انقلاب بازی را در سینما به هنر تبدیل کرد/ پیامبر صدای اشیائی که به او سلام میکردند را میشنید
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله جوادی آملی روز گذشته در دیدار با مجید مجیدی کارگردان سریال "محمد(ص)" ، مهدی حیدریان تهیه کننده و سید رضا میرکریمی مشاور کارگردان این فیلم سینمایی درباره هنر بازیگری و برخی نکات پیرامون ساخت سریال حضرت محمد(ص) فرمودند: البته ممكن است بعضیها هنوز بازیگرند و اهل بازیاند و این هنر شریف را به بازی بگیرند ولی انقلاب زمینه را فراهم كرده چه اینكه یك عدّه كاملاً متحوّل شدند از بازیگری به هنرمندی منتقل شدند.
معظمله در اهمیت صنعت- هنر سینما و تلویزیون ابراز داشتند : آنچنان که اگر كسی به صورت پیامبر در این عصر مبعوث میشد، گذاف نبود كه با زبان هنر سینما بیاید. اختراع دوربین خدمت اساسی به علم و فن كرده است. یادم است خدمت حضرت علامه شعرانی كه هندسه میخواندیم؛ هندسهٴ مسطّحه با خط كشیدن روی كاغذ حل میشود ولی هندسهٴ فضایی دركش بسیار دشوار است برای اینكه آنچه استاد میگوید سه بُعدی است آنچه بر روی كاغذ میكشیم، دو بُعدی است. آن بُعد سوم را تا آدم میرود در ذهن فراهم بكند از دستش در میرود. لذا هندسهٴ فضایی برای كسی كه ابزار ندارد بسیار دشوار است. جریان دوربین، فیلمسازی و هنر انسان را به درک بعد سوم بسیار نزدیک كردند و بسیاری از كارها را آسان كردهاند.
فرق بین بازی و هنر
این مدرس حوزه علمیه افزودند : اگر ادبیات با گفتار مسئله را حل میكرد و تنها با گفتار است اما در دیدار، هم چشم میبیند هم گوش میشنود و تمام ابعاد تأمین است، لذا انسان بهتر میتواند مطلب را منتقل كند.
ایشان اضافه کردند : اگر انقلابی شد چه اینكه شد، اگر سرگرمی صرف و بازی به هنر و هنرمند اعتلا نیابد، باخته است و اگر بازیهای سینما و فیلم به هنر تبدیل نشود این فن راه باخت برایش باز است.
ایشان ابراز داشتند : بین بازی و هنر فرق عمیق علمی وجود دارد، هم اکنون قسمت مهم بودجه جهان صرف آدمكشی است، بودجههای كشور مشخص است، بودجه نظامی مشخص است، ولو بعضی را سری نگه دارند اما کلیات بوجه نظامی مشخص است.
مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند : تقریباً بیش از پنجاه درصد بودجه كره زمین صرف آدمكشی است و بخشی زیادی از اهالی کره زمین که اهل كتاب ، كتیبه ، حسینیه و مسجد نیستند اما اهل هنر، فیلم، سینما هستند. اهل مجلّه و روزنامههای علمی هم نیستند تا از این طریق رویه مدیریت دنیا عوض شود لذا در شرایط کنونی مهمترین رسانهای كه بتواند بازی را به هنر منتقل كند و جلوی این خونریزی را گرفته و حیوان را انسان كند هنر سینما است كه حیوان را انسان كند. و جلوی این خونریزی را بگیرد.
معظم له افزودند : برای هنر اسلامی یك قانون اساسی لازم است كه فرق بازی، سرگرمی و هنر چیست؟ حال اگر كسی لفظ را عوض كند كافی نیست بلکه واقعا باید بازی به هنر تبدیل شود و تكامل پیدا كند.
ایشان ادامه دادند : این رشتهها مانند صنعت سینما نظام اندیشه و انگیزهاش هماهنگ است امروز یك سلسله دستورهای علمی است یك سلسله فرمهای اجرایی است که حاکم است. آن استاد و معلّم گاهی نیروی واهمه و خیال است و گاه نیروی عقل است. واهمه و خیال حساب و كتابی ندارد؛ انسان یك جا نشسته حالا در نماز یا در غیر نماز میبینید از شرق سر در آورده به غرب، از غرب سر در آورده به شرق، دوخت و دوز كرده، جنگ و صلح كرده، دعوا كرده، صلح كرده این یك ساعت فكر كرده در واهمه و خیال چیزی در دستش نیست جز یك سوپرماركت ذهنی.
بازی و سرگرمی صرف
حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند : این واهمه و این خیال اگر بخواهند رهبری فیلم و سینما را به عهده بگیرند همین بازیگری و سرگرمی صرف در میآید، ولی همین واهمه، همین خیال، همین متخیله از بهترین نعمتهای الهی است، اگر صف نماز جماعت تشكیل دادند به امامت عقل و اطاعت كردند، انگیزههای سینما به سمت غیر از بازی و سرگرمی صرف خواهد رفت. آن مطلب عالی معقول را انسان چگونه به مردم عرضه كند؟ اگر به بركت خیال و تصویر و واهمه نباشد، امکانپذیر نیست.
ایشان ابراز داشتند : قانون كلی (امر معقول) قابل پیاده كردن نیست، به بركت واهمه، خیال و متخیله این سه نیرو آن معانی را جزئی میكنند آن صوَر را جزئی میكنند آنها را دوخت و دوز میكنند گاهی از هم جدا میكنند و قابل ادارک عموم عرضه میشود.
ایشان فرمودند : ما سه نیرو در درون خودمان داریم و جای آنها هم مشخص است به دلیل اینكه به تعبیر مرحوم بوعلی سینا و امثال ایشان كه هم در طب كار كرده هم در فلسفه، اگر فلان گوشهی مغز آسیب ببیند، ضبط و صوَرش آسیب میبیند ولی ضبط معانیاش محفوظ است یا فلان سلول آسیب ببیند ضبط معانیاش آسیب میبیند اما ضبط صُوَرش قوی است.
معظم له ادامه دادند : مثلا میبینید بعضیها حافظهشان خیلی قوی است، مطالب خوبی حفظ كردند، اصل مطلب را به یاد میآورند اما نمیدانند كجا دیدند، فردی كه ضبط صورش قوی است میداند این مطلب در فلان كتاب در فلان صفحه دیده است اما اصل مطلب چیست؟ به یاد نمیآورد. بعضیها واهمهشان قوی است، بعضیها قوّهی خیالشان قوی است، بعضیها ده سال قبل یادشان است، بعضیها هستند كه آدرس یك ماه قبل یادشان نیست ولی استاد ماهری در مطالب علمی است و معانی را خوب حفظ میكند ولی صُوَر را نمیتواند حفظ كند.
حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند : اگر مسوول ضبط معانی كه واهمه است، مسئول ضبط صُوَر كه خیال است اینها به رهبری عقل كار بكنند، متخیله كه در وسط است معنا را به صورت وصل میكند صورت را به معنا وصلكند. انسان در خیال موجود ده سر درست میكند. انسانِ بیسر درست میكند. اینها كار خیال نیست كار متخیله است؛ به فرق خیال و متخیله توجه داشته باشید. دوست را دشمن میكند، دشمن را دوست میكند، دوستی و دشمنی، مفهوم است.
مرگ را پوسیدن می داند!
ایشان اضافه کردند : زید و عمر صورتاند. متخیله دوستی را به زید نسبت میدهد، دشمنی را به عمرو میدهد این كار، كار متخیله است همهٴ اینها به امامت عقل در بخش اندیشه اگر كار بكنند از عمیقترین و دقیقترین مطالب علمی از همین فیلمها میتواند به دست بیاید. این مسیر اندیشه هنر سینما باید باشد.
معظم له اظهار داشتند : بخش انگیزشی هنر هم كه به عقل عملی است. باید طوری باشد كه بالاخره مبدأ ملحوظ باشد، معاد ملحوظ باشد، هدف مشخص باشد، اگر این كارها انجام شد یعنی اندیشه عالمانه و عاقلانه و انگیزه بر اساس عقل عملی بود نه بر اساس شهوت و غضب، دیگر بازی صرف در سینما ترقّی میكند به هنر میرسد و میشود هنر.
این مدرس حوزه علمیه افزودند : به بركت انقلاب این حرفها پیش آمد وگرنه بازی همان بازی بود و سینما شأن هنر پیدا نمی کرد. در ادامه معظم له در خصوص چهار پرسش مهمانان درباره تاریخ زندگی پیامبر اکرم فرمودند: یك كسی ملحد است، یك كسی مشرك، ملحد میگوید "إِنْ هِی إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا" مرگ را پوسیدن میداند، تمام گرایشها و بینشها افقی است یعنی فلان چیز در فلان عصر فلان حال بوده است الآن اینچنین است بعد آنچنان میشود چه كسی كرد و برای چه كرد، مطرح نیست. ماركس و انگلس و اینها این طرز تفكّر را داشتند.
ایشان افزودند : یك عدّه در حجاز مشرك بودند. مشرک معتقد است که خدا هست و واجبالوجود است، و شریك ندارد و همین خدا كلّ عالم را خلق كرد و در خلق عالم شریك ندارد و همین خدا مدیركل است و ربّالعالمین است و شریك ندارد در این سه امر با ما موحدان یكی هستند. منتها در اثر بیراهه رفتن خدا را از خلق و خلق را از خدا جدا كردن و بتها را واسطه قرار دادند و گفتند بتها را میپرستیم كه ما را به او یعنی خدای خالق نزدیك كند "مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی" یا "هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ" به بیان قرآن آنها بتها را به عنوان شفیع و طبق بعضی از آیات، به عنوان مقرّب و نزدیككننده میپرستیدند. بنابراین مشرکان با موحدان در سه امر مشترکاند. و در حقیقت مشرکان با ملحدان به دلیل اعتقاد به خدای خالق جدای از خلق فرق می کنند. ملحدان به خدای خالق هم اعتقاد ندارند.
معظم له در ماجرای از بین رفتن پیمان مشرکان توسط موریانه و باقی ماندن باسمک اللهم اظهار داشتند : طبق بعضی از آیات دیگر مشرکان بتها را میپرستیدند كه آنها را به خدا نزدیك كند. به الله نزدیك كند. لذا مشرکان هم باسمک اللهم می نوشتند.
"باسمك اللهمّ" كه آنها مینویسند مثل همین "باسمك اللهمّ" كه ما مینویسیم "باسمه تعالی" ما با "باسمه تعالی" فرقی نیست، لذا قرآن دارد "وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ " اگر از آنها بپرسی كه این نظام را چه كسی آفرید؟ میگویند خدا. بعد میفرماید اگر همان كسی كه آفرید او باید بپروراند و اینهایی كه دستساز(بتان) شماست چرا اینها را میپرستید؟ درک صحیحی ندارند "أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ" چیزی كه خودتان تراشیدید آنها را چرا میپرستید، آنها هیزماند. ایشان ادامه دادند: بنابراین الله ای كه موحّدان داشتند همان اللهای بود كه مشركان داشتند در سه بخش. موحّد و مشرك یكساناند منتها در ربوبیت الله مشرکان مشكل دارند، در وحی و نبوّت هم كه منكر هستند، در معاد هم كه میگویند انسان با مرگ میپوسد نه از پوست به در بیاید. اما دین اسلام این سه فصل را برای خود تبیین كرده كه همان خدایی كه كلّ عالم را آفرید همه ذرّات را میپروراند و برای پرورش انسان وحی و نبوّت لازم است همان طوری كه آفتاب لازم است، آب لازم است، هوا لازم است كه این درخت رشد بكند.
انسان و ابدیت
معظم له افزودند : انسان تنها با هوا و فضا زندگی نمیكند با علم و هدایت زندگی میكند. نمیداند از كجا آمده به كجا میرود، كسی باید راهنما باشد و آن وحی و نبوّت است و انسان هم با مرگ از بدن بیرون میآید از پوست به در میآید نه بپوسد و انسان ابدیتی دارد.
ایشان افزودند : معاد آن عنصر اصلی بود كه بین موحّد و مشرك مورد اختلاف بود، وحی و نبوّت هم عنصر اصلی بود كه بین اینها اختلاف بود، ربوبیت خدا در جزء جزء عالم عنصر اصلی بود كه بین موحّد و مشرك اختلاف بود وگرنه در آن سه فصل قبلی كه واجبالوجود است، خالق كل است، مدیر و مدبّر كل است اینها یكسان بودند یعنی این عقیده را داشتند. بنابراین یك وقت كسی ملحد كمونیست و ماركسیست و اینهاست او اصلاً الله را قبول ندارد یك وقت است که مشرك است.
حضرت آیت الله جوادی آملی ابراز داشتند: در جریان عبدالمطلّب و امثال عبدالمطلّب که کلیددار کعبه بودند، اینها كعبه را به عنوان اینكه بیت توحید و دستساز وجود مبارك ابراهیم خلیل الله است تقدیس میكردند، عبدالمطلّب كلیددار این كعبه بود نه كلیددار بتكده، مشرکان بتها را تقدیس میكردند یا برای اینكه اینها را با صاحب بیت (الله) نزدیك بكند که بتها را آوردند در کعبه قرار دادند. مشرکان این بیت را تقدیس میكردند این بیت را همگان محترم میشمردند و میگفتند كه ما با صاحبخانه كار داریم اما مشکل این بود که می گفتند، كسی كه ما را به صاحبخانه نزدیك میكند، این بتها است.
ایشان درباره جریان بت پرستی در حجاز ادامه دادند : البته محقّقان حجاز با نظر به فرشتهها یا نسبت به اجرام سماوی قائل به صنم و ثن بودند، بر این اساس برای آنها تندیس و مجسمهای درست می کردند. این عوام ها كمكم این مجسّمه را پرستیدند و اصل این مجسمه که یا ملائكه بودند یا مقرّبان بودند که بر اساس آنها صورتگری شد و مجسمه ساخته شد را رها کردند.
