روشنفکران و نهضت مشروطه

|
۱۳۹۰/۰۶/۲۲
|
۱۳:۱۴:۴۹
| کد خبر: ۷۶۲۱۸
روشنفکران و نهضت مشروطه
سید جواد حسینی
علاوه بر علما و روحانیت؛ گروه دیگری از نیروهای سیاسی ـ اجتماعی جامعه ایرانی در نهضت مشروطیت نقش داشتند که به گروها جریان روشنفکری مشهور هستند. روشنفکری را بیشتر می توان شأن اجتماعی دانست تا طبقه اجتماعی؛ چراکه افراد و اشخاص مختلفی از طبقات مختلف اجتماعی در این گروه جای گرفته و تلاش نمودند تا خود را به معیارها و شاخص های روشنفکری نزدیک کنند. در این گروه درباری، بازرگان، شاهزاده، محصل از فرنگ برگشته و حتی روحانی نیز حضور داشتند. روحانیونی بوده اند که در ابتدای نهضت مشروطه با تغییر لباس خود از سلک روحانیت به گروه روشنفکری در جامعه پیوستند. سید حسن تقی زاده از جمله روحانیونی بود که از طبقه روحانیت به گروه روشنفکری پیوست.

جریان روشنفکری را نمی توان زاییده نهضت مشروطه دانست بلکه ریشه شکل گیری این گروه وجریان اجتماعی به قبل از نهضت مشروطه و به گواهی تاریخ به دوران فتحعلی شاه قاجار و دوران اصلاحات عباس میرزا و قائم مقام فراهانی باز می گردد.

فرستادن دسته ای از جوانان ایرانی به اروپا برای اخذ علم و فناوری و تکنولوژی تنها منجر به تربیت نیروی انسانی مهندس یا متخصص نشد بلکه منجر به تربیت و شکل گیری نیروی انسانی منتقد به وضع موجود ایران با معیارها و شاخص های غربی شد. به عبارت دیگرهر چند عباس میرزا با این هدف جوانان را فرستاد که علل عقب ماندگی ایران را نسبت به اروپا بیابند و توان نظامی و دفاعی ایران را در مقابل روس تقویت نمایند اما نتیجه ای که به بار آمد رشد و شکل گیری افراد و شخصیت هایی بود که نه تنها علم را از غربیان گرفتند بلکه نحوه زندگی کردن؛ دریچه نگریستن به مسائل و حتی روش های حل مسأله را متناسب با سیستم و نظام آموزش غربی یاد گرفته بودند. آنان تلاش داشتند تا مبتنی بر نظام آموزشی غربی که فرا گرفته بودند و فرهنگی که در آن رشد کرده بودند به حل مشکلات و معضلات جامعه ایرانی بپردازند.

رشد؛ تربیت وزندگی در فضای غربی و مقایسه آن با سبک زندگی و وضعیت جامعه ایرانی برای این محصلین قابل تأمل بود. هر چند نسل اول محصلین از غرب بازگشته در دارالفنون مشغول شدند اما شاگردان آنان که محصلین دوره ای بعدی بودند؛ نسل دوم و سوم یعنی پایه های اولیه روشنفکری را شکل دادند. روشنفکری به معنای متفاوت اندیشیدن و منتقد بودن به وضعیت موجود و تلاش برای اصلاح آن بر اساس معیارهای غربی در دوره ناصرالدین شاه قاجار به صورت خزنده رشد و نمو یافت. بروز این جریان در نهضت مشروطه بود که در آن روشنفکران تلاش داشتند تا به صورت جدی وارد میدان شده و اصلاحات مد نظر خود را اعمال نمایند.

