گشتی در جشنواره فرهنگی آذربایجان شرقی

نمایشگاه صنایع دستی و فروشگاه خوراکی!/بفرمایید نان محلی با طعم ترافیک و آلودگی

|
۱۳۹۰/۰۷/۰۲
|
۱۵:۵۱:۵۵
| کد خبر: ۷۸۲۲۵
نمایشگاه صنایع دستی و فروشگاه خوراکی!/بفرمایید نان محلی با طعم ترافیک و آلودگی
سیاه چادر علم شده که تا چند ساعت قبل کسی جلوی آن نبود حسابی شلوغ شده است و مردم یا تند تند عکس می گیرند و یا آش می‌خرند.

باشگاه جوانی برنا/ میدان دربند در یک روز آخر هفته حال و هوای کوه و نشاط و گردش را در سر آدم زنده می کند. ورودی شمالی کاخ سعد آباد هم درست در همین میدان است. تقریبا ساعت 2 بعدظهر است به آنجا می رسیم بنر بزرگ هفته فرهنگی آذربایجان شرقی حسابی تو چشم است و کمی جلوتر از آن در فضای نسبتا مناسبی غرفه ها قرار دارند.

بیشتر غرفه ها در این وقت ظهر خالی است و مردمی هم که برای بازدید آمده اند بوروشورهای رایگانی که در خصوص میراث فرهنگی و مکان های تاریخی این استان است جمع می کنند.
 



خانم و آقای جوانی از یکی از مسوولان غرفه ها می پرسند که "چرا اینجا انقدر خلوت است؟" و او می گوید: "معمولا بیشتر برنامه های خوب و زنده در بعدظهر برگزار می شود" زن و شوهر تصمیم می گیرند که چند ساعتی را در موزه های سعد آباد گشتی بزنند تا عصر شود و نمایش های زنده شروع.


هر چه قدر به زمان عصر نزدیکتر می شویم نمایشگاه شلوغتر می شود و پربارتر. غرفه کاری های سفالی یکی از غرفه هایی است که بازدید کنندگان زیادی دارد و خیلی از افراد حتما جلوی این غرفه توقفی می کنند و ظروف آبی فیروزه ای را ورانداز می کنند اما زمان خرید که می رسد خیلی ها پشیمان می شود. قیمت این ظروف واقعا بالاست البته به هر حال صنایع دستی است و ارزشمند.

 

در یک غرفه دیگر شال و روسری نقش و چاپ می زنند و همان جا هم به فروش می رسد ترکیب رنگ هایی که در این شال و روسری ها دیده می شود واقعا چشم انداز است آدم را یاد دشت و کوه و آرامش عجیب طبیعت می اندازد.
 
کم کم صدای نواهای سنتی در محوطه کاخ می پیچید بطوری که انهایی که در فواصل دور از محل برگزار مراسم هستند نیز می توانند صداها را بشنوند.برخی ها هم تا صدای آواز خوانی را می شنوند تند و تند به محل برگزار مراسم می روند تا ببینند چه خبر است.

فضا در عصر یک اخر هفته بسیار خودمانی و دیدنی است. سیاه چادر علم شده که تا چند ساعت قبل کسی جلوی آن نبود حسابی شلوغ شده است و مردم یا تند تند عکس می گیرند و یا آش می خریدند آنهم از نوع دوغش.

خانم نسبتا مسنی نیز در کنار سیاه چادر نان می پخت آنهم به صورت کاملا زنده و آنلاین. خیلی ها وقتی نان را می دیدند با شوق و ذوق توی صف می ایستادند تا چندتایی نان به یاد نان های خوش بوی روستایی بخرند. اما این نان ها مثل اینکه حسابی توی هوای پراز ترافیک شهر بوی خوش خود را از دست داده بودند و فقط یک سنبل بودند از آن نان های محلی خوش عطر...


 

یک نوجوان که لباس عشایر به تن داشت و به زبان آذری شعر می خواند و چند دختر با لباس آذربایجان شرقی در محوطه اصلی محل برگزاری مراسم باعث شده بودند که مردم حسابی سر شوق بیایند و با دست زدن همراهی کنند.

انگار هر جا که اسم خوردنی و خوراکی باشد تمایلات مردم برای خرید هم بیشتر می شود چند غرفه غذاهای سنتی آذربایجان شرقی را به فروش می رسانند و یکی دو غرفه هم شیرینی ها و خشکبار های این استان را. اریس، قرابیه، نوقا و لوز از جمله شیرینی هایی بودند که با مذاق بازدیدکنندگان بسیار خوش آمده بود.

دلمان برای غرفه های صنایع دستی می سوخت که در این نمایشگاه و اکثر نمایشگاههای دیگر همیشه مهجورند و مردم این غرفه ها را بیشتر برای تماشا دوست دارند تا خرید. جز آنهایی که اهل هنرند اما در مقابل غرفه های خوراکی، حرفی برای گفتن ندارند...

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر
پرونده ویژه