ایشان اضافه کردند : باور مشرکانر بر این بود که این بت ها واسطه هستند كه ما را به خدا نزدیك میكند، در قرآن دارد كه وقتی از آنها سؤال میكنید چرا اینها را میپرستید؟ می گفتند: "مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی" ایشان افزودند: آنها کلمه " الله" را برای بت ها به کار نمی بردند و به بتها "اله " میگفتند، آلهه میگفتند. تعبیر آلهه دارند یعنی رب، اما الله به معنای خالق و واجبالوجود و مدیركل فقط یكی بود. در این جهت یكسان بودند، لذا قرآن كریم فرمود با آنها مذاكره كنید شما كه قبول دارید آسمان و زمین را الله آفرید خب همان الله ما را اداره میكند. از اینها ( بت ها ) چه كاری ساخته است؟! بر فرض که اینها تندیس و مجسمه فرشته باشد از فرشته چه كار ساخته است؟ مگر اینكه خدا اذن بدهد، بنابراین الله نزد همه محترم بود، عبدالمطلّب هم كلیددار كعبه بود و اینها این بتها را برای اینكه آنها را به صاحب خانه نزدیك بكند، كنار كعبه آوردند.
وجود یک نور واحد
ایشان در پاسخ پرسشی دیگر ادامه دادند: اما اینكه وجود مبارك پیامبر قبل از بعثت از نبوتش مطلع بود یا نه؟ باید این نکته را در نظر گرفت که در نظام هستی یك قوس نزول داریم، در قوس نزول كه خدای سبحان خواست بساط عالم را پهن كند؛ اوّلین فیضی كه خلق كرد، وجود مبارك پیامبر و اهل بیت كه یك نور واحدند ولی در قوس صعود از این طرف به سمت ملکوت لحظه به لحظه دارد كه وجور پیامبر میفرمود: "قُل رَبِّ زِدْنِی عِلْماً" یا در قرآن حطاب به پیامبر دارد، نماز شب بخوان تا به مقامات برتر برسی.
ایشان افزودند: حالا غیر از این عبادات و مناسكی كه انجام میدهیم، نماز شب بر حضرت واجب بود برای دیگران مستحب " وَمِنَ الَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَی أَن یبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحمُوداً " در قوس صعود یكی پس از دیگری بر او روشن میشود. حتی در بعضی از آیات دارد كه "وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ" یعنی یك چیزها را خدا یادت داد كه نه تنها نمیدانستی، نمیتوانستی یاد بگیری.
به بشرهای دیگر هم همین طور میفرماید، میفرماید ما چیزهایی به شما یاد دادیم از راه چشم و گوش. در سورهٴ نحلرمود"وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیئاً" اما "وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ" ما مجاری ادراكی به شما دادیم یاد بگیرید حالا یا در حوزه یا در دانشگاه میشود دانشمند، اما چیزهایی است كه اصلاً هر چه تلاش بكنید نمیتوانید یاد بگیرید شما بگویید آن طرف آب چه خبر است یعنی بعد از مرگ چه خبر است؟ هیچ كسی دسترسی ندارد یا قبل از اینكه ما به این عالم بیاییم چه خبر بود؟
این مدرس حوزه علمیه ادامه دادند: فرمود "وَیعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ" این "مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ" غیر از "مَا لاَ تَعْلَمُونَ" است یك وقت میفرماید خدا چیزی به شما یاد داد كه شما نمیدانستید، ممكن است بگوید بشر اگر زحمت بكشد یاد میگیرد اما این «كان» منفی در اینجا نقشش این است كه فرمود "مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ" كه اصلاً بشر نمیتواند یاد بگیرد مثل آن طرف آب یعنی آن طرف قبر او دسترسی ندارد، تجربه راه ندارد كسی از آنجا آمده باشد و خبر بدهد. فقط یك گور یك در یك و نیم متری است كه آدم اینجا میبیند.
بشر اوّلی میخوابید ولی خواب نمیدید
ایشان افزودند : هنگامی که به انبیا میگفتند ما وقتی كه مردیم شما میگویید كه به خوبان پاداش میدهند و به بدان كیفر میدهند این چطوری میشود؟ اینها كه رفتند و مُردند و برنگشتند. خداوند رؤیا را نصیب بشر كرد. بشر اوّلی میخوابید ولی خواب نمیدید. اینها میآمدند به انبیایشان میگفتند اینكه ما در خواب میبینیم بدنمان در بستر است ولی سفرهای طولانی میكنیم اینها چیست؟ انبیا میفرمودند این از آن سنخ چیزهایی است كه ما به شما میگوییم شما خیال نكنید انسانی كه مُرد تمام حساب و كتابشان در همین چاله است البته در قیامت همهی ابدان زنده میشوند که به قدرت الهی است حرفی در آن نیست.