به جریان روشنفکران محصلین در غرب باید گروه دیگری از فرنگ برگشتگان را اضافه نمود. این گروه نیز با پیوستن به روشنفکران گروه محصل تلاش داشتند تا به اصلاحات برسند. این گروه مانند محصلین در غرب رشد نکرده بودند بلکه به دلیل سفرهایی که به غرب داشتند به حیرانی و خودباختگی در مقابل تمدن غربی رسیدند و تلاش داشتند تا غرب را تمام و کمال در ایران اجرا نمایند. از این رو تغییر در نظام سیاسی را لازم می دانستند.
در برهه از این جریان هدف دو گروه روشنفکری و طبقه روحانیت حذف استبداد بود که باعث همگرایی این دو جریان شد. از طرف دیگر روشنفکران برای اثر گذاری در نهضت مشروطه و پیش بردن اهداف خود و از بین بردن مانع استبداد نیازمند حمایت توده مردم بودند که این مهم تنها از سوی علما به دلیل پایگاه اجتماعی که در بین علما داشتند امکان پذیر بود. روشنفکران به قدرت و نفوذ کلام علما و روحانیت در ایران به دلیل زمینه های شیعی جامعه ایرانی پی برده بودند و قدرت جریان روحانیت را در جنبش تنباکو در مقابل خود داشتند.

البته باید اذعان داشت که تمامی روشنفکران یا به عبارت بهتر محصلین غربی موافق وقوع نهضت مشروطه و شکل گیری نظام مشروطه سلطنتی در ایران نبودند. اشخاصی نظیر ناصرالملک که سال ها در اروپا مشغول تحصیل و مطالعه بود؛ معتقد بود که مشروطه برای ایران در آن زمان و موقعیت لقمه ای گلوگیر بوده و آن را برای ایران مناسب نمی دانست.

حال باید دانست که روشنفکری چیست؟. به عبارت دیگر به چه کسی روشنفکر گفته می شود و معیارهایی که می توان با استفاده از آن گروه و شأن اجتماعی روشنفکری را تعریف نمود چه معیارها و شاخص هایی هستند؟.

بعد از تعریف این مفهوم؛ باید نسبت این جریان را با زندگی سیاسی ـ اجتماعی ایران در تقارن با نهضت مشروطه تبیین نمود و در نهایت به علل همگرایی و واگرایی این جریان با سایر گروه های فعال در مشروطه پرداخت.

- کالبد شکافی مفهومی
ابتدایی ترین تصوری که به ذهن یک محقق در باب روشن فکری می رسد، نسبی بودن، گنگ بودن و فقدان یک تعریف جامع درباره روشن فکری است که معنا و حدود آن مشخص شده باشد. از نظر لغوی، اگر چه اصطلاح روشن فکر یک صفت است، اما حالت و کیفیت مشخص که درجات متضاد آن مشخص شده باشد را در خود ندارد.

به طور کلی روشنفکران بر طبق تعابیر گوناگون کسانی هستند که؛ از چارچوب های سنتی در هر زمینه فراتر می روند، ارزش های جدید ایجاد میکنند و یا به ارزش های قدیم جامه ای نو می پوشانند، دستگاه های فکری جدید برای تبیین وجوه زندگی عرضه میکنند، با به کارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات عملی می پردازند، فلسفه های جدید برای زیستن ارائه می دهند، از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد می کنند و به طور خلاصه از چارچوب های رایج در اندیشه، فرهنگ، علم و هنر بیرون می روند.

روشن فکر یک معنای افواهی و عام دارد که در این معنا، هر کس که فی المثل صاحب رأی و نظر و یا آشنا با علوم جدید باشد، روشن فکر نامیده می شود و او دارای فکر باز می دانند علاوه بر آن معنای اصطلاحی و خاص دارد که ترجمه intellectual فرانسه است.
به صورت کلی برای روشن فکر، ویژگی هایی آن هم به صورت کلی ذکر شده که آزاد اندیشی، آزاد فکری، روشن بینی، عدم تقیید به طبقه، گروها صنف خاص، رهایی از قید تعصبات بویژه تعصب مذهبی و اطاعت های ناآگاهانه، جهان بینی علمی داشتن و کار فکری کردن از آن جمله اند.

هر چند تطبیق کامل معیارهای برشمرده شده با افرادی که در جریان مشروطه با برچسب روشنفکری فعالیت می کردند مشکل است اما با توجه به مبانی فکری که روشنفکران معاصر نهضت مشروطه در آثار و کتب خود منتشر نموده اند، می توان این جریان را متفاوت از جریان علما و روحانیت دانست و ویژگی های: متفاوت اندیشیدن، ارائه طرح جدید برای زیستن، رهایی از هنجارهای مذهبی را از اصول اصلی این جریان دانست.

