نگاهمان را به مهربانیات گره زدهایم آقا جان ؛ یا امام هشتم + صوت و تصویر
خیلیها به نام تو قسم خوردهاند. خیلیها از تو کمک گرفتهاند. انگار همه از مهربانیات خبر داشتهاند. انگار رضا بودنت را در طول سالها و قرنها، همه خوب دریافته بودند.
خیلیها به تو دل بستهاند. خیلیها، در سختیها و شگفتیها تو را صدا زدهاند. خیلیها به نام تو قسم خوردهاند. خیلیها از تو کمک گرفتهاند. انگار همه از مهربانیات خبر داشتهاند. انگار رضا بودنت را در طول سالها و قرنها، همه خوب دریافته بودند.


انگار بیشتر از همه، خشنودی خدا در آیینه تو بر مردم باز تابیده که حتی قبل از به دنیا آمدنت هم، از نام تو کمک میگرفتند. و حتی وقتی که کمتر کسی میدانست «رضای آل محمد» تویی، با کمک لقب تو مردم را جذب میکردند.نمیدانم بگویم علم و عبادت تو مظلوم بودهاند که در سایه مهربانی و رضا بودنت قرار گرفتهاند یا اینکه رضا بودنت آنقدر گسترده بوده که علم و عبادتت هم در دل آن جای گرفتهاند و ما بیخبریم.بیخبریم که آنقدر به رضابودنت دل بستهایم و آنقدر نگاههایمان را به مهربانیات گره زدهایم که «عالم آل محمد» بودنت را انگار از یاد بردهایم. انگار یادمان رفته که چه به ما گفتهای و چه به ما آموختهای.


یادمان رفته که گفتی خدا «کلمه لااله الا الله» را دژ امن خود قرار داده و هر کس وارد این دژ شود ، از هر شری در امان میماند. یادمان رفته انگار، که راه وارد شدن به این دژ را هم نشانمان دادی. راستی همه اینها یادمان رفته؟ یادمان رفته که بیشتر از آن که به فکر شنیدن حرفهایت باشیم و به دنبال شناختن راهت باشیم، هر وقت سراغت میآییم، بیشتر به حاجتهایمان فکر میکنیم؟ یا مهربانیات باعث شده به تو پشتگرم باشیم. یا زیبایی نامت، زیبایی لقبهایت، وادارمان میکند در بسیاری از حالتها به یاد تو بیفتیم و تو را صدا بزنیم؛ یا امام هشتم!




انگار بیشتر از همه، خشنودی خدا در آیینه تو بر مردم باز تابیده که حتی قبل از به دنیا آمدنت هم، از نام تو کمک میگرفتند. و حتی وقتی که کمتر کسی میدانست «رضای آل محمد» تویی، با کمک لقب تو مردم را جذب میکردند.نمیدانم بگویم علم و عبادت تو مظلوم بودهاند که در سایه مهربانی و رضا بودنت قرار گرفتهاند یا اینکه رضا بودنت آنقدر گسترده بوده که علم و عبادتت هم در دل آن جای گرفتهاند و ما بیخبریم.بیخبریم که آنقدر به رضابودنت دل بستهایم و آنقدر نگاههایمان را به مهربانیات گره زدهایم که «عالم آل محمد» بودنت را انگار از یاد بردهایم. انگار یادمان رفته که چه به ما گفتهای و چه به ما آموختهای.


یادمان رفته که گفتی خدا «کلمه لااله الا الله» را دژ امن خود قرار داده و هر کس وارد این دژ شود ، از هر شری در امان میماند. یادمان رفته انگار، که راه وارد شدن به این دژ را هم نشانمان دادی. راستی همه اینها یادمان رفته؟ یادمان رفته که بیشتر از آن که به فکر شنیدن حرفهایت باشیم و به دنبال شناختن راهت باشیم، هر وقت سراغت میآییم، بیشتر به حاجتهایمان فکر میکنیم؟ یا مهربانیات باعث شده به تو پشتگرم باشیم. یا زیبایی نامت، زیبایی لقبهایت، وادارمان میکند در بسیاری از حالتها به یاد تو بیفتیم و تو را صدا بزنیم؛ یا امام هشتم!


کاشکی یک بچهآهو میشدم
میدویدم هرطرف دنبال تو
میشدم گم تا که پیدایت کنم
جان میافشاندم به استقبال تو
یا کبوتر میشدم، بر گنبدت
مینشستم فارغ از هر قیلوقال
روزها در کنج سقاخانهات
میزدم هر دم به شوقت بالبال
یا نخی بودم، نخی سبز و قشنگ
حلقه میگشتم به دور پنجره
باز میکردند دستانت مرا
میزدم دل را به احساست گره
هر سحر بودم گل شیپوریات
میشکفتم بر سر گلدستهها
میشدم از هر بهاری سبزتر
میشنیدم هر نفس عطر تو را
کاشکی آوارگیهایم شبی
با دعاهای تو پایان میگرفت
توی آغوش همیشهگرم تو
بچهآهوی تو سامان میگرفت
شعر از "طیبه شامانی"
برای دیدن گزارش تصویری این خبر اینـــجــــــــا کلیک کنید.
نظر شما