معظم له اظهار داشتند: اما در برزخ انسان با بدن برزخی میرود. شبیه همین بدنی كه در عالم رؤیاست این بدن كجا میرود؟! انسان خوابهای خودش را نمیتواند تعبیر بكند. بنابراین اینكه بتكده بود در حقیقت كعبه قداست داشت چون حضرت عبدالمطلّب بالأخره كلیددار كعبه بودند و كعبه به عنوان بیت خدا محترم بود و مشرکان این بیت را حرمتشكنی نمیكردند. منتها اینها جاهلانه خیال میكردند كه این بتها را اگر به خانه صاحبخانه بیاورند به صاحبخانه نزدیكتر میشوند. وجود مبارك پیغمبر(ص) در قوس صعود یكی پس از دیگری اسرار برایش روشن میشد. در قوس نزول همه چیز را داشت اما اینجا وقتی كه آمده یكی پس از دیگری روشن شد.
سلام كردن اشیاء بر پیامبر
ایشان افزودند: درباره سلام كردن اشیاء بر پیامبر آن طوری كه هم مرحوم شیخ طوسی نقل كرد هم زمخشری در كشّاف یعنی هم از بزرگترین علمای شیعه هم از بزرگترین علمای سنّی نقل كردند، در ذیل آیهای. بعضی از سنگها هستند كه "یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللّهِ" و مانند آن، آنجا نقل كردند كه وجود مبارك حضرت فرمود سنگی بود كه قبل از نبوّت به من سلام میكرد هر وقت مرا میدید سلام میكرد "و إنّی لأعرفه الآن" الآن هم من میشناسمش. از این تعبیر معلوم میشود كه اشیاء به حضرت سلام میكردند نه حضرت به اشیاء سلام میكرد چون اشیاء میفهمند و شهادت میدهند لذا اگر این زمین نفهمد، در قیامت چطور شهادت میدهد.
حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند : شهادت دو مرحله دارد یك مرحله تأمّل یك مرحله اَدا، مرحله تأمّل این است كه در متن حادثه حضور داشته باشد ببیند و درك بكند و درست ضبط بكند، مرحله ادا اینكه وقتی محكمه شد بگوید من حاضر بودم این صحنه اتفاق افتاد.
ایشان فرمودند : در قیامت زمین شهادت میدهد كه فلان كس همسایه مسجد بود رفت یا نرفت یا فلان معصیت واقع شده یا فلان طاعت واقع شده، اگر این امروز نفهمد، چگونه فردا شهادت میدهد. پس همه اشیاء بیدارند، زنده و آگاهاند. این "ما سمیعیم و بصیریم" این شعر نیست، حكمت است كه به زبان مولوی در آمده "ما سمیعیم و ما بصیریم" بنابراین هم سلام كردن اشیاء مشخص شد.
هشداری به همه
ایشان افزودند: چون به بركت انقلاب این همه حرفها پیش آمد توجه بفرمایید، یك بیان نورانی وجود مبارك حضرت امیر در خطبه قاصعه دارد كه این هشداری است به همه ما، هم به مسئولین هم به مردم. آن روز (بدو ورود اسلام ) دو ابرقدرت در خاورمیانه بود و یك حیات خلوت، یك ابرقدرت بزرگ در شرق به نام امپراطوری ایران بود، واقعاً ایران امپراطوری بود الآن این بحرین و اینها كه میبینید جزء ایران بود. این خراسان، وسیع بود خراسان شرقی، خراسان غربی بعد تجزیه شده غربیاش را به ما دادند، شرقی شده افغانستان و پاكستان و یك قسمت دیگر، بلخ و بخارا جزء ایران بود این قسمتهای شمال هم آذربایجان و اینها هم جزء ایران بود ایران در واقع یك امپراطوری بزرگ بود.
مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند: در خاورمیانه در قسمت غرب هم روم که امپراطوری قوی بود. یك امپراطوری در غرب بود یك امپراطوری در شرق بود. این حجاز یك حیات خلوت بود. كسی هم برای حجاز حساب باز نمیكرد، برای اینكه نه محور اقتصاد بود نه محور تجارت بود نه آب و هوای خوبی داشت. هیچ چیزی نداشت یك حیات خلوت بود برای این دو امپراطوری، به بركت اسلام، حجاز هر دو امپراطوری را جذب كرد. طولی نكشید كه هم ایران را هم روم را گرفت.
حاکم کل خاورمیانه
معظم له ابراز داشتند : وجود مبارك حضرت امیرالمومنین (ع) حاكم كل خاورمیانه شد، ایران با عظمت چند استانداری داشت، وجود مبارك حضرت امیر ترسیمی دارد در این خطبه قاصعه فرمود شما این انقلاب(تحول) را، این وحدت را حفظ بكنید، این مفهوم اگر در فیلم هم بیاید فیلم را از بازی و سرگرمی به هنر منتقل میكند به لحاظ محتوا و سطحش را هم بالامیبرد.
ایشان افزودند : حضرت فرمود این دو امپراطوری بزرگ خاورمیانه را حجاز رام كرد. همه سرمایهها به حجاز آمد. آن روز نه سكّه بود نه اوراق بهادار. پولهای رایج مثلاً میرفتند گوشت تهیه كنند، نان تهیه كنند، یك شمش طلا میدادند، یعنی كسی مثلاً یك شمش طلا یك كیلو طلا میبرد قدری پارچه میگرفت و قدری نان میگرفت و قدری گوشت میگرفت، در این روستاها قبل از اینكه گازكشی بشود انبار هیزم بود، آنها هم انبار شمش طلا داشتند. اینكه در تاریخ نقل میكنند كه وقتی عمروعاص مُرد ورثه او طلاها را با تبر بین خودشان تقسیم كردند.
ایشان ادامه دادند: سكّه در زمان وجود مبارك امام باقر(ع) كه حضرت راهنمایی كرد، عمربنعبدالعزیز دست به كار شد و سكّه از آن به بعد شروع شد و رواج پیدا کرد، بعدها مسئله اوراق بهادار پیدا شد وگرنه در زمان حضرت رسول، زمان حضرت امیر همین شمش طلا بود شمش نقره بود یك مثقال طلا، یك مثقال نقره، مثقال مثقال كه میگوید آن بود، سكّه نبود. زكات و اینها هم كه تنظیم شده بود كه مثلاً چهل مثقال طلا، اینها بر اساس همین معیار بود.
ایشان ابراز داشتند : تمام این ثروتهای این دو منطقه رفته بود به حجاز، وجود مبارك حضرت امیر در آن خطبه قاصعه دارد كه مردم در جاهلیت كهن مثل جاهلیت جدید الحاد داشتند یا بتپرستی داشتند. ظلم بود خونریزی بود، وجود مبارك حضرت ابراهیم آمد آن بساط را پاره كرد انقلابی كرد و خاورمیانه را اصلاح كرد و فرزندان او بالأخره مدّتها حكومت كردند، سپس در اثر اختلافی كه فرزندان ابراهیم خلیل و فرزندان یعقوب و همین یوسف(ع) و همه اینها اختلافی كردند دوباره اكاسره و قیاصره آمدند.
ایشان اضافه کردند : این صریح بیان حضرت علی (ع) در نهجالبلاغه است، اكاسره یعنی كسراهای ایران، قیاصره یعنی قیصرهای روم. در نهجالبلاغه دارد كه اكاسره و قیاصره آمدند همین محترمان انقلاب ابراهیمی را كه فرزندان انبیا بودند، پیغمبرزاده بودند، امامزاده بودند اینها را چارودار كردند و از آن جایگاه رفیع تنزل دادند.
معظم له تاکید کردند: حضرت امیر (ع) فرمود سلاطین آمدند پیغمبرزادهها را اصحاب دَبر و وَبر كردند. وَبَر این جلوی سینهٴ شتر را میگویند؛ پارچههای وبری. پارچههای وبری این قسمت مو خیلی نرم است. میگویند عبا وبری است این پارچه وبری است. بَرَك هم همین قسمت است. قسمتهای دیگر موی بدن شتر این قدر نرم نیست اما این قسمت نرم و با دوام است. حضرت فرمود اینها را اصحاب دَبَر و وَبَر كردند. چارودارها این وبرها را میچینند، قیچی میكنند یك عدّه هم زخم پشت شترها را درمان میكنند. این کار چاروادار است؛ میشود اصحاب دبر. حضرت فرمود همین امامزادهها و پیغمبرزادههای نسل ابراهیم را آوردند چارودار كردند، حواستان جمع باشد و مرا تنها نگذارید و نظامتان را خالی نكنید و وحدت را به هم نزنید مشكلی دارید خودتان بنشینید حل كنید به بیگانهها باج ندهید راه را برای بیگانهها باز نكنید.
اجرایی خوش آهنگ
ایشان افزودند : اگر در فیلمتان توجهی به این خطبه قاصعه داشته باشید. هم دستتان پر است هم محتوا هنرمندانه است هم اجرایش انشاءالله هنرمندانه است. چون در بحث هنر این سه قسم است كه نباید از نظر دور داشته بشود. قسم اول آن است كه محتوا هنری نیست ولی اجرا هنری است مثل یك شعر عادی را كسی با آهنگ خوب میخواند. خب محتوا ضعیف است ولی آهنگ خیلی آهنگ خوبی است یا متن سستی است، كسی كه خیلی خوشآهنگ است یا صدایش پر است مثل دوبلور خوب میخواند. این اجرایش هنری است اما محتوا ضعیف است.