- روشنفکران و تاریخ معاصر ایران
قبل از پرداختن به نقش جریان روشنفکری در تاریخ معاصر ایران و به ویژه در نهضت مشروطه، ابتدا باید به نقش روشنفکران در سیاست پرداخت.
برای روشنفکران در سیاست دو نقش را بر شمرده اند.
1. نقد نظام سیاسی
روشنفکران نسبت به وضعیت موجود سیاسی همواره منتقد بوده و تلاش دارند با ارئه نواقص زندگی سیاسی موجود آن را به چالش بکشند. در عرصه نقادی آنچه که بیش از همه اهمیت دارد معیارهایی است کهک منتقد به وسیله آن به نقد می پردازد.
روشنفکران معاصر با نهضت مشروطه در ابتدا به نقد استبداد و رژیم سیاسی مستبد و سپس به نقد جریان سنتی هویت ایران، علما و ورحانیت، سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی جامعه ایران بر اساس معیارهای غربی پرداختند. این اقدام شکاف را در نیروهای نهضت مشروطه عمیق تر کرد.
حسین بشیریه در کتاب خود (جامعه شناسی سیاسی؛ نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی) موارد ذیل را از خواست های روشنفکران می داند: «از خواست های عمده این روشنفکران تجدید هویت و سنت های ملی ایرانی، منع دخالت روحانیون در سیاست، وضع نظام قانون اساسی جدید به شیوه اروپا، تأسیس نهادهای سیاسی جدید براساس حاکمیت ملی و ایجاد مبانی دولت مدرن بود.» [1]
2. مشارکت روشنفکران در زندگی سیاسی
نقش دیگری که روشنفکران ممکن است در زندگی سیاسی جامعه خود ایفا نمایند، مشارکت در زندگی سیاسی می باشد. در این بعد روشنفکر بعد از نقد وضعیت موجود و تبیین وضعیت مطلبوب بر اساس معیارهای خود تلاش دارند با ورود به مراکز تصمیم گیر و اثر گذار؛ فکر و اندیشه خود را در آن قالب جا داده و اجرایی سازند. در نهضت مشروطه ایران جریان روشنفکری بعد از نقد و نفی رژیم سیاسی قاجاریه؛ تلاش داشت تا با جایگزین کردن مدل مد نظر خود مشارکت در نظام سیاسی جدید را تضمین کند. در این اقدام تعارض ها و اختلافات فراوانی از نظر مبنایی و ساختاری با دیگر جریان های سیاسی به وجود آمد.
3. کنارگیری از زندگی سیاسی
یکی دیگر از نقش های روشنفکران در جامعه ای که در آن زندگی می کنند؛ کنارگیری از زندگی سیاسی و اتخاذ رویکرد عزلت نشینی است. در این حالت یا روشنفکران از رسیدن به آرمان ها نا امید شده اند و نقد وضعیت موجود راه به جایی نمی برد و یا توانسته اند در حالت نفی به اهداف برسند اما در حالت تغییر و جایگزین به اهداف نرسیده و به اصطلاح سرخورده شدند. کنارگیری برخی از شخصیت های جریان روشنفکری بعد از پیروزی نهضت مشروطه از زندگی و تحولات سیاسی از جمله نمونه های این دسته از نقش ها می باشد.اما نقش آفرینی جریان روشنفکری در تاریخ معاصر ایران بیشتر در دو نقش اول جای گرفته و شامل نقد نظام سیاسی استبدادی و تلاش برای جایگزینی مدل غربی نظام مشروطه می باشد و کمتر شامل دسته سوم می شود.

آشنایی ایرانیان با تمدن غرب در دوران فتحعلی شاه قاجار و شور و شوق اقتباس تکنولوژی و تمدن غربی با توجه به عقب ماندگی جامعه ایران و شکست های دو جنگ با روسیه، گرایش عمده ای در تقلید از غرب در میان افرادی که در خط اول ارتباط با غرب بودند، ایجاد کرد. احساس ناتوانی و حقارت از مقابله جدید و نیاز به تکنولوژی و دستاوردهای علمی این گرایش را تشدید می کرد. شاهزادگان، ایلچیان، دانشجویان اعزامی به خارج، سفرا و سیاحان در مواجهه با تمدن جدید، به وضوح متوجه فاصله زیاد جامعه سنتی ایران با آن شدند؛ بویژه آن که مظاهر فریبنده، کارخانجات و ماشین های تمدن جدید، هر تازه واردی از دنیای عقب مانده را به آسانی متحیر و مبهوت می کرد.

