مادر شهید سعیدعرب: شهدا اهل زمین نبودند، آمده بودند که بروند
سرویس اجتماعی برنا
بسم رب الشهدا والصدیقین
امام راحل فرمودند: انقلاب ما به نام شهدا پایه گرفت و انشاء ا... تا انقلاب امام عصر (عج) ادامه خواهد داشت.
حمیدرضا سعید عرب در سال 1345 چشم به جهان گشود و در 7 بهمن 1365 در عملیات کربلای 5 در کنار جزیره ماهی به فیض عظیم شهادت نایل آمد.
این ها را مادر شهید، سعید عرب می گوید، مادر این شهید توضیح می دهد: از خانواده ما ابتدا همسرم به جبهه رفت و بعد از آن فرزند بزرگم علیرضا. حمیدرضا هم بعد از آنها عازم جبهه شد. ابتدا جبهه غرب بود، اما بعد از مدتی رفت جنوب که با برادرش همرزم شود. هنگامیکه حمیدرضا رفت، عملیات کربلاها تازه شروع شده بود، حضرت امام فرمودند: به صدام امان ندهید و همین شد که پیر و جوان راهی جبهه شدند.
این مادر بزرگوار به آیه «ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون» اشاره کرد و گفت: شهدا زنده اند و نزد خدا روزی می خورند. شهدا اهل زمین نبودند، آمده بودند که بروند.
حمیدرضا در جبهه آرپیچی زن بود و بعد از اینکه در عملیات دو تانک شکار می کند، ترکش خمپاره به سرش می خورد و پشت سرش کاملا از بین می رود. هنگامیکه جنازه شهید را آوردند آن چیزی که من دیدم فقط پوست صورت بود و پشت سرش کاملا از بین رفته بود.
مادر شهید سعیدعرب می گوید: شهدا را خدا گلچین کرده بود. از هر مادر شهیدی که سوال کنید می گوید که فرزند شهیدم از همه لحاظ با بقیه فرزندانم فرق می کرد، این تفاوت به این خاطر است که شهدا همه انتخاب شده حضرت دوست بودند، آنها زمینی نبودند که بخواهند روی کره خاکی بمانند، آنها آمده بودند، رسالتی را که به دوششان محول شده بود به انجام برسانند و بروند.
از زمان شهادت فرزندش سوال کردیم و گفت: حمیدرضا 7 بهمن 1365 به شهادت رسید و 2 شب در معراج شهدای اهواز بود. بعد از اینکه به تهران منتقل شد، یک شب هم در معراج شهدای تهران ماند تا برادرش علیرضا از منطقه برگردد و در روز 12 بهمن 1365 مصادف با ورود حضرت امام (ره)، حمیدرضا هم به خاک سپرده شد. به دوستانش گفته بود که دوست دارد کنار 72 تن به خاک سپرده شود و همینطور هم شد در قطعه 24 شهدای بهشت زهرا در خانه ابدی اش آرام گرفت. چون خاکسپاری پیکر حمیدرضا با سالروز ورود امام همزمان شده بود، دوستان حمید و جوانان محل که آمدند خانه را سیاهپوش کنند، نگذاشتم و گفتم باید به افتخار ورود امام (ره) چراغانی کنید، شهادت حمیدرضا مایه افتخار خانواده بود و سیاه پوشیدن معنا و مفهومی نداشت.
از حال و هوای خانه بعد از شهادت پسرش سوال کردم و او جواب داد: 3 ماه بعد از پسرم، برادرم شهید شد و من برای خانواده برادرم بیشتر ناراحت شدم چون بی قراری های همسر و فرزندش را می دیدم، به همین خاطر آنقدر که نگران خانواده برادرم بودم، به شهادت فرزندم فکر نمی کردم، من فرزندم را تقدیم امام و انقلاب کرده بودم و پشیمان هم نبودم.