معظم له ابراز داشتند: شما بهترین نقش فرش كاشان را روی حصیر پیاده كنید این اجرا هنری است اما محتوا هنری نیست، گاهی به عكس است انسان شعر دقیق و رقیق مولانا یا حافظ را با یك صدای انكرالأصوات بخواهد بخواند. این محتوا هنری است ولی اجرا هنری نیست. گاهی تلفیق و تركیبی است از محتوا و اجرا شعر حافظ را با آهنگ خوب میخواند، شعر مولوی را با آهنگ خوب میخواند. این قسمت سوم دستتان پر است انشاءالله یعنی اگر این قسمت خطبهی قاصعه نهجالبلاغه را خوب ارزیابی كنید كه پیغمبر چه كار كرد و چطور این چارودارها را دوباره جمع كرد و صاحب مسئولیت كرد و عظمت داد. چون آنها آمدند این پیغمبرزادهها و امامزادهها را چارودار كردند بعد که انقلاب اسلامی پیامبر در حجاز شد همین چارودارها را وجود مبارك پیغمبر دوباره بالا دست آورد.
مرجع عالی قدر در ادامه فرمودند: پس سه مقطع بود، مقطع ابراهیمی و انبیای ابراهیمی، مقطع اكاسره و قیاصره كه پیغمبرزادهها و امامزادهها را بیرحمانه چارودار كردند، مقطع سوم انقلاب اسلامی شد. پیغمبر، همین پیغمبری كه شما دارید فیلمش را میسازید ایشان آمدند، راه ابراهیم را زنده كردند. در پایان سورهی حج دارد كه "مِّلَّةَ أَبِیكُمْ" شما شناسنامه دارید بچه ابراهیم هستید، شما دیدید بچههای پرورشگاه و شیرخوارگاه اغلب به جایی نمیرسند اینها همیشه سرگردانند؛ نمیدانند چه كسی هستند. اما بچههایی كه اهل شهر یا اهل روستا هستند. در این شهر چندتا دانشمند برخاست چندتا عالم برخاست. آنها همیشه سر و گردنشان بلند است. شما بچههای ابراهیمید "مِّلَّةَ أَبِیكُمْ إِبْرَاهِیمَ" تنها عرب كه نیستید "هو سماكم مسلمین من قبل" این بیان نورانی حضرت رسول(ص) است كه فرمود: "أنا و علی أبوا هذه الاُمّة" همین است.
حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند: انسان یك شناسنامه طبیعی دارد كه پدر و مادر برایش گرفتند. وقتی بالغ شد خودش شناسنامه میگیرد میگوید من پسر پیغمبرم، من پسر علیبنابیطالبم، آنها فرمودند شما بیایید بچههای ما بشوید ما شما را به عنوان فرزندی قبول میكنیم. این سه مقطع را اگر با بررسی خطبه قاصعه که بلندترین خطبه و طولانیترین خطبه نهجالبلاغه است، ترجمههای فراوانی شده. این بخش اكاسره و قیاصره آن بخش میانی است كه اول حضرت ابراهیم و انبیای ابراهیمی ملت را نجات دادند بعد كسراهای ایران و قیصرهای روم اینها را چاروداركردند، بعد پیغمبر اسلام آمد اینها را دوباره عظمت داد. ایران هم همین طور بود. اصلاً صریحاً میگفتند كه تركیه آب دارد شما نفت دارید شما نباید كشاورزی بكنید باید از او بخرید چون هر دو در پی آنها میگفتند چشم.
معظم له افزودند : بعد از كودتای ننگین 28 مرداد 1332 تولید را بردند بالا، حالا ایران شده بود ژاندارم منطقه، تولید را بردند بالا كه غارتگری آنها زیاد بشود، بعد به ماها گفتند شما جشن بگیرید اینها داشتند میكوبیدند میزدند میخندیدند كه تولید رفته بالا. خب تولید رفته بالا او دارد میبرد به شما هم گفتند كه خلیج فارس ناامن است باید ژاندارم منطقه بشوید كشتیهای ما را اسكورت بكنید.
ایشان خطاب به کارگردان فیلم محمد (ص) فرمودند : فیلم شما كه انشاءالله مقبول خدا باشد و هست اوّلین ثواب را امام و شهدا میبرند بعد شما آقایان، همه كارها همین طور است سدسازی، كتابنویسی. خیلی از علمای نجف نوشتههایشان را گونی گونی در شط میریختند الآن علمای حوزه یا دانشگاه یك چیز مینویسند فوراً یا نمایشگاه است یا عرضههای دیگر است. اولین ثواب را امام و شهدا میبرند بعد دیگران. بنابراین دستتان پر است حالا البته در داخل زید چه میگوید عمرو چه میگوید اینها را نمیشود به حساب آورد.
ایشان افزودند : اگر كسی بخواهد بلنداندیش باشد باید اساسی فكر بكند وگرنه همیشه این بازیها وجود دارد. مفسر بزرگ قرآن کریم با اشاره به کودکی زندگی پیامبر (ص) افزودند : كودكان دو قسماند بعضی از كودكاناند كه یك شبه ره صد ساله رفتند یك حرفی جناب حافظ دارد كه "یك بیت از این قصیده به از صد رساله است" این را در یكی از آن غزلیاتش دارد "یك بیت از این قصیده به از صد رساله است" بعضیها هستند كه یك شبه ره صد ساله رفتند، كودكی حضرت عیسی است. كودكی پیغمبر(ص) نظیر كودكی حضرت عیسی نبود البته وقتی كه بالغ شد به مراتبی از رشد رسید که احدی نرسید. به دلیل اینكه وجود مبارك حضرت عیسی مبشّر بود اگر پیامبر حرف جدیدی نمیآورد همین حرفهای انبیای قبلی را میآورد دیگر بشارت نمیخواست. بشارت معنایش این است كه یك حرف تازهای، مكتب تازهای، رهاورد تازهای، رهتوشهی تازهای است اینكه در سورهٴ صف دارد وَمُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ معلوم میشود یك چیز جدیدی است.
كودكی حضرت همانند كودكی مسیح(ع) نبود
ایشان ابرازداشتند : كودكی حضرت با كودكی دیگران فرق میكند اما كودكی حضرت همانند كودكی مسیح(ع) نبود كه یك شبه ره صد ساله طی كند یا كودكیاش طوری باشد كه به طور غیر عادی به دنیا بیاید الآن شما میبینید بخش وسیعی از مسیحیت یعنی دو میلیارد و نیم با اینكه بشر خیلیها رشد دینیشان قوی نیست اما جریان مسیحیت به وسیلهٴ همان اعجاز كودكیاش توانسته جهان را بگیرد. قرآن یك اعجاز عقلی است در دسترس دیگری نیست اما این كودكی وجود مبارك عیسی توانست بالأخره دو میلیارد و نیم جمعیت را به خودش جلب كند. موسای كلیم خیلی مبارزه كرد كم مبارزه نكرد دریا را شكافت. آخر به آب بگوید نیا بگوید چشم. كار كمی نیست طوری بشود كه این دریا یك جادهی خشكی بشود كه پای اینها هم تر نشود فرمود: فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یبَساً یابس یعنی خشك. خب وقتی آدم در دریا برود كفشش تر نشود . فرعون را به هم زدن و عصا را اژدها كردن و اینها كم نیست. اما كودكی وجود مبارك عیسی همهی اینها را زیر پوشش میگیرد. بنابراین فرق میكند كودكیاش با كودكی دیگران فرق میكند اما کودکی پیامبر اسلام به گونهای نیست که نظیر كودكی حضرت عیسی باشد یا نظیر كودكی حضرت یحیی باشد كه خیلی بتواند مسئله باشد.
ایشان افزودند : اگر ما بتوانیم به لطف الهی از بازی و سرگرمی صرف به هنر برسیم آنگاه نشان دادن صورتها هیچ مانعی ندارد، اصل مطلب این است كه شما قبلاً نمیدانم در محلّه شما تعزیه بود یا نبود، تعزیهخوانها نمازشبخوان بودند گاهی هم بچهها را میآوردند اینها دعا میخواندند یا آب میآوردند اینها دم میزدند من خودم در دوران كودكی دیدم، اگر هنر باشد نه بازی و لهو لعب، نمازش اول وقت باشد، دیگر وقتی گریم بكند نماز نخواند یا غسل نكند این شخص نمیتواند پیغمبر را نشان بدهد امام حسین را نشان بدهد. آنها همیشه اهل نماز بودند همیشه اهل روزه بودند. اهل نمازشب بودند. اگر هنر باشد هیچ منعی نیست كه پیغمبر را نشان بدهند امام را نشان بدهند چه اینكه سالیان متمادی نشان میدادند.
ایشان افزودند: اما وقتی بازیگری شده در یک فردی بینمازی، بخواهد به صورت قمربنیهاشم در بیاید این هتك است. با بدن پاك باشد بیروزه نباشد اهل روزه باشد اهل نماز باشد آن وقت نشان دادن چهره هیچ منعی ندارد.
ایشان ادامه دادند: در همین مملکت به خاطر دارم جریان معراج را میخواستند نشان بدهند پیغمبر(ص) را نشان میدادند، علیبنابیطالب(ع) را نشان میدادند، فاطمه زهرا(س) را نشان میدادند.