فرزندان روح الله خوشنام اند نه گمنام
به گزارش خبرنگار برنا امروز اتوبان نیایش حال و هوای دیگری داشت و ترافیک آن با همیشه متفاوت بود. نرسیده به دانشکده صدا و سیما، جمعیت زیادی با پای پیاده و ماشین، با لباسهایی سیاه بر تن برای تشییع دو شهید گمنام آمده بودند.
جانبازی با دستهای لرزان و ماسک اکسیژنی که بر دهان دارد،با عصایی فلزی برای شرکت در مراسم آمده و به شهدای گمنام می گوید:«شهیدان خوش نام.» و با حسرت می گوید:کاش من هم رفته بودم. سخت ترین خاطره ای که او دارد رساندن خبر شهادت یکی از دوستان، به خانوادهاش است.
مادر شهیدی که به زحمت راه می رود، دست گلی با گلهای ارکیده تزئین شده در دست گرفته و کودکی با پوشیدن لباسهای جبهه و جنگ و گرفتن مسلسلی پلاستیکی در دست، دست به دست پدر، پشت کاروان شهدا در حال حرکتند.
پیکر شهدا وارد مسجد می شود و به دنبال آنها مردم به مسجد می آیند؛ هنوز همه جمعیت وارد نشده اند که درهای مسجد بسته می شوند و جمعیت زیادی پشت در می مانند و دیگر داخل مسجد، جایی برای وارد شدن نیست.
عطر سلام و صلوات در میان مردم می پیچد. پیکر شهدا بر روی دستان مردم به وسط صحن مسجد دانشگاه که به دور آن داربست کشیده اند،آورده می شود و جمعیت به دنبال راهی برای دیدار با شهدا هجوم می آورند.
رییس سازمان صدا و سیما به میان جمعیت می آید و چند کلامی در مقام شهدا صحبت می کند. بعد از آن مراسم نوحه خوانی و سینه زنی در همان مکان انجام شده و به دلیل ازدحام جمعیت، نماز در فضای باز جلوی مسجد برگزار می شود.
در مسیر رفتن به نماز، جوانی بیست و چند ساله که حال غریبی دارد درباره این شهدا می گوید: آنها در هنگام شهادت هم سن و سال ما بودند و با دادن خون خود شرایطی فراهم کردند که بتوانیم هم اکنون زندگی خوبی داشته باشیم.
جوان دیگری به خبرنگار برنا می گوید: شهیدان در آن زمان تکلیف خود را انجام داده و به جبهه های جنگ رفتند و ما هم اکنون با ایستادن در پای آرمانهای انقلاب باید تکلیفمان را انجام دهیم.
نماز جماعت خوانده می شود و هر کسی به سمتی می رود. مادر شهیدی در مسیر برگشت هنوز گریه اش بند نیامده، جمعیت به صورت خودجوش، سرود کجایی ای شهیدان خدایی بلا جویان دشت کربلایی را می خوانند.