فضای جامعه بعد از اتمام جنگ و برخورد مردم با خانواده های شهدا علی الخصوص مادران شهدا چگونه بود؟
بعد از جنگ دغدغه خانواده شهدا این بود که چرا جنگ نیمه تمام ماند، همه گمان می کردند که صدام پیروز شده یا به این فکر می کردند که آمریکا گمان می کند ایران در جنگ با عراق کم آورده، اما تسلیم حضرت امام (ره) شدیم و چون مطمئن بودیم که امام (ره) اهل زمین نیستند و از خیلی بالاتر از اینها الهام می گیرند، ما نیز حرفی برای گفتن نداشتیم و تابع امر و فرمایش ایشان بودیم.
از فضای فعلی جامعه و توقعی که از جوانان دارد می پرسم و جواب می دهد: من قابل نیستم که بخواهم بگویم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد... مادرانی که 4 شهید تقدیم انقلاب و ارزش های آن کرده اند، یا یکی مثل مادر شهیدان جهان آرا، باید خود را مادر شهید بنامند، من به خودم اجازه نمی دهم در مقابل این عزیزان بگویم که من هم شهید داده ام.
اما چیزی که خانواده های شهدا را آزار می دهد، این بدحجابی هاست حمیدرضا پشت وصیت نامه اش نوشته بود: «خواهر من، حجاب تو کوبنده تر از خون من است» این جمله ای بود که اکثر شهدا پشت وصیت نامه شان نوشتند، اما به آن عمل نشد.
جوانان ما جوانان بدی نیستند، باید به آنها فرصت داده شود، من مطمئنم همانطور که در زمان جنگ خیلی ها که حتی فکرش را نمی کردیم برای دفاع از ناموس و وطن شان به جبهه رفتند و به شهادت رسیدند، امروز هم اگر جنگی پیش بیاید کم نیستند جوان هایی که کوله هایشان را ببندند و برای دفاع از خاک و میهن شان بجنگند و شهید شوند.
از دغدغه اش برای جانبازان می گوید، اینکه موج انفجار پسر بزرگش را گرفته و جانباز است، ناراحت مردانی است که چندین سال است با یک کپسول اکسیژن زندگی می کنند و همسران و فرزندانی که شب را با نگرانی به صبح می رسانند که آیا صبح پدر زنده هست یا نه...؟
ادامه می دهد: جوانان ما شهید شدند که ما راحت زندگی کنیم، فرزندان ما جانباز نشدند که بی حجابی و بی عفتی جامعه را فرا گیرد.
مادر شهید حمیدرضا سعیدعرب در جواب خاطره ای از شهید دارید یا خیر، پاسخ داد: اگر از هر مادر شهیدی بپرسید، زمان بازگشت جنازه فرزندت برایت سخت تر بود یا زمانیکه وسایل او را برگرداندند، قطعاً و یقیناً می گوید، زمانیکه وسایلش را آوردند.
وقتی وسایل حمیدرضا را برگرداندند، وقتی کفش ها و لباس هایش را در کوله اش دیدم سخت ترین زمان عمرم بود، چون تمام خاطراتش برایم یک جا زنده شد.
رضایتش را از عملکرد دولت نهم و دهم اعلام می کند و می گوید: این رییس جمهور بدون مشورت با رهبری قدم بر نمی دارد، مطمئن هستم همانطور که سلمان فارسی پایش را جای پای پیامبر می گذاشت، رهبر معظم انقلاب هم پایش را جای پای امام گذاشت و حالا رییس جمهور هم دارد پا جای پای رهبر می گذارد. اگر تک تک مردم ایران معلم و امام خود باشند و دولت را کمک کنند، به فرمایش امام راحل باید در جوی های جامعه به جای آب، گلاب ناب و شراب طهور جاری باشد.
اینکه برخی اشتباهات دیده می شود طبیعی است و انسان جایزالخطا است. روا نیست خدمات دولت را طی این دو دوره با یک اشتباه کوچک که ناخواسته سر می زند پایمال کرد و نادیده گرفت. کارهای احمدی نژاد در شهرستان ها و روستاها واقعا قابل تقدیر است و من از ایشان و عملکرد ایشان راضی هستم.