نگاهمان را به مهربانی‌ات گره زده‌ایم آقا جان ؛ یا امام هشتم + صوت و تصویر

|
۱۳۹۰/۰۶/۲۳
|
۲۰:۲۰:۰۹
| کد خبر: ۷۶۵۳۲
نگاهمان را به مهربانی‌ات گره زده‌ایم آقا جان ؛ یا امام هشتم + صوت و تصویر
خیلی­‌ها به نام تو قسم خورده­‌اند. خیلی­‌ها از تو کمک گرفته­‌اند. انگار همه از مهربانی‌ات خبر داشته‌اند. انگار رضا بودنت را در طول سال­ها و قرن­ها، همه خوب دریافته بودند.
خیلی­‌ها به تو دل بسته‌­اند. خیلی­‌ها، در سختی­‌ها و شگفتی­‌ها تو را صدا زده­‌اند. خیلی­‌ها به نام تو قسم خورده­‌اند. خیلی­‌ها از تو کمک گرفته­‌اند. انگار همه از مهربانی‌ات خبر داشته‌اند. انگار رضا بودنت را در طول سال­ها و قرن­ها، همه خوب دریافته بودند.





انگار بیشتر از همه، خشنودی خدا در آیینه تو بر مردم باز تابیده که حتی قبل از به دنیا آمدنت هم، از نام تو کمک می­‌گرفتند. و حتی وقتی که کمتر کسی می­‌دانست «رضای آل محمد» تویی، با کمک لقب تو مردم را جذب می­‌کردند.نمی­‌دانم بگویم علم و عبادت تو مظلوم بوده­‌اند که در سایه مهربانی و رضا بودنت قرار گرفته­‌اند یا این‌که رضا بودنت آن­قدر گسترده بوده که علم و عبادتت هم در دل آن جای گرفته­‌اند و ما بی­‌خبریم.بی­‌خبریم که آنقدر به رضا‌بودنت دل بسته­‌ایم و آن­قدر نگاه­‌هایمان را به مهربانی­‌ات گره زده­‌ایم که «عالم آل محمد» بودنت را انگار از یاد برده­‌ایم. انگار یادمان رفته که چه به ما گفته­‌ای و چه به ما آموخته‌ای.





یادمان رفته که گفتی خدا «کلمه لااله الا الله» را دژ امن خود قرار داده و هر کس وارد این دژ شود ، از هر شری در امان می‌ماند. یادمان رفته انگار، که راه وارد شدن به این دژ را هم نشانمان دادی. راستی همه اینها یادمان رفته؟ یادمان رفته که بیشتر از آن که به فکر شنیدن حرف­هایت باشیم و به دنبال شناختن راهت باشیم، هر وقت سراغت می­‌آییم، بیشتر به حاجت­هایمان فکر می­‌کنیم؟ یا مهربانی­ات باعث شده به تو پشت­گرم باشیم. یا زیبایی نامت، زیبایی لقب­هایت، وادارمان می­‌کند در بسیاری از حالت­ها به یاد تو بیفتیم و تو را صدا بزنیم؛ یا امام هشتم!






کاشکی یک بچه‌آهو می‌شدم
می‌دویدم هرطرف دنبال تو

می‌شدم گم تا که پیدایت کنم
جان می‌افشاندم به استقبال تو

یا کبوتر می‌شدم، بر گنبدت
می‌نشستم فارغ از هر قیل‌وقال

روزها در کنج سقاخانه‌ات
می‌زدم هر دم به شوقت بال‌بال

یا نخی بودم، نخی سبز و قشنگ
حلقه می‌گشتم به دور پنجره

باز می‌کردند دستانت مرا
می‌زدم دل را به احساست گره

هر سحر بودم گل شیپوری‌ات
می‌شکفتم بر سر گلدسته‌ها

می‌شدم از هر بهاری سبزتر
می‌شنیدم هر نفس عطر تو را

کاشکی آوارگی‌هایم شبی
با دعاهای تو پایان می‌گرفت

توی آغوش همیشه‌گرم تو
بچه‌آهوی تو سامان می‌گرفت

شعر از "طیبه شامانی"

برای دیدن گزارش تصویری این خبر اینـــجــــــــا کلیک کنید.
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه