شاهی که از کلمه کارگر بدش می آمد! / کسی که موافق نبود تو دهنی می‌خورد

|
۱۳۹۰/۰۶/۱۷
|
۱۵:۴۱:۵۵
| کد خبر: ۷۵۱۶۳
شاهی که از کلمه کارگر بدش می آمد! / کسی که موافق نبود تو دهنی می‌خورد
رضاشاه از کلمه کارگر بدش می‌آمد و شهربانی اجازه نمی‌داد که این کلمه در روزنامه نوشته شود. طرفداران آن به نام خیانت و قیام علیه استقلال کشور، محاکمه می‌شدند.
بلافاصله پس از کودتا، رضاخان که خود را به عنوان فرمانده قوای قزاق اعلی حضرت شهریاری (احمد شاه قاجار) معرفی کرده بود، از جانب آخرین سلطان دودمان قاجاری، به بالاترین درجه نظامی، یعنی سرداری دست یافت و با لقب «سردار سپه» وزیر جنگ کابینه جدیدالتاسیس سیدضیاء رئیس الوزرا شد. رضاخان سردارسپه، از این زمان تا سال 1304 با طراحی و انجام ترفندهای مختلف، تحت حمایت پنهان سیاستگذاران دولت انگلیس و به اتکای مساعدت‌های بی‌دریغ همراهان و قوای نظامی زیردست خود، با استفاده از آشفتگی‌های اجتماعی و سیاسی آن هنگام، به سرعت مدارج ترقی را طی کرد، تا سرانجام به تخت سلطنت ایران تکیه زد و «رضا شاه» شد.

شرح کرده‌ها و کارنامه اعمال رضاخان در مقاطع مختلف این دوره بیست ساله (از روزی که او را بر سر کار آوردند، تا آن زمان که آورندگانش او را بر سر جای خود نشاندند و از صحنه سیاسی ایران بیرون راندند) بسیار طولانی است و در شماری از کتابهای تاریخی( از جمله تاریخ بیست ساله تالیف حسین مکی) انعکاس یافته است. 

در اینجا قصد داریم تا با نگاهی گذاری، صرفاً شیوه حکمرانی و مشی اخلاقی او را مورد بررسی قرار دهیم که در کتاب "تاریخ پهلوی ، نگاهی به اخلاق و رفتار رضاشاه " به آن اشاره شده است. چرا که او از تربیت و عطوفت خانوادگی در کودکی بهره نبرد و در نوجوانی، تحت تاثیر تعلیمات نظامی آن زمان، روحیه ای خشک و خشن و خالی از هرگونه نرم‌خویی و احساس یافت. علاوه بر این، تنگدستی و سختی معیشت توام با زیاده خواهی، بعدها که به مرور نردبان ترقی را پیمود و به قدرت رسید، او در در گردآوری مال و ضبط و تصرف اموال دیگران، به خصوص زمین‌های آباد شمال، حریص و سیری ناپذیر داشت؛ حتی با نزدیکان و هم پیمانانش به سبب سوء ظن فراوان، با سختی و شدت تمام رفتار کرد و بیشتر آنان را روانه سیاه‌چال و تبعید نمود، و تعدادی را نیز به وضعی فجیع به کام مرگ فرستاد.

شهربانی رضاخان، چیزی شبیه گشتاپوی آلمان بود که پرونده سازی و خبرچینی روسای آن، همه را به ترس و یاس وا می‌داشت و حتی عدلیه او، به تعبیر «مخبرالسلطنه هدایت»، «آلت تدارک پرونده جنایت شد».

مایه سرشکستگی
رضاخان پس از به قدرت رسیدن، چندان تمایلی به معرفی خانواده خود نداشت؛ بلکه می‌کوشید آنان را از ذهن اطرافیان و حافظه تاریخ بزداید؛ چرا که انتساب او به یک آشپز یا کسانی از طبقه مردم، مایه سرشکستگی وی می‌شد. او حتی به ویران کردن قبر پدر خوانده و مادرش اقدام کرد. اگر چه حسین مکی این عمل او را حاکی از بی‌قیدی او به مذهب دانسته، اما آنچه قابل تامل است این که یاد آن اصل و نسب عادی و عامی چون خوره‌ای، روح این پادشاه نوظهور را می آزرد . رضاخان همواره سعی در فراموشی آباء و اجداد خویش داشته است.

شاه از کلمه کارگر بدش می آمد!
رضاشاه از کلمه کارگر بدش می‌آمد و شهربانی اجازه نمی‌داد که این کلمه در روزنامه نوشته شود. اعتصاب و تشکیل اتحادیه کارگری، برخلاف قانون و طرفداران آن در دادگاه نظامی، به نام خیانت و قیام علیه استقلال کشور، محاکمه می‌شدند.

به طور مثال، در اصفهان مردی بود فعال و پرکار که هم خدمات اجتماعی انجام می‌داد و هم دارا بود و ضمن کسب و کار، نوآوری‌هایی می کرد. اولین باشگاه ورزشی به نام «المپیا» را در اصفهان تاسیس کرد. نامش مهدی کارگری بود. شهربانی او را چندی بازداشت و ناگزیرش به تعویض نام خانوادگی گردانید؛ در نتیجه نام فامیل او به «روشن ضمیر» تبدیل شد.

کسی که موافق نبود تو دهنی می‌خورد
هیچ کس جرات نداشت روی حرف رضا شاه پهلوی، حرف بزند. در میان درباری ها وزرا و وکلا، کسانی که به شاه نزدیک بودند، مختاری و امیر موثق و چند نفر دیگر، این خاصیت شاه را در اواخر، زودتر از دیگران درک کرده بودند. وقتی شاه دستوری صادر می‌کرد، کسی که موافق نبود، تو دهنی می‌خورد. حتی طیب مخصوص شاه هم این وضع چاپلوسی و ترس و ترور افکار را درک کرده و حتی در دستورهای طبی آن را مراعات می‌کرد. مختار به دکتر گفته بود دستورات را به صورت پیشنهاد، به عرض ملوکانه برسانید.

روزی شاه در حال تب، هوس خوردن ترشی می کند. از دکترش می‌پرسند ما این ترشی را می توانیم بخوریم؟ دکتر بر حسب عادت درباریان، کلمات را جویده جویده و نامفهوم ادا کرده و می گوید: سرکه یکی از مواد مفید است و بدن بدون اسید نمی‌تواند زندگانی بکند. از آن طرف، وقتی اسید بدن کم نشده، خوردن ترشی ضرورت ندارد. شاه در جواب می گوید: برای من فلسفه نگو، یک کلمه بگو بخورم یا نه؟ دکتر باز تعظیمی کرده و با لکنت زبان، کلماتی مانند غلام، جان نثار ذکر کرده و می گوید بله ترشی را هم می شود خورد و هم نخورد. شاه که حوصله اش سر رفته، فریاد می کند:«مردک! ترشی بخورم یا نه؟» وقتی که دکتر مات و گنگ و مبهوت ایستاده و جواب نمی دهد، رضا شاه می‌گوید:«مرده شوی، ترکیب شما دکترها را ببرد، به اندازه گاو نمی فهمید. هر پیره زنی می‌داند که آدم تب دار نباید ترشی بخورد.» شاه دکتر را مرخص کرده، دکتر تعظیمی کرده و می گوید: «امر مبارک است، خانه زاد چه عرض کند».
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه