بوی آغوش خدا میدهد این خاک غریب
آمدم تا دل خود را بتکانم، بابا!
جای خالی تو را نوحه بخوانم بابا!
تو کجای دل این خاک به خون افتادی
قبله ی سرخ مناجات نهانم، بابا!
عهد کردم که دگر بعد تو لب وانکنم
باز با عشق تو گل کرد دهانم، بابا!
مثل آتش که به نیزار بیفتد در باد
شعله ی داغ و افتاده به جانم بابا!
بوی اگر می شنوی، بوی دل سوخته است
نام تو سوخت دل و چشم و زبانم، بابا!
باز هم از تو سرودم که توانم بدهی
شاید آبی بزنی بر هیجانم، بابا!
بی تو چون باغ بلا دیده وتوفان خورده
غرق دلگیر ترین فصل خزانم، بابا!
بوی آغوش خدا می دهد این خاک غریب
کربلا هست همین جا، به گمانم، بابا!
ای رهاتر ز کبوتر! خط پروازت کو؟
تا از آن سمت، دلم را بپرانم، بابا!
آخرین غمزه و لبخند تو در یادم هست
رفته بر رجعت چشم تو گمانم، بابا!
وقت، تنگ است و افسوس که باید بروم
تو دعا کن که بر این داغ بمانم، بابا!
ترسم این قوم تو را زود فراموش کنند
نگرانم، نگرانم، نگرانم، بابا!
عبدالرضا کوهمال جهرمی