا سر سجاده تجلی می‌یابد و در صحنه‌ای با پاک کردن اشک زهرا سادات.

و زهرا سادات؛ اگر نگوییم این فیلم را و این داستان را و این زندگی را به تنهایی پیش ببرد و مادری و همسری را درخشنده و فروزان ترسیم ‌کند؛ به یقین توانسته است خوشبختی یک زن ایرانی را با همه دشواری‌ها اثبات کند.

به برخی از سکانس های فیلم و گفت و گوی بین این زن و شوهر توجه کنید:

*«آقا سید! امروز هوا خیلی سرده. شال گردنت یادت نره‌ها!» زهرا دکمه عاطفه را می‌بندد و امیر علی را بغل می‌کند که رضا می‌ایستد مقابلش «ماشاءالله آقا سید» این را زهرا با مکث و بهتی از سر عشق می‌گوید و شال گردن طوسی‌ای را که تازه بافته روی گردن سید می‌اندازد.


*زهرا می‌خواهد برای بچه‌هایش ماکارونی درست کند ولی این وسط چهار، پنج بار می‌افتد زمین و ماکارونی‌ها، آب جوش و .. پخش زمین می‌شوند. ناراحت و عصبی با سید رضا که تازه از راه رسیده دعوایش می‌شود ولی بعد از دعوا رضا با یک پارچه اشک‌های زهرا را پاک می‌کند: «روم سیاه آقا سید» / «این جوری حرف نزن دلم می‌گیره‌ها»/ «شما تا حالا سرما داد نزده بودی‌ها، ماشاء الله صداتونم..»
زهرا سادات و سید رضا بعد از دعوا جوری با هم حرف می‌زنند که انگار به خاطر مهربانی بعد از دعوا، با هم دعوا کرده اند. زهرا سادات حتی از دادن زدن رضا هم تعریف می‌کند!

*سید رضا، زهرا سادات و بچه‌ها را برده دشت پیک نیک. با محبت به زهرا نگاه می‌کند. زهرا دارد دشت را نگاه می‌کند که متوجه او می‌شود؛ «چرا این جوری بهم نگاه می‌کنی؟»/ «دوستت دارم... خیلی دوستت دارم» رضا بعد از گفتن این جمله انگار باری از روی دوشش برداشته اند، راحت می‌شود و روی زمین دراز می‌کشد.

زهرا سادات و سید رضا 8 سالی می شود که با هم ازدواج کرده اند اما هنوز شرم دارند که از جمله دوستت دارم استفاده کنند. وقتی در سکانس اخر فیلم سید رضا این جمله را بر زبان می آورد انگار که حرف ناگفته ای که سال ها بر روی دلش مانده بود می گوید نفسی می کشد و آرام روی زمین دراز می کشد. زهرا سادات هم چشمانش برقی می زند و نگاهش می رود به دوردست ها... و این یعنی معنای عشقی واقعی.

برای مشاهده قسمت هایی از این فیلم اینجا کلیک کنید.

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه