تابوی ۵۰ ساله و جمله کلیدی وزیر ورزش و جوانان
موبایل یکی از پدیده های اعجاب انگیز قرن بیستم بود. وسیله ای که برای تسهیل ارتباطات اختراع شده بود، اما در ایران تبدیل به واسطه گشت جهت تفاخیر و اشرافی گری! وقتی پشت فرمان خودروی خویش با این وسیله مدرن در حال صحبت بودی، مردم هاج و واج به تو می نگریستند و ...
این وسیله، که در آن زمان به اندازه یک کتاب جیبی بزرگ بود، نقش چک و سفته تضمینی را هم بازی می کرد، تا در بنگاه و دفترخانه هم دیگران جور دیگری روی تو حساب کنند!!! کم کم اما، گسترش روز افزون این اختراع، باعث کاهش قیمت آن، و دسترسی عمومی بدان شده اما همچنان مردم، در حال رانندگی از آن استفاده می کردند و در مطب پزشکان و مکانهای دیگری که باید خاموش می بود، بوق های مکرر آن، اعصاب ها را بهم می ریخت! کم کم، ارسال "اس ام اس" نیز با این وسیله امکان پذیر شد و این همه سهولت در ارتباطات، همه را شگفت زده کرد! کم کم "اپراتور دوم" هم به راه افتاد و تعداد اس ام اس ها و تماس های مردم به قدری زیاد شد که آمارهای جهانی را نیز شرمنده کرد! آرام آرام "موبایل" به "تلفن همراه" و "اس ام اس" به "پیامک" تغییر نام داد تا این پدیده کمی "ایرانی شود، اما سوگمندانه در این گوشه دنیا بیشتر تبدیل به وسیله ای شد برای بازی و تفریح، تا یک وسیله ارتباطی مفید!
عوارض این "بازی و تفریح" اندک اندک آنقدر زیاد شد که مسوولین را وا داشت تا به آمار حوادث، تصادفات و ... ناشی از استفاده "همراه" بیشتر دقت نمایند و قوانین سفت و سخت تری در نظر بگیرند و آن ها را اعمال کننده کاری که از روز اول به خدمت گیری این تکنولوژی باید انجام می شد، اما ... هنوز که هنوز است نتوانستیم "فرهنگ" استفاده از تلفن همراه را هضم کنیم! هنوز که هنوز است صدای بوق های متنوع این وسیله مدرن که امروز دیگر به اندازه قوطی کبریت شده، در بیمارستان ها و هواپیماها و مطب ها و ... سوهان بر اعصاب مردم می کشد! هنوز که هنوز است علت تصادف بسیاری از خودروها و موتورسیکلت ها و انسان ها، استفاده نابجا و نابهنگام از این وسیله بالقوه مفید است! هنوز که هنوز است، این "همراه" عامل بسیاری از ارتباطات ناسالم و مخرب جوانان است و ... آری، باز هم یک "پدیده" را به خدمت گرفتیم، پیش از اینکه فرهنگ استفاده از آن را به خدمت بگیریم!
امروز حتی پدیده همراه آنقدر گسترش یافته که به تازگی در صدا و سیما ما را به تماشای مسابقات فوتبال دعوت می کند و در حالیکه دائم در همین رسانه، مردم وادار به قناعت در مصرف آب و برق و گاز می شوند، چپ و راست مردم را تشویق به استفاده هر چه بیشتر از آن می نمایند! و اینگونه با سهل انگاری خویش و به دست خویش، خود را اسیر یک تکنولوژی کردیم، در حالیکه آن تکنولوژی خود آمده بود که به خدمت ما درآید!
"ورزش قهرمانی" نیز چون هر پدیده دیگری فرهنگ خاص خود را می طلبد. مابین این ساز و کار نسبتا نوین و ورزش همگانی ارتباط تعریف شده ای برقرار است همچون دو بال یک پرنده، که اگر آن را نشناسیم، دو بال جدا و بی خاصیت خواهیم داشت که به درد پرواز نخواهد خورد! ما این ارتباط را نشناختیم و هر دو را از دست دادیم! از طرفی در کالبد ورزش قهرمانی آن قدر دمیدیم و آن را بزرگ و بزرگ تر کردیم، که ناگهان در مقابل خود غولی بی شاخ و دم دیدیم و تازه فهمیدیم که خودمان خدمتگزار این غول شده ایم!
همه می دانستیم که تمام، یا حداقل عمده معضلات ورزش قهرمانی ما، به فقدان فرهنگ مربوط به آن باز می گردد. همه می دانستیم و می دانیم، اما نیم قرن صبر کردیم تا آنان که جریان ساز و تصمیم ساز این ورزش بودند به این نکته پی ببرند و به این فقدان اعتراف کنند، که تا آن روز آنان که می دانستند نمی توانستند کاری کنند و آنان که می توانستند نمی دانستند!
تا اینکه بالاخره یک نفر که اولین وزیر ورزش کشور است، قاطعانه آن را در مصاحبه اخیر خود بر زبان آورد و گفت:«باید جریان فرهنگی در ورزش حل شود تا استعدادها هدر نروند» اکنون این تابوی پنجاه ساله از بین رفته است؛ تشخیص این بیماری هم داده شده، و حالا وقت درمان است! درمانی که امیدواریم دیر نشده باشد و ورزش قهرمانی رو به موت ما را نجات دهد. ورزشی که از بی فرهنگی به سوی بد فرهنگی رفته و باید برایش کاری کرد.
مطمئن باشید همه دلسوزان ورزش و افرادی که از رواج بی فرهنگی ها در عذابند در این راه کمکتان خواهند کرد آقای وزیر!