سیمای حضرت مهدی(عج) در کتاب وحی / قرآن شفاعتگر یاران امام زمان(عج) است
مراد از «كسانى كه ایمان به غیب میآورند»، كسانى هستند كه به وجود مبارك آن حضرت ایمان دارند. در قیامت نیز قرآن و اهل بیت(ع) از هم جدا نخواهند بود.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، علت آفرینش موجودات، به كمال رسانیدن آنان بوده است؛ و كمال را راهى برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسكنت به درگاه او نیست.
دعا خود عبادت است و به خودىِ خود مطلوب مولا است. هر چند معمولاً بوسیله دعا چیزى دیگر اعم از منافع مادى یا معنوى، دنیائى و یا اخروى طلب میشود، اما خود دعا نیز در شمار منافعى است كه منافع بسیار دیگرى را در پى خود دارد؛ زیرا دعا نشانه كمال عبودیت است و بنده به كمال بندگى واصل نمیشود مگر آنكه نشانههاى بندگى را به كمال، در خود داشته باشد؛ و بندگى را هیچ نشانهاى برتر از درخواست و سؤال و دعا نیست.
اهل معرفت عنایات حضرت حق را بر دو گونه اساسى تقسیم كردهاند که حضرت آیت الله ناصری در کتاب "آب حیات" آن را به شرح زیر توضیح و تفسیر نمودهاند:
نخست عنایات تكوینى و دوم عنایات تشریعى.
عنایات تكوینى آن دسته از عنایات است كه خداوند به مقتضاى رحمت خود، در مسیر آفرینش بصورت معمول و دائم قرار داده است. این عنایات بدون درخواست بنده و بلكه پیش از ظهور او در عالم هستىِ مادى، از ذات حضرت حق سر برآورده و تمامى عالم وجود را در خود گرفته است. نفس هستى و فیض پیاپى حضرت حق – كه دمادم هستى را بر قوابل امكانى افاضه میكند.
اما عنایات تشریعى، عنایاتى است كه در مرتبه لطف حضرت حق همچنان مختفى است و تنها به آنان كه به مسألت از آن عنایات میپردازند، عطا میشود.
این عنایات در دسترس تمامى موجودات نیست، و تنها فرادست آنان كه با تضرع، خود را مسكین بارگاه ربوبى مینمایند، میآید.
علت آفرینش موجودات، به كمال رسانیدن آنان بوده است؛ و كمال را راهى برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسكنت به درگاه او نیست.بدون تردید خروج ما از عالم ذر و ورود به این ماتمكده ماده و مادیات، نالههاى شبگیر و آههاى پیگیر آدمى را بدنبال دارد. آدمیاى كه با یاد آن مقر زیبا - كه در كنارحضرت دوست به سر میبُرد - تاب تحمل این عالَم پر از تزاحمات را از دست میدهد، و به سوز و گذار و ناله و دعا بر میخیزد، تا نظر لطف حضرت حق او را بازدریابد و به همان مستقر امن و مقر والا راهنمون شود. از این روست كه به تعبیر بعضى از بزرگان اهل معرفت: «خداوند انسان را به این عالم ماده نزول داده است تا ناله كند و زجه زند و به یاد حبیب و دیار او مویه سر دهد»؛ و دعا تمثیل ناله اوست و نشان دهنده مویههایش.
حضرت حجت علیه السلام در آئینه وحى
در اینجا تنها به شمارى از آیات اشاره میكنیم و گذشته از بیان معناى هر آیه، به تأویل هر یك بر اساس سخن اهل بیت(علیهم السلام) نیز، میپردازیم. آیه نخست: «الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتقِینَ * الذِین َیُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(1)، یعنی «الم * آن كتاب، هیچ شكى در آن نیست كه هدایتگر متقین است * آن كسانى كه ایمان به غیب می آورند».
این آیه، كه در ابتداى سوره مباركه بقره قرار دارد، از جهات چندى مورد توجه مفسران قرار گرفته است. در شمار این جهات است مباحث مربوط به معناى حروف مقطعه، كه از مباحث بزرگ علوم قرآنى است. معناى «ذَلِكَ الْكِتَابُ» و تفسیر «متقین» نیز، در همین شمار است.
اما آنچه در اینجا میخواهیم بدان اشاره كنیم، اینست كه در معناىِ «ایمان به غیب» و نیز خود «غیب»، سخنان بسیارى رفته است. برخى از مفسران، ایمان به غیب را به ایمان به مراتب توحید تفسیر كردهاند؛ برخى دیگر نیز ایمان به تمامىِ اصول دین، ایمان به ربوبیت حق و خالقیت و مدبریت او را، مصداق ایمان به غیب دانستهاند. به هر حال منظور از «غیب» وجهه پوشیده این عالم است، كه در مقابل وجهه بارز آن قرار دارد. از همین روست كه بنا بر بعضى از روایات، حضرت حجت(علیه السلام) مصداق تام و كامل غیب عالم هستند. چه ایشان از سویى نزدیكترین موجود به خداوند متعال هستند، و از سویى دیگر واسطه ایصال فیض از بارگاه ربوبى به عالم مادى میباشند.
بنا بر این، مراد از «كسانى كه ایمان به غیب میآورند»، كسانى هستند كه به وجود مبارك آن حضرت ایمان دارند.
بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت كه هدایت قرآن تنها نصیب مؤمنان به وجود حضرت حجت(علیه السلام) میشود؛ چه خود آیه میفرماید قرآن هدایتگر متقیان - یعنى آن كسانى كه به ایشان ایمان دارند - میباشد. به همین جهت لطف این مائده آسمانى در این دنیا و نیز در نشأه دیگر، تنها شامل اینان خواهد بود و بس.
میدانیم كه قرآن و اهلبیت(علیهم السلام) عِدل یكدیگرند و دوشادوش هم، و تا زمان ورود بر پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بر سر حوض، از یكدیگر جدا نخواهند شد. بنا براین قرآن هدایتگر یاران حضرت حجت(علیه السلام)، و ایشان مبین طریق براى هدایتجویان از قرآن كریم خواهند بود. در قیامت نیز این دو از هم جدا نخواهند بود، و قرآن شفاعتگر یاران آن حضرت قرار خواهد گرفت.
پینوشتها:
1. سوره البقره، آیات 1 تا 3
دعا خود عبادت است و به خودىِ خود مطلوب مولا است. هر چند معمولاً بوسیله دعا چیزى دیگر اعم از منافع مادى یا معنوى، دنیائى و یا اخروى طلب میشود، اما خود دعا نیز در شمار منافعى است كه منافع بسیار دیگرى را در پى خود دارد؛ زیرا دعا نشانه كمال عبودیت است و بنده به كمال بندگى واصل نمیشود مگر آنكه نشانههاى بندگى را به كمال، در خود داشته باشد؛ و بندگى را هیچ نشانهاى برتر از درخواست و سؤال و دعا نیست.
اهل معرفت عنایات حضرت حق را بر دو گونه اساسى تقسیم كردهاند که حضرت آیت الله ناصری در کتاب "آب حیات" آن را به شرح زیر توضیح و تفسیر نمودهاند:
نخست عنایات تكوینى و دوم عنایات تشریعى.
عنایات تكوینى آن دسته از عنایات است كه خداوند به مقتضاى رحمت خود، در مسیر آفرینش بصورت معمول و دائم قرار داده است. این عنایات بدون درخواست بنده و بلكه پیش از ظهور او در عالم هستىِ مادى، از ذات حضرت حق سر برآورده و تمامى عالم وجود را در خود گرفته است. نفس هستى و فیض پیاپى حضرت حق – كه دمادم هستى را بر قوابل امكانى افاضه میكند.
اما عنایات تشریعى، عنایاتى است كه در مرتبه لطف حضرت حق همچنان مختفى است و تنها به آنان كه به مسألت از آن عنایات میپردازند، عطا میشود.
این عنایات در دسترس تمامى موجودات نیست، و تنها فرادست آنان كه با تضرع، خود را مسكین بارگاه ربوبى مینمایند، میآید.
علت آفرینش موجودات، به كمال رسانیدن آنان بوده است؛ و كمال را راهى برتر از درخواست از حضرت حق و عرض مسكنت به درگاه او نیست.بدون تردید خروج ما از عالم ذر و ورود به این ماتمكده ماده و مادیات، نالههاى شبگیر و آههاى پیگیر آدمى را بدنبال دارد. آدمیاى كه با یاد آن مقر زیبا - كه در كنارحضرت دوست به سر میبُرد - تاب تحمل این عالَم پر از تزاحمات را از دست میدهد، و به سوز و گذار و ناله و دعا بر میخیزد، تا نظر لطف حضرت حق او را بازدریابد و به همان مستقر امن و مقر والا راهنمون شود. از این روست كه به تعبیر بعضى از بزرگان اهل معرفت: «خداوند انسان را به این عالم ماده نزول داده است تا ناله كند و زجه زند و به یاد حبیب و دیار او مویه سر دهد»؛ و دعا تمثیل ناله اوست و نشان دهنده مویههایش.
حضرت حجت علیه السلام در آئینه وحى
در اینجا تنها به شمارى از آیات اشاره میكنیم و گذشته از بیان معناى هر آیه، به تأویل هر یك بر اساس سخن اهل بیت(علیهم السلام) نیز، میپردازیم. آیه نخست: «الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتقِینَ * الذِین َیُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(1)، یعنی «الم * آن كتاب، هیچ شكى در آن نیست كه هدایتگر متقین است * آن كسانى كه ایمان به غیب می آورند».
این آیه، كه در ابتداى سوره مباركه بقره قرار دارد، از جهات چندى مورد توجه مفسران قرار گرفته است. در شمار این جهات است مباحث مربوط به معناى حروف مقطعه، كه از مباحث بزرگ علوم قرآنى است. معناى «ذَلِكَ الْكِتَابُ» و تفسیر «متقین» نیز، در همین شمار است.
اما آنچه در اینجا میخواهیم بدان اشاره كنیم، اینست كه در معناىِ «ایمان به غیب» و نیز خود «غیب»، سخنان بسیارى رفته است. برخى از مفسران، ایمان به غیب را به ایمان به مراتب توحید تفسیر كردهاند؛ برخى دیگر نیز ایمان به تمامىِ اصول دین، ایمان به ربوبیت حق و خالقیت و مدبریت او را، مصداق ایمان به غیب دانستهاند. به هر حال منظور از «غیب» وجهه پوشیده این عالم است، كه در مقابل وجهه بارز آن قرار دارد. از همین روست كه بنا بر بعضى از روایات، حضرت حجت(علیه السلام) مصداق تام و كامل غیب عالم هستند. چه ایشان از سویى نزدیكترین موجود به خداوند متعال هستند، و از سویى دیگر واسطه ایصال فیض از بارگاه ربوبى به عالم مادى میباشند.
بنا بر این، مراد از «كسانى كه ایمان به غیب میآورند»، كسانى هستند كه به وجود مبارك آن حضرت ایمان دارند.
بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت كه هدایت قرآن تنها نصیب مؤمنان به وجود حضرت حجت(علیه السلام) میشود؛ چه خود آیه میفرماید قرآن هدایتگر متقیان - یعنى آن كسانى كه به ایشان ایمان دارند - میباشد. به همین جهت لطف این مائده آسمانى در این دنیا و نیز در نشأه دیگر، تنها شامل اینان خواهد بود و بس.
میدانیم كه قرآن و اهلبیت(علیهم السلام) عِدل یكدیگرند و دوشادوش هم، و تا زمان ورود بر پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بر سر حوض، از یكدیگر جدا نخواهند شد. بنا براین قرآن هدایتگر یاران حضرت حجت(علیه السلام)، و ایشان مبین طریق براى هدایتجویان از قرآن كریم خواهند بود. در قیامت نیز این دو از هم جدا نخواهند بود، و قرآن شفاعتگر یاران آن حضرت قرار خواهد گرفت.
پینوشتها:
1. سوره البقره، آیات 1 تا 3
نظر شما