روایت های بریده بریده از جنگ/
امداد غیبی در صد متری دشمن
هوا کاملا مهتابی بود ما هم قرار بود از لابه لای مواضع دشمن عبور کنیم و نمی دانستیم که دشمن کجا هست و کجا نیست.
باشگاه جوانی برنا/
شبی که خواستیم مرحله دوم عملیات الی بیت المقدس را شروع کنیم. هوا کاملا مهتابی بود ما هم قرار بود از لابه لای مواضع دشمن عبور کنیم و نمی دانستیم که دشمن کجا هست و کجا نیست.
این جا برای ما در حکم یک منطقه کور بود. ما همین جوری سرمان را انداخته بودیم پایین و داشتیم می آمدیم. اگر درگیر می شدیم، باید عملیات را زودتر شروع می کردیم.
ناگهان ابر آمد و کل آسمان منطقه را پوشاند. بعد از آن هم باران بسیار تندی شروع شد. خب شما میدانید وقتی که بارندگی شدید باشد. نگهبان خودش را می پوشاند، سر و رویش را می پوشاند دیگر به آن صورت به اطراف خودش نگاه نمی کرد.
به حدی باران می بارید که ناگهان باران به صورت باتلاق درآمد. طوری که دیگر تانک های دشمن نمی توانستند در اطراف ستون ما به حرکت درآیند. چون درگل فرو می رفتند.
اینها همه از امدادهای غیبی بود که برادرها همه با چشم خودشان آن ها را می دیدند. می دیدند که دارند از صدمتری دشمن رد می شوند و هفت، هشت تا منور در آسمان است،باد تندی وزیده و نور آن ها را خنثی کرده، باران آمده و دشمن قادر نیست به جلوی خودش نگاه کند باد می آید و نمی گذارد صدای پا و حرکت ستون آن ها به گوش دشمن برسد. این ها همه از امدادهای غیبی و کمک الله بود.
شهید اسماعیل قهرمانی
شبی که خواستیم مرحله دوم عملیات الی بیت المقدس را شروع کنیم. هوا کاملا مهتابی بود ما هم قرار بود از لابه لای مواضع دشمن عبور کنیم و نمی دانستیم که دشمن کجا هست و کجا نیست.
این جا برای ما در حکم یک منطقه کور بود. ما همین جوری سرمان را انداخته بودیم پایین و داشتیم می آمدیم. اگر درگیر می شدیم، باید عملیات را زودتر شروع می کردیم.
ناگهان ابر آمد و کل آسمان منطقه را پوشاند. بعد از آن هم باران بسیار تندی شروع شد. خب شما میدانید وقتی که بارندگی شدید باشد. نگهبان خودش را می پوشاند، سر و رویش را می پوشاند دیگر به آن صورت به اطراف خودش نگاه نمی کرد.
به حدی باران می بارید که ناگهان باران به صورت باتلاق درآمد. طوری که دیگر تانک های دشمن نمی توانستند در اطراف ستون ما به حرکت درآیند. چون درگل فرو می رفتند.
اینها همه از امدادهای غیبی بود که برادرها همه با چشم خودشان آن ها را می دیدند. می دیدند که دارند از صدمتری دشمن رد می شوند و هفت، هشت تا منور در آسمان است،باد تندی وزیده و نور آن ها را خنثی کرده، باران آمده و دشمن قادر نیست به جلوی خودش نگاه کند باد می آید و نمی گذارد صدای پا و حرکت ستون آن ها به گوش دشمن برسد. این ها همه از امدادهای غیبی و کمک الله بود.
شهید اسماعیل قهرمانی
نظر شما