غرب گرایی در ابتدا با شعار اصلاحات و تأکید بر ابعاد نظامی و سپس اداری شروع شد. دیری نپایید که تفکری جدید که روح، ظاهر و باطن فرهنگ سنتی ایران سنخیت نداشت به سایر ابعاد زندگی حتی آداب و رسوم هم تعمیم یافت و مفاهیمی هم چون آزادی، قانون گرایی، حکومت قانونی، ترقی و پیشرفت، سرلوحه ادبیات سیاسی، اجتماعی روز قرار گرفت تا شاید از میان بی قانونی و استبداد شاهان قاجاری، دری به سوی قانون مداری و آزادی گشوده شود. روشن فکران با این دیدگاه که طبیعت ترقی هم چون سیل کوهستان همه جا را فراخواهد گرفت با شیوه ای منفعلانه خود را در مقابل غرب ناتوان می دیدند و گاهی پذیرش آن را امری جبری تلقی میکردند. نتیجه این دیدگاه و گرایش، و آزادگی فرهنگی و سیاسی و حکم غیر واقعی تضعیف فرهنگ دینی و سنتی جامعه بود.

نسل آغازین روشن فکری درایران که مبادی و غایات آن محصول برخورد جامعه سنتی و عقب مانده ایران با مدنیت مغرب زمین نه فیلسوف بود و نه نقاد، بلکه با الگویی که برای تبعیت یافته بود به عنوان پیام آور عصر مدرن تلاش می کرد ایران را از خواب تاریخی و رکود بیدار سازد. در برخورد و مواجهه با تمدن جدید، این نسل بین اخذ و نفی آن به صورت کامل یا گزینشی، اخذ تمام و کمال تمدن غرب را بدون دخل و تصرف ایرانی انتخاب کرد. با استدلال تفکیک ناپذیر بودن اجزای تمدن غرب، پذیرفتن بخش هایی از آن منهای بخش های دیگر طرد شده و نگاه غیر نقادانه همراه با شیفتگی، مشروعیتی اجتناب ناپذیر به افکار و عقاید جدید بخشیده بود. از طرفی تسلیم شدن بی قید و شرط به آن ابتدایی ترین کاری بود که باید صورت می گرفت و البته این راه با ویران شدن سنت و فرهنگ بومی هموار می گشت.

از نگاه غرب گرایان نسل اول روشن فکری در ایران، تمام مظاهر سنتی و دینی مانع تکامل و ترقی بودند و می بایست یا کنار زده می شدند یا به گونه ای غیر موثر، به صورت خصوصی و شخصی در می آمدند. فرهنگ و تمدن جدید الزاما می بایست بر ویرانه های فرهنگ گذشته بنا می شد. به همین دلیل روشن فکران که دل در گرو تمدن جدید داشتند هم پای غرب گرایی و تشویق به تقلید از غرب به تحقیر و گاه استهزاء فرهنگ بومی خود می پرداختند و با غفلت از شناخت و بازسازی فرهنگ بومی و رفع نقایص آن در زمینه های فکری، اعتقادی و عملی، آسان ترین راه را که کنار زدن آن و اخذ تمدن جدید بود، انتخاب کردند.

زمینه فکری انقلاب مشروطیت ایران در نتیجه نشر عقاید روشنفکران اولیه آماده گردید. انجمن های روشنفکری مانند فراموشخانه و مجمع آدمیت و لژ بیداری و انجمن ترقی به فعالیت فکری و عملی روشنفکران را سازمان می دادند. روشنفکران، خواهان اصلاحات گسترده در نظام سیاسی و مالی و ارضی برای رفع اسباب عقب ماندگی ایران در مقایسه با غرب بودند. اندیشه های روشنفکران در این دوران در ده ها روزنامه و خبرنامه انتشار می یافت.

پس از پیروزی نهضت مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی نقش روشنفکران جدید در عرصه سیاست و حکومت ایران بسیار بارز گردید و انجمن های روشنفکری رونق گرفت. در مجلس اول میان جریانات روشنفکری و سنتی انقلاب اختلاف آشکار پیدا شد و مسایلی چون آزادی و برابری و معنای مشروطیت و تقنین و حاکمیت و رابطه دین و دولت و نقش علما در قانونگذاری در بین آنها اختلاف انداخت.

روی هم رفته قانون اساسی مشروطه عمدتا تبلور آرمان ها و اندیشه های روشنفکران در زمینه حاکمیت ملی و آزادی و برابری بود. همچنین اندیشه های اصلاحات ارضی و اقتصادی و سکولاریسم فرهنگی و ناسیونالیسم باستانی و ضدیت با روحانیت که بعدها در دوران سلسله پهلوی اجرا گردید، ریشه در افکار روشنفکران عصر مشروطه داشت.

بدین ترتیب جریان روشنفکری یکی از مهمترین نیروهای سیاسی ـ اجتماعی در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود که تلاش داشت تا اهداف و آرمان های خود را جایگزین نماید.

- روشنفکران و نهضت مشروطیت
اغلب نویسندگان تاریخ مشروطیت سه طبقه روشن فکر، روحانی و بازرگان را عناصر اصلی قیام مشروطیت معرفی کرده اند. روش فکران، آزادی خواهی، استقرار قانون و حقوق مردم را مطرح کردند؛ علما با رهبری و هدایت مردم نقش اصلی را در راه اندازی جریان مشروطیت بازی کردند و بازرگانان و کسبه حمایت مالی و برقراری تجمع ها را به عهده داشتند.
جریان روشنفکری در نهضت مشروطه نقش مهمی در ادبیات سازی و ترویج مفاهیم جدید داشت. مفاهیم و مباحثی نظیر حکومت مشروطه، قانون، آزادی و ... موضوعاتی بودند که سوی این جریان در جامعه ایرانی و طبقات مختلف نفوذ داده شد و در نهضت مشروطه تبدیل به شعارهایاصلی مردم شد.
به اعتقاد روشن فکران، مشروطیت یا همان حکومت مردمی یکی از بنیادهای اصلی مدنیت غربی بود از این رو روشن فکران به نشر آن در جریان نهضت مشروطه پرداختند. سپس بخشی از طبقه روحانیت به آن گرایش پیدا کردند و با تفسیر فلسفی و شرعی به پشتیبانی آن برآمدند. به عبارت دیگر این مفاهیم از سوی جریان روشنفکری ارائه شد و بخشی از جریان روحانیت تلاش داشتند تا این مفاهیم را مبتنی بر منابع اسلامی تبیین نموده بیان دارند که این مفاهیم حتی به صورت مترقی در دین اسلام وجود دارد. اصل پذیرفتن این مفاهیم باعث شد تا بعدها روشنفکران نیز در قامت مفسرین مفاهیم جدید بر آمده و لزوما تفسیرهای دینی از مفایهم جدید را نپذیرند.
در ادامه روشنفکران بر این طریق رفتند که؛ گرایش علما به مشروطیت آگاهانه نبود و آن ها از تعارض ذاتی مشروطیت با عقاید دینی مطلع نبودند بلکه به خاطر فشار واقعیت سیاسی و تحت تأثیر روشن فکران به آن متمایل شدند و به توجیه و تفسیر آن پرداختند. براساس این دیدگاه بین مشروطیت و افکار دینی تعارض ذاتی و ماهوی وجود دارد. در دیدگاه روشنفکران مشروطیت را اگر بنا بر مأخذ فلسفه حقوق طبیعی توجیه کنیم یا تکیه گاهش را پیمان اجتماعی بدانیم به وسیله آن قانون موضوعه انسانی به اجرا در می آید و این فلسفه سیاسی با احکام شرعی تعارض ذاتی دارد.
دین و مذهب به عنوان اساسی ترین مظهر و رکن فرهنگی جامعه ایران از نگاه روشن فکر غرب گرا با تمدن جدید ناسازگار بود و همان گونه که غرب بعد از به حاشیه راندن و خصوصی کردن آن به سوی تمدن و پیشرفت حرکت کرد، می بایست در ایران نیز دین و مذهب از صحنه جامعه و تأثیرگذاری در حوزه سیاسی کنار گذاشته می شد.
روشن فکران علی رغم این دیدگاه کلی نسبت به دین، در موارد متعدد به دلیل عدم درک و پذیرش اصول فکری و ارزشی جدید و تقابل آن با ارزش های اسلامی و سنتی، به تعراض با این مبانی می رسیدند. این نگاه روشن فکر غرب گرا به دین، به معنای تأیید این فرضیه که تمامی آن ها ضد دین بودند و برای کنار زدن دین به غرب رو آوردند، نیست بلکه برعکس، آن ها با الگو گرفتن از غرب و مقایسه اسلام و مسیحیت، خواهان کنار گذاشتن دین از صحنه سیاسی ـ اجتماعی جامعه شدند.
روشنفکران تأثیر گذار در جریان نهضت مشروطه از اتخاذ استراتژی واحد باز مانده بودند، از سوی دیگر نهضت مشروطه با مفاهیمی مبهم در ابتدا به بار نشست اما در ادامه این نهضت برای ارائه جایگزین و تبیین و تفسیر حتی در بین خود نیز به اختلاف رسیدند.
جریان روشنفکری را نمی توان از نهضت مشروطه حذف کرد و آن را نادیده گرفت بلکه باید با واکاوی و کالبدشکافی این جریان در دوره ها و دهه های قبل از نهضت مشروطه به اثرگذاری این جریان پرداخت.

- نتیجه گیری
1. یکی از مهمترین جریان های اثرگذار درنهضت مشروطه، جریان روشنفکری بوده که برای رسیدن به درک درست از علل و روند وقوع نهضت مشروطه باید کالبدشکافی و جریان شناسی این جریان و گروه را مد نظر قرار داد.
2. خاستگاه و مبانی فکری جریان روشنفکری از ابتدا در ایران متفاوت در برخی از موارد مخالف فرهنگ اسلامی بوده و تلاش می شد تا معیارها و الگوی های غربی جایگزین شود.
3. جریان روشنفکری در مرحله قبل از نهضت مشروطه به نقد نظام سیاسی استبدادی قاجار پرداخت و در مرحله بعد وارد فاز مشارکت در زندگی سیاسی شد. در جریان این مشارکت و تلاش برای جایگزین کردن مدل غربی حکومت در ایران؛ بین این جریان و طبقه روحانیت اختلافاتی پدید آمده و به تدریج عمیق شد.
4. روحانیون در جنبش تنباکو توانستند با شکست استعمار و دربار جایگاه دین را در بین مردم و تحولات جامعه توسعه دهند و به تنهایی دولت را وادار به عقب نشینی و شکست نمایند، در حالی که روشنفکران به خاطر افکار تجدد مآبانه نه تنها از طرف مردم مورد بی اعتنایی قرار داشتند. بدین ترتیب پایگاه و جایگاه اجتماعی علما در بین مردم به مراتب بیشتر و بهتر از روشنفکران بوده است.
5. یکی از مشکلات جریان روشنفکری صرف نظر از مبانی فکری و سیاسی آنان؛ نا خالصی این جریان بود. جریان روشنفکری جریانی خالص نبوده و از شخصیت ها و افراد متعدد با گرایش ها و اهداف مختلف تشکیل شده بود. در برهه ای از تاریخ مشروطیت بسیاری از مستبدان دیروز در سلک روشنفکران امروز درآمده و مدافع سرسخت مشروطیت شدند.
6. اما در مورد نسبت جریان روشنفکری با تاریخ معاصر ایران باید بیان داشت که؛ جریان روشنفکری از نهضت مشروطه تا به امروز نتوانسته نسبت درست خود را با فرهنگ و تمدن ایرانی ـ اسلامی تشخیص دهد و به عبارت روشن تر آن را تعریف نماید. مشکلی که روشنفکران ایرانی از ابتدای تولد خود با آن دست و پنجه نرم می کردند آن بود که این جریان نتوانست بفهمد که در کجای جغرافیای معرفتی این فرهنگ ایستاده است و چه نقش و رسالتی را بر دوش می کشد. جریان روشنفکری همواره در بین گزینه های اخذ کامل، طرد معیارها و انتخاب گزینشی از تمدن و فرهنگ غربی دوَران داشت و این سردرگمی هنوز هم ادامه دارد.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر